شرح تصویر: اتاق شکنجه اوین همراه با اینترنت نامحدود!

- مخصوص متهمین به اقدام علیه امنیت ملی!

«فرد مورد اشاره در این نوشته آقای ابطحی نیست»

خودشان را برای این آقا (منظورم ابطحی نیست) کشتند. سنگ این جناب را بر سینه کوبیدند و در وبلاگهایشان لوگوهای "فلانی را آزاد کنید" بیش از هر چیز جلوه میکرد. این آقا به زندان عقوبت افتاده و مثل باقی عزیزان این جماعت به مقام قهرمانی رسیده. به همان زندانی مبتلا شده که شیخ پیشین و دروغگوی امروزی از تجاوز و هتک حرمت های آن شب را سخت به صبح میرسانید و نامه ها به این و آن مینوشت. این آقا دقیقا در همین زندان افتاد و از قضا از تجاوز و تعدی های وعده داده شده شیخ که نصیبش نشد هیچ، کاغذی و قلمی یافت و شاید هم رایانه ای و بازجوی مهربانی - آنگونه که بر ابطحی علیه الرحمه گذشت - و خلاصه توانست چند پاراگرافی برای رهبر جهموری اسلامی بنگارد! البته حتما آن چیزهایی را نوشت که بازجویش میخواست چون غیر از این که از نظام های استبدادی انتظاری نیست! من البته به موقع به خدمت آنچه این برادر بسیار زجرکشیده مان برای رهبر جمهوری اسلامی نوشت خواهم رسید اما فقط یک روضه غیرمکشوفی اگر بخواهم در خدمتتان باشم این خواهد بود که این برادرمان از داخل زندان اوین، این مخوف ترین زندان این نظام سراسر استبدادی، نامه ای آن هم نه خطاب به احمدی نژاد یا کسی در این حدود، بلکه نامه ای به رهبر این نظام استبدادی نگاشت، و نامه اش را دوست دارانش در "کلمه" و "جرس" و یک دوجین رسانه ای که جنبش سبز ندارد (!) منتشر کردند و این آقا در شرایطی که سبیل تا سبیل آدم عاقل این صحنه را مشاهده میکردند نه تنها یک عاقله قابل اعتنا برای این رهبر قائل نشد بلکه از جمله نوشت:

((شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می کنید که مردمش از دست رفته است. کشوری که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یکپارچگی اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده.))

البته من و امثال من که طبق اطلاع عزیزان باخبر از عرش قرار است با ذوالنور و طائب و باقی جنایتکاران تاریخ بشر محشور شویم(!)، اما همین ماهای ظالم و شکنجه گر اگر هیچ چیزی در این یکسال اخیر نفهمیدیم، معنای زندان اوین و فشار بازجو و نبود امکانات اولیه و البته تجاوز و تعدی و شکنجه سفید و اعتراف های اجباری و... را خوب فهمیدیم! اصلا دکترا گرفتیم در شناخت نظام های استبدادی ای که میشود از داخل مخوف ترین زندان هایشان خطاب به بالاترین مقام شان نامه نگاری و حتی خیرخواهی و نصیحت کرد!
به قول یک بنده خدایی که خودش از همه بیشتر خودش را میشناسد "فتامل"!

و اما یک پاراگراف پیش پرداخت برای آقای ...!

((برادر دربند من! از آن دیکتاتوری که در ذهن داری بگذر! او اگر دیکتاتور هم نبود، با تبلیغات شبانه روزی دوستداران "کلمه" نشین تو دیکتاتور شد(!)... اما شما، شما بگو امروز متفکر کدام مردم هستی؟ من مردم فراوان که هیچ، مردم اندکی هم برای شما نمی بینم. ادعای تفکر آن هم "به جای" اکثریت یک جمعیت حداقلی که غرورآفرین نیست. امروز شما در قلوب جریانی جای داری که بدنه مردمی اش از دست رفته است. جریانی که در گردونه ی چه کنم های بسیاری گرفتار است. جریانی که اتحاد و یکپارچگی اش، با دروغ ها و آمارسازی ها و هتک حیثیت ها به دست سرانش و به دست اطرافیان خود شما به حاشیه رفته است و حتی نگرشی قلیل و تنگ هم به جانبداری او در میدان نمانده.))