ترس من این است که...



روحانيون و مردم عزيز حزب اللَّه و خانواده‏هاى محترم شهدا حواسشان را جمع كنند كه با اين تحليلها و افكار نادرست خون عزيزانشان پايمال نشود. ترس من اين است كه تحليلگران امروز، ده سال ديگر بر كرسى قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواى اسلامى و حكم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانين ديپلماسى بوده است يا خير؟
و نتيجه گيرى كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترك و
كشورهاى غربى عليه ما موضع گرفته ‏اند، پس بايد خامى نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام و مكتب بگذريم!

پيام به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات (منشور روحانيت)

3 اسفند 1367

صحيفه امام | جلد ‏21 | صفحات 291 و 292

می ایستیم تا جریان اعتراضی به قانون اساسی بازگردد


-----------

رسانه ولی نعمتان: نمایندگان رسانه های عمومی به دیدار یکی از ولی نعمتان رفتند.

دروغ مسئله اصلی ما شده و مردم نسبت بدان اعتراض دارند 

در این دیدار ابتدا چند تن از نمایندگان رسانه های عمومی سخنانی را بیان کردند و سپس جناب ولی نعمت با مهم خواندن سخنان نمایندگان رسانه ها گفت: سران معترضین دچار مشکلاتی شده اند که بازتاب آن فقط در راهپیمایی های عظیمی چون نهم دی ماه محدود نمی شود، مسائل و مشکلات این افراد متاسفانه خیلی عمیق تر از اینهاست. یکی از این مشکلات همین است که سران معترضین فکر کنند که خویشتنداری مردم انقلابی ایران به این معناست که مسئله مردم با آنها حل شده است.

جناب ولی نعمت ادامه داد: متاسفانه تمام مسائل و مقوله هایی که پایه های اعتبار و مشروعیت یک جریان اعتراضی را تشکیل می دهند در حال از بین رفتن هستند. جریان های اعتراضی معمولا قانون شکنی های سخت افزاری (حمله به بانک ها، مراکز کسب و کار و مراکز نظامی و انتظامی) را در نهایت برای تحمیل خود به قانون به هر قیمت بکار می گیرند اما این اعمال از همان آغاز اعتراض در کشور ما اتفاق افتاد و این جای تامل، توجه و البته تاسف بسیار دارد. مسئله دروغ مسئله اصلی ما شده و مردم نسبت بدان اعتراض دارند که متاسفانه در همه سطوح جریان اعتراضی و تبلیغات آن جریان دارد و مردم را نسبت به اصل و اساس این جریان مسئله دار و در باورهایشان پیرامون اعتقاد این جریان به اصل نظام تردید ایجاد کرده است. اصلی ترین عاملی که مبتواند باعث تثبیت و رشد یک جریان اعتراضی باشد "اعتماد مردم" است که متاسفانه از بین رفته است. مسائل اخلاقی ای که معترضین با آن دست به گریبانند، عدم کارآمدی ای که حتی حامیان جریان اعتراضی را سرخورده کرده است، سیاست خارجی ای که در بسیاری از مولفه ها همسوی با خواست دشمنان نظام است، فساد فراگیری که برخی حامیان جریان اعتراضی را حتی مجبور به فرار از کشور کرده است، … همه اینها یک نوع "بی اعتمادی" نسبت به جریان اعتراضی و سران آن ایجاد کرده است. آیا این مسائل با خبرسازی و دروغ پراکنی و جنگ روانی سایبری حل می شود؟

کسی سرمایه گذاری نمیکند چون امیدی به آینده جریان اعتراضی نیست

جناب ولی نعمت در ادامه گفت: این وضعیت پشتیبانی مالی از جریان اعتراضی را کاملا مختل کرده است چرا که آینده این جریان کاملا غیرقابل پیش بینی شده است. برخلاف جریان های اعتراضی کشورهای دیگر که بعضا دهه هاست مورد حمایت های مالی قابل توجه حامیان خود هستند، جریان اعتراضی پس از انتخابات ایران از این دست حمایت ها بی بهره مانده است چون با توجه به عملکرد رهبران این جریان، امیدی به آینده این جریان اعتراضی وجود ندارد و بدلیل این شرایط کسی بدنبال سرمایه گذاری درازمدت و پایدار برای این جریان نیست. آیا نتیجه تداوم این وضعیت محدودتر شدن امکانات حیاتی این جریان اعتراضی نخواهد بود؟

در طرح ماجرای "حکمیت" و "آشتی ملی" و دعواهای پیرامون آن هم مسئله اصلی سران جریان اعتراضی اجازه گرفتن برای حضور مجدد بود...

ولی نعمت حامی سلامت انتخابات دهم ریاست جمهوری در ادامه سخنان خود با اشاره به ماجرای "حکمیت" و "آشتی ملی" که توسط نزدیکان سران معترضین مطرح شده گفت: در طرح ماجرای "حکمیت" و "آشتی ملی" و دعواهای پیرامون آن هم مسئله اصلی سران جریان اعتراضی اجازه گرفتن برای حضور مجدد در ارکان همان حاکمیتی است که مشروعیت آنرا به کل زیر سئوال بردند! تفاوت میان واقعیت موجود و تبلیغات رسانه های منتسب به این جریان بگونه ای شده است که همه نسبت به بیانیه های رسمی سران این جریان دچار تردید جدی شده‎اند و اینها نشانه هایی است از اینکه موریانه های بی اعتمادی دارد پایه های جریان اعتراضی را می خورد و آنرا از درون تهی می کند.

استفاده ابزاری و بد از مفاهیم مطرح شده در گفتمان اصلاح طلبی (آزادی بیان، حقوق زنان، جامعه مدنی و ...) است که باعث آشفتگی فکری شده است.

جناب ولی نعمت استفاده نامناسب و ابزاری از مفاهیم مطرح شده در گفتمان اصلاح طلبی را علت دیگری بر عدم اعتماد جامعه به سران معترضین دانست و افزود: از نشانه های دیگری که می شود بدان اشاره کرد یکی استفاده ابزاری و بد از مفاهیم مطرح شده در گفتمان اصلاح طلبی (آزادی بیان، حقوق زنان، جامعه مدنی و ...) است که باعث اغتشاش و آشفتگی فکری و روحی در میان حامیان جریان اعتراضی شده است. نوع معرفی امام خمینی در رسانه های منتسب به این جریان و همسویی این نوع معرفی با چهره ای که رسانه های خارجی و حتی صهیونیستی از امام خمینی به نمایش میگذارند، چهره نادرستی از امام به حامیان جریان اعتراضی ارائه می دهد و در این آشفته بازار مشخص نمیشود که آیا سران این جریان دغدغه ای پیرامون برداشتی که حامیانشان از امام دارند می توانند داشته باشند؟

جریان اعتراضی را می خواهند با دروغ اداره کنند

وی ادامه داد: آیا همه مسائل را با دروغ و غرض ورزی می توان حل کرد؟ جریان اعتراضی را می خواهند با حاکمیت دروغ اداره کنند که نمی شود.

آقای موسوی حتی در طرد منتسبین به گروهک های تروریستی درمانده است!

جناب ولی نعمت در ادامه از حاضر بودنش برای کنارآمدن با زیاده خواهی جریان اعتراضی سخن گفت و افزود: حقیقت این است که اگر سران جریان اعتراضی می توانستند یک کارآمدی نسبی در اداره این جریان به نمایش بگذارند، میشد با هر تخلف و قانون شکنی آنها به گونه ای کنار آمد و مسائل و مشکلات این جریان کم کم به سمت حل شدن می رفت اما ما این را هم نداریم و بطور اشاره آقای موسوی حتی در طرد منتسبین به گروهک های تروریستی از جریان اعتراضی درمانده است! یا مشاهده میکنیم که هر روز یک مسئول آمریکایی یا صهیونیستی رسما از وجود این جریان در ایران اظهار خشنودی میکند و در نتیجه وضعیت وجهه ملی این جریان روز به روز بحرانی تر می شود. سخنان اخیر وزیر امور خارجه اسرائیل در ابراز خرسندی از وجود این جریان اعتراضی در ایران بهترین شاهد مثال در این باره است.

جناب ولی نعمت با اشاره به نحوه عملکرد جریان های اعتراضی معقول در دنیا گفت: در جریان های اعتراضی معقول و متداول در دنیا همواره تلاش می شود که برای تصمیم گیری های مهم و کلیدی به ویژه در عرصه سیاست خارجی حتی به قیمت مشورت با منتقدین و مخالفین، یک اجماع ملی به رسمیت شناخته شود در حالیکه مشاهده می کنیم در این جریان اعتراضی پیرامون سیاست خارجی حتی بین سران جریان اجماعی وجود ندارد. این جز ناکارآمدی چه نتیجه ای می تواند باشد؟

اجرای بدون تنازل قانون اساسی و تن دادن سران جریان اعتراضی به آن را اصلی ترین خواسته کنونی جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد می دانم

وی با توجه به گزاره های اشاره شده فوق نتیجه گیری می کند: با توجه با این وضعیت و این مسائل، اجرای بدون تنازل قانون اساسی و تن دادن سران جریان اعتراضی به آن را اصلی ترین خواسته کنونی جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد می دانم و باید در این باره کالبد شکافی بیشتری در ادبیات جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد انجام گیرد. اصول متعددی از قانون اساسی که متضمن "طرق قانونی اعتراض" است به فراموشی سپرده شده است، بطور خاص اصل 90 در مورد شیوه قانونی شکایت از قوای سه گانه. و همچنین به نظر میرسد اصل 156 قانون اساسی پیرامون وظیفه قوه قضاییه در مقابل قانون شکنان نیز چندان مورد توجه قرار ندارد. اگر این مسائل خوب مطرح شود، اجماعی کلی را در جنبش عدالت طلبانه بوجود می آورد. به هر حال سران جریان اعتراضی باید بدانند که نظریه "داماد لرستان" هرچند صادره از روشنفکرترین زن ایران بوده باشد اما دلیل محکمه پسندی برای ادعاهای حقوقی چون تقلب در انتخابات نیست و متاسفانه حتی مشاهده نکردیم که این جریان شکایت حقوقی خود نسبت به انتخابات دهم را به یک دادگاه بین المللی ارائه کرده باشد و آنچه از ظاهر امر پیداست این جریان اساسا با دادگاه و ادعاهای حقوقی و قابل استناد میانه چندانی ندارد، کما اینکه سران این جریان در مجلس ترحیم آدم زنده نیز شرکت کردند که هنوز از افکار عمومی پوزش نخواسته اند.

وی ادامه میدهد: پایه هر تغییری در جامعه تولد یک ایده است و با مشاهده نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری باید درک کرد که این ایده در جامعه ما متولد شده و میل به تغییر و بازبینی همه گیر شده است. باید به مردم هشدار داد که منافع سران جریان اعتراضی نمی گذارد که اینها به آسانی تسلیم خواسته های جنبش عدالت طلبانه ملت شوند و در نتیجه باید صبر به معنای ایستادن، و بصیرت و ولایتمداری در این راه را گام به گام برای مردم معنا کرد و به آنان به روشنی توضیح داد که حفظ منافع شخصی و گروهی است که جلوی مرزبندی مشخص سران جریان اعتراضی با دشمنان نظام را گرفته است.

باید ایده های روشنی را مطرح و بازتعریف کنیم و برای گسترش دادن آنها در مقابل فتنه جویان مقاومت و استواری داشته باشیم

جناب ولی نعمت چشم انداز ادامه فعالیت جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد را اینگونه تبیین می کند: اکنون ما باید ایده های روشنی را مطرح و بازتعریف کنیم و برای گسترش دادن آنها در مقابل فتنه جویان مقاومت و استواری داشته باشیم و راههایی را پیدا کنیم که بتوانیم "تبعیت از رهبر فرزانه مان" را سازمان یافته تر از گذشته دنبال کنیم. به سران جریان اعتراضی باید گفت که کم هزینه ترین راه ادامه حیات سیاسی آنها تمکین در برابر قانون اساسی، تنفیذ رهبر انقلاب و رای اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی است و نه تقابل و مقابله با اینها.

جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد با همه قشرهای اجتماعی پیوند خورده است

وی گفت: جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد با همه قشرهای اجتماعی پیوند خورده و مسائل آنها را مطرح میکند. کارگران و معلمان و … هدف جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد ایجاد زندگی بهتر برای همه و به ویژه اقشار فرودست و مستضعفین است. در جامعه ما از کارگران و کارآفرینان بطور توامان حمایت میشود و این کاملا درست است چرا که منافع این دو قشر بهم گره خورده است و تعامل مثبت این دو قشر باعث پیشرفت و توسعه جامعه می شود. جامعه معلمان ما که قشر وسیعی را در برمی گیرد و نقشی مهم و سرنوشت ساز در حیات اجتماعی ما دارند مسائلشان باید همچنان مطرح و پیگیری شود، و همینطور دیگر اقشار و گروهها.

امید من این است که جریان اعتراضی به قانون اساسی و همه اصول آن تن بدهند

این حامی سلامت انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ابراز امیدواری کرد: برداشت و امید من این است که جریان اعتراضی به قانون اساسی و همه اصول آن تن بدهند و فضای اتهام زنی و دروغ را کنار بگذارند و فضای ذهنی خود را باز کنند، ولی اگر این راه رفته نشود مجبوریم مقابل این جریان بایستیم چون ما نظام و کشور و انقلاب را دوست داریم.

در مقابله با جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد افسانه سازی می کنند

افشاکنندگان دروغ های جریان اعتراضی قهرمان مردم شده اند

جناب ولی نعمت ادامه داد: من می پرسم اگر اول انقلاب به نیروهای مذهبی گفته می شد که آیا حاضرید با دروغ و اتهام زنی حاکم کشور شوید کسی پاسخ مثبت میداد؟ مشخصا هیچکس این را قبول نمی کرد. بنابراین امروز هم نمی توانیم بپذیریم که کسی مذهبی و حامی انقلاب است اما میکوشد با اتهام زنی و طرح دروغ بزرگ "تقلب" به حاکمیت برسد! نسبت به این سوء استفاده از القاب "انقلابی" و "مذهبی" نمیتوان بی تفاوت بود. جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد مطالبه زیادی ندارد اما ظاهرا درک و به رسمیت شناختن همین مطالبات برای سران معترضین بسیار سخت است و از این رو در مقابله با جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد افسانه سازی می کنند و خود در دام این افسانه سازی و دروغ هایی که می بافند، می افتند. با این حال دعا می کنم که جریان اعتراضی از این دائره تنگی که برای خود ساخته اند خارج شوند و زیست اجتماعی آنها به مسیر و روال مطلوب باز گردد.

موظفیم در مقابل آنها بایستیم تا مسائل و مشکلاتشان حل شود

وی به سران جریان اعتراضی توصیه کرد: اگر سران جریان اعتراضی فکر می کنند که با ادامه این نگاه و بینش مسائل و مشکلات آنان حل می شود اشتباه بزرگی میکنند و ما موظفیم در مقابل آنها بایستیم تا مسائل و مشکلاتشان آنگونه که به نفع کشور است حل شود. مردم در این مدت که رای آنها از سوی برخی نخبگان پذیرفته نشد هزینه سنگینی پرداختند البته چون آرمان بلند و درستی دارند به این هزینه دادن ها عادت کرده اند و الان کسانی که در برابر دروغ های جریان اعتراضی ایستاده اند و روشنگری میکنند عملا تبدیل به قهرمان مردم شده اند و میبینیم که چه استقبالی از آنها می شود. این نشانه بی اثری دروغ های جریان معترض در مقابله با جنبش و رای و خواست عدالت طلبانه مردم در 22 خرداد 1388 است.

وی در پایان گفت: رسانه های عمومی که در کشور فعال هستند ظرفیت هاشان بیشتر از این است و باید بیشتر فعال شوند و در مقابل زیاده خواهی ها و قانون شکنی ها بایستند و با مردم بخصوص مستضعفان و گرسنگان ارتباط دائمی داشته باشند تا با تلاش همگانی و همراهی دولت خدوم و مجلس مردمی مان بتوانیم جریان رشد و پیشترفت جامعه مان را دامن بزنیم و فردایی بهتر بسازیم.

چشمم

راوی درد ولی نعمتان

مسعود ده نمکی را میستایم. او به زعم من یک آفرین جدی و اساسی طلبکار است. عید باستانی و اشرافیت زده نوروز را چنان با نمایش دردهای گرسنگان و فقرا به کام مسئول و غیرمسئول قبیله بی دردان تلخ میکند که حضرات مجبور میشوند یا کانال رسانه به اصطلاح ملی شان را بگردانند یا حواسشان جای دیگر باشد.... خوب آمده بود وحید جلیلی این تعبیر "مدیران پرشیاسوار جردن نشین" را. آنطور که از ظاهر امر پیداست ما برای مسلمان بودن حاجت پیدا کرده ایم اندکی کمونیست باشیم! و بخش خوشمزه قصه این است که تا نام گرسنگان و فقرا طرح میشود ناگهان کمونیسم به یک مکتب "سراسر اشکال" بدل میگردد. نسبی گرایان روشنفکر حامی منافع این طبقه یعنی همانها که سعی کردند عمل کاریکاتوریست های دانمارکی در هتک حرمت رسول الله را عملی بدانند که از وجوهی قابل درک و از وجوهی غیرقابل درک (و همچنان نه گستاخانه) بوده است، توده گرایی کمونیست ها را از هیچ وجهی شایسته حتی تامل هم نمیدانند. چرا؟ مشخص است که چرا. چون توده یعنی بازار پر رونق گروه های مرجع و مع الاسف انبوه مردم حاجتی به گروه مرجع برج نشین ندارند! چون انبوه مردم گروه مرجعی که از فرط گوشتخواری بیماری غالبش نقرس است نمیخواهند. چون انبوه مردم گروه مرجعی که در کافی شاپ طبقه فلانم سینمای بهمان برای یک لیوان چای 1500 تومان میپردازد را حتی نمیفهمند چه رسد به اینکه به عنوان گروه مرجع به رسمیت بشناسند!

زمانی گوشمان پر بود از تحلیل های ارگان روشنفکری این طبقه از ما بهتران که مثلا فرهنگ از شمال تهران به جنوب تهران میرود و هر چیزی امسال در شمال تهران مد است، 5 سال دیگر در جنوب تهران مد میشود! و القصه ما مهمیم و ما مرجعیم و ما مورد توجهیم و ما غایات تمایلات اجتماعی را نشان میدهیم!

مگر دارایی بد است؟ دارایی که بد نیست. رفاه که بد نیست. سانتافه بد است؟!! یعنی ما آنقدر عقب مانده یا حسود شده ایم که گمان میکنیم چلوماهیچه پرسی 18000 تومان بد است؟ کجایش بد است؟ چه اشکالی دارد؟ اینها بد نیست و این فرقه خوب میداند که برای تغییر صورت مساله چه دروغی طرح میکند و چه جواب سفارشی و آماده ای از پیش برای این دروغ ساخته است! این دروغ ساخته خود آنهاست که عده ای "حسد" میورزند. خودشان هم میدانند که داستان حسادت نیست. و این نیز دروغ خودساخته این طبقه است که میگویند "عده ای رفاه را بد میدانند". خودشان خوب میدانند که کسی با رفاه مشکلی ندارد. اما این دروغ ها را میگویند تا صورت کدام مساله را عوض کنند؟ چه چیزی را میخواهند پنهان کنند پشت این دروغ ها؟ ... آنچه این جماعت از ما بهتران میخواهد در پس این دروغ ها بپوشاند ((احتیاج مبرم طبقه مرفهین به مرجعیت اجتماعی)) است. این قوم اگر به هر دلیلی مورد توجه و الگوگیری قرار نداشته باشد از رفاه خود هیچ لذتی نمیبرد. اگر توده مردمان نگاهشان نکنند و آبروی فقر و قناعت را نبرند (1)، این طایفه میمیرد! این طایفه خودش را میکشد تا دیده شود.

و ده نمکی چه میکند؟ ده نمکی اتفاقا دوربینش را راوی زندگی گروه دیگری میکند. چیزی را به نمایش میگذارد که در قاب رسانه اصطلاحا ملی مان کمتر دیده شده است. رسم روایت شبانه روزی و یکطرفه زندگی قبیله "دارا" را میشکند. سراغ بیغوله نشین ها و گرسنگان هم میرود. برای آنها هم وقت میگذارد. آنها را هم طرح میکند. اصلا تو گویی آنها را به رخ میکشد! و کیست که نداند این طایفه برج عاج نشین که حقیقتا از منوی رستوران های لوکس تهران خسته شده است و رفاه برای او مدتهاست جذابیت چندانی ندارد چقدر به دوربین امثال ده نمکی محتاج است. خدا میداند که چقدر مایلند سوژه باشند و محل فکر و تامل خلایق. فقط خدا میداند که چقدر دوست دارند در اندیشه مردمان باشند. اگر هنرمند این سرزمین به فرموده ابرمرد قرن بیستم جامه عمل بپوشد و ((تجسيم تلخكامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول)) را پیشه خود سازد، نسل زیاده خوار زیاده خواه در خطر انقراض روحی جدی قرار میگیرد.... (2)

خلاصه درود بر مسعود ده نمکی، راوی درد ولی نعمتان مستضعف و مستمند و زاغه نشین... (3)


1- ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم ... با پادشه بگوی که روزی مقدر است (حافظ)

2- هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى است. هنر در عرفان اسلامى ترسيمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسيم تلخكامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است. / صحیفه نور، جلد 21، صفحه 145

3-  امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشينان كه ولى نعمت ما هستند خدمت كنيد. پيش خداى تبارك و تعالى كمتر خدمتى است كه به اندازه خدمت به زاغه نشينان فايده داشته باشد / صحیفه نور، جلد 18، صفحه 38

نوروز اومده، چرا نمیخندی؟!

کلیپ ویدئویی | روحانی عوام، راننده خواص!



دانلود فایل تصویری

 
فرمت mp4


حدود 20 مگابایت

ببينيد عزيزان من! به جماعت بشرى كه نگاه كنيد، در هر جامعه و شهر و كشورى، از يك ديدگاه، مردم به دو قسم تقسيم مى‌شوند: يك قسم كسانى هستند كه بر مبناى فكر خود و از روى فهميدگى و آگاهى و تصميم‌گيرى كار مى‌كنند. راهى را مى‌شناسند و در آن راه - كه به خوب و بدش كار نداريم - گام برمى‌دارند. يك قِسم اينهايند كه اسمشان را "خواص" مى‌گذاريم. قسم ديگر كسانى هستند كه نمى‌خواهند بدانند چه راهى درست و چه حركتى صحيح است. در واقع نمى‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحليل بپردازند و درك كنند. به تعبير ديگر تابع جَوّند. به چگونگى جوّ نگاه مى‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در مى‌آيند. اسم اين قسم از مردم را "عوام" مى‌گذاريم. پس جامعه را مى‌شود به خواص و عوام تقسيم كرد. اكنون دقّت كنيد تا نكته‌اى در باب خواص و عوام بگويم تا اشتباه نشوند:

خواص چه كسانى هستند؟ آيا قشر خاصّى هستند؟ جواب منفى است زيرا در بين خواص، كنار افراد با سواد، آدمهاى بى‌سواد هم هستند. گاهى كسى بى‌سواد است؛ اما جزو خواص است. يعنى مى‌فهمد چه كار مى‌كند. از روى تصميم‌گيرى و تشخيص عمل مى‌كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانى نپوشيده است. به‌هرحال، نسبت به قضايا از فهم برخوردار است.

در دوران پيش از پيروزى انقلاب، بنده در ايرانشهر تبعيد بودم. در يكى از شهرهاى همجوار، چند نفر آشنا داشتيم كه يكى از آنها راننده بود، يكى شغل آزاد داشت و ...بالاخره اهل فرهنگ و معرفت، به معناى خاص كلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامى اطلاق مى‌شد. با اين حال جزو خواص بودند. آنها مرتّب براى ديدن ما به ايرانشهر مى‌آمدند و از قضاياى مذاكرات خود با روحانى شهرشان مى‌گفتند. روحانى شهرشان هم آدم خوبى بود؛ منتها جزو عوام بود. ملاحظه مى‌كنيد! راننده‌ى كمپرسى جزو خواص، ولى روحانى و پيشنماز محترم جزو عوام! مثلاً آن روحانى مى‌گفت: «چرا وقتى اسم پيغمبر مى‌آيد يك صلوات مى‌فرستيد، ولى اسم این «آقا» كه مى‌آيد، سه صلوات مى‌فرستيد؟!» نمى‌فهميد. راننده به او جواب مى‌داد: روزى كه ديگر مبارزه‌اى نداشته باشيم؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پيروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، كه يك صلوات هم نمى‌فرستيم! امروز اين سه صلوات، مبارزه است! راننده مى‌فهميد، اما روحانى نمى‌فهميد!

اين را مثال زدم تا بدانيد خواص كه مى‌گوييم، معنايش صاحب لباسِ خاصى نيست. ممكن است مرد باشد، ممكن است زن باشد. ممكن است تحصيلكرده باشد، ممكن است تحصيل نكرده باشد. ممكن است ثروتمند باشد، ممكن است فقير باشد. ممكن است انسانى باشد كه در دستگاههاى دولتى خدمت مى‌كند، ممكن است جزو مخالفين دستگاههاى دولتىِ طاغوت باشد. خواص كه مى‌گوييم - از خوب و بدش - (خواص را هم باز تقسيم خواهيم كرد) يعنى كسانى كه وقتى عملى انجام مى‌دهند، یا موضعگيرى‌اى مى‌كنند و راهى انتخاب مى‌كنند، از روى فكر و تحليل است. مى‌فهمند و تصميم مى‌گيرند و عمل مى‌كنند. اينها خواصند. نقطه‌ى مقابلش هم عوام است. عوام يعنى كسانى كه وقتى جوّ به سمتى مى‌رود، آنها هم دنبالش مى‌روند و تحليلى ندارند. يك وقت مردم مى‌گويند «زنده باد!» ، اين هم نگاه مى‌كند، مى‌گويد «زنده باد!» يك وقت مردم مى‌گويند «مرده باد!» نگاه مى‌كند، مى‌گويد «مرده باد!» يك وقت جوّ اين طور است؛ اين‌جا مى‌آيد. يك وقت جو آن طور است؛ آن‌جا مى‌رود!

يك وقت - فرض بفرماييد - حضرت «مسلم» وارد كوفه مى‌شود. مى‌گويند: «پسر عموى امام حسين عليه‌السّلام آمد. خاندان بنى‌هاشم آمدند. برويم. اينها مى‌خواهند قيام كنند، مى‌خواهند خروج كنند» و چه و چه. تحريك مى‌شود، مى‌رود دُور و بَرِ حضرت مسلم؛ مى‌شوند هجده هزار بيعت كننده با مسلم! پنج، شش ساعت بعد هم رؤساى قبايل به كوفه مى‌آيند و مى‌گويند: «چه كار مى‌كنيد؟! با چه كسى مى‌جنگيد؟! از چه كسى دفاع مى‌كنيد؟! پدرتان را در مى‌آورند!» و اينها دور و بر مسلم را خالى مى‌كنند و به خانه‌هايشان بر مى‌گردند! بعد كه سربازان ابن زياد دور خانه‌ى «طوعه» را مى‌گيرند تا مسلم را دستگير كنند، همينها از خانه‌هايشان بيرون مى‌آيند و عليه مسلم مى‌جنگند! هر چه مى‌كنند، از روى فكر و تشخيص و تحليل درست نيست. هر طور كه جوّ ايجاب كرد، حركت مى‌كنند.

سلام خدا بر شهیدان مظلوم کودتای اشرافیت