تاملی بر اندیشه های سروش (1) | اول حق، بعد اگر لازم شد تکلیف!


تاملی بر اندیشه های عبدالکریم سروش (1)
اول حق، بعد اگر لازم شد تکلیف!
(("سکولاریزم" سیاستِ انسان محق است. انسانی که خود را "واجد حقوق" و "آزاد" میداند، سیاستی را اختیار میکند که مبتنی بر حقوق اوست و یکی از این حقوق هم این است که از دیانت عبور کند و یک حکومت فرادینی برقرار کند. انسان محق حق دارد که دین بورزد و حق دارد که دین نورزد، در حالی که انسان مکلف حق ندارد که دین نورزد، تکلیف دارد که دین بورزد.))
- دکتر عبدالکریم سروش
- سخنرانی با عنوان "حق و تکلیف و خدا"
- نیوجرسی، 18 مهر 1388
1- راجع به انسان محق:
1-1: آیا "انسان محق" حق دارد از دیانت عبور "نکند"؟ مثلا آیا او حق دارد از سیاست دینی جانبداری کند؟ حتی بیش از این، آیا "انسان محق" حق دارد از تئوری "ولایت فقیه" حمایت کند؟ آیا انسان محق مورد نظر شما واجد چنین حقوقی هم هست؟ آن اندازه که پیداست صرف "محق بودن آدمی" قیدی روی این مساله نمیگذارد و تمانعی ندارد که ما گمان کنیم توده ای از انسان های "محق"، اتفاقا سکولاریزم را برنمیگزینند بلکه خلاف آن یعنی سیاست دینی را برمیگزینند. اگر بگویید "سکولاریزم" تنها نوع سیاست ورزی "انسان محق" است عملا او را از حق "سکولار نبودن" محروم میکنید!
1-2: این انسان "محق" که به زعم شما حق دارد دین نورزد، آیا حق "قانون نورزیدن" هم دارد؟ یعنی وقتی به انسان محق حق دین نورزیدن میدهیم، آیا میتوانیم به او حق قانون نورزیدن و نپذیرفتن قوانین مدنی را نیز بدهیم؟ اگر نه علت چیست؟ آیا علت این است که بدون قانون ورزی نظم اجتماع بشری مخدوش میشود؟ خوب بشود! مگر میتوان انسان محق را به انگیزه "ایجاد نظم" از حقوق خود محروم کرد؟! اگر میتوان، چرا نمیشود او را به انگیزه "سعادت ابدی" از حق "دین نورزیدن" محروم کرد؟! در "ایجاد نظم" چه خیری هست که در "سعادت ابدی" نیست؟!
2- راجع به انسان مکلف:
آیا "انسان مکلف" از شکم مادر مکلف بوده است؟! یا او نیز زمانی در مورد "مکلف بودن" دست به انتخاب آزادانه زده است؟ آیا میشود انسانی را تصور کرد که آزادانه دست به انتخاب زده است و اتفاقا خود را یک موجود "مکلف" می انگارد؟ یعنی آیا میتوانید بپذیرید که یک انسان بر اساس نگاهی که به هستی دارد، در یک فرایند کاملا آزاد و اختیاری خود را موجودی "مکلف" بشناسد؟ اگر میشود چنین انسانی را تصور کرد، آیا میشود گفت چنین فردی هم باز حق دارد "دین نورزد"؟! آیا میشود که آدمیان "دین و تکلیف دینی" را آزادانه برگزیند و پس از این گزینش همچنان به خود "حق دین نورزیدن" بدهند؟ به عبارت ساده تر، زمانی میتوان گفت انسان حق دارد دین نورزد که یا خود او آزادانه دین را برنگزیده باشد، یا از دین برگشته باشد. در غیر از این دو صورت، نمیتوان "دین نورزیدن" را از انسان پذیرفت، چه او را انسانی "محق" بپنداریم چه "مکلف".
3-
4- و نهایتا سخنی با آقای دکتر:
آقای دکتر سروش! به نظر من خیلی جالب است که به شرح و بسط اندیشه "انسان اولا محق" میپردازید چرا که به نظر میرسد هر چه بیشتر پیش میروید، ناخودآگاه بر مشروعیت قرائت رسمی کنونی از دین می افزایید! یعنی گاهی آنچنان آدمی را واجد حق میشناسید و بر این حق طلبی (در مقابل تکلیف جویی) تاکید میکنید که براحتی میتوان تمام نقدهای شما بر قرائت رسمی و کنونی از دین را به "انتخاب آزادانه یک مجموعه انسان محق" برگرداند و شما را متهم به مخالفت با "حقوق آدمیان" کرد! البته با قیدهای اخلاقی ای که بر پای این لیبرالیزم عارفانه تان میزنید آشنا هستم اما خودتان هم میدانید که اخلاق را شما و دوستانتان مدتهاست نسبی کرده اید و اتفاقا به خوبی موفق شده اید "امور" را به "فهم ما از امور" فروبکاهید، لذا آدولف هیتلر براحتی روبروی شما می ایستد و میگوید که اولا انتخاب او "حق" مردم آلمان بوده است و آنها حق دارند هیتلر را بپسندند چون انسان هایی ذاتا محق هستند، ثانیا کل عملکرد او هیچ منافاتی با اخلاق نداشته است چرا که "اخلاق" عبارتست از "فهم ما از اخلاق" و در نتیجه این تنها فهم شمایان از اخلاق است که عمل هیتلر را غیراخلاقی میپندارد حال آنکه فهم خود او و البته حامیان آلمانی اش از اخلاق (که قهرا آن هم برای خود فهمی است و در جایگاه خود محترم) ارتکاب آن جنایت ها را غیراخلاقی نمیداند!
به هر حال داستان ما با شما به مراحل جالبی نزدیک میشود آقای دکتر...
شما حق طلبی (در مقابل تکلیف جویی) را گوهر لیبرالیزم میدانید و چاره اصلی مشکلات را در نگاه لیبرال به انسان میدانید، بسیار خوب، من مطلقا به لیبرالیزم مورد نظر شما اعتقادی ندارم و همچنین فکر نمیکنم که همه امور در واقع همان "فهم ما از آن امور" هستند، اینها اندیشه های شماست، اما همین جا به سادگی به شما نشان میدهم که نتیجه پذیرش اندیشه لیبرالی شما چیست و چقدر مطلوب خود شما خواهد بود:
در بخشی از این کره خاکی، توده ای از انسان های ذاتا محق، آزادانه تصمیم گرفته اند در مقابل خداوند "مکلف" باشند، در نتیجه آزادانه تصمیم گرفته اند که اتفاقا سیاست ورزی شان سکولار نباشد بلکه دینی باشد، و در نتیجه آزادانه تصمیم گرفته اند دستگاه حاکمه ای داشته باشند که هم اکنون مشاهده میکنید. تا اینجای مساله طبق تئوری شما هیچ اشکالی ندارد، نهایتا هم اگر بخواهید بگویید که این سیستم حکومتی هرچند انتخاب آزادانه مردم این سرزمین است اما فلان اشکال اخلاقی را داراست، پاسختان بخوبی در اندیشه های خود شماست! و آن اینکه "اخلاق" عبارتست از "فهم ما از اخلاق"! و همانگونه که در قبض و بسط تئوریک شریعت شرح داده اید، این فهم ها میتوانند "متغیر" و "متکثر" باشند. در نتیجه آنچه شما اشکال اخلاقی میبینید، انسان های محق این سرزمین اشکال اخلاقی نمیبینند و فهم آنها از اخلاق با فهم شما متفاوت است! به همین سادگی...
شما که نمیخواهید استبداد بورزید و بگویید که مردم موظفند فهم شما از اخلاق را قبول کنند؟!
میخواهید آقای دکتر؟!



















گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی