همه ی "امریکا" ها!

آمریکا هم طبیعتا "بد بودن" اش دلایلی دارد. آمریکا مسلما به این دلیل که آمریکاست، بد نیست بلکه به این دلیل بد است که "مستکبر" است. خودمانی اش این میشود که "بچه پر رو" است!... شاهد مثالش هم که خیلی زیاد است، یکی همینکه با توپ میزند پنجره ی مردم را میشکند، آنوقت با پررویی می ایستد و میگوید: توپ مرا پس بده!
هواپیمای فوق مدرن میفرستد مشخصا به هدف جاسوسی، وقتی هواپیمایش به هر دلیل گرفتار میشود بدون عذرخواهی میگوید هواپیمایم را پس بدهید! این یعنی پررویی. یعنی استکبار. یعنی کبر متراکم. یعنی غرور بسیار بیش از حد و عدم پاسخگویی و مسئولیت.

خلاصه اینکه پررویی است که آمریکا را بد کرده. استکبار است که آمریکا را بد کرده. عدم پاسخگویی و عدم مسئولیت پذیری است که آمریکا را بد کرده. 

حالا نتیجه چیست؟ نتیجه این است که ای دوستان و برادران! ای سیاسیون و اهالی اندیشه!

برای محکوم کردن کسانی که شایسته محکوم شدن هستند، نیازی نیست الزاما به دنبال "وابستگی به آمریکا" بگردیم. البته اگر وابستگی قطعی به آمریکا یافت شود که فبها... اما اگر هم وابستگی قابل اثباتی به آمریکا و اجانب یافت نشود، هنوز دلیل بسیار محکمی برای مرزکشیدن با زیاده خواهان و بی جنبه ها وجود دارد. و آن وجود خصایل آمریکا در این افراد است. کسی که پرروست، وابسته به آمریکا هم که نباشد، برای خودش یک آمریکای مستقل است! 

آقایان! برادران!

سید محمد خاتمی اصلا نیازی نیست به آمریکا وابسته باشد (هرچند...)

سید محمد خاتمی همین که بیش از دو سال است حاضر نشده رای مردم کشورش را بپذیرد، همین اندازه یعنی او یک آمریکای مستقل است! آن دو کاندیدای بی جنبه ی رقیب احمدی نژاد، همینکه لجاجت و پررویی شان به آنها اجازه داد جلوی رای مردم و تایید مجلس و تنفیذ رهبر ایستادگی کنند، همین یعنی آنها مستقلا "آمریکا" هایی هستند برای خودشان! 

محمد نوری زاد، این انسان منزوی و متروک، همینکه برای مطرح شدن و خروج از انزوا به خودش اجازه میدهد به چهره ی خورشید خاک بپاشد، همین انکار آفتاب، آنقدر "پررویی" لازم دارد که بشود او را آمریکایی دانست، حالا خواه با ایالات متحده رابطه داشته باشد، خواه نداشته باشد... 

و از این دست بسیار است...

لذا نه آنها اشتباه کنند نه ما: ارتباط داشتن با ایالات متحده یک جرم است (که به بعضی هایشان اتفاقا میچسبد)، خلق و خوی آمریکایی داشتن هم یک جرم بزرگتر است (که به قریب به اتفاق جماعت بی جنبه ی موسوم به اصلاح طلب میچسبد)

در ضمن، ما وقتی میگوییم "مرگ بر آمریکا"، مشخصا هر نوع آمریکا و آمریکاگری را نفرین میکنیم، نه فقط محجورین دموکرات و محافظه کار ایالات متحده را...

ما قطعا وقتی میگوییم مرگ بر آمریکا، مرگ را به "همه ی آمریکا ها" میفرستیم!

داستان ما با این ولایت امر...

من فکر میکنم مفهوم "ولیّ امر" هنوز خیلی مبهم است برای خیلی های ما

یکی مان وقتی فکر میکند و به نتیجه ی خاصی میرسد، توقع پیدا میکند که شخص ولیّ امر هم الزاما به همان نتیجه ای برسد که او رسیده، و الزاما برابر همان نتیجه، دستور صادر کند و عمل کند...

دیگری مان هست که احیانا خیلی اهل فکر کردن و اندیشه ورزی نیست، بلکه بیشتر تمایل به ماجراجویی و پیجویی کردن حوادث دارد، و احتمالا فکر میکند در خلال حوادث است که گوهرهای وجودی او دیده میشود و اگر چنانچه همه جا امن و امان باشد، کسی شان و منزلت او را نخواهد دانست. این فرد خود به خود از شخص ولیّ امر توقع دارد که به استقبال ماجراها و حوادث برود، فی المثل از وقوع جنگ ها و جدال ها الزاما استقبال کند، و غیره.... و طبیعتا اگر ولیّ امر طور دیگری عمل کند، این فرد خود را ضرر کرده میبیند...

گروه دیگری از ما هستند که به طور کلی در مقام قضاوت نشسته اند. خودشان را شخصا به جایگاه قاضی القضاتی جامعه منصوب کرده اند! هر اتفاقی که رخ میدهد، هیچ طرف نیستند! هیچ طرفی اتخاذ نمیکنند، و صرفا تلاش میکنند مشخص کنند که هر کدام از طرفین بحث ها چقدر حق هستند و چقدر باطل. این دسته از افراد وقتی میبینند که ولیّ امر، در هنگامه ی حوادث، طرف و جهت خاصی را برمیگزیند، ناگهان از ولیّ امر هم حفظ فاصله میکنند و سعی میکنند از او و مواضع او هم دور بایستند تا نکند به جایگاه بی طرفی و قضاوتشان اسیبی وارد شود!... این گروهمان هم وقتی ولیّ امر آنها را موظف به روشن کردن مرزها و شفاف کردن مواضع شان میکند، با ولیّ امر زاویه میگیرند...

گروه دیگری از ما هستیم که با ولیّ امر هستیم صرفا تا آنجا که مواضع او منافع مان را تامین کند. این همراهی با ولیّ امر البته تا آنجا ادامه خواهد داشت که او بر ریل منافع ما سخن بگوید، و خروج او از این ریل همانا، مخالفت پنهان و آشکار ما با او همانا...

گروه دیگری از ما (بخصوص جوانان) هستیم که هنوز به عرصه منفعت و سودطلبی و رفاه جویی نیفتاده ایم. همانهایی هستیم که در ظاهر امر، حاضریم سراسر گوش به فرمان ولیّ باشیم. اما همین ما، گاهی حواسمان نیست که ممکن است از فرمانبرداری ولیّ امر برای ما یک نان و آب معنوی در جریان باشد که دلبسته ی همان شده باشیم! فهمش سخت نیست... فی المثل پدری داریم که بابت ولایت خواهی ما نزدش احترام خاصی داریم، مادری داریم که خیلی راضیست از ولایت خواهی ما، آشنایانی داریم که نزدشان شخصیتی پیدا کرده ایم به واسطه ی ولایت خواهی مان... خیلی تاسف بار خواهد بود که ما نه به اصل ولایت خواهی، بلکه به عواید و بهره های - ولو مشروع - ولایت خواهی هایمان دلبسته شده باشیم و ندانیم که اگر روزی همین ولایت خواهی قرار باشد ما را از چشم پدر و مادر و زن و بچه مان بیندازد، دست از آن خواهیم کشید!

---

آه ای حسین...

آه ای کشته ی رذایل نفسانی مومنین...

آه ای حسین...

ای مظلومی که نه کفار، بلکه خود ما مسلمانان قطعه قطعه ات کردیم...

چقدر جانکاه است عزای تو وقتی با تمام وجود احساس میکنم چه بر سرت آمد از رذایل ما...

آه ای حسین... نمیدانی در این ایام غم و اندوهت، چقدر به یاد ولیّ حاضر و ظاهر زمانه ام، نایب عام حضرت صاحب (عج)، امام خامنه ای می افتم...

ای حسین!

از خدای بزرگت بخواه که نپسندد... نپسندد که بر سر ما با این امام خامنه ای مان آن بیاید که بر سر مردم کوفه با تو آمد... که اگر چنین شود، خدا و اسلام و آل الله نیستند که ضرری کرده اند، ما هستیم که باخته ایم و قطعا خواهند آمد اقوامی دیگر که قدر مسیر نورانی ولایت الله و امتداد حجت های الهی بر زمین را بدانند...

و صبر خدا بسیار است...

برای بسیجیان جهان اسلام

بسیجی - به نظر من - کسی است که اهل انفاق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است

بسیجی اهل انفاق است، بخصوص انفاق سیاسی...

بسیجی از مال خود، آبروی خود، توان جسمی و روحی خود و در نهایت همه دارایی های مادی و معنوی خود انفاق میکند

کم و زیاد دارد اما سوخت و سوز ندارد...

بسیجی ترین ها بیشترین انفاق ها را میکنند...

به نظر من کسی که وارد عرصه ای میشود که آبرویش در خطر قرار میگیرد بسیجی تر است

به نظر من کسی که از دسترنج مادی خود بیشتر خرج لبنان و فلسطین و محرومین خارجی و داخلی میکند بسیجی تر است

به نظر من کسی بسیجی تر است که اگر قرار بر فحش خوردن شد، فحش بخورد و نلرزد

به نظر من کسی بسیجی تر است که در یک جمع کاملا آنطرفی و مایل به تمدن غرب، چهره اش را و حرکاتش را و نگاه هایش را عوش نمیکند و شبیه جمع نمیشود

به نظر من کسی بسیجی تر است که میرود سراغ مسئول، و به کارمند خطاکار بسنده نمیکند

به نظر من بسیجی ترین ها کسانی اند که درگیر بزرگترین خطرها میشوند اما ضعیف کشی و مظلوم کشی نمیکنند.... درگیر شدن با محروم خطاکار، مظلوم خطاکار، نادان خطاکار، مستضعف خطاکار، اینها هم لازم است، اما بسیجی ترین ها درگیر مستکبرین خطاکار، ظالمین خطاکار، دارندگان خطاکار، مرفهین خطاکار و مسئولین خطاکار میشوند.... 

بسیجی هرچه بسیجی تر باشد - به نظر من - گوش به فرمان تر است... اما نه گوش به هر فرمانی... بسیجی فرمان دل مومنش را میبرد و دل مومن یک بسیجی است که او را ملتزم میکند به تبعیت از حجت مفترض الطاعه زمانه ی خویش....

بسیجی چشم و گوش بسته نیست، چشم و گوش باز اوست که او را به سمت تبعیت از یک فقیه جامع الشرایط و آگاه به زمانه میکشاند...

بسیجی میداند که رهبر او هم تحت نظارت همیشگی دهها فقیه باتقواست (خبرگان ملت) که هیچیک دین خود را به دنیا نمیفروشند... بسیجی ابله نیست که خود را خرج دنیای حاکمان غیرالهی کند... بسیجی خود را فدای فرمان و اشاره ی حاکمی میکند که الهی است و الهی بودن او دهها شاهد باتقوا و عادل دارد...

بسیجی خرج میکند خودش را، عمرش را، توانایی ها و استعدادهایش را، اما نه مثل خیلی ها (خیلی خیلی ها) خرج دنیا.... خرج لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر... بسیجی خودش را خرج ولایت میکند...

ولایت، هم هزینه ی بسیجی بودن است هم بهره ی آن! ... بسیجی تا بسیجی واقعی بشود مجبور است و مفتخر است ولایتمدار باشد، و بسیجی وقتی ولایتمدار میشود به همه ی آن اجری که دنبالش بوده است رسیده...

بسیجی بودن با ولایتمداری شروع میشود، با ولایتمداری میگذرد، و به ولایتمداری ختم میشود...

سلام خدا و ملائکه ی مقربین اش بر بسیجیان حضرت روح الله (س) که شر و نکبت شیاطین انسانی را از سر این مرز و بوم کم کردند، و سلام خدا و اولیا مکرمش بر بسیجیان امام خامنه ای (حفظه الله) که سخت مشغول نبرد نرم فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی با دشمنان خدا و بندگان خدا هستند...

خدایا تو شاهد باش که ما شهادت دادیم بر حقانیت این مسیر...
از ما بپذیر، که اگر نیستیم از آنان، دوستشان داریم و قدردانشان هستیم...