با خود عهد کرده بود که در بازگشت، همه را قلع و قمع کند!

میرزا باقر علیان نژاد در شماره ی یازدهم نشریه ی «مطالعات تاریخی» که در زمستان 1384 منتشر شده است، در مقاله ای نسبتا مفصل با نام «روزی که شاه رفت»، به تحقیق بُرشی از روزشمار انقلاب اسلامی پرداخته است. حین خواندن این یادداشت، پاره ای از اسناد و مدارک فراوانی که آقای علیان نژاد جمع آوری کرده بودند به نظرم خیلی جالب آمد که مناسب دیدم در این روزهای سالگرد فرار شاه، آن بخش های این مقاله ی 38 صفحه ای را اینجا در روزانه قرار بدهم. 

در انتها، لینک دانلود پی دی اف کامل این مقاله ی خواندنی را قرار داده ام که امیدوارم مفید باشد.
----------

پس از اعلام خبر خروج شاه از ایران در اخبار ساعت 14 رادیو سراسری، کشور غرق در شادی و هیجان شد.

عباس قره‌باغی درباره چگونگی خروج شاه از کشور در خاطرات خود می‌نویسد؛ باتوجه به تصمیم شاه در جلسه شورای سلطنت، قرار بود شاه روز چهارشنبه 27 دی 1357 از کشور خارج شود اما غروب روز دوشنبه 25 دی که خبر رأی اعتماد مجلس سنا به دولت بختیار در روزنامه‌ها منتشر شد، طولی نکشید که سپهبد بدره‌ای تلفنی اطلاع داد: «اعلی‌حضرت به جای‌ چهارشنبه، فردا، روز سه‌شنبه صبح حرکت خواهند کرد و مسافرت خصوصی و غیررسمی است.» قره‌باغی می‌افزاید؛ برای مسافرت غیررسمی هم روش خاصی وجود داشت. معمولا نخست وزیر، رؤسای مجلسین، رئیس ستاد و تعدادی از مقامات علاوه بر وزیر دربار و رؤسای تشریفات، در فرودگاه حاضر می‌شدند. اما شاه به فرماندهان نیروهای نظامی، حتی به فرمانده نیروی هوایی، که به علت داشتن مسئولیت حفاظت هواپیمای اختصاصی و تشریفات پرواز، معمولا در مسافرتهای خصوصی و داخلی هم حضور پیدا می‌کرد اجازه نداده بود به فرودگاه بیایند.

حدود ساعت 10 صبح مشایعت‌ کنندگان در پاویون سلطنتی فرودگاه مهرآباد در انتظار ورود شاه و فرح بودند. هواپیمای اختصاصی شاه ین(جت 727) نیز مقابل پاویون قرار داشت. دقایقی بعد شاه نیز بر حفظ انضباط در نیروهای مسلح تأکید کرد و به قره‌باغی گفت: «مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیفتد.»

عباس قره‌باغی از انتظار شاه برای دیدار با بختیار مینویسد: «اعلی‌ حضرت در انتظار نخست وزیر و رئیس مجلس شورای ملی، در حالی‌ که در سالن پاویون سلطنتی قدم می‌زدند با آقایان‌ نخست وزیر و رئیس مجلس شورای ملی، با آقایان‌ سجادی رئیس مجلس سنا و اردلان وزیر دربار صحبت می‌کردند. پس از مدتی آقایان بختیار و دکتر سعید آمدند. اعلی‌ حضرت بلافاصله با آنها مشغول گفت‌وگو شدند. نخست وزیر اظهار نمود، ازدحام عجیبی در اطراف مجلس شورای ملی بود و با هلی‌کوپتر از داخل محوطه مجلس پرواز کرده، والاّ نمی‌توانست با سرعت خودش را به فرودگاه برساند. به‌ هر حال معلوم شد که مجلس‌ شورای ملی هم به دولت رأی اعتماد داده است.پ.ن.1

شاپور بختیار در فصل پنجم کتاب یکرنگی با عنوان «وداع پادشاه» از روز خروج شاه‌ می‌نویسد:

هلی‌کوپتر روی باند فرودگاه نزدیک محلی که پادشاه ایستاده بود فرود آمد. اعلی‌ حضرت پالتوی‌ سرمه‌ای برتن داشت و دورش را عده‌ای از نظامیان و غیرنظامیان گرفته بودند. شهبانو هم در کنارش بود. فصل‌]جدایی که در آن‌ زمان هیچ‌ کدام نمی‌دانستیم دائمی خواهد شد،فرا رسیده‌ بود. پس از آنکه من ادای احترام کردم، پادشاه به من گفت: «من 20 دقیقه است منتظر شما هستم»
گفتم‌] امیدوارم اعلی‌ حضرت مرا ببخشند، در مجلس و در انتظار گرفتن رأی‌ اعتماد بودم.

سپس شاه به اتفاق بختیار به اتاق کوچکی در پاویون سلطنتی رفتند که همسر شاه نیز آنجا بود. شاه از بختیار پرسید درباره حکومت نظامی در استانهای مختلف چه خواهید کرد؟ بختیار پاسخ داد یکی پس از دیگری لغو خواهند شد و تهران آخرین آنها خواهد بود. شاه پرسید آیا استانداران را از بین نظامیان انتخاب می‌کنید یا از غیر نظامیان؟ بختیار گفت غیرنظامیان را ترجیح‌ می‌دهم اما از افسران بازنشسته خوش‌نام نیز استفاده خواهم کرد. فرح نیز وارد بحث شد و به شاه گفت: «بختیار از خود گذشتگی به‌ خرج داده است و باید به او اعتماد کامل کرد.» سپس فرح از بختیار خواست برای برخی‌ اشخاص که چندنفری از آنها بدون‌ سوء سابقه و برخی نیز مسائل مشکوکی‌ داشتند، گذرنامه صادر کند.پ.ن.2

سپس شاه در جمع خبرنگاران داخلی‌ حاضر در فرودگاه گفت: «همان‌طور که‌ موقع تشکیل این‌ دولت گفته بودم، مدتی است‌ که احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به‌ استراحت دارم. ضمنا گفته بودم پس از اینکه‌ خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد به‌ مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می‌شود و تهران را به سوی اسوان در مصر ترک می‌کنم...» شاه درباره مدت سفرش نیز گفت: «این بستگی به حالت من دارد و در حال‌ حاضر نمی‌توانم آن را دقیقا مشخص کنم.»پ.ن.3

قره‌باغی صحنه خروج شاه را از کشور اینگونه توصیف می‌کند: «اعلی‌حضرت بعد از خداحافظی از نخست وزیر، رؤسای مجلسین، چند نفر دیگر و من، در حالی‌ که خیلی متأثر بودند به‌ طرف هواپیما حرکت کردند. در این‌ موقع تعدادی از افسران و مأمورین مخصوص گارد شاهنشاهی و آشیانه سلطنتی در مسیر راه، اطراف اعلی‌ حضرتین را گرفته و به نشانه خداحافظی دستهای‌ اعلی‌ حضرت و شهبانو را می‌بوسیدند. و یکی از آنها نزدیک پله هواپیما قرآن را در دست گرفته بود داخل هواپیما شد.
با نگرانی در افق به هواپیما که در آسمان ایران از نظر دور میشد نگاه‌ می‌کردم تا اینکه از نظر ناپدید شد. ساعت 1:10 بعد ازظهر روز سه شنبه 26 دی 1357 بود.»پ.ن.4

منصور رفیع‌ زاده، آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا، در خاطرات خود از خروج شاه از کشور می‌نویسد: «شاه یک دست کت و شلوار سنتی و فرح یک دست لباس تیره‌ پوشیده بود. بر سر و دست فرح‌ جواهر آلاتی دیده نمی‌شد. آنها ترتیبی‌ داده بودند که فیلم‌برداران بتوانند چند صحنه از سربازی را که به دست‌ و پای‌ شاه افتاده و تلاش می‌کرد پاهای شاه را ببوسد فیلم‌ برداری کنند. شاه در حالی‌ که‌ اشک در چشمانش حلقه زده بود، مانع از این‌ کار شد و او را از زمین بلند کرد.»پ.ن.5

 در همین‌ حال احمدعلی مسعود انصاری در کتاب «من و خاندان پهلوی» از خروج مقادیر زیادی جواهر آلات از کشور خبر میدهد: «در موقع ترک‌ وطن، شاه و خانواده‌ اش مقدار زیادی از جواهرات خود را همراه آوردند. از جمله شاه به همراه اثاث خود چهار جعبه جواهرات آورده که استوار شهبازی که همراه خانم‌[فریده‌]دیبا، مادر فرح، جواهرات را برای‌ امانت سپردن به بانک سوئیس برده بود، به من گفت که جواهرات در چهار جعبه بزرگ، هر یک به‌ اندازه نیم‌ قد انسان بود. البته این‌جواهرات خود شاه و فرح بود، و الاّ سایر افراد خانواده جواهرات‌ خود را به‌ طور جداگانه آورده بودند.»پ.ن.6

تصویر / نام تاج فرح پهلوی
نیم تاج فرح پهلوی

ویلیام فوربیس در کتاب سقوط تخت طاووس در توصیف صحنه خروج شاه از ایران‌ می‌نویسد: «آهنگ سریعتر می‌شد. شاه فرزندان خود را به ایالات متحده فرستاده بود، و در شانزدهم‌ ژانویه خود او و همسرش آخرین افراد خانواده پهلوی بودند که در ایران باقی‌مانده بودند. (البته به جز شاهزاده حمید که آدم عجیبی بود) حوالی ساعت 12:30 بعدازظهر چهار هلیکوپتر از کاخ نیاوران‌ به سوی فرودگاه مهرآباد پرواز کردند. (شاه معمولا از این‌ روش استفاده می‌کرد تا نگذارد مخالفین‌ بفهمند او در کدام هلیکوپتر است تا به او شلیک کنند.) در فرودگاه صحنه خروج شاه، محنت‌ باری‌ بود. شاه با چشمانی اشک‌ آلود گفت امیدوارم که دولت بتواند گذشته را اصلاح و جبران‌ کند و همچنین در پایه‌گذاری برای آینده موفق باشد. سپس شاه با مشتی خاک ایران در جیبش، کنترل جت بوئینگ 727 آبی و نقره‌ای رنگ را به دست گرفت و با همسرش به سوی‌ تبعید پرواز کرد.»پ.ن.7

در کتاب انقلاب‌ ایران به روایت رادیو بی‌ بی‌ سی آمده‌ است تا وقتی هواپیمای شاه فرودگاه‌ مهرآباد را ترک کرد، فقط اطرافیان و نزدیکان او از ماجرا اطلاع داشتند. مردم خبر رفتن او را ساعتی بعد، از اخبار رادیو تهران شنیدند: «ساعت‌ 13:08 بعدازظهر امروز، شاهنشاه و شهبانو در میان بدرقه آقای شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر جواد سعید رئیس‌ مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی‌ فرودگاه مهرآباد را ترک گفتند.»پ.ن.8

پس از انتشار خبر خروج شاه از رادیو، مردم سراسر کشور با هجوم به خیابانها به شادی و پایکوبی پرداختند. این نخستین تظاهرات شادمانه مردم در خیابانها طی روزهای انقلاب بود. رادیو بی‌ بی‌ سی از تهران گزارش داد: «به محض اینکه خبر رفتن شاه در تهران پخش شد، صحنه‌ های وجد و سرور بر پا گردید و هزاران نفر وارد خیابانها شدند و میخواندند و میرقصیدند و بوق های اتومبیل های خود را به صدا در می‌ آوردند و این‌صحنه‌ ها در بسیاری از شهرها و قصبات دیگر در سراسر کشور منعکس گردید و سربازان به کناری ایستاده بودند و بعضی از آنها در ابراز وجد و سرور به مردم می‌ پیوستند.»پ.ن.9

بختیار در شورای امنیت ملی به فرماندار نظامی تأکید کرده بود که سربازان و مأمورین نظامی‌ از دریافت شاخه‌ های گل از مردم خودداری نکنند و در مقابل پیشامدهای ناگوار، خونسردی‌ خود را حفظ نمایند. اما همین دستورات وضع را به جایی رساند که بعد از خروج شاه از ایران، نه تنها پرسنل نظامی شاخه‌های گل اهدایی مردم را با میل و رغبت قبول کردند، بلکه آنان را در آغوش گرفته روبوسی می‌کردند.پ.ن.10

صحنه‌هایی که سِر آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در تهران، از خروج شاه به تصویر می‌کشد، خواندنی است: کابینه بختیار و برنامه دولت او روز 16 ژانویه مورد تأیید مجلس ایران قرار گرفت و شاه و همسرش همان‌ روز فرودگاه مهرآباد تهران را به مقصد مصر ترک گفتند. رادیو ایران ساعت دو بعدازظهر خبر عزیمت شاه را پخش‌ کرد. در آن‌ ساعت من و همسرم و سایر اعضای سفارت و خانواده‌ هایشان همه‌ در محوطه سفارت بودیم. ناگهان همه‌ ی شهر از شادی منفجر شد و صدای بوق‌ اتومبیل هایی که در حرکت بودند در فضا پیچید. از آن‌ لحظه تا هنگام‌ غروب مردم در خیابانها به رقص و شادی مشغول بودند. اتومبیلها با چراغ‌ روشن و به صدا در آوردن بوق های خود حرکت می‌کردند. مردم به طرف‌ سربازها رفته و آنها را می‌بوسیدند و شماره‌ های فوق‌ العاده روزنامه‌ ها را با عناوین درشت «شاه رفت» توزیع‌ می‌کردند. در عرض چند ساعت‌ مجسمه‌ های شاه و پدرش در میادین‌ شهر سرنگون شد که خود پیش درآمد سقوط رژیم بود. من هرگز صحنه‌ های آن‌ روز را فراموش‌ نمی‌کنم. ما برای تماشای حرکات مردم در مقابل در بزرگ سفارت ایستاده بودیم. مردمی که در خیابانها حرکت می‌کردند همه در شور و هیجان بودند و هنگام عبور از برابر ما دست تکان‌ میدادند و بعضیها روزنامه‌هایی را که عنوان درشت «شاه رفت» بر روی آن نقش بسته بود به ما می‌دادند. سربازان گارد محافظ سفارت عاقلانه چنین وانمود می‌کردند که در شادی مردم شریک‌ هستند. تظاهرکنندگان روی اتومبیل زره‌ پوش آنها رفته و شعار می‌دادند و لوله‌ های تفنگ‌ سربازان با شاخه‌ های گل مسدود شده بود.پ.ن.11


دفن مجسمه شاه، تهران

ویلیام سولیوان، سفیر امریکا در تهران، نیز خاطرات خود را از آن روز در کتاب مأموریت در ایران چنین ثبت کرده است: «شاه و شهبانو و همراهانشان طبق برنامه پیش‌بینی شده با تشریفات‌ ساده‌ای از پاویون سلطنتی، فرودگاه مهرآباد ایران را ترک گفتند. جریان عزیمت شاه بعدازظهر همان‌ روز از رادیو و تلویزیون ایران پخش شد و ساعتی بعد شهر تهران را غوغا و هیجان بی‌ سابقه‌ ای‌ فرا گرفت. جشن رفتن شاه سه یا چهار ساعت با حرکت دسته‌ های تظاهر کنندگان در خیابانها و صدای بوق اتومبیلها و

روشن کردن چراغها ادامه یافت. با عزیمت شاه از ایران مسئولیت حکومت و اداره امور کشور به‌ طور کامل به دست شاپور بختیار افتاد.»پ.ن.12

دزموند هارنی از دیگر ناظران خارجی آن لحظات در ایران بود: «به خبرنگاران گفته بودند ساعت 10 صبح برای مصاحبه مطبوعاتی با شاه در کاخ شاه حاضر باشند، اما خبرنگاران را با اتوبوس به فرودگاه بردند و ساعت 10:30 به آنان گفته شد سفر شاه لغو شده است و با خبرنگاران‌ مصاحبه نخواهند کرد. اما چند ساعت بعد رادیو از خروج شاه از کشور خبر داد... از ساعت دو بعدازظهر که خبرش در همه‌ جا پیچید، حتی در مجله اعیانی الهیه، در عرض چند دقیقه اتومبیلها شروع‌ به بوق زدن و روشن کردن چراغها کردند. هیجان بالاگرفته بود.»پ.ن.13

آذر آریان‌ پور، بعدها هنگام نگارش کتاب پشت دیوارهای بلند (از کاخ تا زندان) روز خروج‌ شاه از کشور را این‌گونه یادآوری می‌کند:

اندکی بعد از صرف ناهار، گوینده تلویزیون با هیجان مردم را به شنیدن خبر مهمی دعوت کرد: «بینندگان عزیز، توجه شما را به پیام اعلی حضرت همایونی که چند لحظه قبل از ترک وطن از فرودگاه مهرآباد پخش می‌شود، جلب می‌کنیم.» همه نفسها را درسینه حبس کردیم تا به آخرین‌ پیام شاه گوش بدهیم. شاه با قیافه خسته و آزرده‌ ای در صفحه تلویزیون ظاهر شد. ملکه فرح با چهره‌ ای گرفته در کنار همسرش ایستاده بود. پس از سخنان شاه که با کلماتی لرزان ادا شد، آنها سوار هواپیما شدند و کشور را ترک کردند. ظرف چند ثانیه مردم با هیجان دیوانه‌ واری به‌ خیابانها ریختند تا سقوط نهایی یک دیکتاتور را جشن بگیرند. ما هم به مردم پیوستیم تا از نزدیک‌ شاهد این‌ مراسم استثنایی باشیم. صدای بوق ممتد اتومبیلها گوش را کر می‌کرد. گروهی از مردم‌ به سربازخانه حشمتیه رفتند و ضمن تقدیم گل و شیرینی از سربازها دعوت کردند که اسلحه را زمین بگذارند و به مردم بپیوندند. سربازها به روی مردم لبخند می‌زدند... مردم از فرط شادمانی‌ یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند و پایکوبی می‌کردند: تصاویر آیت اللّه خمینی زینت بخش شیشه‌ اتومبیلها بود. من هرگز ملت ایران را چنان شادمان ندیده بودم.پ.ن.14

مینو صمیمی برخی جزییات مربوط به پیش از خروج شاه از کشور را ذکر کرده است: «منشی‌ مخصوص فرح به هرکدام از کارکنان اعضای دفتر مخصوص فرح یک سکه طلا با نقش «شهبانو» داد که نامه‌ ای مبنی بر قدردانی فرح از فعالیتهای آنان به همراه داشت. فرح به کارکنان دفتر مخصوص تأکید کرده بود که امید خود را از دست ندهند چون اطمینان دارد که بزودی به ایران بازخواهد گشت.»پ.ن.15

اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در امریکا، در کتاب 25 سال در کنار پادشاه، درباره ی خروج‌ شاه از کشور می‌نویسد؛ شاه در پاویون سلطنتی مهرآباد منتظر نتیجه رأی اعتماد مجلس شورای‌ ملی به دولت شاپور بختیار بود تا کشور را ترک کند. «پس از آنکه هواپیمای سلطنتی از باند مهرآباد برخاست و خبر مسافرت شاه از رادیوی ایران پخش شد مردم به خیابانها ریختند و شعار دادند که نه شاه می‌خواهیم نه شاپور! من همان شب که فیلم این‌ تظاهرات و شادی مردم از رفتن شاه را دیدم‌ متوجه شدم که تاریخ شاهنشاهی ایران به پایان رسیده و شاپور بختیار هم نخواهد توانست سلطنت را نجات بدهند. متأسفانه ارتشی ها هم از رفتن شاه اظهار شادی کرده و سربازان مسلح عکسهای‌[ امام‌] خمینی را به سرنیزه‌های خود نصب کرده و شادی می‌کردند.»پ.ن.16

بیشتر رسانه‌ها نیز به انعکاس گسترده ی خروج او از ایران پرداختند. رادیو بی‌ بی‌ سی ساعت‌ 15:15 اعلام کرد: «شاه ایران و همسرش فرح پهلوی بامداد امروز تهران را به‌ طور ناگهانی و مخفیانه ترک نمودند. وقتی که شاه از پله‌ های هواپیمای جت مخصوص خود بالا می‌رفت آشکارا گریه می‌کرد و گفت بدان دلیل به تعطیلات میرود که خسته است و از پاسخ به این‌ پرسش که کی‌ باز خواهد گشت خودداری نمود و اظهار داشت که این بستگی به وضع مزاجی او خواهد داشت... شاه پس از ورود به قاهره به استحراحتگاه زمستانی رئیس جمهور مصر در اسوان خواهد رفت.»پ.ن.17

روزنامه الاهرام سفر شاه را به مصر «چند روزه» اعلام کرد. سخنگوی دولت مصر درباره علت‌ دعوت مصر از شاه ایران گفت که مردم مصر از شاه به خاطر کمکهای مالی و تحویل نفت به آن‌ کشور و همچنین حمایت شاه از ابتکار صلح سادات با اسرائیل سپاسگذارند. نخست وزیر مصر هم گفت سفر شاه باعث شرمندگی مصر نیست، زیرا وی هنوز شاه ایران است. بی‌ بی‌ سی‌ احتمال داد که شاه از مصر به امریکا برود و اضافه کرد: «خروج شاه که مدتها انتظار آن می‌رفت‌ شاید یکی از مهم‌ ترین سفرهای شاه در تاریخ باشد که بی‌ سروصدا صورت گرفت، آن هم در میان‌ سردرگمی های چند روز گذشته که در همه‌ جای تهران دیده می‌شود و به خبرنگاران که گفته شده بود در مصاحبه مطبوعاتی شاه حاضر شوند این‌ فرصت داده نشد از شاه دیدار کنند، و شایع شد که شاه سفرش را به تعویق انداخته است. در شرایط کنونی بحران ایران که شاه را وادار به خروج از ایران کرده‌ است احتمال بازگشت شاه به کشور بسیار کم است و سفر شاه ممکن است عملا تبدیل به تبعید وی‌ شود.»پ.ن.18

بخش فارسی رادیو مسکو نیز در ساعت‌ 18:30 از تهران گزارش داد: «امروز شاه ایران کشور را که در آتش اغتشاشات و تظاهرات مردم علیه رژیم کنونی و مداخله امریکا می‌سوزد ترک‌ گفت.»پ.ن.19
همین رادیو در ساعت 20 نیز اعلام کرد خبرنگاران غربی از عزیمت شاه که با شتاب‌ انجام گردید، از منابع خصوصی مطلع شدند. خبر رسمی پس از آنکه هواپیمای حامل شاه از محدوده ایران خارج شد منتشر گردید.پ.ن.20

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز از مبدأ تهران گزارش داد که شاه در پی لغو غیرمنتظره ی کنفرانس‌ مطبوعاتی خود که قرار بود در فرودگاه مهرآباد تشکیل دهد و طی آن علت مسافرت خود را به‌ خارج تشریح کند، تهران را ترک گفته است.پ.ن.21

خبرگزاری فرانسه از اسوان گزارش داد که نظامیان مصری برای استقبال از شاه آمادگی کامل دارند.پ.ن.22

نشریات خارجی به تحلیل شرایط ایران پس از خروج شاه از کشور پرداختند. روزنامه تایمز مالی نوشت: «بعید به نظر می‌رسد که شاه بتواند به ایران بازگردد. شاه در سال 1953 به کمک‌ ارتش و قدرتهای خارجی توانست بار دیگر به قدرت برسد ولی امروز بحران ایران با آن زمان فرق‌ دارد و جدی تر است.» روزنامه اسکاتمن نیز همین موضوع را تکرار کرد: «خروج شاه از ایران پایان‌ حکومت وی است.»پ.ن.23

بخش فارسی رادیو کلن به نقل از مطبوعات آلمان گفت: «شاه هنگام ترک ایران اشک در چشمانش حلقه بسته بود؛ امری که البته بی‌ مورد نیست، ولی هیچ‌ کس نمی‌تواند قبول کند که مردم‌ ایران به خاطر وی یک قطره اشک ریخته باشند. به همین دلیل مسافرت شاه در عین‌ حال به‌ معنای‌ سرنگون شدن اوست.» رادیو کلن این‌ نکته را هم افزود که مردم ایران از یک سو از خارج شدن‌ شاه از ایران شادی می‌کنند و از سوی دیگر خود را آماده استقبال پرشور از آیت اللّه خمینی‌ می‌سازند. روزنامه آلمانی فرانکفورتر روند شاو در تفسیری از اوضاع ایران نوشت: «شاه که‌ زمانی سلطان پرقدرتی بود در حال‌حاضر یک فراری پولدار است که به فروپاشی اتحاد و یگانگی‌ نیروهای پیروز امروز در ایران امیدوار است.»پ.ن.24

اما تحلیلهایی که ناظران داخلی و خارجی پس از رفتن شاه ارائه کردند، خواندنی است. پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن، در کتاب خدمتگزار تخت طاووس می‌نویسد: «...شاه در حالی که به تقلید از پدرش یک مشت خاک ایران را به نشانه علاقه‌ اش به خاک وطن به همراه خود داشت، شخصا هدایت هواپیما را به عهده گرفت و از ایران رفت.» وی در ادامه با انتقاد از چگونگی خروج شاه از کشور می‌نویسد: «بعد که بیشتر راجع به مسئله خروج شاه فکر کردم به‌ نظرم رسید که نحوه ی عمل شاه به هنگام عزیمتش اصلا پسندیده نبود و واقعا جز دامن زدن به وحشت‌ و نگرانی من و امثال من ثمر دیگری نداشته است. چون اگر او قبل از خروج اقدام به تشکیل کنفرانس‌ مطبوعاتی می‌کرد، با زیرکی می‌توانست ضمن برپایی یک مجلس غیر رسمی و خودمانی، همراه با طرح سئوالات پر سروصدا و مسئله برانگیز از سوی خبرنگاران - که شاید تنها می‌توانست اعصاب‌ له‌ شده‌ اش را کمی بیشتر متشنج کند - سبب جلب توجه رسانه‌ های جهانی به سوی خود شود. ولی‌ شاه دست به این‌کار نزد و شاید هم دلیلش این بود که نمیخواست در آخرین لحظات، مردم او را با وضعی آشفته - که حاصل سئوالات گیج‌کننده خبرنگاران است - مشاهده کنند. در حالیکه حداقل‌ می‌توانست با یک نطق غم‌انگیز تلویزیونی دست به یک «کودتاتر» بزند و ضمن تحریک احساسات‌ مردم، به آنها یادآوری کند که فقط به خاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر قصد ترک کشور را دارد و از مردم بخواهد که مبادا تا آنجا پیش بروند که تمامیت ارضی ایران را به خطر بیندازند.»پ.ن.25

منصور رفیع‌ زاده، آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا، نسبت به بازگشت شاه به ایران‌ ناامید نبود. او در خاطرات خود می‌نویسد: «شاه میدانست که این‌ بار مشکلات او بسیار بیشتر از زمانی است که در کودتای 1953 [28 مرداد 1332]، او را مجبور به رفتن به یک تعطیلات کوتاه‌ مدت کرد. او همچنان امیدوار بود که متحدین نیرومندش به خاطر منافع خودخواهانه خویش، خیلی‌ زود او را به قدرت بازگردانند. او با خود عهد کرده بود که در بازگشت، افراطیون مسلمان را یک بار برای همیشه قلع و قمع نماید.»پ.ن.26

------------
لینک دانلود نسخه ی کامل این مقاله ی تحقیقی / اینجا


پی نوشت ها:
پ.ن.1- قره‌باغی،عباس،اعترافات ژنرال،تهران،نشرنی،1368،صص 181-179.

پ.ن.2بختیار،شاپور،یکرنگی،ترجمه مهشید امیرشاهی،پاریس،انتشارات آلبن میشل،1361،صص 190-186.

پ.ن.3روزنامه کیهان،شماره 10615-27/10/1357،ص 2.

پ.ن.4اعترافات ژنرال،صص 183-182.

پ.ن.5- رفیع‌زاده،خاطرات منصور رفیع‌زاده(آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا)،ترجمهء اصغر گرشاسبی،تهران، قانتشارات اهل قلم،1376،ص 391.

پ.ن.6- مسعود انصاری،احمدعلی،من و خاندان پهلوی،ترجمهء محمد برقعی/حسین سرافراز،تهران،نشر مهر،1373، صص 309-308.

پ.ن.7- Forbis,William H,Fall of the Peacoak Throne:The Story of Iran,New York,etc.Harper and Raw . 1980-Mc Graw-Hill Book company,1981-P.9

پ.ن.8-هوشنگ مهدوی،عبد الرضا،انقلاب ایران به روایت رادیو بی‌بی‌سی،تهران،طرح نو،1372،صص 335-334.

پ.ن.9- همان،صص 336-335.

پ.ن.10- اعترافات ژنرال،ص 183.

پ.ن.11- پارسونز،سرآنتونی،غرور و سقوط،ترجمهءمنوچهر راستین،تهران،انتشارات هفته،1363،صص 190-189.

پ.ن.12- سولیوان،ویلیام،مأموریت در ایران،ترجمهء محمود مشرقی،تهران،انتشارات هفته،1361،ص 165.

پ.ن.13- هارنی،دزموند،روحانی و شاه(گزارش یک شاهد عینی از انقلاب ایران)،ترجمهء کاوه باسمنجی/کاووس باسمنجی، تهران،کتاب‌سرا،1377،صص 232-231.

پ.ن.14- آریان‌پور،آذر،پشت دیوارهای بلند(از کاخ تا زندان)،تهران،نشر آتیه،1379،صص 116-115.

پ.ن.15- صمیمی،مینو،پشت پرده تخت طاووس،ترجمهء حسین ابوترابیان،تهران،انتشارات اطلاعات،1368،ص 247

پ.ن.16- زاهدی،اردشیر،25 سال در کنار پادشاه(خاطرات اردشیر زاهدی)،به کوشش ابو الفضل آتابای،تهران،عطایی، 1381،ص 335.

پ.ن.17- بولتن خبرگزاری پارس(محرمانه)،شم 303-27/10/1357،ص 8.

پ.ن.18- همان،صص 11-10.

پ.ن.19- همان،ص 19.

پ.ن.20- همان،ص 21.

پ.ن.21- همان،ص 8.

پ.ن.22- همان،ص 6.

پ.ن.23- همان،ص 16.

پ.ن.24- همان،شم 304-28/10/1357،صص 8-7.

پ.ن.25- راجی،پروی،خدمت‌گزار تخت‌طاووس،ترجمهء ح.ا.مهران،تهران،اطلاعات،1374،صص 394-392.

پ.ن.26- خاطرات منصور رفیع‌زاده،ص 391.

از هرچه زن چادری است بدم آمده!


          نزدیک دو سال است که این موضوع سخت فکر مرا به خود مشغول داشته‌است، خصوصاً از وقتی که به ترکیه رفتم و زن‌های آنها را دیدم که «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش به دوش مردهایشان در کارهای مملکت به آنها کمک می‌کنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده‌ است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد. / رضاخان پهلوی   


شاید این نقل تاریخی بخوبی روند شکل گیری یک دمل چرکین در اندیشه ی یک دیکتاتور قلدر و نافهمپ.ن1 را نشان دهد. این گفته ها که ظاهرا پس از یک سال از سفر رضاخان به ترکیه و در آذرماه ۱۳۱۴ ، خطاب به محمود جم رئیس‌الوزرا ایراد شده است، از صفحه ی 118 کتاب «کشف حجاب» نوشته ی مهدی صلاح نقل میشود.

حسب تواریخ، رضا شاه سرانجام در ۱۷ ام دیماه سال ۱۳۱۴ (حدود یکماه پس از بیان سخنان فوق الذکر) طی جشن فارغ ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی رسماً بر کشف حجاب تاکید کرد و این البته تنها آغازی بود بر اتفاقات ناگوار در پیش.   

در مورد این قضیه ی تاریخی و درس آموز حداقل سه زاویه ی دید میتوان داشت:   

یک- اصلی ترین آسیب های اجرای این طرح
دو- اصلی ترین خصلت مجریان این طرح
سه- واکنش مردم و علما در برابر اجرای این طرح   

یک- در یک دسته بندی، پنج چیز مورد تخریب اساسی این اقدام تجاوزکارانه بوده است و میتوان از این پنج چیز بعنوان اصلی ترین نقاط آسیب دیده ی از کشف حجاب رضاخانی نام برد:

الف) آینده و سلامت جوانان

               - 17 دى رضاخان با دخترهاى ما چه كرد؟ چشم‏هاى مردان را باز و زنان را بى‏ بند و بار كرد. كشف‏ حجاب‏ كرد، اين نگاه كردن‏ها به بدن بى بند و بار، هوس در پى دارد و به دنبال هوس رفتن، سوءقصد، فرار، زنا، سقط جنين، خودكشى و بعد يك اولاد حرام زاده را به بار مى‏ آورد، يا بچه را سر راه مى‏گذاشت و در مى‏رفت. وقتى مرد زن بى‏ بند و بار را مى‏ ديد هوس پيدا مى‏كرد، مى‏ آمد خانه با خانم خودش دعوا مى‏كرد و به طلاق كشيده مى‏شد. دختر و پسر كه با هم‏ بودند درست درس نمى‏خواندند. مقدارى از ساعت‏هايى را كه بايد به فكر درس باشند به فكر هوس بودند، ضرر علمى مدارسى كه دختر و پسر با هم درس مى‏خواندند خيلى زياد بود. نمره‏ هاى درسى‏شان پايين بود چون مى‏خواستند به هوس برسند و پول مى‏خواستند. بسيارى از بودجه‏ ها و پول‏ها صرف هوس مى‏شد. گاهى پسر جوان پول نداشت تا هوس بازى كند، برف پاك كن ماشين را مى‏دزديد، به كارهاى سبك دست مى‏زد كه پولى پيدا كند كه به هوس برسد. گاهى به هوس نمى‏رسيد، هيجانى مى‏شد و امراض روانى پيدا مى‏كرد. امراض مقاربتى و... اين‏ها همه آثار هوس است، و اين در صورتى است كه دختران ما بى بند و بار باشند و پسرهاى ما چشم چران باشند. /  استاد قرائتی، برنامه درسهايى از قرآن سال 64، بخش عاطفه‏ ی زن، ص 8   

ب) آزادی واقعی زنان

               - مگر مى‏شود يك نفر مسلمان باشد و با اين ستور (پوشش ها)، [با] كشف‏ حجاب‏ مبتذل موافق باشد؟ زنهاى ايران هم قيام كردند بر ضدش و تودهنى به او زدند كه ما نمى‏خواهيم اين طور چيز را، ما بايد آزاد باشيم. و اين مردك مى‏گويد آزاديد لكن - بايد حتماً - آزاديد اما بايد حتماً بدون چادر و بدون روسرى توى مدارس برويد! اين آزادى است؟! اصلًا يك بساطى است در ايران؛ من نمى‏فهمم چه جور است. يك چيزى است، يك معجونى است اين‏./  صحيفه امام، ج‏3، ص 343   

ج) حیا و بنیان خانواده

               - کشف حجاب، از بین بردن آن حائل و فاصل هایی‌ {است} که در اسلام میان دو جنس قرار داده شده است - که این برای‌ سلامت زن و سلامت مرد است؛ برای‌ سلامت جامعه است - تا همان بلائی‌ که بر سر زن در جوامع غربی‌ آمد، بر سر زن مسلمان ایرانی‌ بیاورند. این اقدام را با چماق، رضاخان در داخل کشور انجام داد. زن غربی‌ با ورود در منجلاب فساد، دستاوردش نابودی‌ خانواده بود. اینجور نبود که زن با برداشتن حجاب در میدان علم یا در میدان سیاست یا در میدان فعالیتهای‌ اجتماعی‌ پیشرفت کند؛ همه ی‌ اینها با حفظ حجاب و عفت ممکن بود و ما در نظام اسلامی‌ این را تجربه کردیم. برداشتن حجاب، مقدم های‌ برای‌ برداشتن عفت بود؛ برای‌ برداشتن حیا در جامعه ی‌ اسلامی‌ بود؛  برای‌ سرگرم کردن مردم به عامل بسیار قوی‌ و نیرومند جنسی‌ بود؛ برای‌ اینکه از همه ی‌ کارهای‌ دیگر بمانند؛ و یک مدتی‌ هم  موفق شدند، اما ایمان عمیق ملت ایران نگذاشت. / بیانات رهبر فرزانه ی انقلاب در دیدار با جمعی‌ از اقشار مختلف مردم قم به مناسبت سالروز قیام نوزدهم دیماه، 19 دیماه 1386   

د) نیمه ی "مردان" جامعه!

               - اكثر شما خانمها آن زمان را ياد نداريد و شايد در بين شما بسيار كم باشد كه آن زمان اسفبار را ياد داشته باشد. در آن زمان به اسم اينكه مى‏خواهيم نيمى از جمعيت ايران را فعال كنيم، آن شقىّ جنايتكار (رضاخان پهلوی) دست به يك جنايت زد و آن جنايت كشف‏ حجاب‏ بود؛ و به جاى اينكه نيمى از جمعيت ايران را فعال كند آن نيم ديگرى هم كه نيمه مردان بود به طور بسيار زيادى از فعاليت انداختند و اين عروسكهايى كه درست كردند و در همه ادارات جا دادند و در همه خيابانها راه انداختند، آنهايى كه در ادارات بودند، ساير افرادى كه در ادارات بودند را هم از كارهاى خودشان بازداشتند و آنهايى كه در خيابانها رها بودند، جوانهاى ما را به فساد كشاندند و فعاليت جوانهاى ما را از دست آنها گرفتند. /  صحيفه امام، جلد 17، ص 359   

ه) تمایل فطری جامعه: حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) بر این باورند که برای حجاب یک کشش و تمایل فطری در جامعه وجود دارد و در نتیجه کسی اگر بخواهد با حجاب مبارزه کند، مجبور خواهد بود که از زور استفاده کند. به عبارتی رضاخان چاره ای جز کاربرد زور نداشت(!) چون قصدش مبارزه با تمایل فطری جامعه بود:

               - این دغدغه را هم که اینها می‌آیند تمایل به حجاب را در دلِ مردم از بین می‌برند، نداشته باشید؛ حجاب از بین نمی‌ رود.  البته اگر قدرتی‌ مثل قدرت رضاخانی‌ بالای‌ سرش باشد، یا آن طور که شنیدم در بعضی‌ از کشورها مثل تونس کسی‌ حق ندارد در خیابان با حجاب باشد - و اصلاً حقوق بشر هم در اینجا دیگر مطرح نیست که (بگویند) چرا مردم را مجبور کردید بی‌ حجاب باشند و کسانی‌ که مسؤول این چیزها هستند، همینطور تماشا می‌کنند و حرفی‌ هم نمی‌زنند! - بالاخره همان کشف حجاب دوران رضاخانی‌ پیش می‌آید؛ اما به مجرّد آنکه این زور برداشته شود، مردم به سمت حجاب برمی‌ گردند. / بیانات در جلسه ی‌ پرسش و پاسخ با مدیران مسؤول و سردبیران نشریات دانشجویی‌، 4 اسفند 1377   

دو- در مقوله ی «نحوه ی اجرا»، به نظر میرسد تاکید مخصوص مجریان طرح روی عنصر قساوت و بی رحمی و عدم مراعات حال مردم، یکی از وجوه برجسته ی این واقعه بوده است:

               -  خدا مى‏داند كه به اين ملت ايران چه گذشت در اين كشف‏ حجاب‏. حجابِ انسانيت را پاره كردند اينها. خدا مى‏داند كه چه مخَدراتى‏ را (بانوانی را) اينها هتك كردند و چه اشخاصى را هتك كردند. علما را وادار كردند با سرنيزه كه با زنهايشان در مجالس جشن، يك همچو جشنى كه با خون دل مردم با گريه تمام مى‏شد، [شركت كنند]. مردم‏ ديگر هم به همين ترتيب. دسته دسته اينها را دعوت مى‏كردند و الزام مى‏كردند كه با زنهايتان بايد جشن بگيريد. آزادى زن اين بود كه الزام مى‏كردند، اجبار مى‏كردند با سرنيزه و پليسْ مردم محترم را، بازرگانهاى محترم را، علما را، اصناف را، به اسم اينكه خودشان جشن گرفتند.  در بعضى از جشنها، به اصطلاح خودشان، اين قدر گريه كردند مردم كه اينها از آن جشن شايد اگر حيايى داشتند پشيمان مى‏شدند. يك رشته هم اين بود، كه خدا مى‏داند كه چى كردند. /  صحيفه امام، جلد ‏3 ، ص 300   

سه- اما در موضوع «واکنش مردم و علما»، نقل های درخشان و غرورانگیزی ذکر شده است:

               - فرماندار وقت کاشان در تاريخ 19 دی 1316 (یعنی حدود دوسال پس از آغاز طرح کشف حجاب) مي‏نويسد: بارها دعوت خصوصي و عمومي و تهديد كردم، اما مردم كاشان حاضر به كشف‏ حجاب‏ نمي‏شوند جز چند نفر معدود. روزنامه اطلاعات، 2 دی 1364 / استاد قرائتی، مجموعه فيش هاى تبليغى(3)، بخش حجاب، ص 4

               - درنامه‏ اي كه شيخ عبدالكريم حائري به رضا شاه مي‏نويسد آمده است: تا پاي جان بايد ايستاد، من هم مي‏ ايستم، ناموس است، حجاب است. / روزنامه اطلاعات، 7 مهر 1364

               - خدا مى‏داند كه در كشف‏ حجاب‏، چه جنايت هايى اينها كردند، حتى به علماى بزرگ هم پيشنهاد مى‏كردند كه شما مجلس بگيريد با خانمهايتان؛ با زنهايتان بياييد در مجلس براى اينكه فرموده‏اند. نقل كردند كه يكى‏شان رفته بود پيش مرحوم آقاى كاشانى گفته بود كه فرموده‏ اند كه شما بايد در آن مجلسى كه مختلط است شركت كنيد. ايشان فرموده بودند: فلان خوردند. او گفته بود كه آن بالايي ها گفته‏ اند. گفته بود: من هم همان بالايي ها را مى‏گويم. بله، اينها مى‏خواستند با ارعاب و هو و جنجال، كار را انجام بدهند. لهذا، به ايشان هيچ تعرّضى نكردند. هر كدام ضعيف بودند و ضعيف‏ القلب بودند، شركت مى‏كردند و هر كدام قوى بودند، نمى‏كردند. ما بايد از اينها عبرت بگيريم‏ /  صحيفه امام، جلد ‏13 ، ص 320   

پ.ن1: تعبیر «قلدر نافهم» تعبیری است که حضرت امام (ره) در مورد رضاخان به کار بردند. ر.ک. صحيفه امام، جلد ‏14 ، ص 196  

ایده آل گرایی معیوب



بعد از اینکه آمارها نشان داد که زنانی که با پوشش های تحریک کننده در اجتماع حاضر میشوند بیشتر در معرض تجاوز قرار می گیرند، سازمان جهانی "زن هرزه راه می رود" تظاهراتی را در لندن سازماندهی کرد. صدها زن که بسیاری از آنان فقط لباس زیر و جوراب پوشیده بودند، با فریاد و حمل علائمی، بیرون از خیابان داونینگ لندن تظاهرات کردند. 

پرده ی اول:

زنان در این تظاهرات نظیرِ این شعارها را سر می دهند یا روی پارچه های شان می نویسند:
 - بدنِ من از طرفِ من صحبت می کند؟ نه! من از طرفِ بدنم حرف می زنم.
 - نه یعنی نه!
 - کفش پاشنه بلند پوشیده ام، دامنم کوتاه است، مست هستم، اما این ها به معنیِ «بله» [موافقتِ من به رابطه ی جنسی با تو] نیست.
 - تجاوز کار حیوان هاست نه پوشیدنِ دامنِ کوتاه!
 - این یک لباس است نه یک اجازه نامه!
 - من به زیبایی ام افتخار می کنم.
 - من از شکم مادر، «بی لباس» و «انسان» زاده شدم.
 - فرهنگ ما باید عوض شود: به من نگویید چه طور لباس بپوشم! به مردان بی حیا بگویید تجاوز نکنند!
 - من هرزه هستم. اما تو حق دست زدن به من را نداری.
 - مردان واقعی تجاوز نمی کنند.

 ----------------------------------------- 
پرده ی دوم:

صاحبان خودرو در این تظاهرات نظیرِ این شعارها را سر می دهند یا روی پارچه های شان می نویسند:
 - خودروی من از طرفِ من صحبت می کند؟ نه! من از طرفِ خودرویم حرف می زنم.
 - نه یعنی نه!
 - وسایل با ارزشم را داخل خودرویم گذاشته ام، سوییچ ماشین هم روی آن است، حتی ماشین هم روشن است، اما این ها به معنیِ «بله» [موافقتِ من با دزدیده شدن ماشینم] نیست.
 - دزدی کار حیوان هاست نه باز گذاشتن درب خودرو!
 - این یک خودروی بی قفل و محافظت است نه یک اجازه نامه ی دزدی!
 - من به خودرویم افتخار می کنم.
 - این خودرو در مراحل تولید هیچ قفل و محافظی نداشته.
 - فرهنگ ما باید عوض شود: به من نگویید به خودروی خودم قفل بزنم! به دزدان بگویید دزدی نکنند!
 - درب خودروی من باز است. اما تو حق دزدیدن آن را نداری.
 - انسان های واقعی دزدی نمی کنند.

بیهوده با خدا مبارزه میکنید / پیرامون نامه ی امام (ره) به گورباچف

در سالگرد آن پیام تاریخی و خواندنی هستیم. روزی که امام روح الله (ره) قلم به دست گرفت و پیامبرگونه رییس یکی از اقطاب قدرت جهان را خطاب قرار داد و از او خواست پیرامون جهان بینی های الهی و مادی دست به مطالعه و تحقیق بزند. شاید مهمترین انگیزه و دغدغه ی حضرت امام (ره) در آن مقطع این بود که شوروی را رو به اضمحلال میدیدند و نگران بودند که آنها پس از اضمحلال، از کمونیسم به دامن تمدن مساله دار غرب پناه ببرند. امام خمینی (ره) تلاش کردند تا چشم آنها را به راه حل سومی باز کنند که نه مادی گرایی شرقی است، نه انسان-خدایی غربی. امام (ره) برای اتمام حجت و رساندن صدای عقل و فطرت به گوش سران یکی از قدرتهای بزرگ جهان، «اسلام» و «جهان بینی الهی» را به او گوشزد نمود و از او خواست به این راه حل نیز بیندیشد.

در بازخوانی این دعوتنامه ی الهی، علاوه ی بر خیرخواهی رهبر فقید انقلاب اسلامی حتی برای ابرقدرتها و مستکبرین، اعتماد به نفس ناشی از ایمان به خدا را به وضوح میتوان دید. ما در دنیایی زندگی میکنیم که زیاد نیستند افرادی که بتوانند اشکالات عمده ی غرب و شرق را در کنار پیشرفت های مادی و فنی و تجربی شان ملاحظه کنند و در برابر رشدها و توسعه های ظاهری آنها مرعوب و منفعل نشوند. امام بزرگوار ما با نوشتن این نامه و هم سخن شدن با ابرقدرتی از ابرقدرتهای بزرگ جهانی در جایگاه ناصح و خیرخواه، این اعتماد به نفس را به مومن و مسلمان انقلابی القاء کردند که ما نه تنها در برابر پیشرفت های مادی و ظاهری آنها منفعل نمیشویم و از وضع خود شرمنده نیستیم، بلکه بخوبی به نقاط ضعف حیاتی و مهم آنها واقفیم و خود را در همان نقاطی که آنها ضعف دارند کاملا قدرتمند میبینیم. ما میتوانیم به آنها کمک کنیم تا نجات پیدا کنند پس ما به هیچ روی از آنها کمتر و پایین تر نیستیم. این شاید یکی از مهمترین الهامات پیام امام (ره) برای مسلمانان جهان باشد. زبان ما در برابر غرب باید زبان منتقد و ناصح و خیرخواه باشد، لذا نباید و معنا ندارد که خودمان را در برابر غرب ببیازیم و مبهوت توسعه ی یک جانبه ی او شویم.

در ادامه، بریده هایی از این نامه ی تاریخی را ذکر میکنم و در انتها دو نسخه از متن کامل این نامه، یکی چاپی و یکی به دستخط مبارک حضرت امام (ره) برای استفاده قرار میدهم.

----

باید به حقیقت رو آورد؛ مشکل اصلی کشور شما مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبداء هستی و آفرینش است.

---
برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیات نمیتوان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است به در آورد.

---
امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم، ولی از شما جدا میخواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید.

---
لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معبار شناخت در جهان بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون میدانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمیدانند. قهرا جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه  میدانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از «حس و عقل» میباشد و چیزی که معقول باشد داخل قلمرو علم میباشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد میتواند موجود باشد و همانطور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است.

---
اصولا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلسفه بخصوص فلاسفه ی اسلامی بیندازم. فقط به یکی دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون میتوانند از آن بهره ای ببرند بسنده میکنم: این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یک مجسمه ی سنگی یا مجسمه ی مادی انسان، هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، در صورتی که عیان میبینیم که انسان و حیوان از همه ی اطراف خود آگاه است؛ میداند کجاست، در محیطش چه میگذرد، در جهان چه غوغایی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن ماده نمیمیرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را بطور مطلق میخواهد و شما خوب میدانید که انسان میخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان میخواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه ی وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.

---
با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی جمهوری های شوروی نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمیکنید که مذهب مخدّر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدّر جامعه است؟! آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدّر جامعه است؟! آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی در اختیار ابرقدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد بکشد که دین از سیاست جداست، مخدّر جامعه است. ولی این مذهب دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آنرا مذهب آمریکایی مینامند.

---
در خاتمه صریحا اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی میتواند خلاء اعتقادی نظام شما را پر نماید و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آنرا محترم میشمارد.

متن کامل نامه بصورت چاپی | اینجا

متن کامل نامه به دستخط حضرت امام (ره) | اینجا

متن کامل نامه بصورت قابل کپی | اینجا

---

توضیح: متن چاپی نامه، تصویر صفحات 5 تا 10 شماره 25 ام از نشریه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز مربوط به بهار 1378 است. متن نامه به دستخط حضرت امام (ره) نیز تصویر صفحات 1 تا 6 شماره ی 21 ام از نشریه مشکوة مربوط به زمستان 1367 است.

سیدمرتضی آوینی در کلامی از علامه جوادی آملی


من حضرت استاد علامه جوادی آملی (حفظه الله) را با فلسفه و تفسیر قرآن شان میشناختم. ایشان در ذهن من یک فیلسوف و اندیشه ورز بزرگ و یک قرآن شناس کبیر بودند و البته هستند. اما اخیرا به مقاله ای از ایشان برخوردم که مرا قدری متعجب کرد. توقع نداشتم علامه جوادی آملی در یادبود و بزرگداشتی از هنر الهی سید مرتضی آوینی چیزی مرقوم کرده باشند. عنوان مقاله این است: «غریق هنر روح پرور» ... و در نشریه شاهد یاران، در خرداد 1387 و در شماره 31 ام و در صفحات 3 و 4 این نشریه منتشر شده است. بخش هایی از این یادداشت عمیق و خواندنی را که برایم خیلی جالب توجه بودند ذکر میکنم. و بر روح بلند سیدمرتضی درود و سلام میفرستم که در بلندای روح و اندیشه و آرمان او همین بس که اقطابی چون علامه ی جوادی آملی اینگونه تاییدش میکنند و میستایندش...

---

...تا معلوم شود که طواف در مدار بتکده و میکده و عشرتکده و بالاخره طبیعتکده، شایسته ی انسان هنرجو و کمال دوست نیست، بلکه هنر در «بازشناسی مجدد عالم» و «آدم و جهان را وسیع تر از منظر محدود طبیعیون شناختن» و «انسان را همتای فرشتگان بلکه بالاتر دیدن» است، و راه نیل به این هدف سامی «از عقبه های کئود گذشتن» و «میدان های مین را با ایثار نفیس و بذل نفس پشت سر گذاشتن» و برای همه ی راهیان کوی هنر و سوی ظفر ره آوردی چون ره توشه ی شهید فقید، سید مرتضی آوینی آوردن است. و جامه ی رسای هنر و پوشش پرنیانی هنرپروری جز بر اندام کامل سالکانی چون شهیدان شاهد برازنده نیست و قبای اطلس هنر جز برای قامت راست قامتان تاریخ و شیفتگان خدمت نه تشنگان قدرت زیبنده نخواهد بود
...
و سرّ کامیابی هنر قرآنی و ناکامی هنر مزعوم و فاعل جاهلی آنست که هنر موهوم جاهلی از مرز سجع و قلمرو قافیه و منطقه عروض و میدان تشبیب و غزل و صحنه ی قصیده خرافی محدود خیال و مثال متصل فراتر نرفت، ولی هنر ادبی و معقول الهی چنانکه قبلا اشاره شد مراحل سه گانه عالم امکانی را در صعود و نزول بدون طفره و فتور پیموده و به خاکیان توان جهش به عالم فرشتگان داد و هرگونه خیال پردازی را موهوم را محکوم کرد و هیچگاه از حق نگذشت و از باطل سراب گونه مدد نگرفت، و با ظهورش نه مجالی برای جاهلیت کهن ماند و نه موقعیتی برای جاهلیت جدید: «قل جاء الحق و ما یبدء الباطل و ما یعید» هنر نظر به سراپای او اگر افکند / ز پای تا سر او جملگی هنر بیند
...
غرض آنکه «هنر صادق را از کاذب جدا کردن» کار هنرمند الهی است، همانطور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به عهده ی پزشک معالج بیمار مجروح است و همانطوری که تمیز صبح صادق از کاذب به عهده ی اخترشناس ماهر است و همانطور که تبیین اشک صادق و تفکیک آن از گریه ی کاذب مدعیان باطل، به عهده ی داوران ورزیده و قاضیان مجرب است. آری امتیاز هنر صادق از کاذب نیز در اختیار متخصصان هنر الهی است که حق را از باطل و آب را از سراب جدا میکنند و در پرتو تعلیم روح نواز قرآنی، پاک را از ناپاک تمایز میبخشند «لیمیز الله الخبیث من الطیب»

فایل متن کامل این یادداشت: اینجا

با اندیشه و سبک زندگی غربی چه کنیم؟


مهم ترین جریان های فکری در مقابله با اندیشه و فرم زندگی غربی:

یک- غرب گرایی: آنها کاملا فرهمند و کامروا و پیشرفته هستند. اگر به واقع قصد پیشرفت داریم، باید صادقانه و تا میتوانیم تلاش کنیم که شبیه به آنها فکر و زندگی کنیم و در نهایت ما هم به توسعه برسیم. آنچه از داشته های فرهنگی و سابقه های تمدنی در میان ما هست همه باید با محک تمدن کنونی غرب آزمایش شود و هر بخشی از دین و فرهنگ و اندیشه های سابق ما که با اندیشه ی غرب امروزی سازگار نمی آید باید کنار گذاشته شود. راه پیشرفت ما از اینجا میگذرد.

          توصیف شماره یک / حضرت امام خمینی (ره) در توصیف برخی روشنفکران غرب گرا میفرمایند: «يا اينكه حالا ايران، كه شماها روشنفكرها اعتقادتان اين است كه يك مملكتى است كه مردمش هيچ نمى‏فهمند!- عرض مى‏كنيم- همچو اهانت مى‏كنيد به مردم، همچو خودتان را باختيد در مقابل‏ غرب‏، كه خيال مى‏كنيد ما هيچ چيز نداريم و آنها همه چيز دارند.» /صحيفه امام ، ج‏لد 8 ، صفحه 240

          توصیف شماره دو / امام روح الله (ره) در جایی دیگر نیز ضمن تاکید بر لزوم استقلال از غرب، در توصیف وضعیت غرب گرایان و معتقدین به لزوم تابعیت فکری و روشی از غرب میفرمایند: «استقلال فكرى، استقلال روحى، مغز خود آدم مال خودش باشد، همه‏ اش توى آن غرب نباشد، هر چه مى‏خواهد بگويد: غرب، كى گفته، فلان فيلسوف گفته، فلان چه گفته، اين تا شرقيها آن حيثيتى كه خودشان داشتند -و يك وقتى قبله همه جا بودند. آن وقتى كه آنها وحشى بودند، اينها قبله بودند براى آنها- تا اينها آن محتواى خودشان را پيدا نكنند و نشوند يك موجود شرقى و خودشان را نشناسند نمى‏توانند مستقل باشند. شما هر چه هم زحمت بكشيد، تا دانشگاه ما آن مغز غربيش را كنار نگذارد و يك مغز شرقى پيدا نكند، نمى‏تواند مستقل باشد. دائماً حرف حرف آنهاست.» /صحيفه امام ، ج‏لد 9 ، صفحه 380

          توصیف شماره سه / امام روح الله (ره) در باب اندیشه ی کسانی که همه کمال ها را ناشی از غرب و پیروی از غرب میدانند میفرمایند: «از آن وقتى كه اين خارجيها راه پيدا كردند به كشورهاى شرقى، تبليغاتى كه شده است اسباب اين شده است كه شرقيها اين گمان را پيدا كردند كه هر چه كمال هست در غرب است. و اين اسباب اين شده است كه خودشان را بكُلّى در مقابل‏ غرب‏ و در مقابل شرقى كه نظير اوست و در مقابل امريكا و اينها باختند. در هر جناحى كه مى‏رويد مى‏بينيد كه در آن جناح، صحبت هِى از غرب است؛ صحبت هِى از خارج است. اگر يك دوايى در اينجا، در خود ايران هم پيدا بشود، باز به اسم دواى خارج به خورد ايرانيها مى‏دهند. اگر يك پارچه خوبى هم ايران خودش تهيه كند و ببافد، باز بايد با اسم فاستونى انگليسى به مردم بفروشند! هر چيزى را كه شما مى‏رويد سراغش مى‏بينيد كه هى صحبت از اين است كه بايد ما از آنها [بگيريم‏] بايد از آنجا بيايد» /صحيفه امام ، ج‏لد 10 ، صفحه 433

دو- غرب ستیزی: خیلی روشن است که آنها سراسر باطل و غرق در گمراهی اند. و البته امراض شان هم مسری و واگیردار است. ما برای پیشرفت قطعا لازم است که فکر و فرم زندگی غربی را به کلی در هم بشکنیم و با از میان برداشتن آن پیشرفت خودمان را ممکن سازیم.

سه- غرب گریزی: هرچند اندیشه و فرم زندگی غربی کاملا منفی و گمراه کننده است اما به هر دلیل توان و امکان مبارزه با آن اکنون وجود ندارد. لذا باید از این فکر و این اندیشه و این سبک زندگی تا آنجا که میشود گریخت و فاصله گرفت تا زمینه برای پیشرفت فراهم شود.

          توصیف شماره یک/ استاد مطهری (اعلی الله مقامه) در کتاب نهضتهای اسلامی در صد ساله ی اخیر، با ذکر نمونه ای نشان میدهند که مشی غرب گریزی با مشی غرب گرایی فاصله ی چندانی ندارد. بعنوان نمونه فردی را معرفی میکنند که در اثر یک سلسله تغییر و تحول فکری از مبارزه ی با استعمار غرب به «غرب گریزی» و سپس از غرب گریزی به «غرب گرایی» میرسد! ایشان درباره ی سرنوشت عبرت آموز این فرد مینویسد: «سِر سيد احمدخان هندى كه در عصر خود رهبر مسلمانان هند به شمار مى‏رفت و در ابتدا با استعمار مبارزه مى‏كرد، در سال 1284 هجرى سفرى به انگلستان رفت. به اقرار دوست و دشمن، آن سفر اثرى عميق در روحيه او باقى گذاشت. انديشه مبارزه با استعمار انگلستان پس از مشاهده آن تمدن گسترده و وسيع و آن قدرت سياسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى، بكلى از دماغ سيد احمد خان خارج شد. او آنچنان مرعوب فرهنگ و تمدن غرب شد كه آن را غيرقابل خدشه و چون و چرا، و قدرت انگلستان را "مقاومت‏ ناپذير" و مبارزه با آن را "بيهوده" دانست. از آن پس نه تنها همكارى با هندوان هم‏ زنجير مسلمانان را كه با استعمار انگلستان مبارزه مى‏كردند ترك گفت، مبارزه حزب «مسلم ليك» را - كه اقبال لاهوری نيز يكى از اركان آن بود - تخطئه كرد و از تأييد و همكارى با آنها خوددارى نمود. به نظرش رسيد كه تنها راه براى مسلمانان جلب حمايت انگلستان در مقابل هندوان است. سيد احمدخان از اين پس تبديل شد به يك فرد مبلّغ تمدن و فرهنگ غرب.» /مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى ، جلد ‏24 ، صفحه 42 - کتاب نهضتهای اسلامی در صد ساله ی اخیر

چهار- غرب گزینی: در عالم «باطل محض» نداریم. اندیشه و فرم زندگی غربی نیز مانند هر پدیده ی دیگری هم نکات مثبت دارد و هم نکات منفی. نکات مثبت اش را باید و میشود جذب کرد، با نکات منفی اش هم باید و میشود مبارزه کرد. راه پیشرفت ما اقدام برای «جذب» و «مبارزه» ی همزمان است.

          توصیف شماره یک / رهبر فرزانه و عزیز انقلاب حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) در بیان این مطلب که در تمدن غرب خوبی ها و بدی ها در کنار هم قرار گرفته اند، و در بیان علت کامروا نبودن غربی ها میفرمایند: «شما دیده اید که بنده مکرّر راجع به غرب و تهاجم فرهنگ غربی حرف می زنم. معنای صحبتهای  بنده، صرفاً این نیست که فرهنگ غرب از بای بسم اللَّه تا تای تمّت، همه اش خراب و خرابی و بدی است. اگر این گونه بود شهروندان ممالک غربی، از اوّل آن را نمیپذیرفتند و اصلاً تحمل نمیکردند. بنابراین، فرهنگ مذکور، نقاط مثبتی دارد که آن نقاط مثبت، چشم مردم را گرفت و جوامع را به خود جذب کرد.  فرض بفرمایید مظهر این جوامع مجذوب، جامعه امریکایی است. خوب؛ در آنجا، برای این فرهنگ، اسم داشتند. دیگر به طور کامل، این فرهنگ، مشهود است و خصوصیات خوبی هم دارد. یعنی این فرهنگ و تمدن - به قول خودشان این ایدئولوژی - مردم را به «کار و تلاش« دعوت میکند و به »وقت شناسی و رعایت دقایق و ذرّه های سرمایه های انسانی» فرامی خواند. نتیجه این فرهنگ، با همه خصوصیاتی که دارد چیست؟ این است که جامعه ای دارای ثروت و پیشرفت و علم و فناوری به وجود می آید. همین جاذبه ها، چشم آحاد مردم و متفکرین غرب را در دو سه قرن پیش، که این افکار در امریکا و اروپا مطرح بود، گرفت و همه از این روش زندگی و از این مکتب و فرهنگ و مجموعه خوششان آمد و آن را پذیرفتند. اما این فرهنگ، عوامل حفظ رشد حقیقی انسان را در خود نداشت. آنها غافل بودند و متوجه این نکته نشدند. مثلاً - فرض بفرمایید - شما حوضچه یا منبع آبی برای شُرب مردم، در محلّی ایجاد کنید. در و دیوارش را محکم سازید، تمام منافذش را ببندید، دریچه ورود و خروج آب منبع را تعبیه کنید و دیگر هیچ نگرانی ای از این بابت که آب وارد محفظه خواهد شد و در  آن جا باقی خواهد ماند، نداشته باشید. اما در مجاورت قرار نگرفتنِ منبع آب با فلان ماده مسموم کننده را پیش بینی نکنید. مسلماً این آب، زلال و خنک هم خواهد بود و انسان وقتی بنوشد، لذّت هم خواهد برد؛ اما در این آب، به سبب مجاورت با ماده مسموم کننده، میکرب و آلودگی وجود خواهد داشت. شما که منبع آب را تهیه کرده بودید، همه نکات سلامت آب را در نظر داشتید؛ اما این جایش را دیگر نخوانده بودید. یک طرف را دیده بودید؛ اما طرف نامشهود قضیه را ندیده بودید. اغلب مکاتب بشری، از جمله مکتب سرمایه داری غرب هم همین طور است. یک طرفش را دیده اند. آن طرفی که انسانها را به «کار و تلاش و پیشرفت و رشد مادی و ثروت و علم» می کشاند، دیده اند و درست هم بوده است. اما طرف دیگرش را ندیده اند، که در این جامعه ای که آسمانخراشها وجود دارد و ثروتها و تجملاّت هست، فقر و بیچارگی افراد زیادی از انسانها هم هست. از گرسنگی مردن هم هست. ظلم هم هست. بدتر از همه، فساد همه گیری هست که به داخل خانه همه کسانی که ازاین وضع لذّت میبرند، نفوذ میکند و زندگی را بر آنها تلخ خواهد کرد. خوب؛ این معضل، گریبانگیر شد و کار را خراب کرد .  هنرِ یک مجموعه و یک مکتب، این است که همه عوامل در آن جمع باشد. و الاّ اگر یک مکتب، فقط جهانگیری اش خوب باشد، می تواند فتوحات کند؛ اما نمیتواند نگهدارد. منابع طبیعی را خوب میتواند حفظ کند؛ ولی از حفظ منابع انسانی، ناتوان است. رشد مادی میتواند بدهد؛ اما در دادنِ رشد معنوی میماند.» /بیانات در دیدار با روحانیون و مبلغان، 26 اردیبهشت 1375

          توصیف شماره دو / رهبر فرزانه انقلاب در بیان لزوم جذب و دفع همزمان نسبت به فرهنگ غربی میفرمایند: «از دیگر مسائلی که دشمن استکباری را نسبت به جمهوری اسلامی خشمگین می کند، این است که ما با تحمیل فرهنگ غرب بر ملتهای مسلمان، مخالفیم. فرهنگ غرب، فرهنگی است که در عین برخورداری از نقاط مثبت، نقاط منفی هم دارد . ما معتقد به تبادل فرهنگها هستیم. ما می گوییم ملتی مثل ملت ایران، یا دیگر ملل مسلمان، باید در میان فرهنگهای عالم نگاه کنند و آنچه را که برایشان مفید و به درد بخور است، جذب و از آن استفاده کنند. از این فرهنگها، آنچه را هم که برایشان لازم و مفید نیست باید طرد کنند. اما دولتهای غربی، سردمداران نظامهای استکباری و بخصوص نظام امریکا، اصرار دارند با انواع و اقسام طرق، فساد و بی بندوباری را که جزو خصوصیات فرهنگ غربی است، به ملتهای مسلمان و کشورهای اسلامی تزریق و تحمیل کنند. ما با این روشها، که مختص امروز هم نیست و در تاریخ معاصر، مسبوق به سابقه است، مخالفیم.» /خطبه های نمازجمعه تهران 14 خرداد 1372

---

نظر اندیشه ورز گرانقدر، استاد خسروپناه:

استاد عبدالحسین خسروپناه، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران: به نظر من با انتخاب رویکرد «غرب گزینی» به پیشرفت دست پیدا خواهیم کرد که در نهایت به تمدن نوبنیاد اسلامی منجر خواهد شد... تمدن نوبیناد اسلامی از ابزار غرب استفاده میکند اما روح لذت گرایی، منفعت طلبی و سکولاریسم که آسیب های تمدن غربی است در تمدن نوبنیاد اسلامی وجود نخواهد داشت. / کیهان فرهنگی، فروردین و اردیبهشت 91، صفحه 19، در خلال مصاحبه پیرامون مبادی فکری اندیشه های شهید آوینی (ره)


----
یادداشت های خواندنی مرتبط با موضوع این نوشته:

امام خميني و گفتمان غرب / سعید کرمی / لینک

خوشا به حال جهادگران فرهنگی... / به بهانه سومین جشنواره مردمی فیلم عمار



میدان این همایش و این گرهمایی و این جشنواره، میدان به میان آمدن اغلب استعدادهاست. این عرصه اکثر توان ها و قوت های آدمی را خریدار است. هر چه از توان فکری و روانی و حتی جسمی پای این کارزار بزرگ فرهنگی می آوری باز «هل من مزید» آن را میشنوی. مردان هنرمند دنیا دیده و گرم و سرد چشیده را میبینی که جوان تر ها را چونان بازوان جدید و پرتوان خودشان می یابند و در حالی که چشمانشان از امید لبریز است، برای شکوفایی شان نقشه میکشند و نقشه هایشان را مدام در ذهن هایشان مرور میکنند و بازمی آفرینند. مثل طراحی که مدام طرح میزند و کاغذ را پاره میکند و باز برگ نو دیگری پیش میکشد و طرح بهتری میزند و باز...، این میانسالان هنر انقلاب را میبینی که از فرط اشتیاق دیدار با این جوانان خوش آتیه، طرح پشت طرح و نقشه پشت نقشه روی میز میگذارند... میشود حدس زد در چهره های مصمم جوان تر ها چه مروری میکنند خاطرات جوانی شان را... جوانی هایی که به پای امام شان، مرشد شان، چشم بیدار زمانشان، همان روح الله کبیر گذشت... تلاش شبانه روزی این جوان ها برای مطرح کردن حرف های همیشه تازه ی انقلاب اسلامی را که میبینند، خاطره ی مطهری خوانی های شبانه و بحث ها و مجادلات روزانه ی خیابانی با مارکسیست ها و ضد انقلاب ها از ذهنشان میگذرد... یاد طی کردن مسافت های طولانی از این سوی شهر تا آنسوی آن برای گرفتن درس عدل الهی... یاد دویدن های بی حساب و بی اندازه برای برپایی یک نمایشگاه، جمع و جور کردن یک جزوه، پخش یک اعلامیه... و انقلاب را میبینند که گرد پیری هرگز به چهره اش ننشسته است... انقلاب را در میابند در حالی که باز هم جوانان پای کار خود را دارد، باز هم شب بیدارانی دارد که خود را در پیچ و خم کار کردن برای آن به کلی فراموش کرده اند... انقلاب، باز هم موتور سواران دو ترکه و چند ترکه ای دارد که در سرمای شبهای آغازین دی ماه، مسیر بین سینما و دفتر را میروند و می آیند و سوز سرما هرگز نمیتواند دلهای شعله ورشان را متاثر کند. 

براستی جوانانی که با اشتیاق تمام مشغول فناکردن جوانی شان در طاعت خدای خود هستند، چه باکی و حتی درکی میتوانند داشته باشند از مشکلات مسیر؟ اگر لازم باشد همینطور نشسته روی صندلی ها میخوابند، اگر پیش بیاید دسته های صندلی ها را متکا میکنند و کاپشن هایشان را روانداز... اگر پیش بیاید از دهها کیلومتر دورتر از دفتر و سینما، هر روز، هر روز و هر روز خودشان را میرسانند، میکشانند به این معرکه ی جهاد... تیرشان را به هر زحمتی که شده است به سمت پیکر نیمه جان منطق های غیرفطری دنیای استکبار می اندازند و بی دغدغه ی نتیجه، فردا و باز فردا و باز این تیراندازان خدا، هرگز خود را از قرار گرفتن در لیست «رزمندگان اسلام» محروم نمیکنند و بی بهره نمیپسندند. 

رسول الله عزم جنگ کرده اند. هرکس سوار بر اسب خویش است و شمشیرش به کمرش بسته. کاروان مجاهدین فی سبیل الله آماده ی حرکت است. جهاد در پیش است و ندای «فضّل الله» به گوش جانها رسیده و همه را هوایی کرده است. باورش برای برخی هنوز مشکل است که قرار است در رکاب رسول الله بجنگند و به «احدی الحسنیین» نایل شوند. به زندگی هایشان که نگاه میکنند، کاری و تلاشی اگر میابند، بلافاصله دست لطف و احسان الهی را در «دادن استعداد کار و تلاش» به وضوح میبینند. حس میکنند این خداوند بود که آنها را رشد داد و رشد داد و رشد داد، تا امروز را که روز مبارزه در رکاب رسول الله است، درک کنند... خود را در برابر الطاف الهی خوار و کوچک حس میکنند... دیگر وقت رفتن است

همین که قافله عزم حرکت میکند، عده ای پیش می آیند، به ظاهر قرار نیست به جهاد بیایند... پیرمردی دامن رسول الله را گرفته است: جانم به فدایت! اسبی و شمشیری ندارم، مرا مرکب و سلاحی بده تا همراهیت کنم... تا اعماق وجود حاضران متاثر میشود. با دل مومن و مشتاق خود چه کند کسی که هوای جهاد و شهادت دارد اما از ابزار جهاد بی بهره است؟... خدای کعبه آن سکوت مملو از تاثر را اینگونه شکست: «وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ (سوره مبارکه توبه، آیه 92) / و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى: «چيزى پيدا نمى‏كنم تا بر آن سوارتان كنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشك فرو مى‏ريخت كه [چرا] چيزى نمى‏يابند تا [در راه جهاد] خرج كنند.» 

آری برگشتند...، برگشتند در حالی که میسوختند و قطره قطره آب میشدند و از چشمهای خودشان جاری... هوا و هوس جهاد و ذوق فدا کردن همه چیز در رکاب رسول الله داشت میکشت آنها را و چاره ای در میان نبود... کاروان جهاد، دیگر رفته بود... 

گویی پیرمرد بی اسب و شمشیری است آدمی در کنار این کاروان جهاد فرهنگی... نبرد آغاز شده است... جوان ها مشتاق ترند و پیشاپیش مسن ترهای عرصه ی فرهنگ، قلم ها به دست و دوربین ها بر دوش، آنچه از ساز و برگ جهاد میتوانسته اند فراهم کرده اند... ولیّ زمان دستور مقابله با تهاجم همه جانبه ی دنیاپرستان و خودخواهان و خدانشناسان را صادر کرده است... 

خوشا به حال آنانکه زاد و توشه ی جهاد دارند، جوانی و استعدادی دارند تا خرج جهاد با مستکبرین کنند، دانش و هنری دارند تا به رخ جهانخواران بکشند... 

و خوشا به سعادت آنانکه در رکاب جانشین رسول الله و ولیّ زمان، اسبی و شمشیری از هنر و استعداد و توانایی دارند، تا به فضل الهی از باب مخصوص جهاد وارد بهشت رضوان الهی شوند... 

این کامروایان جوان... / برای آنها که خود را خرج رسیدن این صدا کرده اند


الحمدلله الذی هدانا لهذا... احتمالا این جشنواره و این اشتیاق و این جوش و خروش و باز شدن یک به یک گره های پیش پا را مد نظر داشت. گره هایی که تو گویی هستند تا نمکی باشند برای طعام رنگین الهی که بر سر این خوان نعمت نصیب «مخلصین» و «مشتاقان» میشود. 

براستی چه کسی از سرور و وجد واقعی آن دانشجویی خبر دارد که در این نزدیکی های ایام امتحانات، اوقاتش را تقسیم کرده است بین خواندن درسهایی که برای انقلاب میخواندشان، و کمک به ساختن آشیانه ای برای مرغان خوش الحان عرصه ی هنر انقلاب؟ در میان این حسنیین، از کدام کاری که دوست دارد و بدان رغبت دارد به سراغ دیگری برود؟ چطور شکر بگذارد او را که توانی داد تا در چند عرصه صرف این انقلاب الهی کند؟

در اندوه کم و کاست های پیش پا که گاهی در چشمهایشان موج میزند، در آن عمق اضطرابی که برای «درست انجام شدن کار جشنواره» دارند، میتوان بخوبی دید که کامروایند. اینان که روزگاری آن روح الله کبیر توانست پدران و مادرانشان را شیفته ی این راه و این مسیر کند، امروزشان را لحظه به لحظه و نفس به نفس به پای دعوت خلف صالح همان روح الله خرج میکنند و چه جاافتاده تجارتگرانی هستند این جوانان نورسیده...

خدای عافیت گستر اینها در سلام های گرم و پر معنایشان که آماج سلامتی و عافیت است و گشاینده ی رزق و روزی میتوان دید... پروردگار پاک و منزه اینها را در دغدغه های پاک شان و دلهای کم آلایش شان میتوان به تماشا نشست... اینجا گمان غریبی و بیگانگی نمیبری... اینجا همه آشنایند چون همه آشنای یک دغدغه و یک راهند... 

شب بیداری هایشان برای انقلاب که به اضطراب بیدار شدن یا خواب ماندن برای نماز صبح گره میخورد، انسان را میبینی که در آن قله ی بلند خوف و رجا، دلنگرانی اش برای ذکر محبوب آمیخته شده است با دغدغه اش برای وقف خویشتن در راه او... و وقتی یکدیگر را به هم میسپارند که «بیدار که شدی مرا نیز بیدار کن» ، تعاون علی التقوی پیش چشمان متحیر تو مصداقی راستین پیدا میکند...

آری. او راست میگفت و راست بود آنچه در تاریکی دل شب بر زبان می آورد: الحمدلله الذی هدانا لهذا...

در ماجرای عظیم غدیر، همه ی عناصر مشحون از معناهای لطیف بودند. مردم مشتاق، رسول مصمم به تبلیغ، وصی آماده ی پذیرش قضای الهی، ... و چه سرنوشت شیرینی داشتند در این میانه جهاز شترها... جهاز شترهایی که روی هم افتادند و باز روی هم افتادند تا نبی و وصی او بالاتر بایستند و بیشتر و بهتر دیده شوند... جهاز شترها تریبون شدند برای آن لحظه ی ماندگار تاریخی!...  

انقلاب اسلامی در حال جوانه زدنی است که هیچ توقفی برای آن متصور نیست. و این جوانان بی ادعا عزمی بلند جزم کرده اند تا تریبونی باشند برای بهتر دیده شدن این شکوفایی... تا هنر فیاض الهی بهتر و بیشتر دیده شود... میخواهند محصول خیال لطیف مومنین دغدغه مند را با تمام توانشان روانه ی بازار ذهن ها و قلب ها کنند... اینها عزم کرده اند تا این حادثه ی تاریخی را چشم های بیشتری ببینند و راویان بیشتری بازگو کنند...

داستان این بلندگو های حرف حق انقلاب، روزی بهتر گفته خواهد شد و بهتر شنیده خواهد شد... آنچنان که داستان آن جهازهای شتر... و آنچنان که قصه ی همه ی عناصری که فهمیدند باید چه بکنند و یک اراده ی پولادین را با این فهم شان همراه کردند و همگی راحل آن راهی شدند که رهروان آن لاجرم مقصود را نزدیک می یابند...

ماموریت: تغییر فضا / برای سومین جشنواره مردمی فیلم عمار


جشنواره مردمی فیلم عمار به درستی به صفت "مردمی" متصف شده است. در واقع یکی از وجوه ممیزه و اصلی این جشنواره نوع خاصی از مردمی بودن آن است. مردمی بودنی که در همه ی ساحت ها تسری پیدا کرده است: اغلب آثار ارسالی آثار غیردولتی و مبتنی بر دغدغه های شخصی است، اغلب داوران هویت های شناخته شده ی پایبند به آرمانها اما مستقل هستند، نیروهای اجرایی جشنواره عموما و بطور مشخص مردمی و داوطلب اند که در واقع دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را اغلب به دلیل اعتقاداتشان و آرمانهایشان انتخاب کرده اند و فعالیتی که میکنند عموما مورد اعتقاد قلبی آنهاست. لذا این جشنوراه بیش از هر چیز، مردمی است و وجه مردمی بودن آن، به نظر من وجه غالب آن است. در واقع با تقریب خوبی میتوان ادعا کرد جشنواره ای که آقای جلیلی و تیم رسانه ای و سینمایی ایشان با همراهی نیروهای حزب اللهی بدنه برگزار میکنند یک محصول مردمیست برای معرفی محصولات مردمی! یعنی خود این جشنواره را بخوبی میتوان یکی از محصولات تولید شده توسط خود مردم در نظر گرفت. این به نظر من مهم است. به تعبیر استاد رحیم پور، حرکتی است که هرچند در حاشیه ی جاده ی انقلاب و به دور از رسمیت ها راه افتاده است اما همین حاشیه ای بودن چه بسا زمینه ی خط شکنی هایی را فراهم کند که انقلاب اسلامی از اساس بر پایه ی همین خط شکنی ها پیش رفته است.

نیروهای رسانه ای جبهه ی انقلاب و پایبندان به اسلام و ولایت و راه امام و رهبری حالا میتوانند با یک اعتماد به نفس قابل توجه مدعی شوند که تریبون حداقلی خود را پیدا کرده اند. حالا باریکه ی آبی مستقل از رودخانه ی خروشان رسمیت های عموما منفعل و حتی روشنفکرزده به وجود آمده است که دیگر قابل انکار نیست. حالا این جشنواره را مجبورند پیگیری کنند و درباره اش نظر داشته باشند. حالا جشنواره ی عمار وارد جریان اصلی میشود و تلاش های شبانه روزی مردم برای ورود به حوزه های نسبتا اختصاصی روشنفکران و نزدیکان فکری و مرامی آنها به ثمر مینشیند. نیروهای انقلاب خود را و یکدیگر را دوباره پیدا میکنند و هویت جمعی بسیجیان جبهه ی فرهنگی جهان اسلام بخوبی نیرو میگیرد. نتیجه ی طبیعی این وضع شاید با دقت خوبی همان است که آقای جلیلی میگوید: تغییر فضا.

بنا بر این است که فضاهای انحصاری جریان های تکنیک گرا و کم بهره از محتواهای عالی انقلاب اسلامی کم کم با حضور نیروهای حزب الله کنار بیایند. این گروه که به لحاظ فرم و غالب دنباله روی قطعی غرب است و به لحاظ محتوا خود را وامدار انقلاب اسلامی نمیداند و قدر این مهمترین تحول قرن خود را نمیشناسد و آنرا بر آن صدری که حق اوست نمینشاند، آهسته آهسته وادار خواهد شد که نسبت به جشنواره ی عمار و حضور غیر قابل انکار استعدادهای انقلابی واکنش نشان دهد. این به خودی خود شایسته ی توجه است. گروهی که در «انکار آنچه بدان تمایلی ندارد» دارای مهارت فوق العاده ای است، حالا مواجه میشود با رشد خارج از انتظار جریان هنری و رسانه ای حامی گفتمان انقلاب. در حقیقت با توده ای از مردم مواجه میشود که ضمن داشتن نقد بر تولیدات هنری او، مایل و قادر به ارائه ی کالای بدیل هم هستند.

سومین جشنواره ی مردمی فیلم عمار از سوم تا نهم دی ماه برگزار میشود. و این قطعا حادثه ایست که دل دوستان را شاد و خاطر غریبه ها را مکدر و اذهان آنان را اندیشناک میکند. برای همه ی هنرمندان دغدغه مندی که هنر خود را به این تماشاخانه ی مردمی و خودمانی آورده اند، و همه ی زحمت کشان بدنه ی جشنواره که گمنامانه برای برپایی آن تلاش میکنند آرزوی بهترین مصلحت های الهی را دارم، به امید روزی که عمار، فضایی را که حق او و حق مردمی بودن اوست بدست آورد و همه ی دوستان و حتی غریبه های با فرهنگ انقلاب را کامیاب کند.