جشنواره‌ی مردمی فیلم عمار که اخیرا سومین دوره‌ی خود را برگزار نمود، از این حیث که در همه‌ی مراحل تهیه، ارسال، بررسی و داوری آثار از سویی، و برگزاری و برپاکردن جشنواره از سوی دیگر، کاملاً بوسیله‌ی نیروهای مردمی و با همت بدنه‌ی متعهد و دلسوز جامعه پیش رفته است، ماهیتاً پیوند دهنده و گرد هم آورنده‌ی نیروهای انقلابی و ارزشی بوده است. محیط سازگار و مساعد این گردهمایی برای برانگیختن همت‌ها و بروز استعدادها ی همسو با آرمان‌های امام و امت، ناخودآگاه برای همه‌ی هنرمندان حقیقتاً انقلابی که خود را وامدار انقلاب و فکر انقلابی می‌شناسند، مستقل از اینکه آثار هنری خود را روانه‌ی کدام فستیوال و جشنواره‌ی داخلی یا خارجی کنند، جذاب و خواستنی است.

از طرف دیگر، از منظر برگزارکنندگان جشنواره‌ي عمار، اين آثار و اندیشه‌های هنرمندان هستند كه به جشنواره‌ها و فستیوال‌ها «اعتبار» می‌بخشند و نه برعکس. قطعاً این‌گونه نیست که اثری معتبر باشد که در فلان جشنواره‌ی به اصطلاح معتبر مطرح شود و احیاناً مورد تقدیر قرار بگیرد. بلکه جشنواره‌ای معتبر است که آثار معتبرتری به آن ارسال می‌شود و از آثار معتبرتری تقدیر می‌کند. و همچنان که روشن است، معنای «اعتبار» در این اندیشه معنایی مستقل از عرض و طول ظاهری جشنواره‌هاست. معنای اعتبار در این اندیشه از عمق محتواها و دغدغه‌ها برمی‌خیزد و به حق از ظواهر و اجراییات و تمکنات مادی مستقل است. در این منطق است که جشنواره‌ی فیلم عمار خود را به هیچ روی رقیب فستیوال‌ها یا جشنواره‌هایی که مشخصاً برداشت‌های دیگری از معنای اعتبار دارند، نمی‌شناسد و بر این باور است که عرصه و صحنه‌ی عمار، عرصه و صحنه‌ای به کلی متفاوت با اینچنین جشنواره‌ها و فستیوال‌هایی است.
  
یکی از مختصات جشنواره‌ی مردمی فیلم عمار و وجوه ممیزه‌ی این جشنواره نسبت به دیگر فستیوال‌ها، بها دادن و پرداختن هوشمندانه و موقع شناسانه و البته غیرمستقیم آن به بحث متروک مانده‌ی خودی‌ها و غیرخودی‌ها در عرصه‌ی هنر و سینماست. جشنواره‌ی عمار دقیقا به دلیل پشتوانه‌ی مردمی‌اش، با همه‌ی مشی‌های غیرمردمی و ضدمردمی در عرصه‌ی هنر و سینما مرزبندی مشخص دارد و خودی‌ها در معنای دقیق «مردمی»ها، در مشی و عملکرد این جشنواره و در همه‌ی سطوح هنری بخوبی ضرایب اصلی و بالاتر را می‌گیرند. مساله اینجاست که دیدن خودی‌ها بصورت خودی‌ها و ملاحظه‌ی غیرخودی‌ها بصورت غیرخودی‌ها در عرصه‌های مختلف و از جمله عرصه‌ی هنر نه تنها واجد اشکال نیست، بلکه نشانگر دقت در شناخت، ظرفیت شناسی و اصلاح‌گرایی است و رهبر فرزانه‌ی انقلاب از اولین کسانی بودند که به حق و با دقتی تمام بحث خودی‌ها و غیرخودی‌ها را به میانه‌ی اندیشه ورزی‌ها در فضای فکری جامعه آوردند. 
 
قابل انکار نیست که امروزه هستند کسانی که مطلقاً به ادبیات استکبارستیز و کفرستیز امام روح الله (ره) معتقد نباشند. وقتی چنین کسانی هستند، قائل شدن ردیف غیرخودی برای آنها قطعاً امری غیرعقلایی نیست. امروز فتنه‌گرانی که صراحتاً در تارنماهای‌شان یوم الله نهم دی را «روز نکبت(!)» نامیده‌اند، وجود خارجی دارند و ما صرفاً تصور نمی‌کنیم که آنها وجود دارند. آنها به واقع وجود دارند و لذا مساله‌ی خاصی نخواهد بود، اگر ما که داعیه داران عظمت نهم دی هستیم، آنها را و خصوصاً همفکران و دنباله‌روهای هنری و سینمایی‌شان را «غیر خودی»‌های این عرصه ارزیابی کنیم. اگر این افراد در عرصه‌ی سینما پیدایشان می‌شود و مثلاً با حرکات میلیتاریستی‌شان سعی می‌کنند بدون هیچ پرده‌پوشی - بعنوان نمونه - هنرمندان فیلم «قلاده‌های طلا» را در عیان مورد هتاکی و حتی حمله‌ی فیزیکی قرار دهند، تصور اینکه سینمای ما نیز مانند همه‌ی دیگر عرصه‌ها واجد عناصر غیرخودی است، تصوری سراسر باطل نیست.
 
بازیگر سینمایی که در مصاحبه با یک نشریه صراحتاًً می‌گوید: «اینکه ما نمی‌توانیم موی زن را در فیلم‌های‌مان نشان دهیم، خیلی مسخره است چون محبت را نمی‌توانیم منتقل کنیم(!)»، وقتی چنین فردی هم بازیگری می‌کند، هم فیلم می‌سازد و هم در بی‌بی‌سی فارسی براي او اکران فيلم می‌گذارند، چنین فردی را در زمره‌ي غیرخودی‌های سینما ارزیابی کردن مشکل منطقی خاصی ایجاد نمی‌کند. اگر کسی که حکم حجاب را صراحتاً مانعی برای رشد سینمای ایران ارزیابی می‌کند و اثر هنری‌اش واجد تریبونی چون بی‌بی‌سی می‌شود، در زمره‌ی غیرخودی‌های هنر انقلاب اسلامی دانسته شود، امری گزافه رخ نداده است. چرا که حتی اگر ما این دست افراد را غیرخودی ننامیم، آنها نسبت به امام و امّتِ امام غیرخودی‌اند. و اگر جشنواره‌ی عمار با اقدام غیرمستقیم خود در مردمی کردن مقوله‌ی سینما، خود به خود این افراد و اندیشه‌ها را به حاشیه و کناری براند، این اتفاق یک اتفاق میمون و مبارک است.
 
مضامین آثار جشنواره‌ی مردمی فیلم عمار، خصوصاً از منظر سه مضمون مشخص «انقلاب اسلامی»، «جنگ تحمیلی» و «فتنه‌ی 88» از نقاط ممتاز، برجسته و روشن این جشنواره است. همانطور که آثاری چون «اخراجی‌ها» و «قلاده‌های طلا» با مضامینی چون جنگ تحمیلی و فتنه‌ی 88 بخوبی توانستند با ارائه‌ی نوع نگاهی متفاوت و گیرا، حتی به موفقیت‌های مادی و گیشه‌ای دست پیدا کنند، جشنواره‌ي عمار بر این باور است که در حول و حوش همین سه مضمون مهم، صدها و بلکه هزاران سوژه‌ی بکر و دست نخورده وجود دارد که منتظر نگاه هنرمندانه و پرداخت هنرورانه است.
 
جشنواره‌ی عمار مفهوماً و ماهیتاً نسبت به غفلت از پتانسیل‌های تاریخی حساس است. در غفلت از ظرفیت‌های تاریخی تشویق یا بهره‌ای انتظار ما را نمی‌کشد و در شرایطی که عبور از تحریم‌های گسترده‌ی دشمنان انقلاب دقیقاً نیازمند «همکاری و تعاون عمومی» است، به میان کشیدن هنرمندانه‌ی داستان تعاون‌ها و دیگرخواهی‌هایی که در دوران انقلاب به اوج خود رسیده بود، استفاده‌ی به موقع از پتانسیل‌های تاریخی برای عبور از گردنه‌های در پیش روست. پرداختن هنرمندانه به روحیه‌ی «ایثار» که از پیشانی نبرد هشت ساله‌ي اسلام و کفر تا پشت جبهه‌ها و خانه به خانه‌ي ا‌ين مرز و بوم موج می‌زد، بازیادآوری یک مشی پسندیده و الهام یک الگوی ممتاز برای عبور از شرایط فعلی است.
 
دیدن و به قامت هنر در آوردن مقاومت‌های کوچک اما سراسری و حتی خانه به خانه‌ي مردم در برابر منطق تمامیت خواهانه‌ي باج خواهان خوش سابقه در ماجراهای بی پایان فتنه‌ي عمیق و پیچیده‌ي 88، کمک به توان عمومی ملت برای ایستادن در برابر فتنه‌های جدید است. گفتن و نوشتن و نقل کردن و به تصویر کشیدن مظلومیت کم سابقه‌ي مدافعان گمنام انقلاب و ولایت، در مساجد و هیئت‌ها و مسئولیت‌های گوناگون، هزینه را برای فتنه‌گران آینده سنگین‌تر می‌کند و وجدان عمومی را بر علیه آنها آماده و سرزنده نگاه می‌دارد. از طرف دیگر، دشمنان انقلاب تولید محتوا و اثر هنری پیرامون فتنه و جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی را رها نکرده‌اند که ما رها کردن این عرصه‌ها را بر خود روا داریم. آنها در عرصه‌ي تاریخ‌سازی سخت مشغول‌اند. تولید تواریخ کاملاً جعلی از همین فتنه‌ي 88 یکی از کارویژه‌های آنهاست و امروزه محصولات متنی، تصویری و ویدئویی‌شان در این عرصه قابل انکار و چشم پوشی نیست. ما بصورت روزمره با انواع کتاب‌ها، فیلم‌ها، کارتون‌ها و تولیدات فکری و اندیشگانی آنها مواجه‌ایم و در نتیجه معنا ندارد که بخواهیم دست از تولید محتوای متقابل برداریم. فتنه‌گران صراحتا مشغول مستندسازی از آنچه شهدای سبز می‌نامند، بوده‌ و هستند. و پرسش اینجاست که چه کسی باید به زبان هنر و با ابزار هنر در مقابل این تولید محتوای دورغ محور آنها بایستد؟ کدام مجموعه در کشور باید به ارائه و انتشار محتواهای متقابل داخلی و خودی سر و سامان بدهد؟
 
دشمنان انقلاب اسلامی بعد از 33 سال، هنوز از موضوع اشغال لانه‌ي جاسوسی شیطان بزرگ در ایران، فیلم می‌سازند و از آن «حرف روز» و «دغدغه‌ي روز» استخراج می‌کنند؛ ما چرا نسبت به دشمنی‌های چندین دهه‌ای آنها کار هنری تولید و حرف روز از آن استخراج نکنیم؟ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و فتنه‌ي 88 را وابگذاریم تا چه بسازیم؟ و اگر اعتراض برخی این است که به این مضامین نباید «بسنده» کرد، آیا حق این مضامین ادا شده است که امروز سخن از «عدم بسنده» به میان بیاوریم؟ آیا هزاران داستان بکر و دست نخورده را رها کنیم تا نکند بسنده کرده باشیم به این مضامین؟! این معقول است؟
 
برخی افراد و جریاناتی که برداشت صحیحی از سینمای انقلابی ندارند، با فرض تباین میان «بردن انقلاب به سینما» و «انقلابی کردن سینما» که مشخصا یک خطای راهبردیست، جشنواره‌ي عمار را به بسنده کردن به «بردن انقلاب به سینما» و نپرداختن به «انقلابی کردن سینما» متهم می‌کنند، حال آنکه جشنواره‌ي عمار معتقد است سینمای ما انقلابی نشد چون انقلاب به سینما نیامد. اگر انقلاب به مفهوم یک کل مشحون از سوژه و داستان و حرف و نقل و ماجرا به تمامی و «آنچنان که حق بزرگی اوست» وارد عرصه‌ي فیلمنامه‌نویسی بطور خاص و فیلمسازی بطور عام شده بود، امروز مستقل از محصولات فراوانی که برای ارائه و معرفی انقلاب اسلامی به نسل‌ها و ملت‌های دیگر داشتیم، یک سینمای انقلابی هم داشتیم که می‌توانست حوادث و رخدادهای جدید را نیز با توشه‌ي معرفتی که از تمرکز بر سوژه‌های انقلاب اسلامی و البته الهامات الهی در این مسیر برگرفته بود، تحلیل کند و خود را آنچنان که شایسته‌ي سینمای انقلاب اسلامی ایران است، رشد دهد. اما چنین نشد و نشده است چون سینما خود را از انقلاب محروم کرد و همچنان نیز می‌کند. اینکه هنوز سینمای ایران یک اثر فاخر و قابل عرضه پیرامون انقلاب اسلامی نداشته است، کمبودی در مضامین و مفاهیم گسترده و بلند مستتر در انقلاب را نشان نمی‌دهد، بلکه نشانگر ضعف سینمای ما در بهره بردن و رشد کردن است. بهره‌ای که بعضاً ‌هالیوود با همه‌ي مشی استکباری‌اش می‌تواند از برخی رخدادهای پیرامون انقلاب اسلامی ایران ببرد!
 
یکی دیگر از مشخصات جشنواره‌ي مردمی فیلم عمار نگاه به دور از افراط و تفریط به مقوله‌ي «چالش برانگیز بودن سوژه» است. مشی منطقی این جشنواره به گونه‌ایست که «هزینه‌زایی سوژه» را از ضروریات و لوازم فعالیت هنری نمی‌شناسد. به عبارت ساده‌تر، در نگاه برگزارکنندگان این جشنواره «شجاعت هنری» تخته‌بند این نیست که سوژه‌ي هنری برای هنرمند ایجاد هزینه و تنش کند. و این اندیشه از اینجا نشات می‌گیرد که به لحاظ منطقی تباینی میان «کم هزینه بودن سوژه» و «مردمی بودن» آن دیده نمی‌شود و این صرفاً سوژه‌های هزینه‌زا و تنش‌زا و چالشی نیستند که ارزش پرداختن و امکان مردمی بودن دارند. این توهم باطلیست که سخن راندن از دردهای مردم الزاماً هزینه‌زاست و یا باید هزینه‌زا باشد. اینکه دردهای مردم بدرستی دیده نشده است، معلول این است که ما بدانها نپرداخته‌ایم، نه اینکه پرداختن به آنها هزینه داشته است. براستی چرا گاهی سعی می‌شود با فرض «هزینه داشتن» برای پرداختن به دردهای مردم و ساختن یک مانع خیالی در برابر فریاد کردن مسائل واقعی آنها، توجیهی برای کم‌کاری‌ها ساخته شود؟ آیا تلاش لازم برای پرداخت هنری به دغدغه‌های مردم صورت گرفته است و آن هزینه‌ي تصوری نگذاشته است که تلاش‌ها به ثمر برسد؟ یا اینکه به بهانه‌ي وجود این هزینه، آنچنان که باید در این مسیر گام گذاشته نشده است؟ به نظر می‌رسد جشنواره‌ي مردمی فیلم عمار بنایی بر این دست فرافکنی‌ها نداشته و پا به میدان پرداختن به دردهای واقعی مردم گذاشته است و اندیشه‌ي نه چندان سنجیده‌ي «هزینه داشتنِ مردمی بودن» نتوانسته است برای سستی در پیگیری اهداف توجیهی دست و پا کند.
 
از دیگر جنبه‌های شایسته‌ي توجه جشنواره‌ي عمار کارکرد موثر این جشنواره در ایجاد بسترهای مقابله با فتنه‌های درپیش است. مقولاتی چون «حلول روح آمریکایی میان برخی خودی‌ها» و لزوم پرداختن به آن، که منطقاً متوقف است بر شناخت دقیق دشمن در معنای عام و آمریکا در معنای خاص، از مسائل مورد توجه جشنواره‌ي عمار بوده است. بدیهی به نظر می‌رسد که تا آمریکا به معنای خاص و دشمن در معنای عام آن «شناخته» نشود، شناسایی رگه‌های «شبیه دشمن شدن» در میان خودی‌ها چندان معنا نخواهد داشت و همه‌ي آمریکاشناسی‌ها علاوه‌ي بر فواید دشمن‌شناسی، مفید این فایده نیز هستند که با پیگیری نقد درون گفتمانی مانع به وجود آمدن «آمریکا»هایی در درون خودمان و خودی‌ها شویم. روح «استعلاطلبی و نپذیرفتن و به رسمیت نشناختن حق دیگران حتی وقتی اکثریت را تشکیل بدهند»‌ يکی از آن خصائص سراسر آمریکایی‌ست که مشخصاً در فتنه‌گران سال 88 که اتفاقا از خودی‌ها بودند، حلول کرد و ادوار جشنواره‌ي مردمی فیلم عمار در حد توان خود - و البته نه آنچنان که شایسته‌ي مساله است – به وضوح بدان پرداخت و برای بازتاب هنرمندانه و مردمی آن تریبون ساخت. روحیه «تخفیف و استهزاء و کوچک شمردن دیگران به هدف تحقیر آنها» و القاء کوچکی و خواری در آنها و در نتیجه «مطیع کردن» آنها یکی دیگر از خصلت‌های مهم فرعونیان قدیم و آمریکایی‌های امروزیست.
 
در فتنه‌ي 88 بخوبی جریانی را حس کردیم که می‌خواست با تمسخر و استهزاء و تبلیغات سوء پیرامون مسائلی چون بی سوادی و کم اطلاعی رقیب فکری و سیاسی‌اش کرسی‌های قدرت را در نظام اسلامی به دست بیاورد و اینطور صورت‌بندی کند که رای و نظر او بیش از افراد دور از مرکزیت ارزش دارد. ادوار جشنواره‌ي عمار مشخصا تریبونی شدند برای این گروه‌های میلیونی مسخره شده و نادیده گرفته شده. مروری بر آثار ارسالی به ادوار جشنواره‌ي عمار بخوبی نشان می‌دهد که این جشنواره محیط عرضه و نمایشی بوده است برای آثاری که این خصلت‌های آمریکایی و رسوخ کرده‌ي میان برخی خودی‌ها را مورد نقد قرار می‌دهند. برگرداندن توجه‌ها و نگاه‌ها به جایی غیر از مرکزیت‌های مادی و پژواک دادن صدای کسانی که راهی به سرسراهای رسانه‌ای مرسوم و متداول نداشتند، در یک نگاه راهبردی بسترسازی برای مقابله با فتنه‌های آینده نیز بوده است. اگر بپذیریم که فتنه‌ها در میان خواص و نخبگان جامعه کلید می‌خورند و سپس به بدنه‌ي جامعه تزریق می‌شوند، همین‌که بتوانیم در عرصه‌ي رسانه توازنی میان بدنه‌ي مردمی اجتماع و رسانه‌های نخبگانی ایجاد کنیم و صداهای دور را به میدان فکر و اندیشه‌ي نخبگان بکشانیم، یک واکسیناسیون عمومی علیه فتنه‌ها صورت گرفته است. رساندن صدای مردم به نخبگان که به نوعی از کارویژه‌های ادوار جشنواره‌ي عمار بوده است، میتواند فضای نخبگانی کشور را برای تولد فتنه‌های جدید به شدت نامساعد کند.
 
یکی از مشخصات دیگر جشنواره‌ي عمار که تاثیر آن بخوبی در خروجی‌های این جشنواره نمایان است، نگاه مخصوص و ویژه‌ي آن به مقوله‌ي «نقد» است. نقد در نگاه برگزارکنندگان این فستیوال مردمی پدیده‌ای سه وجهی است شامل پرداختن به «آنچه هست و نباید باشد»، «آنچه می‌تواند باشد و نیست» و دست آخر «آنچه هست و درست است که هست». در این نگاه دقیق به مقوله‌ي نقد است که میان نقد و عیب جویی تمایز آشکاری می افتد. درکی که تاکنون بصورت عمومی نسبت به «اثر نقادانه» وجود داشته است، بیشتر آثاری را شامل می‌شده که بر «آنچه هست و نباید باشد» تمرکز می‌کنند.
 
به عبارت بهتر، در ذهن‌ها به نادرستی صورت‌بندی شده است که نقد یعنی همان جُستن عیبها. در نگاه حاکم بر جشنواره‌ي مردمی فیلم عمار، اثری که صرفا به عیب‌ها می‌پردازد، نگاهی «یکجانبه» به نقد داشته است. اثر نقادانه در واقع اثریست که اگر از کمبودها و ضعف‌ها روایت می‌کند، ضمناً حُسن‌ها و نیکویی‌ها را نیز فراموش نمی‌کند و همزمان نیم نگاهی نیز به ظرفیت‌های به فعلیت نرسیده دارد. اینچنین نقدی است که می‌تواند ضمن داشتن مرز مشخص با عیب‌جویی، کارگشا و کارساز و مفید باشد. از این زاویه، نیازی نیست آثار انتخابی جشنواره‌ي عمار - در حوزه‌ي نقد درون گفتمانی - همه‌ي انرژی و توان خود را صرف بیان و تشریح نقاط ضعف کرده باشند، بلکه پرداختن آنها به «ظرفیت‌های مغفول» و «نیکویی‌های موجود» نیز در چارچوب نقد سازنده ارزیابی شده و می‌شود. برخی معتقدند اگر چنانچه تریبون‌های خودی دست از بیان و نشر معایب و نقاط ضعف بردارند، تریبون این فعالیت‌ها به دست دشمنان خواهد افتاد. اما در نگاه جشنواره‌ي عمار، آنچه به واقع به دست دشمن می‌افتد، تریبون نقد نیست، بلکه تریبون عیب‌جویی است. تریبون عیب‌جویی به معنای «تأکید صرف بر نقاط ضعف و ندیدن ظرفیت‌ها و نیکویی‌ها»، تریبونی است که ماهیتاً در دست دشمن و کسانی که قصد دشمنی دارند بوده و در دست آنها نیز خواهد ماند، چرا که واجد خیری نیست و کسی انگیزه ای برای گرفتن آن تریبون ندارد.
 
در مجموع به نظر می‌رسد برگ برنده‌ي جشنواره‌ي مردمی فیلم عمار در همین «مردمی بودن» - به معنای تریبون ساختن برای دغدغه‌های مردم و رساندن صدای آنها به فضاهای نخبگانی جامعه - باشد که مانند چراغی راهی را که این جشنواره در پیش گرفته است روشن می‌کند. مردم مسلمان و ولی‌شناس ایران که از آغاز جنبش اسلامی‌شان بر علیه نظام ستمشاهی تا 8 سال نبرد حق علیه باطل و تا پیروزی بر فتنه‌های گوناگون پس از انقلاب‌شان، مهم‌ترین مسئولیت‌ها را بر عهده داشته‌اند و بیشترین هزینه‌ها را برای اهداف بلندشان قبول کرده و به جان خریده‌اند، شایسته‌ي توجهی بسیار بیش از آنند که تاکنون محقق شده است و هنرمندان جبهه‌ي انقلاب و دردمندانی که از بطن جامعه و از میان همین مردم برخاسته‌اند، می‌توانند راه طولانی اما پر بهجت و خوش عاقبتی را که در پیش گرفته‌اند، زیر نور این چراغ روشن با موفقیت روزافزون طی کنند و در میان اهداف‌شان، «مردمی بودن» را آن‌چنان که شایسته‌ي آن است قدر بدانند و بر صدر بنشانند.

منتشر شده در تارنمای خبری تحلیلی رجانیوز | اینجا