یادداشت :: انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی!

انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی!
تأملي در تنگه احد مديريت فرهنگي جمهوري اسلامي
وحید جلیلی
همه
دوستاني كه در يكي دو دهه گذشته از توفيق اجباري هم صحبتي با مديران
يقه سفيد عرصه فرهنگ در جمهوري اسلامي برخوردار بوده اند با كلماتي نظير كار
علمي، كار كارشناسي، برنامه ريزي استراتژيك، چشم انداز، پرهيز از شعارزدگي
و ... آشنايند و البته نتايج درخشان اين ادبيات و گفتمان رايج در بسياري
مديريت هاي ريز و درشت فرهنگي را نيز بالعيان به نظاره نشسته اند. روزي در
محضر يكي از همين مديران معظم كه فصل مشبعي در لزوم طرد افراطي ها، كار
كارشناسي و علمي و ترويج مباحث تئوريك داد سخن داده بود عرضه داشتم براي
آنكه بدانيد ما نيز اهل تاملات دقيق فلسفي و نازك انديشيهاي ظريف نظري
هستيم پرسشي پيش مي نهم تا به عنوان يك چالش تئوريك بنياني مورد توجه قرار
گيرد:
"آيا مديران پرشياسوار جردن نشين مايل يا قادر به تحقق اهداف انقلاب
مستضعفان و آرمان هاي اسلام پابرهنگان هستند؟"
آيا چنين پرسشي يك شعار افراطي است يا يك سوال تئوريك؟
تناقض
در اينجاست كه اين دوستان با همين شعارهاي افراطي و غيرعلمي و غيركارشناسي
و صدها هزار خوني كه به پايش ريخته شده است روي كار آمده و مناصب خدمت را
به چنگ و دندان گرفته اند و حالا يادشان افتاده كه چقدر عباراتي مثل
"اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطي، شعاري، غيرعلمي،
غيركارشناسي، سطحي و... است. اين مديران سوار بر اتومبيل هاي آخرين مدل در
خيابان هاي جمهوري اسلامي و در حاليكه گرسنگان پاپتي انگشت به دهان،
برهنگيشان را از بديهي ترين ارزش هاي مديريتي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي
نظاره ميكنند از اين جلسه به آن جلسه ميروند و از لزوم كار عمقي، مقابله
با افراطي گري، برنامه ريزي استراتژيك و... داد سخن ميدهند. بايد سالها و
سالها با اين جماعت دمخور بوده باشيد تا پس از بارها و بارها دور خوردن،
شگردهايشان را در مهار فرهنگ انقلابيِ انقلاب اسلامي و تبديل انرژي متراكم
در پيام آرماني انقلاب به سوخت اسبهاي بي بخار عالم سياست و قدرت دريابيد.
وقتي
كه پاي صحبت اين حضرات مينشيني با آنچنان ظرافت زمختي محتواي انقلاب را از
پوستش جدا ميكنند و آن چنان تفسير روزآمد، مدرن، خوش قيافه و دلچسبي از
انقلابي بودن ارائه ميكنند كه دست آخر انقلابي بودن بر هر چيزي دلالت
ميكند جز انقلابي بودن!
از نگاه اينان نه جنگ فقر و غنايي
وجود دارد نه امام خميني منادي اسلام پابرهنگان است، نه انقلاب اسلامي
حاصلِ فداكاري مستضعفان، و نه نظام جمهوري اسلامي عهده دار رفع اختلاف
طبقاتي و مبارزه با سرمايه داري و تكاثر. و تا دلتان بخواهد براي آنكه
ادبيات خشن، غيرعلمي، شعاري و افراطي امام خميني كه به بهترين وجه در پيام
ايشان به هنرمندان (31/6/1367) جلوه كرده است تلطيف و تعديل شود " كلمه ها و
تركيب هاي" تازه ابداع كرده اند: انقلاب اسلامي پاسخي است به مدرنيته و
جمهوري اسلامي، نظامي است برآمده از آزادي خواهي يا معنويت جويي و امام
خميني(ره) يكي از نخبگان و فرهيختگان تفكر شيعي است كه مهمترين شاخص هایش
مبارزه با استبداد يا غربزدگي بوده است. او هم كسي است در رديف بزرگواراني
همچون مرحوم علامه طباطبايي يا ميرزاي نائيني يا نراقي يا... .
در
نگاه اينان حرفهاي پنجاه و هفتي نشانه ارتجاع، كهنگي، به روز نبودن،
شعارزدگي، افراطي گري، بي تجربگي و... است و در همان حال حرفهاي پنجاه و ششي
نشانه پختگي، اعتدال، معقوليت، كارشناسي و... . مهم ترين خاطره اي كه از
انقلاب اسلامي دارند جا به جايي قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد.
در نگاه اينان،
انقلاب را بايد با قيافه حق به جانب و با انواع شگردهاي مديريتي و فلسفي
و... طوري تفسير كرد كه كوچكترين روزنه اي براي تفسير انقلابي انقلاب و
اسلام باقي نماند. در نگاه بسياري اين حضرات، مديريت فرهنگي يعني "پهلبد
به اضافه ته ريش".
استراتژي دقيق اين مديران در مواجهه با
نيروهاي فرهنگي انقلاب (كه همان نيروهاي انقلابي فرهنگ هستند) استراتژي
"خوف و رجا" يا "كج دار و مريز" است. برطبق اين راهبرد، نيروهاي انقلاب را
بايد بين شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بيابند و اميدوار شوند كه
بتوانند مستقلاً و بدون اتكا يا اجازه از باندهاي سياسي و اصحاب قدرت
تاثيري معتنابه بر توده ها بگذارند و نه آن قدر نااميد و خسته شوند كه
افسار پاره كنند و بر زمره زور و تزوير بشورند.
قيف مديريت
فرهنگي در جمهوري اسلامي كه گردان ها را به گروهان و گروهان ها را به دسته و
دسته ها را به نفر تبديل ميكند (ديالوگ دردمندانه حاج كاظم را يادتان هست؟)
در طي ساليان به فرمول هاي پيچيده و گاه ساده اي دست يافته است كه با آن
آهن را هم خرد ميكند؛ همان آهني كه " فيه باس شديد و منافع للناس" است و
ادامه "ليقوم الناس بالقسط". اين مديريت در جست و جوي نوعي انقلاب فرهنگي
منهاي فرهنگ انقلابي است و اين تناقضي است كه بسياري از دستگاههاي فرهنگي
جمهوري اسلامي را به خود دچار كرده و هر روز فرصتها و منابع بيشتري را
ضايع ميكند.
فرهنگ انقلابي هم هدف و هم مسير انقلاب فرهنگي
است و با انكار و طرد و لعن آن به زبانهاي مختلف اتفاقي بيش از آنچه
تاكنون روي داده رخ نخواهد نمود. فرهنگ انقلابي بر خلاف تصويرهاي دروغين و
تفسيرهاي سترون گري كه از آن ارائه ميشود تا منافع اهالي قدرت را تضمين و
تامين كند بسيار لطيف تر، مهربانانه تر، معقول تر، معتدل تر، معنوي تر،
آسماني تر و زميني تر از همه ورژنهاي فرهنگ قلابي ماهيگيراني است كه بر ساحل
سياست خزف قدرت صيد ميكنند. فرهنگ انقلابي با تبسم و لبخند و آرامش نه
تنها به نظاره فقر و فساد و تبعيض نمي نشيند بلكه پرده از چهره كريه و خشن
و جنايتبار چنين لبخندهايي كنار ميزند. فرهنگ انقلابي، آرامش در حضور ظلم
و قرار در برابر "كظه ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه فرهيختگي و اعتدال و
عقل و علم و كارشناسي و ... كه قرينه اي بر فساد و فسق ميداند چرا كه در
قاموس فرهنگ انقلابي "اخذالله علي العلماء ان لا يقاروا" و آگاهان و
فرهيختگان بيقرارانند و هر چه فرهيخته تر بيقرارتر. در كداميك از دستگاههاي
فكري و فرهنگي كشور، استراتژي "بيقراري در برابر كظه ظالم و سغب مظلوم" در
دستور كار است؟
مي گويند فرهنگ انقلابي فرهنگ سفارشي است و از
سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نمي آيد و نگاه ابزاري به فرهنگ جواب
نميدهد. آيا پمپاژ محصولات هاليوود و باليوود و كن و سولقان و ... به
جامعه ايراني نيز از همين نگاه و رويكرد سرچشمه گرفته است؟ چگونه است كه
فرهنگ به هر ايدئولوژي و مرام و مدير و مالك و باند و شركت و گروه و
غيره اي مي تواند سرويس بدهد و چون نوبت به مبناي انقلاب و نظام اسلامي
يعني اسلام انقلابي ميرسد آسمان ميتپد و دهها نظريه دقيق آكادميك در نقد
فرهنگ سفارشي به ميدان ميآيد؟ از سامسونگ و الجي تا كميته امداد، تا كاخ
سفيد، تا وزارت نيرو، تا سازمان صنايع دستي، تا فمينيست ها، تا انجمن
حجتيه، تا ليبرالها، تا روابط عمومي مركز فرش ايران، تا ستاد مبارزه با
مواد مخدر، تا نيروي انتظامي، تا يونيسف و فائو، تا ستاد اقامه نماز و
.... همه و همه مي توانند از كارگردانهاي درجه يك سينما، تا داستان نويس هاي
تازه كار شهرستاني، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا
گرافيست هاي آتليه هاي پايتخت، تا خانم جلسه اي هاي همايشهاي زنانه، تا
روزنامه نگارهاي مدرن و سنتي و غيره و غيره را به خدمت بگيرند و سفارش
بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسين برانگيز،
مؤثر، فرهنگساز و... از كار دربيايد، اما سخن از پيام امام(ره) به
هنرمندان كه به ميان ميآيد چهره ها در هم ميرود و ابروها به منتها اليه
پيشاني نزديك ميشود و درددل هاي مديريت فرهنگي آغاز ميشود كه ((اي آقا!
نيستيد ببينيد ما از دست يك مشت آدم سطحي نگر ظاهربين با اين نگاه هاي
ابزاري شان به فرهنگ و هنر و... چه مي كشيم. نمي شناسند آقا! نمي دانند! فكر
مي كنند كار فرهنگي به همين آساني است. پيچيدگي هاي مقوله فرهنگ را درك
نمي كنند. لوازمش را نمي دانند. حالا حضرت امام يك چيزي فرموده اند. بايد ديد
مقدمه اش چيست. مؤخره اش چيست. اصلاً مگر آرمان هاي امام در همه حوزه ها محقق
شده كه شما انتظار داريد توي اين حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. بايد
كار كرد. كار جدي. قوي. وسيع. در مورد همين پيام امام ده تا سمينار هم
گذاشته بشود كم است. اينقدر اين پيام جاي كار دارد! بايد تعاريف دربيايد.
معاني مشخص بشود. به روز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمعبندي بشود. در
كميسيون هاي تخصصي راهبردي بشود. كاربردي بشود. آقا مقوله فرهنگ، پيچيده
است. ظريف است. لطيف است. ببخشيد يك لحظه. خانم منشي شماره سامسونگ را
بگيريد ببينيد چك سوم را كي مي دهند؟ فيلمشان نميرسد ها! بله عرض مي كردم.
مقوله فرهنگ پيچيده است، ظريف است، نبايد مثل كمونيست ها دنبال يك فرهنگ
سفارشي مصنوعي ابزاري باشيم.))
از كمترين چيزهايي كه درمورد
فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان گفت اين است كه يك "فرهنگ انقلابي" است. شاخص هاي
"فرهنگ انقلابي" چيست؟ و مديريت هاي بخش هاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه
اين شاخص ها هستند؟ و اگر نيستند چرا و چگونه مديريت "فرهنگ انقلاب" را به
دست گرفته اند؟
منبع: تارنمای نشریه فرهنگی تحلیلی راه
اصلی : اینجا
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی