|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
![]() نوشتار بسیار تامل برانگیز آقای حسین شریعتمداری (از معتمدین و فعالان سیاسی با سابقه نظام جمهوری اسلامی، نماینده ولی فقیه و مدیر مسئول روزنامه کیهان) پیرامون افشاگری های اقتصادی اخیر، انصافا من را به فکر فرو برد. البته مایل نیستم به افکار خودم در این مورد بپردازم چرا که بی اطلاع هستم و صرفا خیالپردازی خواهم کرد، ولی از این نوشتار که قطعا سندی تاریخی است و زوایای بدیعی از حقایق را پیش چشم انسان میگشاید، تصویربرداری کردم تا هم در روزانه قرار دهم و هم برای آینده نگهداری کنم. تنها این اندازه میگویم که شخصا به هیچ وجه گمان نمیکردم برخی از بندهای این نوشتار را یکی از معتقدترین افراد به روحانیت و اصول و ارزشهای نظام جمهوری اسلامی بنویسد... یک نتیجه ناراحت کننده گرفته ام : احتمالا بخشی از شایعات آزاردهنده واقعیت دارند... و در مملکت شهدا خبرهایی است ... دانلود تصویر یادداشت آقای حسین شریعتمداری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
آنچه در پي مي آيد، بخشي از مصاحبه طولاني آقاي رضا رشيدپور سردبير نشريه "رويش" با آقاي محمدرضا خاتمي (نماينده اول شهر تهران در انتخابات مجلس ششم) و همسر ايشان خانم زهرا اشراقي (نوه حضرت امام خميني (ره)) پيرامون مساله "حجاب" است. ------------------------------ آقاي رشيدپور : دکتر خاتمي : آقاي رشيدپور : خانم اشراقي : آقاي رشيدپور : خانم اشراقي : آقاي رشيدپور : خانم اشراقي : ------------------------------ سخنی چند با آقای خاتمی و خانم اشراقی : 1- آقاي خاتمي! شما ابتدا ميفرماييد : ((من نميدانم بدحجابي و يا خوش حجابي به چه چيزي گفته ميشود.)) و سپس براي آن کارکرد سياسي قائل ميشويد! شما چطور ميتوانيد کارکردهاي پديده اي که نميشناسيد را تعيين کنيد؟ حالا اعم از اينکه اين کارکردها سياسي باشند يا غيرسياسي ... به نظر من، اينکه شما بدحجابي را يک "پديده سياسي" ميناميد، ناشي از نوعي از شناخت است که شما از اين پديده داريد و نميتوانيد همزمان بگوييد که نميدانيد بدحجابي يا خوش حجابي چيست! 2- آقاي خاتمي! به فضايي که در چند مورد زير، از گزاره هاي مورد قبول شما ترسيم ميکنم فکر کنيد : 3- خانم اشراقي! شما فرموده ايد : ((اصلا هيچ کجاي قانون ما نوشته نشده که حجاب يعني چه و چه نوع حجابي اشکال ندارد.)) يک سئوال دارم. وقتي ميگويند "با تقوا"، شما قادر به تشخيص آن هستيد؟ يعني آيا ميتوانيد از رفتار و سکنات انسانها، تقواي آنها را محک بزنيد؟ من فکر ميکنم مساله ساده است. ميزان پايبندي افراد به واجبات و محرمات، ميزان تقواي آنها را مشخص ميکند. واجبات و محرمات هم مشخص و معين هستند. مغشوش و ناپيدا نيستند. مساله "حجاب" هم همين است. 50 سال پيش، قانون حجاب که هيچ، مملکت ما هيچ يک از اصول قانون اساسي فعلي را هم نداشت (!) اما تکليف حجاب آنقدر روشن بود که رضاخان به "کشف حجاب" دست زد. يعني ميخواهم بگويم مساله حجاب اصلا ابهامي ندارد که بخواهيم منتظر قانون خاصي باشيم. حدود حجاب به دقت تمام توسط فقها مشخص شده است. و ميزان بدحجابي يعني ميزان فاصله با حدود فقهي حجاب. به همين سادگي. اين يک بحث. اما من فکر نميکنم شما ندانيد که تکليف حجاب و حدود آن روشن است. گمان من اين است که شما مساله اصلي تان برخوردي است که با "بدحجاب" ميشود. يعني نه اينکه نميدانيد بدحجاب کيست يا قادر نيستيد آنرا تشخيص دهيد، بلکه نميدانيد که چه بايد کرد با بدحجاب. يا اينکه قبول نداريد برخود حکومت با بدحجاب را. اتفاقا من معتقدم در مورد "نحوه برخود با بدحجاب" ما قانون داريم. قانوني هم داريم که در آن جريمه نقدي و حبس مشخصا درج شده است. ضمن اينکه نيروي انتظامي هم در تعريف مصاديق حجاب صرفا يک کار اضافي و مستحبي کرده است. حدود شرعي حجاب اصلا نيازي به اعلام مصداق ندارد. حالا نيروي انتظامي يا به تعبير شما دولت هاي مختلف مي آيند يک کارهاي اضافه اي انجام ميدهند. من با اين کارها کاري ندارم. معتقدم حدود حجاب بحث فقهي و روشني است. انجام هم شده. نتيجه هم داده. تکليفش هم روشن است. با محک هاي فقهي هم دقيقا ميتوان بدحجاب را تشخیص داد. هيچ پيچيدگي ای هم ندارد. مساله نوع برخورد با فردي که بدحجابي ميکند نيز در قانون آمده است. البته ميتوان آنرا دقيقتر کرد و کاراتر. اما مساله روشن است. حالا اينکه در برخي دولت ها، قانون مقابله با بدحجابي و اخذ جريمه هاي مربوطه و يا اجراي حدود مربوطه معطل ميمانده، بحث هاي ديگري دارد. شايد مصلحت هايي در کار بوده. شايد هم کم کاري هايي. اما به نظر من، بر خلاف تصور شما، تکليف سه چيز کاملا روشن است : 1) حدود شرعي حجاب 2) ميزان بدحجابي فرد 3) جريمه نقدي و حد شرعي بدحجابي ميخواهم چند نکته را تذکر دهم : اولا حضرت امام (ره) در مورد شمال تهران صحبت کرده اند و طبعا منظور ايشان کل کشور نبوده است. ثانيا حضرت امام (ره) در مقابل دين جوانها و توده هاي مردم بسيار حساس و دقيق بودند و مطمئنا به هيچ وجه راضي نميشدند که نوع پوشش عده اي در جامعه ما "دين و شرف و تقوا"ي جوانها را دچار آسيب کند. و اين نوع آسيب رساندن به جوانان جامعه نزد ايشان قطعا جرم بزرگي بوده است. ثالثا سخن ايشان ناظر به شرايط آغاز انقلاب بوده است، نه امروز که کليه جوانان کشور در مدارس نظام جمهوري اسلامي درس خوانده اند و از شرعيات و تکاليف خود آگاهند. به عبارتي، حضرت امام مردم شمال تهران را، آنهم در آغاز انقلاب، افرادي ميدانستند که آموزش اسلامي نديده اند و اساسا حجت شرعي بر آنها تمام نشده و تقيدي ندارند. حال آنکه صد در صد تحصبل کرده هاي پس از انقلاب مطالعات ديني و شرعي داشته اند و حجت هاي لازم بر آنها تمام شده است. حداقل اينکه اگر هم نپذيرفته باشند حجاب را، ميدانند و توجيه هستند که حجاب چيست. رابعا طنز قصه اينجاست که اگر بحث ((ممنون بودن از افراد به خاطر کمترين ميزان تقيدشان به دين)) بعنوان "راهکار کلي" مطرح شود، بايد به پاي افرادي که حدود شرعي را "کاملا" مراعات ميکنند جواهر ريخت (!) و اين خيلي خنده دار است. مسلمان "موظف" است که حجاب داشته باشد، و وقتي بابت سستي در حجاب، از افراد ممنون شويم (!) اين بدين معني خواهد بود که مسلماني يک مسلمان، لطف و مرحمت اوست (!) و بايد از او تشکر کرد که واجبات و محرمات را مد نظر دارد!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
پاره اي از سخنان جالب توجه حجه الاسلام والمسلمين سيد حسن موسوي خميني ---------------------------------------------------------------------------------------- - يکي از انواع تحريف، دروغ بستن و استفاده کردن از جهل مخاطبان است و نوع ديگر تحريف که بسيار خطرناکتر از نوع پيش است، نگاه کاريکاتوري به مکاتب و مسايل است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
پیرامون جنبش موسوم به اصلاحات، از منظر "تعامل با روشنفکری" حداقل دو مطلب قطعی و غیرقابل انکار وجود دارد. در اینجا توضیح چند نکته ضروری است : از آنچه گذشت، نتیجه میگیرم که اصلاحات به مثابه یک جنبش، و فرد فرد اصلاح طلبان به مثابه اعضای آن، ضروریست اولا تکلیف خود را با تعاریف دقیق "روشنفکری"، "روشنفکر" و "نگاه روشنفکرانه" روشن کنند، ثانیا لوازم تعهد به روشنفکری را فراهم کنند، ثالثا تبعات تعهد به روشنفکری را کاملا بپذیرند. شاید در نگاه اول، ضرورت نخست یعنی روشن کردن تکلیف پاره ای تعاریف، دشوراتر به نظر برسد، اما حقیقت این است که با هر تعریفی از روشنفکری، شناخت لوازم، تعهد بدانها، شناخت تبعات و دست آخر پذیرش تبعات، چهار مرحله ای هستند که اگر دشواری شان بیش از مرحله نخست نباشد، قطعا کمتر نیست. مساله نخست این است که روشنفکری و روشنفکر، تعاریف واحد ندارند، لذا در مقام تئوری، صاحبنظران گوناگون سخنان گوناگون پیرامون آنها رانده اند. این حقیقت در حالی است که در مقام عمل، هر چهار مرحله بعدی متوقف به تعاریفی است که از این مفاهیم صورت میگیرد. بعنوان نمونه، یک اصلاح طلب پلورالیست، در سطح تئوری قادر است همه تعاریف روشنفکری را بپذیرد – هم چنانکه پیرامون جمیع حقایق تکثرگرایی پیشه میکند – اما او قطعا قادر نخواهد بود که همزمان به لوازم همه انواع روشنفکری متعهد بوده و تبعات این تعهدات را بپردازد. مساله دیگر این است که حتی اگر بر فرض محال، بپذیریم که روشنفکری و روشنفکر، تعاریفی واحد دارند که همگان برآنها متفق القولند، شناخت لوازم و تبعات این تعاریف، باز مساله ساز خواهد بود. بعنوان مثال، بخشی از متفکرین مورد وثوق جنبش اصلاحات، از روشنفکری به رویکرد فکری عقل گرایانه ای تعبیر میکنند که مطالعات گسترده تاریخی و نگاه عمیق تاریخی دارد و نیز، قطعا بخشی از همت خود را صرف واکاوی تعاملات سنت و مدرنیته میکند. (دکتر عبدالکریم سروش) مجموعا گمان من این است که جنبش اصلاحات ایران، از آنجایی که به شدت وامدار و وابسته مفهوم "روشنفکری" است، تا زمانی که نوع تعامل خود را با آن به دقت روشن نکرده است، حتی قادر نیست از مزایای وامداری خود به این مفهوم بهره برداری کند، چه رسد به اینکه بتواند جلوی مضرات این قید بایستد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
در اخبار خواندم که اصلاح طلبان در حال بررسی کاندیداهای احتمالی خود برای انتخابات ریاست جمهوری هستند. نام هایی چون آقایان خاتمی، کروبی، روحانی، عارف، جهانگیری هم ظاهرا مطرح است.
قصد دارم پیش از آغاز این رقابت ها و بررسی ها، نکاتی را که به نظرم ممکن است توجه به آنها برای اصلاح طلبان جالب باشد، ذکر کنم. من به هیچ گروه اصلاح طلب یا اصولگرایی وابستگی سیاسی ندارم و آنچه مینویسم تنها برداشت های من از شرایط کشور بوده و طبعا محدود به اطلاعات شخصی ام است. گزاره : ((اصلاح طلبان ایرانی، فعلا به هیچ نتیجه ای نمیرسند.)) علل : 1) جناح اصولگرا از نظر اطلاعات بر اصلاح طلبان اشراف کامل دارد. از کلیه اطلاعات داخلی اصلاح طلبان و حتی جلسات محرمانه شان مطلع است. این یعنی اشراف اطلاعاتی و اشراف اطلاعاتی یعنی پیش دستی در اقدامات. این واقعیت را هم همه ما میدانیم. 2) اصلاح طلبان با شورای نگهبان قانون اساسی مساله دارند. شورای نگهبان هم با اصلاح طلبان مسائل حل نشده دارد. این قصه را هم همه ما کم و بیش میدانیم. اصلا شاهد و سند و مدرک هم نمیخواهد. مطالعه روزنامه ها و نشریات و وبسایت های جریان اصلاح طلب مساله را روشن میکند. اینکه حق با اصلاح طلبان است یا شورای نگهبان به بحث فعلی من مربوط نیست، مهمتر این است که نتیجه مساله داشتن با شورای نگهبان قانون اساسی به سود اصلاح طلبان نبوده، نیست و نخواهد بود. 3) اصلاح طلبان با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مساله دارند. سپاه پاسداران نیز با جریان اصلاح طلبی مسائل حل نشده دارد. این مورد هم چون مورد قبلی به سادگی از منابع رسانه ای طرفین مشخص است. پس آنهاییکه اهل مطالعه اند، کم و بیش از آن مطلعند. عقلای اصلاح طلبان باید این را خوب بدانند : منهای اینکه ریشه مشکل اصلاح طلبان و سپاه پاسداران کجاست، آنها از قرار گرفتن مقابل سپاه، ضرر جدی کرده اند و میکنند. 4) اصلاح طلبان ایرانی با آیت الله خامنه ای مسائلی حل نشده دارند. این موضوع در اظهار نظرهای برخی از آنان بنحو غیرمستقیم هویداست. آنها معتقدند که رهبری به طور جدی نقد نمیشوند و از این موضوع ناراضی هستند. ضمنا به طور مشخص برخی نظرات رهبری را نمیتوانند بپذیرند. مقام معظم رهبری هم با اصلاح طلبان بی مساله نیستند. ایشان هم در برخی سخنرانی ها بدون ذکر نام و با اشاره غیرمستقیم آنها را نقد میکنند و مورد هشدار قرار میدهند. این واقعیت وجود دارد و چون وجود دارد، قطعا در سرنوشت سیاسی اصلاح طلبان و نوع نگاه حاکمیت به آنها موثر است. اهمیت و نفوذ رهبری جمهوری اسلامی مساله ایست که بنیاد آمریکایی کارنگی هم آنرا مورد تاکید قرار میدهد! (لینک) ، گویی اما اصلاح طلبان ایرانی هنوز اولویت حل و فصل مسائل فی ما بین آنها و رهبری نظام را چندان بالا ندیده اند. 5) اطلاح طلبان در مساجد و تکایا و هیئات مذهبی و مناسبت های دینی و آیینی "کم توان" نشان میدهند. این مساله مشهود است. در حالیکه جناح مقابل در این زمینه سرآمدی و تجربه فراوان دارد. اهمیت مراسمات مذهبی و آیینی و تاثیر تاریخی آنها بر تحولات فکری و سیاسی ایرانیان بر همه ما روشن است. و اصلاح طلبان فعلا در این میدان به هیچ وجه قادر به رقابت نیستند. 6) اصلاح طلبان ایرانی واجد خصلت نقد حاکمیت هستند. این عالی است ولی نقد را هم میتوان هدیه داد، هم میتوان پرتاب کرد! متاسفانه تا امروز، اغلب نقدهای این جناح به طرف حاکمیت "پرتاب" شده اند و در قالب های خشک و رسانه ای و با زبان تند بوده اند. ساده تر بگویم : ((علنا آبروبرانه بوده اند!)) اینها در ذهنیت حاکمیت رسوب میکند. حاکمیت هجوم نقدها را فراموش نکرده است. این در حالی است که میشد به نحو دیگری نقد کرد. نتیجه رسوب خاطرات این هجوم های رسانه ای در ذهن حاکمیت، مشخصا به سود اصلاح طلبان و حیات سیاسی شان نیست. 7) اصلاح طلبان ایرانی کمتر متحد میشوند. در واقع اصولگرایی پیشه میکنند!! یعنی اصول حرکت اصلاحی شان از نتیجه برایشان مهم تر است. این مساله را در لیست های متعددشان میشود دید. نتیجه این اصولگرایی مفرط (!) در واقع افت رای آنهاست و خودشان اینرا خوب میدانند. 8) مرز حاکمیت ایران با دشمنان آن کاملا تند و مشخص است. به تازگی تندتر و مشخص تر هم شده است. اصلاح طلبان در شرایط کنونی لازم بود که کمی روی مرزهای خود با دشمنان حاکمیت تمرکز کنند. این باعث امنیت سیاسی خودشان میشد. به هر حال اصلاح طلبان در "داخل" این حاکمیت فعال هستند. اما متاسفانه حرکت مناسبی در این زمینه صورت نداده اند و ظاهرا نمیدهند. 9) ایران "برنامه" میخواهد. همه چیزش برنامه لازم دارد. اما آیا اینکه قدرت را بابت برخی بی برنامگی ها نقد کنیم، مشکل برنامه نداشتن را حل میکند؟ همه مان میدانیم که نمیکند. اصلاح طلبان باید حداقل همان اندازه که برای نقد قدرت وقت صرف میکنند، برای ارائه راهکارها هم وقت صرف کنند. اما آیا اینطور است؟ من که گمان نمیکنم و حس نکرده ام. این مساله کم کم موقعیت سیاسی آنها از "بازیگر" به "تماشاچی" و حتی گاهی "تماشاگرنما" افت داده است! این به ضرر آنهاست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
به تازگی نوشتار جالبی را خواندم که تصویر آن در ذیل مشاهده میشود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
تيره مورد نظر، به معامله و فعاليت هاي مالي و اقتصادي مانند مستراحي مينگرد (!) که انسان با ورود به آن – همانگونه که شلوار خويش را در مستراح به در ميکند – خود را از کليه محاسن اخلاقي و عطوفت ها و محبت هاي انساني قابل تصور ميرهاند و همانگونه که چاه مستراح را مورد عنايات خلاقانه و منحصر به فرد خويش قرار ميدهد، با معامله و تجارتي که پيش روي دارد برخورد ميکند! به عبارت پيچيده تر، همانطور که مستراح (اعم از زنانه، مردانه، عمومي، خصوصي، وطني و يا فرنگي) همواره نقش بي بديل مکان التخليه را در اجتماعات انساني ايفا ميکند، معامله و تجارت در قاموس فرهنگي اين تيره چونان مستراحي انگاشته شده است که وقتي وارد آن ميشوند، مجازند همه گند و کثافات دروني شان را بروز بدهند، به رخ بکشند و در حقيقت اندورن خود را به نوعي "تخليه" نمايند! من بررسي کرده ام، اگر اوقاتشان را با هذل و هجو و شوخي هاي بي وجه و مورد تلف کنند، گوش و ذهنشان را پر از لاطائلات و حرف هاي مهمل و بي پايه و شايعات دروغ نمايند، و يا حتي اگر ساعت ها از اين و آن و فلان حاکم و بهمان رعيت براي يکديگر قصه حسين کرد شبستري بگويند، هرگز آنچنان به نيت ها و مقاصد يکديگر شک نميکنند که در هنگام "معامله" ميکنند! به ضرب المثلي قديمي که در اين تيره رايج است دقت کنيد : ((خوب اونيه که باهاش مامله (معامله) نکرده باشي)) اين مثل، بدون نياز به توضيح و تشريح اضافه، و به خوبي يک بنز Chairman نشان ميدهد که اين قوم، به "معامله" و "پول" و "تجارت" و "فعاليت اقتصادي" چگونه مينگرند! ((خوشوقت خودم که خر ندارم ... از کاه و جُوَش خبر ندارم)) !!! شما براي چند لحظه تصور کنيد، تا چه اندازه بايد عقب بيفتد جماعتي که از يک سو "دارايي" و "ثروت" را موجب خروج از جرگه خوشوقتان ميبيند و از سوي ديگر "معامله" و "دادوستد" را جولانگاهان گرگان و ددان و بي عاقبتان ميپندارد! وقتي به آنها مي انديشيد، از تندي ناداني شان چشم دلتان ميسوزد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
نمایشگاه کتاب را هنوز خیلی قدر ندانسته ام.
صرفا میدانم که دیدن این غرفه ها ضرر ندارد... مرحوم آیت الله محمد تقی جعفری - شبستان عمومی - راهرو 21 - غرفه 22 آیت الله عبدالله جوادی آملی - شبستان عمومی - راهرو 2 - غرفه 1 آیت الله حسن حسن زاده آملی - رواق شرقی/کودک - غرفه 77 آیت الله جعفر سبحانی - شبستان عمومی - راهرو 21 - غرفه 24 دکتر عبدالکریم سروش - شبستان عمومی - راهرو 15 - غرفه 24 حجه الاسلام محمد مجتهد شبستری - شبستان عمومی - راهرو 16 - غرفه 30 آیت الله محمد تقی مصباح یزدی - شبستان عمومی - راهرو 21 - غرفه 30 مرحوم آیت الله مرتضی مطهری - شبستان عمومی - راهرو 15 - غرفه 20 دکتر سید حسین نصر - رواق شرقی/کودک - غرفه 77 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
نشریه "رویش"، به سردبیری آقای رضا رشیدپور (مجری مشهور صدا و سیما)، در شماره پنجم خود که اول اردیبهشت 1387 منتشر شده است، گفت و گوی مفصلی میان آقای رشیدپور و آقای محمدرضا شریفی نیا (بازیگر سینما و تلویریون) را در صفحات 19 تا 25 خود به چاپ رسانده است.
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
البته پيچيدگي خاصي ندارد. كمي امروزي. كمي ديروزي. مثل همه چيز. همه چيزهايي كه ريشه در پيش از خودشان دارند و شاخه در پس از خویش. و در نتیجه وقتي ريشه و شاخه رو كم ميكنيم، يك تنه باقي ميماند كه در "حال" قد كشيده و البته زيبايي چنداني هم ندارد. منهاي فكر مغشوش و ذهن كاملا نامنظم، چيزهاي مغشوش و نامنظم بسيار فراوان ديگري هم دارد. دلم ميخواست ميتوانستم به اندازه كافي و در واقع "هر آن قدر كه دلم ميخواست" به بيني اش توجه كنم! خدا شاهد است اين هارموني "بي نظمي" و "اغتشاش" ای که میگویم، در آن منطقه هم دقیقا پیاده شده است! اصلا انگار آلياژي از "بي نظمي مطلق" و "اغتشاش جامع" ساخته اند، آنگاه جسم و روح اين موجود را از آن آلياژ و با دقت فراوان فرم داده اند. به جرات میتوان گفت هر جزء او نمونه اي آزمايشگاهي و خالص از "عدم تناسب" و "ناهمگوني" است. دلش همه چیز میخواهد. وقتی به مطالباتش دقیق میشوید، آشوبناکی خواهش های او دقتتان را به هم میزند! معادله که هیچ، هیچ نامعادله ای هم قادر به توصیف کنش ها و برهم کنش های ذهنیات او زندگی اش نیست. فقط در یک مورد، من هر چه خود را به تعب انداختم، متوجه نشدم که حد بالای چریدن او کجاست! تعجب نکنید. او در افراز "انسان های چرنده" قرار دارد! یعنی او به اقتضای نوع، انسان است و به اقتضای اشتغال، از چرندگان خشکی است! شاید با کمی تدقیق بتوان گفت این تیره، از آن زمان که آدمیان "چریدن" را به عنوان "شغل" برگزیدند، به طور کاملا وحشی و طبیعی، و در بستر زمان به وجود آمدند. اما در مورد او مساله تنها این نیست که او عضوی از اعضای این تیره است. مساله این است که چریدن او حد بالا ندارد! من به درس خواندن او توجه زیادی کرده ام. کتاب یا جزوه را طوری نگاه میکند که انگار دخترکی مایوسانه مشغول تماشای بی عرضگی دوست پسرش است! واقعا تصور او این است که در کتاب یا جزوه درسی باید هیجانی از آن انواع خاصش وجود داشته باشد! من دقت کرده ام. او حتی گاهی روی کتاب و دفترش به خواب میرود! به نظر من با کمی دقت میتوان نشان داد که تشابه این کار او با آن کاری که همه موجودات نر و ماده مرتکب میشوند، به هیچ وجه تصادفی نیست. از نظر موجودی که از او صحبت میکنم، دنیا یک رختخواب بزرگ است! گاهی در آن میخوابد، گاهی کتاب میخواند، گاهی کارهای خاص انجام میدهد، گاهی میخورد، گاهی ... مهم این است که همه کارها باید طعمی از "خواب" داشته باشند. من دقت کرده ام، وقتی میخواهد خانه انتخاب کند، اولین سئوالی که به ذهن او متبادر میشود چیزی شبیه این است : ((چند خوابه است؟)) اگر دقت کرده باشید، این تیره نخبگانی دارد! این نخبگان البته از جهات گوناگون نخبه هستند اما معمولا از یک جهت خاص مشهور به نخبگی میشوند. اگر همه جهات را در نظر بگیریم، به راحتی میتوان دریافت که همه آحاد این تیره از موجودات "نخبه" هستند! اما مساله ای که فعلا مورد نظر من است، اصلا اینها نیست. در توصیف مشخصه های این مخلوق الهی آنقدر شعف و عجله دارم که از یک طرف مضامین را ازائه میکنم، از طرف دیگر میخواهم ربطشان را توضیح دهم! خدا به خیر کند. میخواستم بگویم این دسته هایی که در این تیره به عنوان یک غلط مصطلح "نخبه" خوانده میشوند، مکانهایی هم وجود دارد که در آنجا میشود عده کثیری از آنها را بصورت یک کلونی متحد با درجه خلوص بالای 99 درصد یافت! من فعلا کاری ندارم که این درجه خلوص بستگی به چه پارامترهایی دارد و غیره. و فعلا کاری ندارم که فایده این کلونی های خالص و بی پیرایه چیست و با چه هزینه ای ساخته شده اند و غیره. و فعلا کاری ندارم که جمعیت سازی هایی که ریشه در آب و خاک و تاریخ ندارند چه کارهای بدی هستند. فعلا مساله من فقط "نام" محل تشکیل این کلونی هاست. میخواهم نمونه ای دیگر به دست شما بدهم که متوجه بشوید، در این تیره، مشخصه های اساسی، هیچ ربطی به دسته جات گوناگون و مثلا نخبگی و عدم نخبگی ندارد. بله. مساله این است که وقتی عده ای به اصطلاح نخبه، از مناطق گوناگون و سرزمین های مجزا، گردآوری میشوند، نام محلی که برای سکونت آنها در نظر گرفته شده است، "خوابگاه" است! من خیلی فکر کردم، اما حقیقتا متوجه نشدم که در درون آن صد و چند قلم کار و فعالیتی که در آن محوطه ها انجام میشوند، چه فاکتوری از خواب و ضرایبش وجود دارد که آن فاکتور اخذ شده و بعنوان نام آن محل استفاده میشود! مساله ساده است. خودتان را خیلی به تعب نیندازید. مساله این است که در نقشه توصیف مناسبات این تیره، که مانند همه چیزش ریشه در گذشته و شاخه در آینده اش دارد، "خواب"، بستر و زمینه همه فعالیت هاست! اگر بشود خوابید، در مورد امکان انجام کارهای دیگر هم میتوان بحث کرد! در میان این تیره اینگونه مرسوم است که اگر شما مشغول انواع رانندگی شوید، انواع سرعت ها را اگر تجربه کنید، با جان خودتان و دیگران اگر بازی کنید، کاری به نام "جوانی" انجام داده اید. گاهی باید با شما مسامحه کرد. بر این باورند که با جوانی نباید خیلی درگیر شد. اینگونه می اندیشند که جوانی طبیعی است و همه مقداری از آن را تجریه کرده اند. اگر شما صدای سیستم صوتی ماشینتان را آنقدر بلند کنید که 120 دسی بل صدای داخل ماشین پرده گوشتان را نرم و کم توان کند، دیگران هم حتی اگر اذیت بشوند، شما کم تجربه هستید و سرتان که سنگ خورد، درست میشوید. اما در همین دیدگاه، کافی است که کسی پشت رل "بخوابد". مساله دیگر این نیست که احتمالا او به خواب احتیاج داشته است، مساله این است که ((او حق ندارد رانندگی کند)). من به خوبی دقت کردم. خطر خوابیدن پشت رل، در واقع از لایی کشیدن کمتر است. وقتی لایی میکشید ای بسا دیگران نتوانند خودشان را کنترل کنند، اما وقتی پشت رل میخوابید، چون کسی از دیگر رانندگان خواب نیست، شما هم پایتان حس ندارد که پدال گاز را تا انتها نگه دارد، نهایت خطر گریبان خودتان و مسافرانتان را میگیرد. میخواهم این نتیجه را بگیرم : در میان این تیره، مشکل رانندگی در خواب، خطرات رانندگی نیست بلکه بی احترامی به ساحت "خواب" عزیز است!!! خواب شرایط دارد. باید متوقف شد، درب های خودرو را قفل کرد، اگر پشه و مگسی در ماشین هست با کمال دقت معدوم کرد، صندلی را خواباند، چشم و گوش را پوشاند و خواب را مانند پنی سیلین تزریق عمیق نمود! این تیره برای هیچ کاری مانند خواب دقت به خرج نمیدهد. اصلا دقت به خرج نداده است. هوایی با غلظت سرب دو برابر حد مجاز را تنفس میکنند اما اگر در صبح تابستان، تعدادی گنجشک نفهم و نادان و لایعقل جیک جیک کنند و خواب عزیزان خدشه دار شود، خواهر و مادر حیوان را با هم وصلت میدهند (!) و برای قطع نسل حیوان زبان بسته نذر میکنند!! از این تیره و مشخصاتش بیشتر خواهم نوشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
من غلام قمرم، غير قمر هيچ مگو سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو دوش ديوانه شدم، عشق مرا ديد و بگفت: من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت گفتم اي عشق! من از چيز دگر ميترسم قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد گفتم اي دل! چه مهست اين؟ دل اشارت ميکرد گفتم اين روي فرشتهست عجب يا بشر است؟ گفتم اين چيست؟ بگو، زير و زبر خواهم شد اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال گفتم اي جان پدري کن، نه که اين وصف خداست؟ ((مولانا جلال الدین رومی)) - مدتهاست توفيق "ننوشتن" دارم. يعني دائم ميخوانم و ذکر ميکنم. البته اگر بتوان به هفته اي يکي دو فقره مطالعه اطلاق "دائم" نمود! در اين روزانه اي که هم روزانه بود، هم شبانه، هم هفتگي، هم ماهانه، مدت هاست که "شخصا" قلم نزده ام. اگر نوشتاري هم در کار بوده، پيرامون چيزي غير از دلم بوده. از خودم نبوده. از ديگر موضوعات بوده. از تاثيرات بيروني بوده. ريشه خارجي داشته. شايد به خاطر خوشي، به خاطر غفلت، به هر دليلي که قطعا غير موجه است ... - شاگردان مولانا شاکي بودند که شمس تبريزي چرا استاد ما را از ما گرفت؟ چرا استاد ما به "خويش" فرو رفته؟ چرا به ما نميپردازد؟ چرا به خود مشغول شده؟ چرا شيفتگي دروني او را گرفته؟ - چقدر درد دارد "درد مگو"! ... همه درد يکطرف، "مگو" بودنش يکطرف ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
مقاله زیر به قلم آقای وحید آبیاری، به بیان یکی از ریشه های تاریخی برخی نظرات اخیر متون فلسفي را از منابع اصلي بخوانيم
بنديکت (باروخ) دو اسپينوزا (1632-1677) در يک خانواده يهودي در آمستردام هلند متولد شد. اسپينوزا با راهنمايي پدر، آموزش خود را در مدارس يهوديان آغاز کرد اما سرانجام به دليل ترديد در کتاب مقدس به عنوان وحي و برخي نوآوري هاي ديگر از جمله در چگونگي فهم کتاب، از جامعه مذهبي اخراج و از ورود او به کنيسه ها جلوگيري شد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
. . . و راسخان ( ريشه داران ) در علم گويند: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 4:46 قبل از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط محمد حسین امینی |
|
| پیوندهای داخلی وبلاگ |
| صفحه |