مبانی علوم انسانی نزد ماست

این "جهل" نیست که مانع "کسب علم" است...
مانع کسب علم، "توهم علم" است.
......
"عطش" ها ناشی از "بی بهره گی" ها هستند
انسان جاهل از علم "بی بهره" است،
لذا در اعماق وجود خود نسبت به علم "عطشناک" است.
گویی زخمی دارد که "کسب علم" مرهم آن است
......
انسانی که "توهم علم" دارد،
نسبت به علم احساس "عطش" ندارد
احساس "سیری" و "اشباع" دارد
لذا "کسب علم" مداوای دردی از درهای او نیست
و زخمی که نیست، حاجتی به مرهم ندارد!
......
جامعه ای که مملو از "توهم علم" باشد
مملو از احساس سیری و اشباع نسبت به "کسب علم" است
و در چنین جامعه ای
"کسب علم" لاجرم از اشتغالات "بیکاران" خواهد بود!

متن سخنرانی شنیدنی مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنه ای (حفظه الله)
در آیین گشایش کنگره جهانی حافظ (علیه الرحمه)
28 مرداد 1367
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه و الصّلاة على رسول اللَّه و على آله الأطيبين
به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
ترا در اين سخن انكار كار ما نرسد
اگر چه حسنفروشان به جلوه آمدهاند
كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد
به حقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز
به يار يكجهتِ حقگزار ما نرسد
هزار نقش برآمد ز كلك صنع و يكى
به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد
هزار نقد به بازار كاينات آرند
يكى به سكهى صاحب عيار ما نرسد
دريغِ قافلهى عمر كان چنان رفتند
كه گردشان به هواى ديار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصهى او
به سمع پادشه كامكار ما نرسد
بهترين فاتحهى سخن، در بزرگداشت اين عزيز هميشگى ملت ايران و درّ يگانهى
فرهنگ فارسى، سخنى بود از خود او، كه اين غزل را به عنوان ارادتى به
خواجهى شيراز و شاعر همهى عصرها و قرنهايمان در حضور شما عزيزان -
برادران و خواهران و ميهمانان گرامى - خواندم و در حقيقت توصيفى براى خود
حافظ شيرازى است.
حافظ بدون شك، درخشانترين ستارهى فرهنگ فارسى است - شعر فارسى، - در طول
اين چندين قرن تا امروز نداريم هيچ شاعرى را كه ...

من دارم میبینم صحنه را
میبینم تجهیز را
میبینم صف آرایی ها را
میبینم دهان های با حِقد و غضب گشوده شده
و دندان های با غیض به هم فشرده شده را
علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه این آرمانها و
همه آن کسانی که به این حرکت دلبسته اند...
چه بکنم اگر کسی نمیبیند؟
----------------
در حوادث فتنه گون
شناخت عرصه دشوار است
شناخت اطراف قصه دشوار است
شناخت مهاجم و مدافع
ظالم و مظلوم
دشمن و دوست
دشوار است...
----------------
بایستی گره گشایی کرد
بایستی حقیقت را باز کرد
گره های ذهنی را باید باز کرد
و این تبیین لازم دارد
فرمود :
((اَلا و لا یَحِملُ هذا العَلَم الّا اهلُ البَصَر و الصَّبر))
-----------
میدانید پرچم امیرالمومنین (ع) سختی اش از پرچم پیغمبر بیشتر بود از جهاتی
در زیر پرچم امیرالمومنین (ع) دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند
دشمن
همان حرف هایی را میزد گاهی که دوست میزند
همان نماز را
که در اردوگاه امیرالمومنین (ع) به جماعت میخواندند
در اردوگاه طرف مقابل هم
در جنگ جمل و صفین و نهروان
میخواندند...
حالا شما باشید چه کار میکنید؟
----------------
بصیرت خودتان را بالا ببرید
آگاهی خودتان را بالا ببرید
حقیقت را باید فهمید
----------------
در جنگ صِفّین
یکی از کارهای مهم جناب عمّار یاسر
"تبیین حقیقت" بود
چون آن جناح مقابل
که جناح معاویه بود
تبلیغات گوناگونی داشت
...
این کسی که از این طرف
خودش را موظف دانسته بود که
در مقابل این جنگ روانی بایستد
و مقاومت کند
جناب عمّار یاسر بود
یک جا میدید اختلاف پیدا شده است
دچار تردید شده اند
بگو مگو بینشان هست
خودش را میرساند آنجا به سرعت
برایشان حرف میزد، صحبت میکرد
تبیین میکرد
این گره ها را باز میکرد
--------------
نقش نخبگان و خواص و اینها هم این است که
این بصیرت را
نه فقط در خودشان
در دیگران به وجود بیاورند
----------
رسا بگویید
روشن بگویید
مبیّن بگویید
آنچه را که میفهمید
هیچ انتظار نیست،
حق هم نیست که انتظار باشد که کسی
برخلاف فهمیده خودش حرف بزند
اما آنی را که فهمیده اید، بگویید
سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید
درست باشد
----------
کجا هستند آن کسانی که
آن شخصیت های بزرگی که
پیمان جانبازی بستند؟
------


پس از مشاهده فیلم مستندی منسوب به یکی از کارگردانان شهیر کشور، سئوالی در ذهن من شکل گرفت و سپس پروار شد. با گذشت زمان، احساس میکنم ابعاد این سئوال در ذهنم همچنان در حال توسعه است.
((یک انسان با چند دروغ (یا چگونه دروغی) دروغگو خواهد بود؟))
حین اندیشه به این سئوال به چند پیش-سئوال دیگر رسیدم :
1- آیا اساسا دروغگو بودن ارتباطی با "تعداد دروغ گفته شده" دارد؟
2- حتی پیش از
سئوال شماره
1، آیا
"دروغ" کمیت
یا کیفیت
دارد؟ یعنی
آیا میتوان به
دقت گفت :
((K تا
دروغ))؟ یا آیا
میتوان به دقت
گفت : ((فلان
دروغ از بهمان
دروغ "دروغ تر"
است))
3- فرض کنیم پاسخ به 2 مثبت باشد. یعنی ما بتوانیم "دروغ" را بشماریم و بگوییم یکی یا دوتا یا چندتا. حالا این مساله پیش می آید که آیا K دروغ (برای K بزرگتر از یک)، الزاما از یک دروغ بدتر است؟ به عبارت دیگر، آیا هر چه تعداد دروغ بیشتر شود، الزاما اتفاق بدتری افتاده است؟
4- باز فرض میکنیم که پاسخ بخش دوم سئوال دوم مثبت باشد. یعنی فرض میکنیم بتوان دروغ ها را به لحاظ کیفی با هم مقایسه کرد و دروغی را به عنوان دروغ "دروغ تر" شناسایی کرد. با این فرض، آیا میتوان گفت دروغ "دورغ تر" دروغی "بدتر" است؟ یعنی آیا کیفی تر بودن دروغ، الزاما به معنای بدتر بودن آن است؟