|
|
فتنه ها در جامعه اسلامی جامعهی اسلامی یك جامعه ی بسیار پیچیده است، برخلاف جامعهی كفر كه بسیار بسیط و ساده است. پیچیده بودن جامعه ی اسلامی در این است كه پیچیده در فتنه هاست. در قرآن آمده است «الفتنه اشد من القتل»؛ تا پیش از این انتخابات معنای این را نمی فهمیدم. در حكمت 93 نهج البلاغه آمده است دعا نكنید كه «خدایا مرا به فتنه گرفتار نكن» چرا كه بی شك همه به فتنه گرفتار می شوند؛ بنابراین دعاكنید «خدایا مرا از گمراهی های فتنه نجات بده». فتنه ها چگونه آغاز می شود؟ در خطبه 151 آمده فتنه در درجات پنهان آغاز می شود. آغازش مثل یك جوان خوش قامت است ولی وقتی مستقر شد مانند یك پیر صلب و ناخوشایند است. در خطبه 93 حضرت می فرماید وقتی فتنه می آید همه انكارش می كنند ولی وقتی رفت همه می فهمند كه چه بر سرشان آمده است. فتنه در دو زمینه رشد میكند: (خطبه 50): 1.اهواء تتبع 2. احكام تبتدع؛ یا هوای نفس است یا تغییر در مفاهیم نظری و بدعت های دینی. (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تتبدع یخالف فیها كتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیر دین الله) این احكام یعنی احكام دین در مخالفت با دین! در این تعریف از فتنه دین در برابر دین قرار میگیرد. اما چگونه فتنه گسترش پیدا می كند؟
مثال اول: چرا بنی اسرائیل تا این اندازه مورد توجه و تمثیل قرآن است. بنی اسرائیل بنا به فرمایش قرآن «فضلتكم علی العالمین» بر همه ی بشریت برتری داده شدند. اینها تنها امتی هستند در كل تاریخ كه با پیامبرشان بیعت كردند. امت های گذشته همیشه پیامبرشان را تكذیب كردند. برخیشان عذاب شدند و برخی بعد از دیدن نشانه های عذاب ایمان آوردند. ولی بنی اسرائیل از همان ابتدا موسی را تصدیق كردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراین بنی اسرائیل در میان همهی امم پیشین ممتاز می شود. چون جامعهی دینی تشكیل دادند. وقتی جامعه دینی شد، پیچیده می شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز می شود و دقیقاً اینجاست كه بنی اسرائیل از بهترین امت به بدترین امت بدل می شود و توسط پیامبران خودش مورد لعنت قرار می گیرد: «لعنوا علی لسان داوود» یعنی فقط پیامبر شریعت بعدی آنها را طرد و لعنت نكرد بلكه توسط پیامبران شریعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند (لعن الذین كفروا من بنى اسرائیل على لسان داود و عیسى ابن مریم ذلك بما عصوا و كانوا یعتدون). عجیب است كه در روایات آمده است كه شما مسلمان ها هركاری را كه بنی اسرائیل كردند، انجام خواهید داد! این پیچیدگی را در ماجرای عاشورا و سربریدن امام حسین(ع) توسط كسانی كه خود از او دعوت كرده بودند، می بینید كه در درك و تحلیل آن درمی مانیم. یكی از فتنه های بنی اسرائیل ماجرای گوساله ی سامری بود. چرا اینگونه می شود؟ اول اینكه سامری فردی عارف بود كه در توانایی های فوق العاده ای داشته و صاحب كرامت بوده است، او انسانی عادی نبوده است. توانسته ردپای جبرائیل را دریابد. دوم غیبت موسی از قوم خود است. موسی علیهالسلام برای مدتی از میان قوم خود رفته بود و ظاهرا خلف وعده كرده است! زیرا قرار بوده سی روز برود و الان بیشتر شده. از طرفی شواهدی هست كه (اگر كسی اهل تحقیق عمیق نباشد) نشان می دهد ممكن است صدای خدای موسی -نعوذ بالله- داخل جسم برود!. مهمترین آن اینكه خدا برای اولین بار از میان درخت سخن گفت كه «انی أنا الله»(سوره طه)! پس زمینه ی پذیرش اینكه خدا صنمی قابل رؤیت باشد در بین قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تكان دهنده است برای قومی كه با هارون باقی مانده وپیامبرش رفته است. هارون كه معجزه ای ندارد ولی سامری گوساله ای زرین ساخته كه صدا می دهد. پس پذیرفتن آن چندان هم نامعقول(!) نیست. عجیب اینكه داستان هارون و موسی همان داستان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی علیهالسلام است. قوم موسی نمی گفتند گوساله ی سامری خدای دیگری است. آنها می گفتند این همان خدای موسی است و اگر هارون می گوید نیست باید دلیل بیاورد. ما همین گوساله را می پرستیم تا موسی بیاید و تكلیف را تعیین كند. حالا بگویید چرا باید از هارون تبعیت كنیم؟ مثال دوم: جنگ جمل چگونه بود؟ خلیفه بهناحق(؟!) كشته شده است. انگشتان دست همسر عثمان بریده شده است و معاویه هم فیلم آنها را برای مردم پخش میكند: آن ها را از منبرش آویزان كرده است. قاتلان عثمان هم در لشكر علی علیهالسلاماند. قاتلان همان اهالی مدینه اند. ولی دقیقاً معلوم نیست چه كسانی هستند ولی فضای روانی انگشت اتهامش به سمت یاران علی است. نهایتاً اینكه همه از علی كه اكنون خلیفه است می پرسند چرا قاتلان را محاكمه نمی كنید. چه دلیلی وجود دارد كه حرف معاویه پذیرفته نشود؟ از طرفی ام المؤمنین می گوید علی ظالم است. زبیر سیف الاسلام و طلحه الخیر همه می گویند علی ظالم است. این همان فتنه است. شك در صلاحیت و معصومیت علی بر اساس شواهد و قرائن اولیه. دقیقاً این اتفاق افتاده است. برخی یاران حضرت رسول خطاب به علی علیهالسلام می گفتند یا علی مگر ممكن است همسر و یاران صدیق رسول الله در برابر حق بایستند؟ چرا دست از جنگ با یاران پیامبر بر نمی دارید؟ آیا علی علیهالسلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار می كرد -شفاف سازی میكرد- بهتر نبود؟! كدام قاتلان؟ منظور آنها كسی مثل مالك اشتر بود كه فضا به نحوی طراحی میشود كه گویا او در این ماجرا بی تقصیر نیست. معاویه نامه داد كه مالك را تسلیم كن ما خودمان محاكمه اش می كنیم! جنگ برپا می شود. برپا كننده و مقصر هم علی علیهالسلام است! چرا كه آنها مدعی اند خلیفه مظلوم كشته شده، انگشتان همسرش هم بریده شده، علی هم كه قاتلان را تسلیم یا محاكمه نمی كند پس ما طرفدار مظلومیم! بعد از جنگ جمل گفتند كشته شدن مسلمان ها از هر دو طرف تقصیر علی است. چراكه اگر دادگاه را برگزار می كرد یا مالك را تحویل می داد یا لااقل بخشی از حاكمیت را به طلحه و زبیر می داد، دیگر خونریزی اتفاق نمی افتاد. بنابراین خونهای هردو طرف گردن علی است! اكنون این آمار كشته شدگان ارائه شده هم شامل بسیجی ها هستند هم آنطرفی ها و خون همه گردن علی است. در اینجاست كه آن صحابی دچار شك میشود و میگوید علی من چگونه بین تو و طلحه و زبیر و عایشه انتخاب كنم؟ علی علیهالسلام چه پاسخی می دهد؟ علی می فرماید مشكل شما این است كه حق را با افراد می سنجید. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. باید حق را بشناسید. حالا سوال من این است: آیا حقی كه باید بشناسید این است كه بدانیم قاتل چه كسی است و علی چه نسبتی با این قاتلان دارد؟ اگر این طور باشد كه حق با مخالفان علی است. خیر. منظور علی علیهالسلام از اینكه می فرماید اعرف الحق منظورش این است كه جریان حق و جریان باطل را بشناس. ببین افراد در چه جریانی قرار گرفته اند. روی كشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالی) متمركز نشوید. ببینید این شعار چه پیامدی دارد. بسیاری در این فتنه می گفتند ما ولایت فقیه را قبول داریم اما این شخص را به عنوان ولی فقیه قبول نداریم. اگر واقعا چنین بگویند ما با آنها مشكلی نداریم منتهی آنها باید پیش از هرگونه اتخاذ موضعی، ولی فقیه خود را مشخص كنند و اینجاست كه درمیمانند. در حكمت 147 نهج البلاغه حضرت مردم را دسته بندی می كند. عالم ربانی، متعلم فی سبیل النجاه و بقیه، همج رعاع. چه كسی را علمای ربانی به عنوان ولی فقیه قبول دارند؟ قدم اول پیدا كردن ولی فقیه است. اگر امام حق پیدا شد، شما با اتباع خود متعلم فی سبیل النجاه می شوید. علمای قم روی چه شخصی اجماع دارند. افرادی كه امروز متوقع قبای ولایت فقیهی هستند را چه كسی قبول دارد. اساساً چه كسی اجتهاد آنها را تأیید می كند؟ اگر متمسك نباشیم به ولایت فقیه معین، مثل همج رعاع با هر بادی و هر جوسازی به سمتی خواهیم رفت. هركس ولایت فقیه را قبول دارد ولی مصداق آنرا قبول ندارد باید در نخستین مرحله برای خود یك ولی فقیه بیابد. یا علی علیهالسلام یا معاویه. ببینید ولی فقیه انتخابی شما را چه كسی تأیید می كند. علما یا اینترنت؟ به قول امام(ره) ببینید امریكا از كدام رفتارتان تعریف و تمجید می كند. او دوست دارد ولی فقیه شما چه كسی باشد. اتباع شما به نفع كدام جبهه تمام می شود. قبول داشتن ولایت فقیه به معنای تبعیت كوركورانه نیست. بلكه كاملاً علی بصیره است. باید با بصیرت خط حق شناسایی شود. حضرت وقتی خوارج را از بین می برد، می فرماید من چشم فتنه را درآوردم. می فرماید خوارج تیرهای خوبی برای شیطان هستند. او برای خوارج از تعبیر چشم فتنه استفاده می كند ولی درباره ی معاویه می گوید او «فتنهی كور كننده» است. خوارج خودشان خوب بودند ولی چشم فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخی وقایع كه از نظر آنها خطای حاكم بود، ضرورت حاكم و امام (ولایت فقیه) در جامعه را انكار كردند (لا حكم الا لله) و خواستند خیلی خدامحور شوند! اما تیرهای شیطان شدند كه با آنها اولیائش را هلاك كند. برای بیرون رفتن از فتنه 2 راه وجود دارد. در خطبه 183 حضرت یكی از ثمرات تقوای واقعی را خروج از فتنه معرفی می كند. كسی كه تقوای حقیقی داشته باشد در سیاست، فرهنگ، در تحلیل، در دفاع... در مواقع فتنه نجات داده می شود. اما در پنج خطبه از خطبههای نهج البلاغه (خطبه های 2 و 5 و 93 و 121 و 154 و 187) كه مشخصا به بحث راهكار خروج از فتنه پرداخته، تاكید میكند بر اینكه اولین كارتان باید یافتن امام حق (گاه تعبیر به اهلبیت(ع) میكند) باشد. این درست نقطه مقابل روش معاویه است. معاویه اصرار دارد كه مساله ظلمهای واقع شده را به نحو جنجالی مطرح كند و اگر كسی سوال كند كه بالفرض علی ظالم است و باید كنار رود، چه كسی جانشین او میشود میگوید فعلا مساله اصلی این نیست، مساله اصلی این است كه چرا علی ظالم حكومت كند. اما علی(ع) میگوید اول ببین طرفدار چه كسی هستی و در مجموع تلاش تو به نفع جریان حق و امام حق تمام می شود یا نه. اول ولی فقیه و امامت را پیدا كن بعد به تبع او در این جریان اتخاذ موضع كن. اما این فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا كه انسانهایی در همین فتنه ها توان تحلیل و رشد پیدا میكنند و كسانی كه در انتهای فتنه به سلامت می مانند، زمینه ساز ظهورند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
ریزش ها و رویش ها در نظام اسلامی عبدالحسین خسروپناه موضوع ریزشها در نظام اسلامی مانند هر پدیدهی اجتماعی دیگر، تكعاملی و
تكساحتی نیست. علل و عوامل مختلفی میتوانند در بروز این پدیده نقش داشته
باشند. اما بعضی عوامل، عوامل "معلِّل" هستند و بعضی "مدلِّل". گاهی "علت"های
روانشناختی و جامعهشناختی سبب میشود كه شخصی ریزش كند؛ مثلاً بهعنوان
شخصیت انقلابی حضور داشته، سالها زندان و زجر كشیده، شكنجه دیده و در
پیروزی نهضت نقش مؤثر داشته اما پس از مدتی میشود علیه انقلاب. از طرفی
ممكن است "دلائل" مدلّل هم باشند؛ یعنی وجود معرفتهایی سب عدول از فرآیند
انقلاب شده و منشأ ریزش گردند. معمولاً روانشناسان و جامعهشناسان عوامل معلّلانه را آسیبشناسی میكنند نه عوامل مدلّلانه اما عامل معرفتشناختی از عوامل مدلّلانه است. بعضی افراد انقلابی هستند، تفكرشان تفكر انقلابی است ولی با مطالعه و اثرپذیری از حوزهی علوم انسانی غربی و نظریات و گفتمانهای مدرنیته و پسامدرنیته نظیر نظریههای دیرینهشناسی، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، هرمونتیك، ابطالگرایی و بحثهای روششناسی علوم طبیعی و انسانی، به مرور زمان، دچار شكاكیت و نسبیگرایی میشوند. نسبیگرایی موجب میشود تا شخص به لحاظ فكری، از مكتب فرانكفورت، یا ابطالگرایی پوپر و یا هرمونتیك گادامر و... متأثر شود و به لیبرالیسم، سوسیالیسم، نئوماركسیسم و... اعتقاد پیدا كند. چنین شخصی دیگر نمیتواند در
فضای اندیشهی امام تنفس كند. اگر هم از "امام" میگوید، امام را براساس
اندیشهی هرمونتیك گادامر تفسیر میكند. اگر میگوید "مردم"، مردم را در
فضای لیبرالیسم فرهنگی- سیاسی تفسیر میكند. وقتی امام از "مردم" میگفت،
منظور امتی بود كه در نظام امت و امامت و در نظام ولایتفقیه معنا پیدا
میكرد اما وقتی او میگوید "مردم"، مقصود از مردم جامعهای است كه براساس
تفكر اومانیستی و روششناسی لیبرالیستی شكل گرفته است. بعضی انقلابیون به
این شكل عوض شدند. البته این به خاطر ضعف مایههای فكریشان بوده است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
تناقضات روشنفكرانه محمد خندان 1. يكي از سئوالاتي كه پيرامون عبدالكريم سروش و آرا و نظريات او وجود
دارد اين است كه آيا او داراي منظومه فكري منسجم و مجموعه عقيدتي نظام
مندي هست يا نه؟ آيا بين اجزاي تفكر او ضبط و ربط و انسجام وجود دارد يا
نه؟ آيا سر و ته عقايد او با هم مي خواند يا همديگر را نقض مي كند؟ و
نهايتا اين كه آيا سخنان سروش از منطق دروني تفكري منسجم برمي خيزد يا به
مقتضاي وضع اپوزيسيوني و مخالف خواني سياسي بيان شده، بي آن كه به ترابط و
همخواني آن ها توجه شده باشد؟ اين پرسش ها خود از متن گسترده تر تاريخ
روشنفكري معاصر ايراني برمي خيزند كه نه با «اراده معطوف به دانايي»، بلكه
با «اراده معطوف به سياست» شكل گرفت و مشحون از تناقض ها و متناقض گويي
هاست. تناقض ريشه اي البته به سوداي جمع بين سنت و تجدد بازمي گردد كه
تاريخ روشنفكري معاصر نيز با آن شروع مي شود. آجوداني در «مشروطه ايراني»
اين جمع بين اضداد را در جريان مشروطه به خوبي نشان داده است. اين كه
مفهوم «وطن» كه داراي دلالت فقهي بود و مردم عمدتا آن را به معني «ده» يا
«شهري» كه در آن به دنيا آمده اند فهم مي كردند، در معناي ناسيوناليستي
قرن نوزدهم به كار گرفته شد؛ اين كه «آزادي قلم و بيان» در آثار كساني
همچون يوسفخان مستشارالدوله و ملكمخان ناظم الدوله و بسياري ديگر از
نويسندگان و روحانيون مشروطه خواه بهسادگي به «امر به معروف و نهي از
منكر» معني شد و اين كه اساس مشروطيت و حتي دموكراسي به «امرهم شوري
بينهم» تعبير گرديد، بي آن كه از موقف و ميقات تاريخي ظهور اين مفاهيم
پرسش شود و به مبادي فكري اي كه اين مفاهيم از آن نشأت گرفته اند رسوخ
يابد، به نوعي رقم زننده تقدير متناقض گونه روشنفكري ايراني بوده است.
بدون توجه به بستر و سياق تاريخي، مفاهيم متجددانه را در قالب مفاهيم سنتي
ريختن و در راستاي آشتي بين آن ها كوشيدن و نهايتا مفاهيم متجددانه را به
مفاهيم سنتي تحويل كردن ريشه بسياري از تناقض گويي هاي روشنفكري ديني
معاصر دارد. منبع : هفته نامه خبری تحلیلی پنجره / شماره 15 / مهر 1388 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
کلیپ تصویری از گزیده سخنان مقام معظم رهبری در تهران و مشهد پیرامون رابطه با دولت جدید ایالات متحده آمریکا دانلود کلیپ تصویری 5 دقیقه | 9 مگابایت 12 آبان 1388 - تهران اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائىها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كردهاند. خوب، شما مىبينيد كه نتيجهى اين روياروئى، بالندگىِ هرچه بيشتر ملت ايران، پيشرفت هرچه بيشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون اين كشور و اين نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهايند. گاهى هم حرفهاى بهظاهر آشتىجويانهاى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كردهاند؛ از تهديد دست برنداشتهاند؛ نيتشان عوض نشده است. خندهى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچهها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيدهى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد سادهلوح باشند؛ يا بايد سادهلوح باشند، يا بايد غرق در هوى و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همهى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند. همين رئيس جمهور جديد آمريكا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مكرراً پيغام داد؛ شفاهى، كتبى، كه بيائيد صفحه را عوض كنيم، بيائيد وضع تازهاى درست كنيم، بيائيد در حل مشكلات عالم با همديگر همكارى كنيم؛ تا اين حد! ما هم گفتيم پيشداورى نكنيم؛ ما به عمل نگاه ميكنيم. گفتند، ميخواهيم تغيير ايجاد كنيم. گفتيم خوب، ببينيم تغيير را. از روز اول فروردين كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجهى چدنى كشيده باشيد و دستتان را دراز كنيد، ما دستمان را دراز نميكنيم؛ اين هشدار را من آنجا دادم... 1 فروردین 1388 - مشهد سى سال با ملت ايران اينجورى رفتار كردند. حالا دولت جديد آمريكا ميگويد ما مايليم با ايران مذاكره كنيم، بيائيد گذشته را فراموش كنيم. ميگويند ما به سمت ايران دست دراز كرديم. خوب، اين چه جور دستى است؟ اگر دستى دراز شده باشد كه يك دستكش مخمل رويش باشد، اما زيرش يك دست چدنى باشد، اين هيچ معناى خوبى ندارد. عيد را به ملت ايران تبريك ميگويند، اما در همان تبريك، ملت ايران را به طرفدارى از تروريسم، دنبال سلاح هسته اى رفتن و از اين قبيل چيزها متهم ميكنند! 12 آبان 1388 - تهران (ادامه) الان هشت ماه ميگذرد. در طول اين هشت ماه، آنچه ما ديديم، برخلاف آن چيزى بود كه اينها به زبان، بهظاهر ابراز ميكنند. صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه اگر مذاكره به اين نتيجهى مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟! اين همان رابطهى گرگ و ميش است كه امام گفت: رابطهى گرگ و ميش را ما نميخواهيم. منابع : 1 و 2 |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما صبحی به منبر آمد و فرمود : باک نیست، از نو صلا زدند که ما را وجب کنند مشت و وجب برای همین آفریده شد جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف صفین و نهروان و جمل نوش جانشان هر کس که دم زد از "ادب مرد"، حرف بود بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا با غرب و شرق، مسخره بازان یکی شدند گوساله های سامری از طور آمدند چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
مانع کسب علم، "توهم علم" است. ...... "عطش" ها ناشی از "بی بهره گی" ها هستند انسان جاهل از علم "بی بهره" است، لذا در اعماق وجود خود نسبت به علم "عطشناک" است. گویی زخمی دارد که "کسب علم" مرهم آن است ...... انسانی که "توهم علم" دارد، نسبت به علم احساس "عطش" ندارد احساس "سیری" و "اشباع" دارد لذا "کسب علم" مداوای دردی از درهای او نیست و زخمی که نیست، حاجتی به مرهم ندارد! ...... جامعه ای که مملو از "توهم علم" باشد مملو از احساس سیری و اشباع نسبت به "کسب علم" است و در چنین جامعه ای "کسب علم" لاجرم از اشتغالات "بیکاران" خواهد بود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
| پیوندهای داخلی وبلاگ |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| تصویر نویسنده و موضوع وبلاگ |
گردآوری ها و دست نوشته های محمد حسین امینی
|
| درباره بخش نظرات |
|
پیرامون
نظرات احتمالی
خوانندگان محترم
لازم به نظر میرسد
عرض کنم هر آن اظهارنظری
که به نحو کلی
یا جزیی |
| آرشیو موضوعی |
|
سیاسی اعتقادی طنز داستان کوتاه از دل درس و مشق علمی شعر فرهنگی موسیقی تربیتی اجتماعی شهدا حدیث مقالات پیشنهادی مغالطات |
| لوگوها |
|
| ساعت |
|
|
| وضعیت در یاهو |
| جستجو در روزانه |
|
Important : If you can't see the results of search , just go to View and then to Encoding and set it to Unicode UTF-8
|
| تعداد بازديد |
| فراهم کننده سرویس و طراح قالب |
|
RSS
|