داستان ما با این ولایت امر...
یکی مان وقتی فکر میکند و به نتیجه ی خاصی میرسد، توقع پیدا میکند که شخص ولیّ امر هم الزاما به همان نتیجه ای برسد که او رسیده، و الزاما برابر همان نتیجه، دستور صادر کند و عمل کند...
دیگری مان هست که احیانا خیلی اهل فکر کردن و اندیشه ورزی نیست، بلکه بیشتر تمایل به ماجراجویی و پیجویی کردن حوادث دارد، و احتمالا فکر میکند در خلال حوادث است که گوهرهای وجودی او دیده میشود و اگر چنانچه همه جا امن و امان باشد، کسی شان و منزلت او را نخواهد دانست. این فرد خود به خود از شخص ولیّ امر توقع دارد که به استقبال ماجراها و حوادث برود، فی المثل از وقوع جنگ ها و جدال ها الزاما استقبال کند، و غیره.... و طبیعتا اگر ولیّ امر طور دیگری عمل کند، این فرد خود را ضرر کرده میبیند...
گروه دیگری از ما هستند که به طور کلی در مقام قضاوت نشسته اند. خودشان را شخصا به جایگاه قاضی القضاتی جامعه منصوب کرده اند! هر اتفاقی که رخ میدهد، هیچ طرف نیستند! هیچ طرفی اتخاذ نمیکنند، و صرفا تلاش میکنند مشخص کنند که هر کدام از طرفین بحث ها چقدر حق هستند و چقدر باطل. این دسته از افراد وقتی میبینند که ولیّ امر، در هنگامه ی حوادث، طرف و جهت خاصی را برمیگزیند، ناگهان از ولیّ امر هم حفظ فاصله میکنند و سعی میکنند از او و مواضع او هم دور بایستند تا نکند به جایگاه بی طرفی و قضاوتشان اسیبی وارد شود!... این گروهمان هم وقتی ولیّ امر آنها را موظف به روشن کردن مرزها و شفاف کردن مواضع شان میکند، با ولیّ امر زاویه میگیرند...
گروه دیگری از ما هستیم که با ولیّ امر هستیم صرفا تا آنجا که مواضع او منافع مان را تامین کند. این همراهی با ولیّ امر البته تا آنجا ادامه خواهد داشت که او بر ریل منافع ما سخن بگوید، و خروج او از این ریل همانا، مخالفت پنهان و آشکار ما با او همانا...
گروه دیگری از ما (بخصوص جوانان) هستیم که هنوز به عرصه منفعت و سودطلبی و رفاه جویی نیفتاده ایم. همانهایی هستیم که در ظاهر امر، حاضریم سراسر گوش به فرمان ولیّ باشیم. اما همین ما، گاهی حواسمان نیست که ممکن است از فرمانبرداری ولیّ امر برای ما یک نان و آب معنوی در جریان باشد که دلبسته ی همان شده باشیم! فهمش سخت نیست... فی المثل پدری داریم که بابت ولایت خواهی ما نزدش احترام خاصی داریم، مادری داریم که خیلی راضیست از ولایت خواهی ما، آشنایانی داریم که نزدشان شخصیتی پیدا کرده ایم به واسطه ی ولایت خواهی مان... خیلی تاسف بار خواهد بود که ما نه به اصل ولایت خواهی، بلکه به عواید و بهره های - ولو مشروع - ولایت خواهی هایمان دلبسته شده باشیم و ندانیم که اگر روزی همین ولایت خواهی قرار باشد ما را از چشم پدر و مادر و زن و بچه مان بیندازد، دست از آن خواهیم کشید!
---
آه ای حسین...
آه ای کشته ی رذایل نفسانی مومنین...
آه ای حسین...
ای مظلومی که نه کفار، بلکه خود ما مسلمانان قطعه قطعه ات کردیم...
چقدر جانکاه است عزای تو وقتی با تمام وجود احساس میکنم چه بر سرت آمد از رذایل ما...
آه ای حسین... نمیدانی در این ایام غم و اندوهت، چقدر به یاد ولیّ حاضر و ظاهر زمانه ام، نایب عام حضرت صاحب (عج)، امام خامنه ای می افتم...
ای حسین!
از خدای بزرگت بخواه که نپسندد... نپسندد که بر سر ما با این امام خامنه ای مان آن بیاید که بر سر مردم کوفه با تو آمد... که اگر چنین شود، خدا و اسلام و آل الله نیستند که ضرری کرده اند، ما هستیم که باخته ایم و قطعا خواهند آمد اقوامی دیگر که قدر مسیر نورانی ولایت الله و امتداد حجت های الهی بر زمین را بدانند...
و صبر خدا بسیار است...
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی