"سروش تر" است!

هر جایی و زمانی اقتضائاتی دارد و باید آن اقتضائات را مورد نظر قرار داد. البته روح کار را باید گرفت. روح کار هم عبارتست از اینکه پیامبر هم به "عدالت" معتقد بود، و معتقد بود که اگر حکومتی بر مردم میشود "باید" بر مبنای عدالت بشود. و این همان "اصل اخلاقی"ست که در دین است. بنابراین اگر قرار است امروز ما به شیوه پیامبر عمل کنیم، نه این است که شکل ظاهری اش را باید بگیریم، بلکه روحش را باید بگیریم، که ایشان هم مروج اش بوده است ... و همین است که امروزه میتواند تبعیت از پیامبر شمرده شود.

----------
بخش پرسش و پاسخ سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در هلند | 23 فوریه 2010 | بین دقایق هفتم و هشتم فایل صوتی


همانطور که روشن است، بالاخره ظاهرا یک امر "باید و نباید بردار" در اندیشه های آقای دکتر پیدا شده است و ایشان - گوش شیطان کر - ابراز عقیده میفرمایند که "عمل به عدالت" دیگر از "باید" هاست. بسیار مایه مسرت است. از طرفی این هم خیلی مهم است که آقای دکتر بایدی بودن عدالت را اصل "اخلاقی" دین دانسته اند، یعنی به عبارتی گوشزد کرده اند که حکمرانی عادلانه و عدالت محور نه تنها منبعث از روح تعالیم پیامبر و گوهر دین ورزی است، بلکه منشا "اخلاقی" دارد، و خلاصه اینکه این عدالت ورزی میتواند حلال پاره ای از مشکلات ما باشد.

اما نوید میدهم به کسانی که ممکن است به خاطر این سخنان آقای دکتر از ایشان و جریان همفکرانشان اندکی نامید شوند!
هان ای دوستان و یاران!
اصلا جای ناامیدی نیست...
پتانسیل های خیلی خوبی در این جریان وجود دارد که همچنان میشود صد و ده درصد و چه بسا بیشتر (!) روی آنها حساب کرد!...
راه دور هم نروید ها...
همان سید مظلوم و خندان هنوز هست...
و چون هست، اصلا نگران نشوید...
"عدالت ورزی" هم چندان مشکلی از مشکلات را حل نخواهد کرد!
حالا چه "باید"ی باشد، چه نباشد...
توجه بفرمایید:


اگر مردم نخواهند، یا عدل را نمی پذیرند یا اگر برای مدت کوتاهی عدلی را که از عمق وجود آنها برنخواسته بخواهند، دوام زیادی نخواهد داشت.
----------
سخنرانی سیدمحمد خاتمی در جشن میلاد امام علی (ع) | مسجد آقابزرگ کاشان | شنبه 6 آبان 1386 | منبع


همانطور که نیاز به هیچ توضیحی ندارد، آقای سیدمحمد خاتمی از "مردم"ی سخن به میان می آورند که آن اندازه از "اخلاق" دور میشوند که ممکن است "عدل" را هم نخواهند!
و البته همه باید حواسشان باشد که ما همچنان مایلیم بر مردمی که حتی عدل و عدالت را هم نمیخواهند حکومت کنیم!
و صد البته حاکممان نیز همچنان مجبور است صد در صد منتخب و مقبول همین مردمی باشد که احیانا "عدل" را هم نمیخواهند!
البته بگذریم که این تعبیر از مردم اصلا توهین به آنها نیست (!)
و مثلا اینکه تلویحا به یک عده بگوییم ((شماها موجوداتی هستید که حتی ممکن است عدالت را هم نپسندید)) اصلا تخفیف و کوچک شمردن آن عده نیست!!

بگذریم

من به این جریان اصطلاحا فکری و علاقمندانش برای چند دهمین بار تبریکات ویژه عرض میکنم...

و چه نیک گفت شاعر غریب مان که:

در مصاف قرائت رسمي
بين رزم آوران "سروش" سر است

ليک بحث از "عدالت" ار باشد
بي گمان "خاتمي" سروش تر است!

دل نوشته | کجایید ای شهیدان خدایی

.:: کجایید ای شهیدان خدایی ::.

دل نوشته ای از ققنوس قطعه 26 بهشت زهرا
حسین قدیانی

به خمینی بگویید بیاید. اینجا چیزی که زیاد است دست و بازوی رزمندگان شهید است. گرم کن بازار بوسه را ای روح خدا. دستی تکان بده برای تابوت ها. عمار ها برگشته اند. بروید بیت رهبری خامنه ای را صدا کنید. بیت رهبری خانه ای است که پلاکش بر گردن همین شهداست. بروید به خامنه ای بگویید عمار ها برگشته اند و شنیدند “این عمار” را. مالک اشتر علی همین شهدا هستند و عمار همین سردار هور است. راه دوری نروید. چشم من روشن! زیباتر از صد دانه یاقوت، همین ۸۸ تابوت شهدا است که با حساب تابوت “علی هاشمی” می شود ۸۹ تابوت. همت مضاعف را از بچه های تفحص باید یاد گرفت که باز هم شانه ما را آشنا کردند با تابوت یاران. گفت: چه غریبانه رفتند از این خانه.

چشم دوخته ام به پهلوی سوخته ات ای شهید گمنام بین در و دیوار تابوت. فاطمیه جبهه ها یادش بخیر. تنگ شده بود دل خیابان انقلاب برایت ای شهید. می بینی! از مجسمه میدان انقلاب خبری نیست. این روز ها بازار مجسمه دزدی گرم است و شهرداری در روز روشن دزدید مجسمه میدان انقلاب را. مجسمه که سهل است، با اینها باشد حاضرند داوطلیانه خود انقلاب را هم به سرقت ببرند. امام را به موزه بسپارند و یاد تو را به بنیاد باد. دیر آمدی برادر و ندیدی آشوب عاشورا را در همین خیابان انقلاب. برادر شهیدم! کربلا خون می خواست که تو دادی اما این روزها ارئه بلیط نشانه شخصیت ما شده است و در زیرزمین مترو چشم آسمانی ها را دور دیده اند و به ما یاد می دهند چگونه ریش خود را بتراشیم با همان تیغی که گلوی حسین را برید.

چه خوب شد آمدی برادر! دیر کرده بودی، زلزله، برج موسسه تنظیم را آوار کرده بود روی سر حسینیه جماران و علی مطهری حق را به گسل بی بی سی می داد و “صدرا” را می فروخت به سروش و ملاصدرا را به ملای بی سواد و ملانصرالدین را به مایکل لدین و ملای رومی را به جرج سوروس. اگر ریشه محکم تو در خاک کوچه بنی انقلاب نبود ماجراها داشتیم ما با ریشتر این زلزله نرم.

چه خوب شد آمدی برادر! شانه هایم تنگ شده بود برای تابوت تو که درون حجم کوچکش ۴ تکه استخوان نیست، مساحت کل کشور است.

چه خوب شد آمدی برادر! نمایشگاه در مصلی نیست، درون تابوت توست و کتابی که من می خواهم تهیه کنم از “نشر خون” است که نسخه اش خطی است. خط میخی نیست. در این خط و خطوط سیاسی نیست. خط امام است و فقط یک صفحه دارد که همان وصیت نامه تو است. این روزها در مصلی همه جور کتابی خوانده می شود الا نماز. این روزها در مصلی به جای نماز کتاب راه های رسیدن به خدا را می خوانند و از طریق یوگا می خواهند آدم آهنی ربانی درست کنند اما راه رسیدن به خدا نماز شبی بود که تو در سنگر می خواندی و ذکری بود که تو در قنوت می گفتی و دعایی بود که تو در سجده زمزمه می کردی و تبسمی بود که تو بر لب می نشاندی. لبخند بزن دلاور که گریه سهم ما است. تا “معراج” راهی نیست. بهشت جاودان مأوای شما، خیابان بهشت از آن ما. تو در بهشت شهردارت مهدی باکری است و شهردار ما در بهشت دارد قالی می بافد برای تبلیغات جهنمی مترو: راه های بستن روسری. راه های خوردن بستنی. راه های سرسره بازی روی خون شهدا. راه های جام زهر دادن به امام. راه های پر کردن شکم از لقمه حرام و فروختن ندای فریب به ندای هل من معین حسین. چشمت ای برادر روز بد نبیند. ما دیدیم. کجا؟ در همین خیابان انقلاب. شمر این بار به جای عبای شریح از زیر عبای شیخ بیرون آمد و آتش زد خیمه عباس را. آتش زد که زد! آقای معاون اول، در مراسم شب چهل پدر وزیر اصلا ببوس دست شیخ را. بگذار ما ملت سر کار باشیم آقای آملی. الکی برای خودت حکم جلب صادر کن. آن گور به گوری فراری را ول کن، اگر مردی همین گور به گوری را بگیر. نه، تو هم این کاره نیستی. این کاره “علی” بود و علی شما دارد پرسه در مه می زند و یکی به نعل و یکی به میخ می زند و علی ما دارد فریاد می زند “این عمار”؟!

چه خوب شد آمدی برادر! من دارم راه می روم در مجاورت تابوت تو و نگاه می کنم به انتهای خیابان فلسطین و انتظار طلوع ماه را می کشم. حتم دارم الان دل ماه اینجاست و فقط کافی است روضه عباس بخوانیم تا خورشید هم در خیابان انقلاب، آفتابی شود. تا معراج راهی نیست و تا ظهور، شهیدی که به خواب مادرش آمده بود می گفت: اندکی صبر، سحر نزدیک است. با مهدی من هم خواهم آمد اما ظهور به عمر تو قد نمی دهد مادر. راستی مادرم! ما اینجا دستمان خیلی باز است، چرا از ما چیزی نمی خواهی؟

گریه کن مادر های های حق داری. این شهیدی که درون تابوت است همرزم پسرت بود در بدر. آن دیگری الان گمنام است روزگاری برای خود اسم و آوازه ای داشت. خانه و کاشانه ای داشت. مادری داشت. نه، خدا را قسم می دهم به هیچ شهیدی گمنام نگویید. اینها هر کدام برای خود کسی بوده اند. گمنام ما هستیم که مرده ایم و هیچ کس برایمان فاتحه نمی خواند. آنکه امروز روی دوش ما است گمنام نیست. نام دارد. نام خانوادگی دارد. پدر و مادری دارد که هنوز چشم به راه برگشتن او هستند. به مفقودالاثر، جاویدالاثر بگوییم چه فرقی می کند برای مادری که ۲۶ سال چشم به زنگ خانه دوخته است؟ معنای انتظار را باید از مادر شهید والفجر مقدماتی پرسید. ما چه می فهمیم دلتنگی غروب آدینه را.

چه خوب شد آمدی برادر! حالا دیگر انتظار به سر آمده است و مادرت حتی نیازی نبود خون بدهد تا پزشکان مطمئن شوند که تو دی.ان.آی استخوانت نسبتی دارد نزدیک با گلبول سفید یک مادر ۷۹ ساله. بوی تابوت را مدتها بود شنیده بود. حتم داشت می آیی ولو با چند تکه استخوان و یک پلاک و من حتم دارم نیم دیگر خواب مادرت هم تعبیر می شود و مهدی می آید اما مادرت می گوید: کاش من هم بودم وقتی مهدی می آید.

چه خوب شد آمدی برادر! غروب آدینه است و تو به معراج رسیده ای و قطار انتظار افتاده روی ریل ظهور. ما منتظریم تا در واپسین ایستگاه تاریخ، نور را مضاعف کنیم و ببینیم بیعت ماه را با خورشید و بگرییم همراه با مادرت چون ابر در بهاران؛ کجایید ای شهیدان خدایی، بلاجویان دشت کربلایی؛ کجایید ای سبکبالان عاشق، پرنده تر ز مرغان هوایی.


منبع: اینجا

تاملی بر گزارش اخیر ایلنا از سخنان استاد علی مطهری

لطفا جواب مرا بدهید استاد!

نظام از وجود اصلاح‌طلبان استقبال می‌كند و وجود یك گروه منتقد در برابر دولت، برای حكومت یك نعمت است. اگر حكومتی منتقد جدی نداشته باشد دچار خودكامگی می‌شود و قدرت مطلق همیشه فساد می‌آورد بنابراین وجود منتقدان از جمله اصلاح‌طلبان برای جمهوری اسلامی یك نعمت است.
ایلنا | علی مطهری در دیدار با جوانان مجمع نیروهای خط امام | سند

آقای مطهری! یکی از جوانان اصلاح طلبی که شما جریان متبوعش را نعمت میدانید "حمزه غالبی" است. شما البته احتمالا او را نمیشناسید. رئیس ستاد جوانان میرحسین موسوی است. من البته قصد ندارم او را به شما معرفی کنم. میخواهم از یادداشتی که او تحت عنوان ((کدام نظام)) نوشته بود استفاده کنم و نکته ای را به شما متذکر شوم. آقای مطهری عزیز! وقتی به خودتان اجازه میدهید بگویید ((نظام از فلان گروه استقبال میکند)) منظورتان از "نظام" چیست؟ این نظام در جیب شماست؟ این نظام سخنگویش کیست؟ این نظام تصمیماتش را کجا میگیرد؟
ببینید آقای مطهری! من البته جواب کوبنده ای برای حمزه غالبی دارم و گمان میکنم این پاسخ حکومتی و صد در صد رسمی را هم دقیقا از میان اندیشه های امام بدست آورده ام. اما شما قادر به دادن یک پاسخ نیم بند هم به این سئوال او نیستید. میدانید چرا؟ چون رویتان نمیشود بگویید نظام یعنی خودتان! و من میفهمم. سخت است. آدم نمیتواند همه جا خودش را محور معرفی کند. اما خودمانیم. واقعیت هم ندارد؟ یعنی شما وقتی میگویید ((نظام استقبال میکند)) کسی جز خودتان و همفکرانتان را مد نظر قرار میدهید؟ اصلا کسی جز خودتان و خودی هایتان وجود دارد؟ 
راستش به خوبی واقفم که برای خودم مینویسم. شما و امثال شما وقتی برای خواندن فحش نامه ها ندارید. اما میخواستم به شما بگویم که من آن آدم ساده لوحی که به او می اندیشید نیستم. میخواستم بدانید فرق "دولت" و "حاکمیت" را میفهمم و میدانم تفاوت ایستادن در برابر کیان یک حاکمیت با نقد یک دولت چیست. شما هم البته این فرق ها را خوب میدانید. میشناسمتان. بیش از آنکه تصورش را بکنید. شما قصدی ندارید جز اینکه احتمالا قصد دارید اندکی از علاقه تان به "متفاوت بودن" را چاره کنید. این هم که جرم نیست.
درباره اینکه اگر حکومتی منتقد جدی نداشته باشد هم اشکالتان صد در صد وارد است. اگر امروز یک حکومت در دنیا داشته باشیم که منتقد جدی ندارد آن حکومت قهرا جمهوری اسلامی ایران است!! و من این کشف بصیرت مندانه را عمیقا به شما تبریک میگویم. شما موفق شدید بفهمید که نظام جمهوری اسلامی منتقد جدی کم دارد و البته نتیجه گرفتید که این کمبود باید جبران شود تا به خودکامگی و فساد کشیده نشویم.
ببینید آقای مطهری! شما فلسفه خوانده اید. رشته دانشگاهی تان همین است. شما در دانشکده الهیات دانشگاه تهران کرسی دارید و تدریس میکنید. من دانشجوی شما هم نمیشوم. میخواستم مرحمت کنید و فقط 30 ثانیه به سئوالی که این جوان تندور نادان از شما میکند فکر کنید:
استاد! چه تلازم منطقی میان قدرت مطلق و فساد وجود دارد؟
بیایید از خداوند متعال شروع کنیم. قدرت او مطلق هست یا نیست؟ آیا در آن رتبه هم قاعده شما صادق است؟
اصلا بگذریم استاد.
بیاییم تا برسیم به میان غیرمعصومین. اصلا خود ماها. خود من و شما. آیا ممکن نیست که من در یک موضوع خاصی به شما قدرت مطلق بدهم و شما فساد نکنید؟ مثلا بگویم آقای مطهری! استاد عزیز! در یک ساعت آینده من صد در صد در اختیار شما هستم و هر اعمال قدرت و اراده ای که داشته باشید بنده مطیع محض خواهم بود. آقای استاد! آیا این امکان عقلی وجود ندارد که شما در آن یک ساعت به فساد کشیده نشوید؟ فقط همین سئوال مرا جواب بدهید. من سالهاست با تز قدرت-فساد مواجه میشوم و هیچ انسان خیرخواهی به سئوال من جواب قانع کننده ای نمیدهد.
آقای مطهری! واقعا به من جواب بدهید. من فقط جواب شما را میخواهم بشنوم. میخواهم اندکی تفلسف خرج این جوان تندرو کنید. میخواهم بدانم آیا این امکان عقلی وجود دارد که یک حکومت "منتقد جدی" نداشته باشد اما دچار خودکامگی نشود؟ یعنی اگر یک روزی دشمن ما خواست ما را به خودکامگی و مآلا نابودی بکشاند یک راه حل قطعی این است که تمام منتقدین ما را قلع و قمع کند و مثلا ترور کند؟!! اگر این راه به این قطعیت به فساد و خودکامگی ما می انجامد چرا این دشمنان بنده خدا از این روش استفاده نمیکنند؟ چرا سعی نمیکنند تمام مخالفین و منتقدین نظام اسلامی را نابود کنند تا این نظام - آنگونه که شما حتمی میدانید - به خودکامگی و فساد کشیده شود و نابود گردد؟ علت دفاع دشمنان از منتقدین نظام اسلامی آیا این است که وجود منتقدین برای نظام ما حیاتی است؟!! آیا دشمن به این دلسوزی نوبر نیست؟
آقای مطهری! کاش استاد من بودید.
واقعا دست از سر امثال شما نباید برداشت.
در پیچیدن به اندیشه های شخصی شما خیر کثیری نهفته است.
یا شما سعی خواهید کرد بر هندسه فکری تان سرکشی بیشتری بکنید، یا من متوجه میشوم که به علاوه تندور بودن، نفهم هم هستم!

----------

جریان اصلاح‌طلبی روی مساله آزادی بیان و اندیشه تاكید فراوان و خوبی دارد و از طرفی بر حفظ سایر ارزش‌ها تاكید لازم را ندارد . اكثریت اصولگرایان توجه كافی به مساله آزادی بیان ندارند و هر تعداد روزنامه هم كه توقیف شود برایشان امری عادی است و هیچ اعتراضی از طرف آنها صورت نمی‌گیرد.
ایلنا | علی مطهری در دیدار با جوانان مجمع نیروهای خط امام | سند

راست میگویید آقای مطهری. انصاف اگر بدهیم حق با شماست. خود من، هیچوقت پیش نیامده که نسبت به تعطیلی هیچ روزنامه ای ناراحت شده باشم. یعنی راستش را بخواهید بعضا احساس فرح و نشاط قابل توجهی هم بابت تعطیلی جراید متخلف به من دست داده است. خوب آدمیزاد است دیگر. هر کس یک اشکالی دارد!
اما نه.
فکر نکنید با جریان فاشیسم مواجه هستید!
من برای شما روشن میکنم که نگرانی برای "آزادی بیان" مثل نگرانی یک بچه مدرسه ای در روز اول مدرسه رفتن، یک نگرانی بی مبنا و ناشی از عدم تجربه و اندیشه است.
ببینید استاد.
حالا که "آزادی بیان" را آن اندازه حیاتی میدانید که آنرا در کنار "ارزش ها" قرار میدهید و مثلا ایراد یک گروه را عدم حساسیت روی آن میدانید، دعوتتان میکنم که به این سئوال من پاسخ بدهید:
شما "آزادی بیان" را میخواهید چه کار؟
سئوال را واضح تر مطرح میکنم:
منظورتان از "آزادی بیان"، آزادی بیان "چه چیز" است؟ مثلا شما "آزادی بیان اتهامات اثبات نشده" را میخواهید؟ من که میدانم نمیخواهید. مثلا آیا "آزادی بیان دروغ" را میخواهید؟ این که نیست. پس چرا به این راحتی از تعبیر مبهم "آزادی بیان" استفاده میکنید؟
آقای مطهری! یعنی واقعا شما گمان میکنید ما "آزادی بیان" را نمیپذیریم؟ ما چرا باید با یک تعبیر مبهم بجنگیم؟ اصلا نپذیرفتن اصل آزادی بیان یعنی نپذیرفتن چه چیز؟ آیا مخالفت با آزادی بیان معنا دارد؟
من فکر میکنم شما خوب میفهمید من چه میگویم. تا وقتی که معلوم نشود "آزادی بیان چه چیز" مورد نظر است، این مفهوم را نه میشود رد کرد نه تایید. در نتیجه نمیتوان گفت که وقتی کسی به تعطیلی روزنامه ای اعتراض نمیکند، پس آزادی بیان را چندان قبول ندارد! خیر. این حرف بی معناست. باید دقیقا و مصداقا بگویید ((چون فلان روزنامه تعطیل شده "آزادی بیان حقایق" را داشت و اتفاقا "به دلیل استفاده از این آزادی" تعطیل شد، کسانی که اعتراضی نمیکنند با "آزادی بیان حقایق" میانه ای ندارند.))
البته شما متاسفانه نشان داده اید که اهل این دقت ها نیستید استاد. شما دوست دارید در رادیو گفتگو حاضر شوید و رسایی و یک دوجین تندرو مثل او (!) را عامل فتنه های مملکت اعلام کنید و ابراز امید کنید که شر این فتنه ها از سر مملکت کوتاه شود!
آقای مطهری!
غافلید از اینکه منشاء فتنه "حرف غیر دقیق زدن" است. فتنه یعنی اینکه ببینیم "جرس" و "بی بی سی فارسی" از حرف های غیر دقیق ما چه سوء استفاده ها میکنند، اما برنامه ای برای اصلاح خودمان نداشته باشیم. فتنه یعنی زدن حرف هایی که حتی رادیو اسرائیل هم تازگی ها بلد شده است از دوپهلو بودن آنها استفاده ابزاری کند!
آخر چرا استاد؟
شما برای "دقیق حرف زدن" چه کاستی دارید؟
شما که استاد فلسفه و فرزند یکی از نوادر دقت و تیزبینی معاصر هستید، شما چرا؟
استاد من فکر نمیکنم "آزادی بیان دروغ" ارزش باشد و بسیاری از این جرایدی که تعطیل شدند دروغ میگفتند. استاد من فکر نمیکنم "آزادی بیان اتهامات اثبات نشده" ارزش داشته باشد. و اینها این کار را میکردند و میکنند. اگر کیهان و جوان و وطن امروز هم چنین کردند و تعطیل شدند به شرفم قسم یک ذره ناراحت نخواهم شد و خدا میداند که بابت برخی اخبار آنها با روابط عمومی شان تماس میگیرم و پی میگیرم که منشا خبر کجاست.
این طور نمیشود استاد.
ما مبنا داریم. "دلیل"ی ندارد ما برای تعطیلی روزنامه ای که هنوز تلویحا پیرامون "دورغ بزرگ تقلب" طنز حمایتی مینویسد اعتراضی ابراز کنیم...
حتی اگر "علت"ی هم پیدا بشود (مثلا برادرمان کارمند آنجا باشد!) نمیتوانیم آن علت را به حمایت خودمان از آزادی بیان ربط بدهیم.
اینطور نمیشود استاد!

----------

اگر شخصیت‌ها پایگاه اجتماعی محكمی داشته باشند نمی‌توان به راحتی آنها را رد صلاحیت كرد و رد صلاحیت كردن كسی كه به شخصیت ملی تبدیل شده باشد به آسانی صورت‌پذیر نیست.
ایلنا | علی مطهری در دیدار با جوانان مجمع نیروهای خط امام | سند

من واقعا از شما تشکر میکنم. شما نیز مانند آقای موسوی نشان دادید که به ایستادن مردم در برابر عدالت کاملا معتقدید. البته تنها نیستید. آقای خاتمی هم معتقدند که عدالت را مردم میتوانند نپذیرند. شما با این جمله ساختارشکنانه و ضد عدالت تان عملا میگویید که شورای نگهبانی که به فرموده امام باید بدون ملاحظه از هیچکس "فقط و فقط" خدا را ملاک قرار بدهد (صحیفه نور - جلد 18 - صفحه 242) حالا یک ملاک هم به ملاک هایش باید اضافه شود و آن "شخصیت ملی بودن" فرد مورد بررسی است.
ببینید آقای مطهری!
بگذارید راحتتان کنم... پایگاه اجتماعی محکم که هیچ، ملی بودن شخصیت که هیچ، اگر یک   شخصیت جهانی با چند میلیارد حامی هم مدنظر باشد، اگر چنانچه این فرد، فقط و فقط با ملاک "اسلام" و توسط "شورای نگهبان" ردصلاحیت شود، من حاضرم بابت حمایت از آن رد صلاحیت جان بدهم. پایگاه اجتماعی فردی که با ملاک "اسلام"، صالح برای حضور در دستگاه حاکمه اسلامی نباشد تعیین کننده هیچ چیز قابل ذکری نیست.
به شما هم نصیحت میکنم به امام برگردید.
دست بردارید از "متفاوت نمایی" هایی که در بهترین حالت قرار است شما را "یک چیز دیگر" تصویر کنند و بس...

او عوض شد یا...؟!

او، حدود یکسال پیش...

> هم اکنون نیز بهترین رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم.
میرحسین موسوی | 88.02.17 | منبع

> بنده هم اکنون بهترین رابطه را با رهبر معظم انقلاب دارم ، قانون اساسی را قبول دارم و تمام موازین آن را رعایت می کنم.
میرحسین موسوی | 88.02.17 | منبع

> حتی در سالهای سکوت بهترین رابطه را با مقام معظم رهبری داشتم و در بسیاری از جلسات با ایشان مرتبط بودم.
میرحسین موسوی | 88.02.17 | منبع

> رهبر گرامی انقلاب اعلام کردند امسال سال اصلاح الگوی مصرف است. این از مهمترین شعارهایی است که در سال‌های اخیر داده شده و واقعا دقت در آن می‌تواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند.
میرحسین موسوی | 88.01.14 | منبع

> ما در سال‌های اخیر در مواردی که تلاش و ثبات مدیریت داشته‌ایم، پیشرفت خوبی کسب کرده‌ایم. تکنولوژی هسته‌یی و صنایع موشکی و سلول‌های بنیادی جزو آنها هستند. سال گذشته سال رشد و شکوفایی این استعدادهایی بود که از طریق رهبری اعلام شده بود و پیشرفت‌های خوبی داشت و از کسانی که به این مساله کمک کردند باید تقدیر کنیم. از خود دولت هم که زحمت کشیده، باید تقدیر کنیم.
میرحسین موسوی | 88.01.14 | منبع

> كسي كه درون نظام فعاليت سياسي دارد مرز خود را با مخالف امام و رهبري، معاند انقلاب و ناسازگار با قانون اساسي روشن مي‌كند.
میرحسین موسوی | 88.01.24 | منبع



تحقیق از
http://yeksalpish.blogfa.com

طرح | بانگ ملت

باشد ما کهنه پرستیم!

باشد ما کهنه پرستیم! .::. شما آلوده نباشید، آنها هم
کم کم برمیگردند
.::. یعنی حتما باید میان اخبار موسیقی
باشد؟ این غرب زدگی است!
.::. یك آدمى كه مغزش به
موسيقى عادت كرد نمى‏تواند براى مملكت مفيد باشد

گزیده هایی از بیانات حضرت روح الله (ره) در موضوع موسیقی


نبايد دستگاه تلويزيون جورى باشد كه ده ساعت موسيقى بخوانند. جوانى كه نيرومند هست از نيرومندى برگردانند به يك حال خُمار و به يك حال خَلْسَه، مثل همان ترياك مى‏ماند اين هم اينقدر با او فرق ندارد، اين يك جور خلسه مى‏آورد، آن يك جور خلسه مى‏آورد. اينها بايد تبديل بشود. اگر بخواهيد مملكتتان يك مملكت صحيح باشد، يك مملكت آزاد باشد، يك مملكت مستقل باشد، مسائل را از اين به بعد جدّى بگيريد. راديو و تلويزيون را تبديلش كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده، موسيقى را حذف كنيد. نترسيد از اينكه به شما بگويند كه ما موسيقى را كه حذف كرديم كهنه پرست شديم! باشد ما كهنه پرستيم! از اين نترسيد. همين كلمات نقشه است براى اينكه شماها را از كار جدى عقب بزنند... اينكه مى‏گويند كه اگر چنانچه موسيقى در راديو نباشد آنها مى‏روند از جاى ديگر مى گيرند موسيقى را، بگذار بگيرند از جاى ديگر، شما عجالتاً آلوده نباشيد؛ آنها هم كم كم برمى گردند به اينجا. اين عذر نيست كه اگر موسيقى در راديو نباشد، آنها مى‏روند از جاى ديگر موسيقى مى‏گيرند. حالا اگر از جاى ديگر موسيقى بگيرند، ما بايد به آنها موسيقى بدهيم؟! ما بايد خيانت بكنيم؟! اين خيانت است به يك مملكتى، خيانت است به جوانهاى ما. اين موسيقى را حذفش كنيد بكلى، عوض اين يك چيزى بگذاريد آموزنده باشد. كم كم مردم را و جوانهاى ما را عادت   به آموزندگى بدهيد؛ از آن عادت خبيثى كه داشتند برگردانيد. اينكه مى‏بينيد كه جوانها اگر اين نبود مى‏روند سراغ موسيقى ديگر، براى اين كه اينها عادت كردند! اين شاهد بر اين است كه جوانهاى ما فاسد شدند. الآن ما موظّفيم كه اين نسلى كه فاسد شده برگردانيم به صلاح و نگذاريم اين كوچكهاى ما فاسد بشوند، اينها را جلويش را بگيريم.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحات 204 و 205


راديو تلويزيون در زمان طاغوت كارهاى طاغوتى مى‏كرد. نصف كارش به اين مى‏گذشت كه جوانهاى ما را تضعيف كند به واسطه موسيقى. موسيقى تضعيف مى‏كند روح انسان را. موسيقى اسباب اين مى‏شود كه انسان از استقلال فكرى مى‏افتد. نصف كار راديو تلويزيون قضيه موسيقى بود؛ يا نمايش دادن يك صحنه هايى كه جوانهاى ما را به فساد مى كشيد. وقتى جوان آمد رفت بيرون، سينما مى‏رود مى‏بيند كه آن بساط است، از راه سمع و بصر در اينجا آن بساط است، وقتى منزل مى‏آيد تلويزيون را باز مى‏كند مى‏بيند اين طور، وقتى مجله را  باز مى‏كند مى‏بيند اين طور، وقتى روزنامه را مى‏خواند مى‏بيند اين طور است، وقتى تبليغات آنها را مى‏بيند، مى‏بيند اين طور است، مى‏خواهد چه بشود يك مملكتى؟ اگر اين طور شد، جوانهاى ما چه بشوند؟ اينها همين مى‏شوند كه ديديد كه به كلى مملكت ما از بين رفت.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 156


اگر شما علاقه داريد به اسلام، علاقه داريد به كشور، علاقه داريد به ملت خودتان، اين دستگاهى كه دست شما هست- همه دستگاهها كه نمى‏تواند همه دخالت بكنند- هر كسى آنجايى كه دارد، اين دستگاهى كه دست شماهاست اين دستگاه را اصلاحش كنيد؛ يعنى غربى نباشيد، غرب زده نباشيد، كه حتماً بايد بين اين خبر و اين خبر، موسيقى باشد، اين غربزدگى است، يك طرح ديگرى درست كنيد، يك چيز ديگرى. اخبار را زيادترش كنيد، يك كارهايى بكنيد كه موسيقى را تركش كنيد. شما خيال نكنيد كه موسيقى يك چيزى است براى يك مملكت مترقى. موسيقى خراب مى‏كند دِماغ بچه‏هاى ما را؛ مغز بچه‏هاى ما را فاسد مى‏كند. دائماً توی گوش يك جوان موسيقى باشد، اين ديگر به كار نمى رسد؛ اين ديگر نمى‏تواند فكر جدى بكند.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 157

چنانچه فرض كنيد كه يك چيزى بايد باشد، مارْش باشد، كه ضايع نكند؛ تقويت بكند؛ نه موسيقى باشد كه خراب مى كند جوانهاى ما را، خدا مى‏داند كه خراب مى‏كند!

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 158

قضيه موسيقى يك مطلبى است كه خوب، طبع جوان به آن توجه دارد. اگر يك مدتى اين عادت كرد كه موسيقى را باز كند و گوش كند، مغز اين از تفكر در امور جِدّى باز مى‏مانَد؛ میرود دنبال همين قضيه. اينها امورى است كه با نقشه درست كردند كه جوانهاى ما را منحرف كنند.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 175

و از جمله چيزهايى كه باز مغزهاى جوانها را مخدّر است و تخدير مى‏كند موسيقى است. موسيقى اسباب اين مى‏شود كه مغز انسان وقتى چند وقت به موسيقى گوش كرد، تبديل مى‏شود به يك مغزى غير آن [مغز] كسى كه جدّى باشد. از جدّيت، انسان را بيرون مى‏كند، و متوجه مى‏كند به جهاتى ديگر. تمام اين وسائلى كه حالا اين بعضيش بود، و الى ماشاء اللَّه وسائل درست كرده بودند، همه براى خاطر اين بود كه ملت را از مقدّرات خودش غافل كند، و متوجه به جهات ديگر بكند، منحرف كند او را از مسائل روز كه مبادا مزاحمش بشود. اين يك برنامه بسيار مفصّلى بوده است كه طرح شده؛ نه اين است كه مِنْ باب اتفاق مثلًا اين مسائل واقع شده. نخير، اين يك طرحهايى است كه آنهايى كه طرّاح هستند طرح كردند، كه اين جوانها را به تباهى بكشند .

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 200

موسيقى از امورى است كه البته هر كسى از موسيقى به حسب طبع خوشش مى‏آيد؛ لكن از امورى است كه انسان را از جدّ بيرون مى‏برد به يك مطلب هزل. ديگر اين جوانى كه عادت كرد كه روزى چند ساعتش را با موسيقى سر و كار داشته باشد - كه اينها شايد اكثر راديوشان و تلويزيون‏شان از همين قسمها بود - يك جوانى كه اكثر اوقاتش را صرف بكند در اينكه پاى موسيقى بنشيند و اينها، اين از مسائل زندگى و از مسائل جدّى بكلى غافل مى‏شود، عادت مى‏كند، مثل همان كه به مواد مخدّره عادت مى‏كند. كسانى‏ كه به مواد مخدره عادت مى‏كنند، ديگر نمى‏توانند يك انسان جدّى باشند كه بتوانند در مسائل سياسى فكر بكنند. فكر انسان را موسيقى جورى مى‏كند كه ديگر نتواند در غير همان محيط موسيقى و مربوط به شهوات و مربوط به موسيقى نتواند اصلًا فكر بكند.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحات 201 و 202

يك وقتى بود كه در تهران من گاهى از خيابان عبور مى‏كردم، همين طور كه آدم مى‏رفت موسيقى بود. در تمام دكانها صداى موسيقى كه پخش مى‏شد، همين طور تا آخر موسيقى بود، اين مغز را اينطور متزلزل مى كردند. حواس را مى‏بردند دنبال اين مسائل، كه مبادا راجع به آن مسائلى كه مربوط است به زندگى‏شان، مربوط به مسائل انسانى‏شان هست، مربوط به استقلال مملكتشان است، مبادا متوجه به او بشوند.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 243

تمام نظرشان به اين است كه كى شب بشود ما سينما برويم؛ و كى تابستان بشود ما دريا برويم! همه نظر اين است. يك آدم افيونى نمى‏تواند فكر كند براى يك مملكت. يك آدمى كه مغزش به موسيقى عادت كرد نمى‏تواند براى مملكت مفيد باشد. و اينهايى كه بازى خوردند از خارج، يا بازى نخورده عمّال خارج هستند، و ترويج موسيقى مى‏كنند، ترويج فحشا مى‏كنند، ترويج اين كارهايى كه جوانهاى ما را به تباهى مى‏كشد مى‏كنند، اينها نتيجه كارهايشان اين است كه يك مملكت را كه قدرتش بايد از جوان سرچشمه بگيرد، بايد جوان، آن قدرت را داشته باشد تا اداره بكند، اين قدرت را از جوان مى گيرند. اين فكرِ اينكه چه مى‏گذرد به اين مملكت، حكومتها چه مى‏كنند با اين مملكت، محمدرضا چه به سر اين مملكت آورد، اين فكر از توى كلّه‏ها بيرون مى‏رود. تمام توجه، تمام اين مغز، مغز موسيقى مى‏شود. به جاى مغز جدّى، مغز لَهْوى مى‏نشيند. بايد يك آدمى باشد كه به سرنوشت خودش فكر كند، اين فكر را از او گرفته‏ اند. اين آزادى است كه «آزادى استعمارى» بايد به آن بگوييم.

صحیفه نور | جلد 9 | صفحه 264

اين موسيقي ها همه مخدر هستند؛ يعنى جوانهاى ما را، جوانى كه عادت به موسيقى كرد ديگر نمى‏تواند كار انجام بدهد، ديگر نمى‏تواند قاطع باشد. راديو-تلويزيون تقريباً اكثر اوقات جوانهاى ما را به اينطور گوش كردن وامى داشت.

صحیفه نور | جلد 12 | صفحه 326

جذب صد و ده درصدی!

من واقعا متوجه نمیشوم چرا برخی حوادث و رخدادها ما را ناراحت میکنند.

بگذار بکنند آقا. چرا عصبانی میشوی؟ چرا اصرار داری احساس یک بطری مچاله شده ای که توسط عابران شوت میشود به این سو آن سو را تجربه نکنی؟ این هم برای خودش احساسی است!

میخواهی غصه بخوری بخور اما واقعیت را بفهم. آقای علی لاریجانی ای در جایگاه ریاست قوه مقننه وجود دارد که در مراسم ختم پدر مرحوم وزیر ارشاد به خودش حق میدهد با مهدی کروبی، مطرح کننده وقیحانه ترین اتهام علیه نظام اسلامی یعنی "تجاوز جنسی به زندانیان در زندان ها" که در هیچ دادگاه داخلی و بین المللی طرح و صحت سنجی نشد و همین آقای لاریجانی در مجلس نشست و گزارش داد که کذب محض بوده است، ((احوالپرسی علنی)) کند و التزام عملی اش به ((جذب صد و ده درصدی)) را بخوبی نشان بدهد. همین آقا برادر فاضل و ارجمندی دارند که در جایگاه ریاست عدلیه ماه هاست فرموده اند که پرونده قضایی این افراد تکمیل است و نظام اگر به آنها فرجه میدهد از باب تدبیراندیشی و باز گذاشتن راه بازگشت است.

و از آن سو در جمع تندروهایی که قصد پالایش نظام را دارند و جز "دفع صد در صدی" را نمیفهمند (!) نیز ناگهان عزیزی در جایگاه معاون اول (آقای رحیمی) پیدا میشود که در همان جلسه لطف میکند و به همان هتاک درجه یک حوادث اخیر "ابراز ارادت" میکند!

اینها بد است؟ نظام ما در عالیترین سطوح دچار گسست هایی اینچنین است! حتی میان دو برادر (لاریجانی های عزیز) ما این همه تنوع داریم! این که خیلی خوب است.

یکی معتقد است هیچ دلیل حقوقی برای عدم برخورد با مهدی کروبی و امثالش وجود ندارد و پرونده او در اقدام علیه نظام اسلامی تکمیل است، دیگری معتقد است با کروبی میشود احوالپرسی کرد و دست داد و خوش و بش کرد و لبخند داد و گرفت.

هنوز خاطرم هست که آقای کروبی در اولین واکنش ها نسبت به انتخابات سال پیش بر این مضمون تاکید داشتند که به این نتیجه رسیده اند که نظام اسلامی اصلاح پذیر نیست و انتخابات این نظام بی فایده است!

به هر تقدیر، من به خودم در درجه اول، به خودم در درجه دوم، و در نهایت باز هم به خودم در درجه آخر تبریک عرض میکنم بابت این همه تنوع هایی که در نظام ما به رسمیت شناخته شده است و برای همه حضرات آرزوی توفیق و خدمت بیشتر دارم، و برای بطری های مچاله شده ای که روزگاری ارزش داشتند و حالا که منفعتشان را به بعضی ها رساندند و دستشان تهی شد از شوت های ناگهانی عزیزان نصیب دارند نیز از خداوند متعال شکیبایی مسئلت میکنم.

نگاه تو

یادداشت :: جنبش بیانیه :: مهدی محمدی

جنبش بیانیه

مهدی محمدی*

وضعيت شاخص هاي امنيت ملي ايران در زماني كوتاه بهبودي قابل ملاحظه يافته است. در سال 88 وقتي جرقه هاي فتنه زده شد، بسياري از تحليلگران امور ايران در سرويس هاي اطلاعاتي و موسسات تحقيقات استراتژيك در غرب تصور كردند آرزوهاي ديرينه آنها درباره ايران در زماني كوتاه محقق خواهد شد، آن هم توسط جرياني درون ايران كه هدف گذاري هايي كاملا مشترك با آنها دارد.

بر اين مبنا، طرف هاي غربي تقريبا مجموعه ارزيابي هاي خود درباره ايران را بازنويسي كردند. در نخستين گام مذاكرات هسته اي با ايران كه در آستانه دستيابي به يك راه حل بود، متوقف شد. با وجود اينكه برآوردهاي اطلاعاتي اسراييل و امريكا به آنها مي گفت نبايد فرصت را از دست بدهند، مجموعه طرف هاي مذاكره ايران در غرب تصميم گرفتند كمي صبر كنند تا ببينند دوستان داخلي شان قادر به مهار ايران از داخل خواهند بود يا نه. پيشنهاد وين در آن مقطع دقيقا به اين دليل روي ميز قرار گرفت كه غربي ها تصور مي كردند حلقه اول تصميم سازي استراتژيك نظام دچار پراكندگي و تفرقه شده و در امور مهم مربوط به امنيت ملي قادر به تصميم گيري نيست. تحليل مقام هاي غربي در ماه هاي مياني سال 88 كه گوشه و كنار آن را بيان هم مي كردند اين بود كه اگر گزينه هايي سخت در مقابل ايران بگذارند -كه پيشنهاد وين نمونه اي از آن بود- آن وقت اين به هم ريختگي و تشتت در ايران بيشتر هم خواهد شد تا جايي كه شكاف هاي موجود آنقدر عميق شود كه نظام ايران به اصطلاح زير بار خود بشكند.

آنچه طرف غربي محاسبه نكرده بود اين بود كه ايران بتواند در زماني كوتاه مشكلات داخلي خود در 3 حوزه سياسي، امنيتي و اجتماعي را حل و فصل كند و نه فقط قدرت پيشين را بازيابد بلكه بر اقتدار خود به گونه اي معجزه گون نيز بيفزايد.

در حوزه سياسي سرمايه گذاري غربي ها بيش از هر چيز روي اين بود كه اختلافات خواص سياسي در ايران را تبديل به نزاع هايي آشتي ناپذير كنند يا اگر نشد لااقل در محيط رسانه اي به افكار عمومي ايران چنين القا كنند كه نظام همبستگي دروني و انسجام خود را از دست داده است. با وجود انرژي فراواني كه روي اين پروژه گذاشته شد نظام در زمان كوتاهي توانست انسجام سياسي خود را حتي بهتر از قبل بازيابد با اين تفاوت كه ديگر بخش اعظم خواص فهميده بودند مشكل كجاست و فريب خوردگان چرا فريب خوردند. اين تنبه زودهنگام دو نتيجه داشت. اول اينكه نظام توانست ماهيت ضد مردمي بخشي از مدعيان را يك بار براي هميشه پيش چشم مردم آشكار كند و شرايط را براي برخورد قاطع با آنها مهيا سازد. جالب است كه فتنه گران با وجود اينكه مي دانستند رفتارهاي راديكال آنها تا چه حد مي تواند براي آينده سياسي شان خطرناك باشد و حتي آن را نابود كند فقط به اين دليل كه نسبت به وجود حمايت هاي قوي داخلي و خارجي از خود دچار سوء تفاهم بودند، به اين رفتارها ادامه دادند. نتيجه دوم تنبه خواص، آماده شدن نظام براي ارائه يك پاسخ قاطع و اجماعي به گزينه هايي بود كه غربي ها مي خواستند با تمركز بر آنها اختلاف هاي داخلي را تشديد كنند. اين موضوع را بهتر از هر جاي ديگر مي توان در پاسخي ديد كه ايران نهايتا به پيشنهاد وين داد. شايد اگر غربي ها اين مقدار روي اختلاف هاي داخلي ايران تاكيد نكرده و ذوق زدگي خود از احتمال تشديد آن را ابراز نداشته بودند ايران پاسخي چنين سخت گيرانه به پيشنهاد وين نمي داد. اما رفتارهاي كودكانه مقام هاي امريكايي و ابراز اميدواري آنها به اينكه «ايران نتواند تصميم بگيرد» نظام را بر آن داشت كه حداكثر سخت گيري را در پاسخ خود به پيشنهاد وين اعمال كند. اكنون و پس از چند ماه علائمي وجود دارد كه نشان مي دهد غربي ها به اين دليل كه اساسا راه ديگري ندارند در حال پذيرفتن شروط ايران براي مبادله مواد هسته اي هستند و از جمله، شرط همزماني مبادله را كاملا پذيرفته اند؛ اگرچه تا آنجا كه به ايران مربوط مي شود مبادله اي صورت نخواهد گرفت مگر اينكه تمام شروط ايران تمام و كمال پذيرفته شود.

در سطح امنيتي تلاش غربي ها اين بود كه به هر قيمت ممكن ثابت كنند نظام ايران دچار «بحران سلطه» شده، توان جمع كردن شرايط كشور را از دست داده و به اصطلاح كار از دست آن در رفته است. برنامه ريزي براي بزرگ نمايي رسانه اي تحركات كوچك، جنگي نشان دادن وضعيت روابط اشخاص و نهادهاي درون نظام با يكديگر و سرانجام تشديد ناآرامي ها و به خشونت كشاندن آنها از جمله اقداماتي بود كه غربي ها براي پيش بردن پروژه خود در سطح امنيتي به آن متوسل شدند. اين پروژه زماني متوقف شد كه سرويس هاي غربي و دوستان داخلي شان يك اشتباه استراتژيك كردند و آن به خشونت كشاندن تحركات خود و جايگزين كردن تلاش براي براندازي به جاي مبارزه سياسي بود. اين اشتباه از يك سو بخش بزرگي از مردم را از اين جريان جدا كرد و مطالبه برخورد با فتنه را در ميان آنها فراگير نمود و از سوي ديگر باعث شد تا بسياري از خواص كه تا آن موقع در مرزبندي با فتنه مردد و درباره ماهيت و هدف حقيقي آن دچار اشتباه بودند، صف خود را از سران فتنه جدا كنند. در واقع به اين معنا مي توان گفت كه اشتباه امنيتي طراحان فتنه در اين مورد خاص، يعني به خشونت كشاندن تحركات، يك نتيجه سياسي فوري داشت و آن هم اين بود كه همه سوء تفاهم ها درباره ماهيت واقعي اين جريان را از بين برد. در سطح اجتماعي اما موضوع بسيار عميق تر است. مهم ترين هدف گذاري طراحان فتنه در اين سطح آن بود كه شكاف هاي سياسي عينا به محيط اجتماعي منتقل شود و با رويارو ايستادن مردم در مقابل يكديگر، نوعي فروپاشي اجتماعي در خرد ترين سطوح از جمله خانواده ها رخ بدهد و در واقع نظام جمهوري اسلامي در سطوحي كاملا بنيادي فلج شود. بسيار جالب است كه توجه كنيم اتفاقا عميق ترين ناكامي غربي ها هم در همين جا بوده است يعني جايي كه تصور مي كردند خواهند توانست عميق ترين ضربه را به نظام بزنند. دو حماسه بزرگ و حيرت آور 9 دي و 22 بهمن نشان داد كه جامعه ايراني نه فقط دچار فروپاشي نشده بلكه وحدت خود را حول عواملي كاملا انقلابي بازسازي كرده است. بعداز 31 سال انقلاب با حوادث 9 دي و 22 بهمن به نحوي وصف ناپذير جوان شد، جامعه قدر نعمت ولايت را دريافت و بهتر از هر زمان ديگري معلوم شد چه كساني دشمن آرامش و رفاه مردمند. درست است كه غربي ها و دوستان داخلي شان اصرار دارند بگويند پيام آن حوادث را درنيافته اند اما در سطح سياست گذاري كاملا پيداست كه طرف غربي اميد خود را به هر نوع فروپاشي اجتماعي در ايران از دست داده است و به همين دليل است كه سرمايه گذاري خود را به نقاطي ديگر منتقل كرده كه مي توان آن را در جديدترين برنامه ريزي هاي سران فتنه مشاهده كرد.

جريان فتنه كه اكنون در محافل داخلي خود مرگ را به طو ركامل پذيرفته تلاش مي كند در سال 89 با يك برنامه ريزي جديد لااقل در بخش رسانه اي خود را احيا كند. مجموعه اطلاعات موجود نشان مي دهد اين جريان اكنون روي 3 پروژه متمركز است: 1- تلاش براي حركت به سمت طبقه محروم 2- بهره برداري از اختلافات قواي 3 گانه و 3- تبديل شدن به بخشي از استراتژي جديد امريكا در ايران. درباره مورد اول نشانه روشن همين است كه فتنه گران پس از ماه ها آتش افروزي ناگهان به ياد كارگران و معلمان -كه در هيچ دولتي به اندازه دولت فعلي خدمات دريافت نكرده اند- افتاده اند و براي سوء استفاده از مطالبات آنها تلاش مي كنند. در مقطع فعلي به 3 دليل مي توان استدلال كرد كه اين سرمايه گذاري به جايي نخواهد رسيد. 1- طبقه محروم در ايران عموما بسيار متدين و انقلابي است و ارزش هاي ديني خود را پاي هيچ جريان سياسي خصوصا جرياني كه دروغ گويي و رياكاري آن آشكار شده ، قرباني نمي كند. 2- اين طبقه اكنون بيشتر از هر زمان ديگري احساس مي كند كه مورد توجه نظام و دولت است و در اولويت دريافت خدمت بي منت قرار دارد. به طور طبيعي مردم رنج ديده ايران نمي توانند خدمت رساني نقد دولت را با ادعاهاي كساني معامله كنند كه تا دولت را به دست داشتند به صراحت مي گفتند هيچ مسئوليتي در حوزه معيشت مردم ندارند. و 3- اين طبقه اساسا در انتخابات سال 88 به هيچ كدام از سران فتنه راي نداده است كه اكنون نسبت به آنها احساس همبستگي يا تعلق كند. در مورد دو گزينه سرمايه گذاري روي اختلاف ميان قوا و تبديل شدن به بخشي از استراتژي امريكا در ايران بحثي جداگانه و مفصل لازم است اما در اينجا به بيان همين يك نكته اكتفا مي كنيم كه جريان فتنه در شرايط فعلي هيچ راهي براي ادامه حيات خود نمي بيند و با جرات مي توان گفت غرب گرايي ايراني براي دهه ها از صحنه رقابت سياسي حذف شده است.

جنبش به اصطلاح سبز اكنون فقط جنبش بيانيه هاي خنك و سخنراني هاي بي حاصل است. حرف هم كه مي دانيد گفته اند «باد هواست»!

* مسئول بخش سیاسی روزنامه کیهان
منبع
کیهان، روزنامه صبح تهران | شماره 19633 | شنبه، 11 اردیبهشت 89 | یادداشت روز

نه! این اصلاح نیست

--

رسانه ولی نعمتان: جمعی از ایثارگران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس با یکی از ولی نعمتان دیدار کردند. در این دیدار جناب ولی نعمت سخنان مهمی را بیان کرد.

به گزارش خبرنگار “رسانه ولی نعمتان”، جناب ولی نعمت در ابتدای این دیدار ضمن تشکّر از ایثارگران گفت: شما افراد ارزشی هستید و برای حل مشکلات کشور دلی سوخته دارید، نه دنبال پست و مقامید و نه دنبال نفع شخصی و نه می خواهید با اتهام زنی به دیگران چیزی از اوضاع برای خود برداشت کنید. به همین دلیل سخنان و نظرات شما مهم است، خصوصا که ریشه در انقلاب دارید و قلبتان برای آن فضای نورانی و معنوی که انقلاب اسلامی بشارت آن را داد میتپد و به دنبال گسترش آن فضایید.

انقلاب شد تا به ارزش های دینی که از آراء وعقاید مردم هستند اهمیت داده شود

جناب ولی نعمت تاکید کرد: مشکل امروز ایران ما نپسندیدن و نپذیرفتن همین فضای نورانی است. دلیل اصلی آن هم روشن است، اگر سران جریان اعتراضی کارآمدی لازم را داشتند، متوجه این مهم بودند که انقلاب شده تا به ارزش های دینی که از آراء و عقاید مردم هستند اهمیت بدهیم، و بیشتر آحاد ملت – که حالا ممکن است سلیقه های گوناگون داشته باشند – برای ولایت فقیه احترام بسیاری قائل هستند همچنانکه در دوران دفاع مقدس سابقه چنین احترامی را می توان یافت که از دورافتاده ترین روستاهای کشور تا تهران و سایر شهرها همه به فرمان امام شان "جبهه ای" بودند و همه می دانستند که به دنبال فرمان چه کسی حرکت می کنند.

جناب ولی نعمت با ذکر خاطره ای گفت: در اوایل جنگ به بشاگرد رفته بودیم؛ منطقه ای فقیر با امکانات زیستی بسیار محدود. تنها سرمایه ای که آن مجموعه داشت و ما از درون کپر می دیدیم چند بزغاله و مرغ بود. اما از همین بشاگرد افرادی بودند که خودشان را به جبهه رساندند. وقتی از آنها خواستیم که بگویند چه کاری برایتان انجام دهیم، می گفتند یک حسینیه برایمان بسازید. آن فضا برای بنده فراموش نشدنی است. این فرهنگی که در آن وضعیت کشور شایع شده بود امروز بحمدلله به بالندگی رسیده و به حق سرمایه ای عظیم است. همین پدیده ها است که در زمان جنگ و امروز معجزه آفرید و می آفریند.

با گذشت زمان ارتباط شان با مردم را از دست دادند

جناب ولی نعمت با ابراز دلتنگی نسبت به بصیرت از دست رفته برخی نخبگان سیاسی اظهار داشت: برخی نخبگان سیاسی و بخصوص سران جریان اعتراضی متأسفانه با گذشت زمان ارتباط شان را با این مردم از دست دادند و فکر کردند که بیشتر از آنها می دانند و می توانند اراده و انتخاب خود را به هر شیوه نادرستی به آنها تحمیل کنند و مردم هم باید اطاعت کنند. حتی از عقل جمعی جریان اعتراضی هم استفاده نکردند. خودخواهی ها و اتهام زنی ها و ساخت جریان سیاسی ای که بر پایه ی منافع و فساد در بعضی ها شکل گرفت موجب شد رجوع سران جریان اعتراضی به توده و اکثریت مردم کاهش پیدا کند و کم کم آن را از دست بدهند و در این زمینه متأسفانه ضعیف شدند، و فقط پوسته ی اصلاح طلبی را نگه داشتند.

با این شیوه، ناکارآمدی و هر مشکلی را به نام "اصلاح" تمام می کنند

جناب ولی نعمت تصریح کرد: ای کاش این تغییر رفتار نادرست به نام اصلاح و اصلاح طلبی نبود و این قدر خسارت به این نام ها وارد نمیشد. چرا باید امروز هر کاری که انجام می شود و هر ناکارآمدی و هر مشکلی که وجود دارد به نام "اصلاح طلبی" تمام شود؟ مخصوصاً که با اغراق از اصلاح نام می برند و مدام در اشارات خود از تئوری ها و نظریه های مغرب زمین دم می زنند.

برداشت های شخصی و فرقه ای شان را به اصلاح خواهی وصل می کنند

وی با اشاره به کتاب قانون ابن سینا که یک کتاب پزشکی است گفت: نکته ای در این کتاب هست که روی من خیلی اثر گذاشت. بخشی از کتاب راجع به دیوانه ها صحبت می کند و اینکه چگونه باید علاجشان کرد. ابتدا می گوید که درمانش چنین و چنان است ولی بعد بحث روح را می کند و می گوید: روح این افراد را جن تسخیر کرده و به اینجای بحث که می رسد می گوید جایش در این کتاب نیست. آنچه مربوط به پزشکی بود گفته شد و بحث علمی اش را به آخر می برد.

وی بدنبال این مساله افزود: سران جریان اعتراضی برداشت های شخصی و فرقه ای شان را به اصلاح خواهی وصل می کنند و اگر به این موضوع ناکارآمدی هم اضافه شود آن وقت هر نوع مشکلی به اصلاح و اصلاحات نسبت داده خواهد شد.

وقتی گروه های بزرگی از جوانان از دروغ زنی این افراد روی برمی گرداند باید مشکل را در خودشان بیابند

جناب ولی نعمت با اشاره به خیل عظیم جوانان و دانشجویان کشور گفت: جوانی را ببینید که در دانشگاه، خودش و یا دوستانش را بدلیل حمایت از نظام مورد علاقه مردم تمسخر میکنند، به نام "اصلاح" افراد را به انزوا می کشانند، به نام "اصلاح" افراد را تخریب می کنند، به نام "اصلاح" جلوی حاکمیت رای مردم را می گیرند، به نام "اصلاح" رسانه ها را آلوده به دروغ می کنند، جریان اعتراضی شان هم که در حال متلاشی شدن است و وضع علاقمندان جریان اعتراضی تعریفی ندارد. همه اینها به نام اصلاح صورت می گیرد. این موارد روی جوان مملکت چه تاثیری می گذارد؟

وی افزود: وقتی گروه های بزرگی از جوانان از دروغ زنی این افراد روی برمیگردانند باید مشکل را در خودشان بیابند. مگر جوان چقدر صبر و حلم دارد؟ و چقدر می تواند خودخواهی ها را برای خودش توجیه کند و سران جریان اعتراضی را همچنان خیرخواه بداند؟ باید این نکته را به وضوح روشن کنیم که سران معترضین مشکلات شخصی ای دارند و این مشکلات ربطی به اصلاح گری ندارد.

وی این سوالات را مطرح کرد که آیا انسان اصلاح طلب به دنبال فساد است؟! آیا اصلاح یعنی از بین بردن امید مردم به نظام مورد علاقه شان؟! قرآن کریم که می گوید راهی برای تسلط کفار بر خود قرار ندهید آیا فقط منظور حوزه "تجارت خارجی" است؟ آیا پذیرفتن تسلط کفار در حوزه اندیشه و ارتباطات عمل به قرآن است؟ چرا نگاه غیردینی به اصلاح را حتی به قیمت نابودی اندیشه و فرهنگ داخلی میپسندند؟ باز گذاشتن دروازه ذهن ها به روی اندیشه های بنجل و دست چندم خارجی کجایش "اصلاح" است؟ این موضوع با "اصلاح خواهی" در تضاد روشن است.

جناب ولی نعمت در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به وقایع بعد از انتخابات گفت: مسئولین نظام برادران و خواهران مردم هستند. صحنه های پاره کردن و آتش زدن تصاویر، اهانت به تمثال ها، فحاشی های رکیک، کتک زدن نیروی انتظامی، یا خبرهایی که درباره ی سناریونویسی های براندازانه هست و دروغپردازی رسانه های این جریان درباره خادمین مردم روی آنان تاثیر بد می گذارد. بنده اصلا به این مسئول یا آن مسئول متمایل نیستم ولی مگر چکار کردند که آنها را هتک حیثیت کردید و متقلب نامیدید؟

به جای سم پاشی تبلیغاتی علیه دولت منتخب مردم جوانمردانه با او رقابت کنید

وی با اشاره به اعتراض دو حزب متخلف مشارکت و مجاهدین نسبت به مساله انحلال شان گفت: شما اگر می گویید این دولت خوب نیست یک حزب خوب و قانونمدار و غیرمرتبط با بیگانگان تشکیل دهید و به جای سمپاشی تبلیغاتی علیه دولت منتخب مردم جوانمردانه با او رقابت کنید تا اگر توانستید خود به خود علاقه جامعه به دولت منتخبشان را کمرنگ کرده و به سوی خودتان جلب کنید.

وی تاکید کرد: قرار بود "رقابت در خدمت" داشته باشیم نه "رقابت سیاسی" آنگونه که در دنیا مرسوم است. متاسفانه برخی متوجه نیستند که تاکید قانون اساسی در مورد آزادی تشکل های سیاسی با این فرض است که آن تشکل ها بدنبال خدمت باشند نه در سودای خیانت یا غرق در غفلت! این به آن معنا نیست که همه جریان هایی که پرچم خدمتگذاری دارند خیلی خوب و بی نقص باشند. ممکن است جریانی در کشور شکل بگیرد که اهل کار و خدمت است اما چندان اهل مشورت نیست. اما راه حل این مشکل اصلاح گری در فرآیند نقد سازنده است که در آن ابواب جمعی مردم هم میتوانند بهترین بهره را از انتخابشان ببرند. راه حل این نیست که با یک نگاه حذفی جنبش "فلانی نه!" راه بیندازیم و گمان کنیم نخبگی یعنی نگاه حذفی! این هم متأسفانه به نام "اصلاح" تمام شده است و به همین دلیل کسانی که با این رفتارها مخالفند و پایبند اصلاح طلبی در چارچوب ارزش های انقلاب و راه امام هستند باید به شکل های مختلف نشان بدهند که این اصلاحی که ما می شناسیم این نیست.

این اصلاح نیست...

جناب ولی نعمت افزود: اصلاح طلب واقعی به کسی تهمت نمی زند، اعتبار کسی را بی دلیل مخدوش نمیکند، دروغ نمی گوید، کسی را با شایعات نادرست در ناامیدی نگه نمی دارد و در برابر جریان اعتماد مردم به توانمندی کشور و نظامشان محدودیت ایجاد نمی کند، اصلاح طلب واقعی یقیناً مدافع نیرومند دین و آیین ملی، رهبری اسلامی و مستقل، اقتصاد ملی و عظمت و استقلال کشور است. این وظیفه ی فوق العاده مهمی است که عقلای این جمع در رفتار و کردارشان نشان بدهند که اصلاح طلبی مدافع دین و استقلال کشور است و حاضر نیست یک ذره از ارزش های اسلامی و استقلال کشور از دست برود. منتها ما که اکنون در میان جمعیت موسوم به اصلاح طلبان نیستیم، در کنار آنها هستیم.

می گویند از کشتی مسلمانی پیاده نشده ایم…

وی خاطر نشان کرد : وقتی مشفقانه به سران جریان اعتراضی میگویند "از کشتی نظام پیاده نشوید"، طوری که گویی همراهی با نظام خارج از حوزه مسلمانی است میگویند "از کشتی مسلمانی که پیاده نشده ایم"!  تو گویی فراموش کرده اند که به فرموده پیر جماران حفظ نظام از اوجب واجبات شرعی است و همراهی با نظام نه تنها از مسلمانی است بلکه از شروط تحقق آن است. آقایان می گویند از کشتی مسلمانی پیاده نشده ایم اما در برابر مستقل ترین حکومت مسلمانان در جهان می ایستند! با عنوان و برچسب یک مسلمان می خواهند طوری رفتار کنند که جوانها را از نظام اسلامی مأیوس کنند! باید حداقل به این افراد بگوییم "اصلاح طلبی" که می شناسیم این نیست، اصلاح طلبی که می شناسیم انصاف دارد، با حیا است، تقوا و پروا دارد، زدن تهمت تقلب را نمی پذیرد. با زبان استدلال نقد میکند و با افراد روبه رو می شود، نیکی ها و همت های دیگران را هم میبیند و بزرگ میشمارد. اصلاح گری و اصلاح خواهی مرامی است که می تواند با ارزش های دینی و اخلاقی همسو و پیشتاز شود.

توصیه ای از علی(ع) که برای امروز بسیار آموزنده است

جناب ولی نعمت با اشاره به دهه اول انقلاب گفت: این روحیه خوداتکایی ایرانی مسبوق به سابقه است و در آن زمان هم در این زمینه ها مشکلی نداشتیم، ما آنروز هم مانند امروز ابداعاتی در سیاست خارجی، سیاست داخلی، اقتصاد جنگ و … داشتیم و احساس نمی کردیم از قافله بشری در زمینه تلاش برای دستیابی به تکنولوژی، تمدن، سیاست و امثالهم عقب ماندگی داریم. کمااینکه رشد روزافزون امروز ما نیز بر اساس همین احساس است. لذا من معتقد بودم و هستم که در هر موقعیتی که هستیم باید بین همسایه ها، همشهری ها و در سطح ملی این احساس را ابراز کنیم و نشان دهیم. فکر می کنم آن وصیتی که حضرت علی(ع) در آخرین لحظات داشتند (کونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا) حامی مظلومین و مخالف ستمگران باشید یک توصیه ی فوق العاده است. یک نیروی مسلمان و دینی باید شهرت به این پیدا کند که در کنار مظلومین است هر جا که باشد و مخالف ظلم است هر جا که می خواهد باشد. چه آن زمان که عده ای ظالم و ستمگر کیان این نظام را در صحنه جنگ نظامی هدف هجمه قرار دادند، چه اکنون که عده ای مدعی انقلابی گری و اسلام، ظالمانه این نظام مظلوم را آماج تهمت های وقیحانه ای چون تقلب و تجاوز کرده اند و میکنند.

مردمی بودن و سلامت انتخابات در نزد ایرانیان یک مساله جا افتاده است

به جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد تهمت کودتا می زنند و خود مجدانه در مسیر کوتای رسانه ای علیه دولت منتخب مردم حرکت میکنند.

وی این موضوع را دارای اهمیت بسیار عنوان کرد و افزود: همین موضوع اصلاح خواهی پتانسیل بسیار زیادی دارد و سلامت جامعه ما را نگه می دارد. ما واقعا نیازمند آن هستیم که اصلاح گری و اصلاح خواهی را درست معرفی کنیم تا بخش هایی از جوان ها و ملت خودمان را که گرفتار تعابیر نادرست برخی نخبگان از اصلاح خواهی شده اند نجات بدهیم و اگر در این امر موفق شویم، دیگر دلیلی ندارد که گرایش ضداصلاحات به این گستردگی در جامعه مسلمان ما مشاهده شود.

جناب ولی نعمت درباره سلامت انتخابات ریاست جمهوری دهم گفت: این انتخابات یک حرکت صد در صد ملی و مردمی بود ولی مخالفان رای مردم و سران جریان اعتراضی به جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد نسبت ناروا می دهند و آن را به کودتاگری و ارتباط با دولت های روسیه و چین منتسب می کنند و  خود مجدانه در مسیر کودتای رسانه ای علیه دولت منتخب مردم حرکت میکنند و با یک حالت خاضعانه از لزوم به رسمیت شناخته شدن قدرت مستکبرین جهانی سخن میگویند و حتی بر طبل تنش زدایی با استعمارگران میکوبند! و جالب اینکه از تنش زدایی سخن میگویند و همزمان به نامه های سراسر نصیحت رییس جمهور منتخب مردم به رییس جمهور ایالات متحده نیز شکایت میکنند! از یک طرف داد میزنند که دولت "ماجراجویی" نکند، و از طرف دیگر برای نمایش عمق کینه های شخصی شان، "نامه نگاری" را که در منطق خودشان نیز ماجراجویی محسوب نمیشود مورد حمله و تهاجم ناجوانمردانه قرار میدهند. همین انسان های خودخواه و خودمحور ما را به کودتاگری متهم می کنند. این حرکت آنها البته به این دلیل است که مردمی بودن و سلامت انتخابات یک ارزش جاافتاده ای در میان ملت ماست. ملت ما نسبت به این مسئله حساسیت دارد و اگر یک جریانی را به دستکاری آرای مردم منتسب کنند طبیعی است که موجبات هتک حرمت آن جریان را فراهم میکنند و چهره اش را مکدر میکنند.

آنچه حسن ظن مردم را قربانی می کند

وی افزود: وقتی جریان اعتراضی می آید برخورد قانونی با دو روزنامه متخلف و معترف به تخلف را بزرگنمایی کرده و به عنوان "برخورد گسترده با سخنرانی ها و هیئت ها و احزاب" مطرح میکند و حتی یک رسانه مرتبط با جریان اعتراضی نمی توانیم داشته باشیم که منصفانه فضا را تحلیل کند و یا وقتی یک مناظره نمی توانیم با سران جریان اعتراضی انجام بدهیم و … در چنین حالتی بدبینی نسبت به نیت خیر سران جریان اعتراضی در کشور گسترده می شود. از یک طرف دشمنان شناسنامه دار و از طرف دیگر سران جریان اعتراضی، سرانجام این وسط چیزی که در دو لبه قیچی از بین می رود همان حسن ظن مردم به این جریان است که به نظر من در بدنه اصلی جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد کاملا از میان رفته است. ما فکر می کنیم چیزی که در این جنبش مهم است تجربیات نیک این سی سال پس از انقلاب است که باید تلاش کنیم بیش از پیش استفاده بشود. سپس یک رشد بصیرت جمعی داشته باشیم. این فضای پیرامونی ماست که ترسیم کردم، فضایی که هر روز با یک خودخواهی و یک ایستادگی برابر قانون روبرو هستیم.

آنها می خواهند ملت ایران از پیرامون نظام خود متفرق شود و مردم باید مراقب هم باشند

علیه سران این جریان شمشیر نمی کشیم، تنها عنصر پیش برنده ما بصیرت افزایی است

جناب ولی نعمت گفت: امروز یکی از نشریات اینترنتی جریان اعتراضی را خواندم که نوشته نباید فریب احکام اعدام صادر شده برای مجرمین کهریزک را خورد! آنها نگاهشان اینطوری است، می خواهند تمام خوشبینی ها و امیدهای ملت به نظام را از بین ببرند و یقیناً بعد از این کار به حساب آبرو و حیثیت خادمان نظام و مردم خواهند رسید. در چنین حالتی شبکه های روشنگری و هیئت ها و حلقه های بصیرت افزا اهمیت فوق العاده ای پیدا می کنند. مواظب شعائر دینی بودن، مواظب اجرای قانون اساسی بودن، مواظب اندیشه های جوانان بودن، مواظب جامعه و هر چه پیرامون ما هست بودن، اهمیت زیادی پیدا می کند. ما در این مصاف تا زمانی که این جریان جنبه فکری دارد نمی خواهیم علیه سران این جریان شمشیر بکشیم و با یک حالت رزمی به میدان برویم. ما عنصری داریم که قدرتش از همه اینها بیشتر است و آن ایمان و آگاهی ما نسبت به جبهه حق نظام جمهوری اسلامی در دنیاست. باید این ایمان و آگاهی را تقویت کنیم. ایمان به یک دین جهادی و یک نگاه انقلابی. ایمان به دینی که امام (ره) مطرح کرد: یک دین بصیر، حق محور، جهادی، پیشتاز و روشن، که بتواند در سطح جهانی و در سطح داخل روز به روز رشدمان دهد. از طرف دیگر آگاهی بخشی نسبت به مهمترین حقوق اساسی مردم یعنی دین و اعتقاد آنان. مردم میدانند که در میان حقوقی که دارند، حرمت "دین" و "آیین" و "رهبرشان" رتبه نخست را دارد و این حق آنها دارد توسط جریان های زیاده خواه ضایع می شود.

نباید سران جریان اعتراضی به جای مردم فکر کنند

اینگونه نمی شود یک جریان اعتراضی داخلی را اداره کرد…

وی یکی از حقوق مردم را "محترم شمرده شدن نتیجه انتخابات" عنوان کرد و گفت: نباید سران جریان اعتراضی به جای مردم فکر کنند. وقتی حتی از دور هم نگاه می کنیم به زشتی این کار پی می بریم که مثلا چهار پنج نفر که به فرض سوابق عالی در مبارزه و انقلاب دارند و اصلا به فرض تمام حسن های جهان در آنها جمع شده است، بنشینند نقشه بکشند که بحث تقلب را مطرح کنند، عده ای را انتخاب کنند برای هوچیگری رسانه ای، عده ای برای آشوب خیابانی، عده ای برای دعوت به حکمیت و اعتدال!، و بعد به یک ملت هفتاد و پنج ملیونی بگویند تو موظفی قبول بکنی که در بحران قرار داری! این بدترین حالت برخورد با یک ملت است. زشتی این کار را نمی فهمند، چون داخل آن هستند و لمس نمی کنند. بله وقتی که یک فردی در یک جایگاهی خطایی و حتی جنایتی انجام میدهد با او باید با شدت و غلظت برخورد کرد. از گذشته هم برای این کار راه داشته ایم. اما این افراد وقتی انتخاباتی به این شکل، با این مشارکت، با این سلامت و با این سطح از مردمی بودن انجام می دهیم، توقع دارند در مقابل نتیجه انتخابات بایستند و تمام دهان ها هم بسته بماند، تمام مراکز اطلاع رسانی هم هیچ اعلام موضعی بر علیه آنها نکنند، تا انتخابات ابطال شود و آن کسی که آنها می خواهند رأی بیاورد! و بعد آمار کشته شدگان آشوب های خیابانی را هم هزار جور دستکاری بکنند و مرتکب تخلفات و تعدی های عجیب و غریب شوند. اینطور که نمی شود یک جریان اعتراضی داخلی را اداره کرد. در این صورت وضعیت جریان اعتراضی به اینجا میرسد که الان متاسفانه حمایت های گسترده خارجی پشت سر این جنبش عملا موجب ننگ شده است و از آن بدتر عناصر داخل این جریان نه تنها نسبت به حمایت های دشمن اعتراضی نمیکنند، بلکه نظرات سیاسی، امنیتی و اقتصادی کاملا همسو با دشمن اظهار میکنند.

وی در فراز دیگری از سخنان خود با اشاره به مسائل اقتصادی کشور گفت: یکی از مهمترین شاخص های اقتصادی که اتفاقا برای معترضین متمایل به غرب هم بسیار اهمیت دارد همین "میزان سرمایه گذاری خارجی" است که از 1.5 میلیارد دلار در سال 1387 به 2.5 میلیارد دلار در سال 1388 رسیده و این یعنی 60 درصد رشد. آیا اصلا این رشد را دیدند؟ این افزایش چشمگیر به معنای بهبود وضعیت اشتغال، کاهش فقر، کاسته شدن از فشار روی طبقات حقوق بگیر و امثالهم است اما این جماعت خودخواه دروغزن نمیتوانند رشد را ببینند. به دروغ گفته شد که رشد اقتصادی کشور امسال صفر خواهد شد! این افراد به ظاهر مسلمان و انقلابی در شرایطی دروغگویی پیشه میکنند که حتی گزارش بانک جهانی نشان میدهد که اقتصاد ایران در سال های 2010 و 2011 نرخ های رشد 2.2 و 3.4 درصدی را تجربه خواهد کرد. البته اطلاعات شفاف وجود دارد و این گونه دروغگویی ها راه به جایی نخواهد برد. یک دفعه عده ای می نشینند در اتاق فکرشان تصمیم میگیرند و تصمیم خود را به فلان آقای مدعی ارائه میکنند و او هم در جریان یک بیانیه یا سخنرانی دروغ های مصوب اتاق فکر را بر زبان و قلم جاری میکند. این افتضاح سیاسی نیست؟ تمام اطلاعات مربوط به رشد صنعت و فن آوری کشور و نیز اطلاعات راجع به کارهای کارشناسی گسترده دولت و مجلس بر روی لایحه ی هدفمند کردن یارانه ها ناگهان نادیده گرفته میشود. افرادی مشخصا به دنبال آمارسازی هستند تا برای آینده کشور پیش بینی های ناامید کننده داشته باشند. عوض اینکه این افراد در جریان اعتراضی تهدید شمرده شوند به عنوان فرصت مطرح می شوند! مدعی می شوند که تمام اطلاعات اقتصادی کشور قیچی شده و سانسور شده است و نتیجه این دست سیاه نمایی های ناجوانمردانه می شود این شرایط بسیار وخیمی که این جریان اعتراضی امروز تجربه میکند.

گسترش بصیرت مهمترین زمینه تغییر به نفع اصلاح گری

وی افزود: کار ما آگاهی دادن به مردم نسبت به این مشکلات و بسط و گسترش آن است. از جمله اساسی ترین حقوقی که مردم دارند اطلاع رسانی پیرامون خطاهایی است که برخی جریان ها دور از چشم مردم مرتکب میشوند و میخواهند روی آن خطاها سرپوش بگذارند و این یعنی همان اصلی ترین و مهم ترین عنصری که می تواند زمینه تغییر را به نفع اصلاح طلبی حقیقی و آتیه ی کشور ایجاد کند به شرطی که حالت اجماعی که نسبت به این مسأله بوجود آمده ادامه پیدا کند. من فکر می کنم بعد از حوادث تاسف بار پس از انتخابات در این زمینه پیشرفت محسوسی کرده ایم و جریان های قانون گریز کمتر میتوانند پشت عناوین مثبت مخفی شوند.

میزانی برای سنجش موفقیت جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد

وی میزان حضور مردم در راهپیمایی های گسترده را معیار کافی برای سنجیدن جایگاه جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد ندانست و گفت: ما نباید بگوییم که خیابان ها زمانی از ملت انقلابی ایران پر است و زمانی خالی و بر این اساس بخواهیم بسنجیم که جنبش عدالت طلبانه در کدام نقطه ایستاده است. باید شاخص و اطلاعاتی داشته باشیم که ببینیم "بصیرت عمومی" چقدر رشد داشته است تا بر این اساس بدانیم در آینده چگونه باید با قانون شکنان برخورد کرد. ببینیم آیا این بصیرت و دشمن شناسی در سطح جامع گسترده تر شده یا نه. اگر ما نسبت به این بصیرت افزایی پیشرفت داشته ایم که داشته ایم، زمینه ی درخواست عمومی برای تغییر جدی در رفتار سران جریان اعتراضی ایجاد شده است.

آنچه سران جریان اعتراضی را نسبت به اطلاع رسانی حساس کرده است…

جناب ولی نعمت تاکید کرد دلیل حساسیت سران جریان اعتراضی است نسبت به اطلاع رسانی ها و شفاف سازی ها همین است و این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر هیچ بحرانی در جریان اعتراضی وجود نداشت برنامه "رو به فردا" با بایکوت عناصر این جریان مواجه نمی شد و یا دعوت چندباره تارنمای میانه رو "الف" از سران جریان اعتراضی برای پاسخ به افکار عمومی به در بسته نمیخورد. تمام این ها نشانگر اهمیت این مطلب است که قدیم می گفتند پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار.

دامنه بصیرت را به مرفهین بی درد، ماهواره بین ها و فریب خوردگان بکشانیم

فقط کسانی که به رای مردم احترام میگذارند باید در صدا و سیما تریبون داشته باشند

وی بصیرت را مهمترین مسئله عنوان کرد و گفت: باید بصیرت را گسترش دهیم، باید دامنه بصیرت را به مرفهین بی درد، ماهواره بین ها، معترضین، بدبین شده ها و دانشجویان فریب خورده بکشانیم به آنها بگوییم این شیوه زیست سیاسی شایسته شما نیست. شما حق دارید که یکبار خودتان فکر کنید و به جای شما فکر نکنند. شما حق دارید از سران جریان اعتراضی انتقاد داشته باشید، حق دارید جریان اعتراضی خوب و کارآمدی داشته باشید. از چنین حقوقی برخوردارید. شما حق دارید در برابر سران خودخواه جریان اعتراضی صحبت و نظر خودتان را اعلام بکنید و به نظر شما باید اهمیت داده شود. این صدا و سیمایی که از پول "مردم" اداره می شود باید به گونه ای باشد که فقط کسانی که به رای "مردم" احترام میگذارند در آن تریبون داشته باشند که بحمدالله تا حدود زیادی همینگونه است.

وی با اشاره به خاطره ای از شهید بهشتی (ره) گفت: یادم هست که شهید دکتر بهشتی رحمه الله علیه یک بار گفته بودند ((ممکن است بنده نیز انتقادی نسبت به حضرت امام داشته باشم اما حاشا که این نقد را علنی و آشکار کنم.))  خب این وضعیت آن بزرگوار بود که احترام امام (ره) نزد ملت و اقتدای اقیانوس امت اسلامی به ایشان سبب میشد حتی نقدی هم اگر داشتند "خصوصی" مطرح میکردند. اما پس از انتخابات دیدیدم که جریانی که فرزند این شهید بزرگوار نیز از عناصر کلیدی آن بود نه تنها صحه رهبر انقلاب و جانشین امام (ره) بر سلامت انتخابات را رسما و علنا نپذیرفت و حکم تنفیذ ایشان را نافذ ندانست، بلکه در برابر آتش زدن و پاره کردن تصاویر ایشان و حتی فحاشی گسترده علیه ایشان سکوت معنا داری پیشه کرد. واقعا چقدر میتوان این برخوردها را دید و به اعتقاد این جریان به راه امام (ره) و یاران امام (ره) شک نکرد؟

با این انتخابات واتفاقات بعد از آن، ایده "تجدیدنظر جدی در جریان اصلاحات" متولد شد

وی خاطرنشان ساخت: باید به بدنه مردمی جریان اعتراضی اینها را انتقال بدهیم و برای آنها روشن کنیم که یک جریان اعتراضی سالم به معنای وجود آغوش باز برای پذیرش خطاها و اعتراف به آنهاست نه اینکه سران جریان حتی نتوانند از عادی ترین امکان وجودی شان یعنی "وجدان" شان استفاده کنند! برداشت من این است که با این انتخابات واتفاقات بعد از آن یک ایده جدی در داخل خود اصلاح طلبان مبنی بر "تجدیدنظر جدی در جریان اصلاحات" متولد شد که برگشت ناپذیر است. کافیست عقلای این جریان از این ایده مثل یک گیاه و گل پاسداری کنند و بگذارند تناور و گسترده شود. در قرآن کریم آمده است که خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان تغییر دهند. این آگاهی زمینه تغییرات وسیعی را در جریان اصلاح طلبی ایجاد خواهد کرد.

شعله بصیرت را کماکان به همه اقشار ملت برسانیم

جناب ولی نعمت تاکید کرد، باید برای راهمان برنامه داشته باشیم و بیش از همیشه باید به این مسئله معطوف شویم که این شعله بصیرت که شراری از شعله ولایت علی بن ابی طالب (ع) است را کماکان به همه اقشار ملت برسانیم و با گسترش آگاهی ها ارتباط روزآمدی با آنها داشته باشیم و به آنها بگوئیم وضعیت کشور زمانی "اصلاح" می شود که منتخبین مردم با احترام و بدون گردنکشی عده ای زیاده خواه بر کرسی هایی که مردم آنان را شایسته یافته اند بنشینند و تنها محترم شمارندگان رای و نظر مردم بتوانند در صدا و سیما و رسانه ملی حاضر شوند، نه کسانی که همه همت و تلاششان این است که مردم نتوانند یا نخواهند مواظب فساد گروهی آنها باشند.

جناب ولی نعمت با اشاره به دوران ابتدایی پیروزی انقلاب گفت: در ابتدای این انقلاب اینجور نبود که بگویند شما چرا ریخت و پاش کردید؟ بلکه همه مراقب یکدیگر بودند. آن ایمان و اعتقاد گسترده باعث می شد مراقب خویش باشند. کافی بود در اداره ای کسی کمی پایش را از گلیم اش جلوتر بگذارد خود کارمندان بر خورد می کردند و خود جامعه این حالت را داشت. یکی از علل حوادث پس از انتخابات جدا شدن گروهی از نخبگان از این نوع نظارت ها بود که باعث شد فساد فکری و توهم نادرست پیروزی در آنها به یک حد بی مهاری برسد و به توهم تقلب گسترده کشیده شود. جلوگیری از تکرار این مفاسد فکری البته به منشوری ملی نیاز دارد که باید تهیه شود.

سینه به سینه و با خلاقیت انتقال اطلاعات کنیم

وی موضوع مهم دیگر را در ارتباط با فعالیت های رسانه ای برشمرد و گفت: باید روش هایمان را به روزتر کنیم. حالا که امکان مفاهمه مستقیم نداریم باید راه های تازه ای پیدا کنیم. ضمن آنکه دنبال برقراری مفاهمه مستقیم و کشاندن سران جریان اعتراضی به دادگاه افکار عمومی هستیم تا از این طریق بیشترین اثرگذاری را داشته باشیم، اما از طریق روش های مفاهمه و اثرگذاری غیرمستقیم که یقیناً جزء امکانات ماست – مثلا از طریق تولیدات فکری تعاملی و دوسویه و یا گفتگوی سینه به سینه با بدنه مردمی معترضین - باید بصیرت ایجاد کنیم. این بصیرت افزایی هم باید حول مسئله ای که در آن اجماع داریم یعنی خط روشن امام (ره) و سوی اشاره مقام عظمای ولایت امر و با روش های جدیدی که در حین کار به دست می آوریم انجام بپذیرد. دائم باید تاکتیک های نویی ارائه دهیم تا همواره گروهی از تیم های خلاق اندیشه ورز داشته باشیم و روش های نو برای مواجهه با زیاده خواهان تولید کنیم.

معیاری که جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد بر اساس آن حرکت می کند

جناب ولی نعمت با اشاره به جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد خاطرنشان کرد: جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد بر اساس معیارها و الگوهای روشنی حرکت می کند، معیاری که می گوید "دین مردم" و "رهبری اسلامی جامعه" از جمله حقوق اساسی مردم هستند و باید محترم شمرده شوند، و هر تعریفی از عدالت و آزادی باید با قید این احترام باشد. این کار تحقق نمی پذیرد مگر آنکه همه نخبگان سیاسی را دور هم و حول این محور جمع بکنیم. این ملت و مردمی که عاشقانه دین ورزی میکند محترم است و هر کس که برای دین مردم احترام قائل است قطعا محترم است.از اول هم اساس بر همین بود. روزهای اوّل پیروزی انقلاب امام حاضر به پذیرفتن گروه هایی که برای دین و رهبری مردم احترام قائل نمیشدند نبودند. بارها مجاهدین خلق درخواست دیدار دادند و امام نپذیرفتند. برای اینکه تصور بر این بود که نظامی داریم که ارزشهای مشخصی دارد و پایمال کنندگان این ارزشها را نمی تواند در بر بگیرد. این هیچ نوع منافاتی با آزادی و عدالت نداشت و ندارد.

وی افزود: هم اکنون هم تصور و ایده ایی که جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد باید ارائه دهد این است که بتواند بیشترین نیروی انقلابی و معتقد ممکن را در خودش جمع کند. همان جوانی که امروز به خاطر دروغگویی ها و سیاه نمایی های برخی نخبگان سیاسی به حکومت و نظام بدبین شده است وقتی عمل درست نظام را برای او خوب تبیین کنیم و دروغگویی سران جریان اعتراضی را به روشنی نشان دهیم، راه بازگشت او را فراهم کرده ایم و این برای ما اهمیت زیادی دارد. یعنی بازگشت وسیع بخش های فریب خورده جامعه به سمت نظام و خدمتگذارشان موقعی است که از نظام روشنگری ها و استدلال های متقن ببینند، و ناکارآمدی جریان اعتراضی کنونی نزدشان عیان شود. در آن حالت ما بیشترین روی گردانی را از جریان اعتراضی و سران دروغگویش خواهیم داشت و امید ابرقدرتهای عالم ناامید خواهد شد.

وی به روشن شدن بیشتر مشخصات جنبش عدالت خواهانه و این حرکت تاکید کرد و گفت: باید این مشخصات و این حرکت را به درون بدنه معترضین منتقل کنیم. باید به بدنه مردمی معترضین بگوییم که ما دنبال حذف هیچ گروه معتقد به قانون و دینی نیستیم. جریان اعتراضی متعلق به همان کسانی باشد که الان هست، اما این معیارهایی که مطابق اسلام و فطرت و قانون است را رعایت کنند. نیروی انتظامی را کتک نزنند، در مجلس ختم دروغین آدم زنده شرکت نکنند، و بگذارند مردم نتیجه آراءشان را حاکم ببینند، بپذیرند که حرف حرف مردم باشد، همانطور که قانون اسلامی تصریح دارد، بپذیرند که رسانه ها آزادانه اعمال غیرقانونی آنها را منعکس کنند. اگر آنها سبب فراهم نکنند، ما قطعا نمی خواهیم و نمیپسندیم رسانه ایی باشد که به معترضین فحاشی کند.

شهدای گمنام بسیج …

به راحتی انگ کودتاچی می زنند

وی با اشاره به شهدای گمنام بسیج در حوادث سال 88 گفت: الان در بهشت زهرا متأسفانه غیر از افرادی که شناخته شده اند شهدای گمنام و مظلومی می بینید که در آغاز جوانی صرفا به این خاطر که خواستند از فلان مرکز دولتی یا صداوسیما که مورد حمله قرار گرفت دفاع کنند جان عزیزشان را از دست دادند و حتی یک مراسم چهلم برای اینها برگزار نشد. ما می گوییم این را انسانیت نمی پذیرد، "اصلاح" این را نمی پذیرد، این با هیچ مبنای انسانی و مصلحانه که ما می شناسیم سازگاری ندارد. بیایید ثابت کنید که اصلاح طلبی چنین است. تا یکی کوچکترین انتقادی میکند زود یک مارک کودتاچی میزنند. الان شهدا و آسیب دیدگانی در بسیج و ناجا که فرزندان این ملت هستند وجود دارند که ناشناس هستند، پرونده بعضی شان اصلا بسته می شود، برخی هستند ماهها اصلا کسی سراغشان نمی رود. از همین آقایان سران جریان اعتراضی که هزار ادعای دروغین غیردوستی و مخالف دوستی دارند یکی سراغی از این فرزندان ملت نگرفته. آنجا که هتک مشهوری صورت گرفته با زرنگی خود را مبرا میکنند و میگویند ما نبودیم و ما هم مخالفیم، مثل ماجرای مسجد لولاگر، اما به افرادی که به دلیل فراخوان های غیرقانونی اینها و برهم خوردن نظم عمومی آسیب دیده اند و تکلیف اعاده حق آنها واقعاً روشن نیست، کاملا بی تفاوت هستند. ما می گوییم اصلاح طلبی با این مسئله سازگاری ندارد.

جناب ولی نعمت افزود: می گوییم اصلاح طلب حقیقی باشید، آیا حقیقت اصلاح خواهی با اینها سازگار است؟ ما چنین چیزهایی نداریم. این حرف ها را اگر مردم می پسندند دلیلش این است که با فطرت آنها و اعتقادات دینی آنها و با تجربه روزانه آنها سازگار است. در خصوص مسائل سیاسی اقتصادی هم همین طور است. کجای اصلاح طلبی این است که شما خوشحال باشید که صهیونیستی ترین رسانه های تمام دنیا سنگ شما را به سینه میزنند؟ این اصلاح طلبی است؟! در دنیا در سطح بین الملل تقریباً هیچ کشوری نیست که در داخل هیچ بلوک استعماری و استکباری حضور نداشته باشند به جز جمهوری اسلامی. این جمهوری اسلامی است که تمام قد در برابر بلوک های استعماری و استکباری دنیای آشفته امروز استغنا پیشه کرده. در برابر استکبار کودک کش جهانی چنان زبون و ذلیل و خائف و خاشع شده اند که آمریکا را بعنوان یک "ابرقدرت"، یک دارنده نیروی نظامی وسیع، بمب اتم، رسانه و سرمایه وسیع بعنوان قدرتمندترین کشور جهان به رسمیت شناخته اند! نمیبینند که همین آمریکا در تمام دنیا در گردش است و زبونانه میکوشد مسائل و مشکلات ملی و داخلی خود را در تبلیغات رسانه ای روی مسائلی چون مسئله هسته ای ما منحل کرده و مسائل اقتصادی اش را با وارد کردن فشار بر اقتصاد دیگر مناطق دنیا حل و فصل کند. این دنیاگردی و دریوزگی آمریکایی ها برای دفع بلایای خودساخته شان را نشان هوشمندی آنها میگیرند! این افراد مرعوب قدرتها نیستند؟ این افراد آمریکاهراسی و غرب هراسی ندارند؟ اینها اصلاح طلب هستند؟!! کسی که آمریکای جهانخوار را کشوری توصیف میکند که ((یقینا از لحاظ قدرت مادی استغنایش از ما بیشتر است)) و کلمه ای از استکبارگری این قدرت پوچ و رو به زوال بر زبان نمی آورد این فرد لایق رهبری جریان اعتراضی است؟ این توهین به بدنه مردمی معترضین نیست؟ این انسان های مرعوب در زمان پهلوی ها چه خدمتی به ایران کردند که امروز بکنند؟ آیا همه پتانسیل جریان اعتراضی این است که اینچنین افرادی آنرا رهبری کنند؟

از "دین" و "رهبری" که به دقت از حقوق اساسی ملت هستند نباید بگذریم

جناب ولی نعمت تصریح کرد: از "دین" و "رهبری" که به دقت از حقوق اساسی ملتمان هستند نباید بگذریم و آنها نیز ضعف و ناتوانی و عدم تدبیرشان را نباید به نام اصلاح گری تمام کنند. این اصلاً ربطی به اصلاح طلبی ندارد. ما کشوری اسلامی و در یکی از بهترین موقعیت های تاریخی مان هستیم و دوستان فراوانی در جهان داریم و با همه روش ها از جمله روش های سیاسی همواره در جاهایی که لازم است از خودمان دفاع میکنیم. اینکه ملت ما در دفاع مقدس نشان دادند که بر سر ارزش ها حاضرند تا آخرین قطره خون بایستند این ناشی از دین مداری و تبعیت از رهبری بود. امروز هم تا این دین مداری و تبعیت از رهبری هست، همین جانفشانی ها را خواهیم داشت. در سال های اخیر به طور قطع بهترین فرصت های توسعه کشور را با کار و تلاش چندبرابر دولت منتخب مردم به ثمر نشاندیم و درآمدهای عظیمی که ممکن بود اگر در دست دولت های نااهل می افتاد خرج کاغذبازی ها وسیاستهای اقتصادی نادرست میشد به دقت خرج بسط عدالت و رونق مناطق محروم کشور شد و الحق همه آروزهای بدخواهان این ملت را به باد فنا دادیم و متأسفانه عده ای در داخل با کمال حقد و غضب و حسادت نتوانستند این تلاش های مضاعف را ببینند. من میگویم این زحماتی که برای کشور کشیده شد باید شناخته شود و دوستان، آنهایی که در زمینه اقتصاد نظریه پردازند به یک شکل، آنهایی که از نظر فرهنگی صاحب نظرند به شکل دیگر، این آیتم های رشد و توسعه را به اطلاع مردم بخصوص بدنه مردمی معترضین برسانند تا زمینه دگرگونی در این جریان های معترض ایجاد شود.

مشفقانه سران جریان اعتراضی را نصیحت کنیم

کم هزینه ترین راه برای نجات جریان اعتراضی از مشکلات…

راه حلها را با قید اینکه دنبال حذف و طرد بدنه مردمی معترضین نیستیم دائم باید اعلام بکنیم

جناب ولی نعمت خاطرنشان کرد: از این طرف هم باید دلسوز باشیم و مشفقانه سران جریان اعتراضی را نصیحت کنیم و بگوییم راهی که شما می روید بیراهه است. یکی از این آقایان زیاده خواه در بیانیه شمارۀ هفده ای که منتشر کرد به زعم خود یک موضوع اساسی را طرح کرد(!) که گفت برخی فکر میکنند با قرارداد بستن با من جریان اعتراضی جمع میشود! حجم نخوت و غرور را مشاهده کنید! خودش را در حدی دانسته که بیایند و بجای تعامل با بدنه مردمی معترضین با او وارد معامله شوند! این توهین به بدنه مردمی معترضین نیست؟ چرا این توهین را میکنند؟ شما دست از این توهین ها بردارید، همین یک کار را بکنید، خواهید دید این آب گل آلودی که جریان اعتراضی گرفتار آن شده و این وضعیت بحرانی معترضین به سمت بهبود خواهد رفت. ما راه حل ها را با قید اینکه دنبال حذف و طرد بدنه مردمی معترضین نیستیم دائم باید اعلام بکنیم. بگوییم که کم هزینه ترین راه برای اینکه جریان اعتراضی از این مشکلات نجات پیدا کند این است که سران این جریان در رویه شان تغییراتی ایجاد کنند.

هر کس که بر خلافشان حرف بزند را کودتاچی و متقلب می نامند

وی این موضوع را مطرح کرد که در سیاست خارجی وقتی یک موضع گیری و واکنشی می خواهد اتفاق بیفتد و می خواهند تصمیمی بگیرند، حتی در جریان های اپوزیسیون باسابقه کشورهای دیگر سعی میکنند نظر مخالفین را هم بسنجند. برآورد مطلعین امنیتی و اطلاعاتی کشورشان را هم بشنوند. لااقل از همفکران خارجی تان درس بگیرید که میروند کنار کارشناسان امنیت داخلی و خارجی دولت مورد نقدشان می نشینند و در مورد یک موضوع بزرگ بحث می کنند و نظرات کارشناسی را لحاظ میکنند و ارزش میگذارند. آخر کدام جریان مخالف دولت در کجای دنیا اعلام میکند که پایه های مشروعیت کل نظام حاکمیتی را موریانه خورده است!!! این در کجای دنیا مسبوق به سابقه است؟ فردی که امنیت شخصی اش را مدیون سپاه پاسداران است به راحتی نگاه امنیتی سپاه را بدون کارشناسی و بدون مطالعه مورد فحاشی قرار میدهد. اینها در کجای دنیا سابقه دارد؟ این جلساتی که سران منتقدین دولت ها با کارشناسان امنیت داخلی و خارجی کشورهایشان میگذارند سالانه چند مرتبه پیش می آید و در همه دنیا این وجود دارد. چون به اصل نظام و امنیت ملی شان علاقه دارند. سران جریان اعتراضی ما با صدای بلند اعلام میکنند که "از دستگاه قضایی کشور ناامید هستند"!! این در کجای دنیا سابقه دارد؟ دستگاه قضا مامنی است که همه گروه های سیاسی در همه دنیا او را حاکم نهایی میدانند، قاضی در همه دنیا اوج احترام را دارد، در ایران ما نمیدانیم واقعا این افراد زیاده خواه به چه چیزی اعتقاد دارند و چه چیزشان شبیه گروه های مشابه در دنیاست...

خادمانی که توسط سران جریان اعتراضی هتک حرمت شدند

به اعتقاد جناب ولی نعمت، این روشی که هر کس بر خلاف شما صحبت کند و راه حلی ارائه دهد را کودتاچی یا متقلب می نامید و او را دلبسته به قدرت، اقتدارگرا و تحکم طلب می نامید این به نفع شما و به نفع جریان اعتراضی نیست، این تقویت دلبستگی به قدرت و به رسمیت شناختن اقتدارگرایی است. جریان های قدرت طلب و رانت خوار با این جنایت هایی که در داخل این کشور داشته اند، با این همکاری هایی که با دشمنان فرهنگ و تمدن این مردم داشتند مرده ای شده بودند که ننگ ابدی بر پیشانی آنها مانده است. شما وقتی فرزندان این ملت از سپاه پاسداران و دولت خدمتگذار و دیگران را که ده ها میلیون از علاقمندانشان در یک روز خیابان های مملکت را پر می کنند به قدرت طلبی منتسب میکنید، آیا شما با این کار قدرت طلبان را تضعیف می کنید؟ یا قدرت طلبی را تقویت می کنید؟ از آنطرف جریان بیمار و سکولاریزه شده ای را که جامعه را متمایل به غرب می کند، شما می آیید پیشانی بند وابستگی فکری این جریان به غرب را پنهان می کنید و آنها را از جریان خودتان طرد نمیکنید که فقط مجبور نشوید به آنها بگویند غرب زده و طرفدار آمریکا.

باید به حضرات گفت ببینید فضای جریان اعتراضی را به چه سمتی برده اید؟

وی با اشاره به خاطره ای از دیدار با خانواده یکی از شهدای بسیجی حوادث پس از انتخابات گفت: آنجا موضوع جالبی را دیدم. این شهید دفترچه یادداشتی داشت که قبل از انتخابات آنچه در صحنه تبلیغات و کارناوالهای خیابانی دیده بود را نوشته بود و از جمله فرازهایی از این نوشته ها که برای من خیلی تکان دهنده بود، اشاره زیرکانه این جوان به ظاهر ته ریش و پیشانی بند یاحسین(ع) افرادی بود که تا دیروز همین مظاهر را نشانه "جاماندگی تاریخی حامیان انقلاب" و "تظاهر آنها به مسلمانی" میدانستند. یعنی آن جوان نوپا تیزبینانه دانسته بود که این ته ریش و پیشانی بند یاحسین (ع) تغییر تاکتیکی سران این جریان نفاق زده برای "انقلابی جا زدن" و "خودی انگاری" این جریان بود و میخواستند دولت مورد تایید رهبری و خود رهبری را خارج از نظام و خود را نماینده اسلام انقلابی معرفی کنند(!) که الحمدلله چون بصیرت هایی از این دست همه گیر شده بود و اکثریتی از مردم این قوم ریاکار را شناخته بودند موفق نشدند. وقتی مرزکشی با دشمن را شوخی گرفتند و به لیبرالیزم اجازه عرض اندام دادند، فضا به گونه ای میشود که یک جوان کم تجربه سیاسی هم میتواند دورنگی ها و نفاق ها را شناسایی کند. در این وضع است که باید به این افراد گفت: ببینید فضای جریان اعتراضی را به چه سمتی برده اید؟

برخی اشکالات به دلیل محدودیت هاست

جناب ولی نعمت همچین در تبیین خطوط و چارچوب جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد گفت: در عین حال من قبول دارم که کمی با دیریابی دستاوردها روبرو هستیم با توجه به اینکه ما امکان مفاهمه مستقیم با سران جریان اعتراضی نداریم و آنها عملا هر امکان پاسخگویی را بر می چینند، امکان مناظره نداریم و… و اینها در میان مدت می تواند خطرساز باشد. لکن باید یک رویه کلی دستیابی به دستاوردها انشاا… تبیین و پیگیری شود. الآن هم در بدنه جریان اعتراضی و هم مخصوصا در فضای دانشگاه ها وضعیت بهتری ایجاد شده و جامعه دانشجویی به سمت عقلانیت و روشنگری بیشتری رفته است. طبیعی هم هست، ده ها منافق و کمونیست در یک دانشگاه و حتی در یک انجمن اسلامی نفوذ کردند و محیط ده ها دانشگاه کشور آلوده این افراد شد. بچه ها حساس تر و مراقب تر شده اند، اما این به معنای ناامید شدن از پاسخگو کردن زیاده خواهان نیست بلکه به معنای بیشتر فکر کردن است و به دنبال راه حل های تازه بصیرت افزایی رفتن است.

اقدام خشن فراقانونی هرگز! جوانان به اقدام دستگاه های مسئول اعتماد و بسنده کنند

جناب ولی نعمت اظهار امیدواری کرد تا خدای نکرده راه حل های قانونی در مواجهه با سران جریان اعتراضی فراموش نشود و جوانان انقلابی ما هرگز به اقدامات خشن فراقانونی روی نیاورند و به اقدام دستگاه های مسئول اعتماد و بسنده کنند. چون با این همه خباثت ها و دشمنی ها و ایستادگی ها در برابر قانون واقعا به قانونی ماندن واکنش های جامعه انقلابی مان نمی توانیم مطمئن باشیم. در آینده حرکت های خشن فراقانونی یقیناً به ضرر حاکمیت قانون است و به ضرر جنبش عدالت طلبانه 22 خرداد است که باید مراقب باشیم این اتفاقات نیفتد.

وی در پایان با یاد دوباره روزهای جبهه و جنگ گفت: ملت کم شهید نداده است و بنده در انتها باز هم برمی گردم به صحنه های جبهه ها. من همیشه وقتی چهره های نورانی و تلاشگر جوانان امروزمان را میبینم به یاد آن فضاهای نورانی و صحنه های جبهه ها می افتم، و حقیقتا از اعماق دل و وجود آرزو میکنم که طوری نشود که فضاهای روحانی امروز که مولود فضاهای نورانی دوره دفاع مقدس هستند را عده ای نتوانند درک کنند و به راحتی آنرا نادیده بگیرند. زیرا الان متاسفانه چنین حالتی بوجود آمده که حتی اعتقاد این افراد به انقلاب نیز بدلیل همین ندیدن ها و خودخواهی ها و سیاه نمایی ها دارد زیر سؤال می رود.

جناب ولی نعمت در انتها دعا کرد تا انشاالله خداوند این بحرانی که عده ای به آن دچار شده اند را به فضل و کرمش به نفع اسلام و انقلاب ختم به خیر کند و ما بیش از این بابت زیاده خواهی های این افراد شرمنده ی خون شهدا نباشیم.

همین اند نظام های استبدادی!

شرح تصویر: اتاق شکنجه اوین همراه با اینترنت نامحدود!

- مخصوص متهمین به اقدام علیه امنیت ملی!

«فرد مورد اشاره در این نوشته آقای ابطحی نیست»

خودشان را برای این آقا (منظورم ابطحی نیست) کشتند. سنگ این جناب را بر سینه کوبیدند و در وبلاگهایشان لوگوهای "فلانی را آزاد کنید" بیش از هر چیز جلوه میکرد. این آقا به زندان عقوبت افتاده و مثل باقی عزیزان این جماعت به مقام قهرمانی رسیده. به همان زندانی مبتلا شده که شیخ پیشین و دروغگوی امروزی از تجاوز و هتک حرمت های آن شب را سخت به صبح میرسانید و نامه ها به این و آن مینوشت. این آقا دقیقا در همین زندان افتاد و از قضا از تجاوز و تعدی های وعده داده شده شیخ که نصیبش نشد هیچ، کاغذی و قلمی یافت و شاید هم رایانه ای و بازجوی مهربانی - آنگونه که بر ابطحی علیه الرحمه گذشت - و خلاصه توانست چند پاراگرافی برای رهبر جهموری اسلامی بنگارد! البته حتما آن چیزهایی را نوشت که بازجویش میخواست چون غیر از این که از نظام های استبدادی انتظاری نیست! من البته به موقع به خدمت آنچه این برادر بسیار زجرکشیده مان برای رهبر جمهوری اسلامی نوشت خواهم رسید اما فقط یک روضه غیرمکشوفی اگر بخواهم در خدمتتان باشم این خواهد بود که این برادرمان از داخل زندان اوین، این مخوف ترین زندان این نظام سراسر استبدادی، نامه ای آن هم نه خطاب به احمدی نژاد یا کسی در این حدود، بلکه نامه ای به رهبر این نظام استبدادی نگاشت، و نامه اش را دوست دارانش در "کلمه" و "جرس" و یک دوجین رسانه ای که جنبش سبز ندارد (!) منتشر کردند و این آقا در شرایطی که سبیل تا سبیل آدم عاقل این صحنه را مشاهده میکردند نه تنها یک عاقله قابل اعتنا برای این رهبر قائل نشد بلکه از جمله نوشت:

((شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده.))

البته من و امثال من که طبق اطلاع عزیزان باخبر از عرش قرار است با ذوالنور و طائب و باقی جنایتکاران تاریخ بشر محشور شویم(!)، اما همین ماهای ظالم و شکنجه گر اگر هیچ چیزی در این یکسال اخیر نفهمیدیم، معنای زندان اوین و فشار بازجو و نبود امکانات اولیه و البته تجاوز و تعدی و شکنجه سفید و اعتراف های اجباری و... را خوب فهمیدیم! اصلا دکترا گرفتیم در شناخت نظام های استبدادی ای که میشود از داخل مخوف ترین زندان هایشان خطاب به بالاترین مقام شان نامه نگاری و حتی خیرخواهی و نصیحت کرد!
به قول یک بنده خدایی که خودش از همه بیشتر خودش را میشناسد "فتامل"!

و اما یک پاراگراف پیش پرداخت برای آقای ...!

((برادر دربند من! از آن دیکتاتوری که در ذهن داری بگذر! او اگر دیکتاتور هم نبود، با تبلیغات شبانه روزی دوستداران "کلمه" نشین تو دیکتاتور شد(!)... اما شما، شما بگو امروز متفکر کدام مردم هستی؟ من مردم فراوان که هیچ، مردم اندکی هم برای شما نمی بینم. ادعای تفکر آن هم "به جای" اکثریت یک جمعیت حداقلی که غرورآفرین نیست. امروز شما در قلوب جریانی جای داری که بدنه مردمی اش از دست رفته است. جریانی که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. جریانی که اتحاد و یکپارچگی اش، با دروغ ها و آمارسازی ها و هتک حیثیت ها به دست سرانش و به دست اطرافیان خود شما به حاشیه رفته است و حتی نگرشی قلیل و تنگ هم به جانبداری او در میدان نمانده.))

کدام "زودهنگام"؟

> با اعلام نظر زودهنگام رهبر جمهوری اسلامی (پیرامون نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم) موج اعتراضات مردمی به سوی وی برگشت.

برادر عزیز! این سخن شما یاوه ای بیش نیست. رهبر جمهوری اسلامی در سه انتخابات ریاست جمهوری پیشتر نیز در روز اعلام نتایج آرا به رئیس جمهور منتخب تبریک گفتند. (پیام تبریک به احمدی نژاد در دور اول ، پیام تبریک به خاتمی برای دور دوم ، پیام تبریک به خاتمی برای دور اول) و البته کسی معترض نشد و پیام ایشان را زودهنگام ندانست. چرا؟ چون:

1. صدور این پیام به معنای عدم امکان وقوع تخلفات نیست.

2. صدور این پیام هیچ منعی روی شکایت نامزدها نسبت به تخلفات احتمالی ایجاد نمیکند.

پس موج اعتراضات مردمی اگر به این دلیل به سوی ایشان برگشته است - که این هم ادعای شماست - مردم معترض غلط کرده اند به کاری که رویه رهبر در همه انتخابات بوده و دخلی به وقوع یا عدم وقوع تقلب نداشته و منعی برای پیگیری شکایات ایجاد نمیکرده معترض شده اند.

ضمنا! جناب آقای روحانی مقیم کارولینای شمالی...

شما که رشته تحصیلی دوره کارشناسی تان مهندسی برق بوده است و اتفاقا این مساله را عامل "نظم ذهنی" امروز خود میدانید، گمان نکنید بی نظمی و تشویش ذهنی خودخواسته شما در حقیقت فاش و آشکار ((زیاده خواهی آقای میرحسین موسوی خامنه)) اثری خواهد گذاشت. آنچه زودهنگام، جدید و غیرقابل درک بود اعلام پیروزی قطعی {!} ایشان پیش از شمارش آرا بود (سند) که البته گویا از ذهن منظم جنابعالی عمدا دور مانده است!