با خود عهد کرده بود که در بازگشت، همه را قلع و قمع کند!
در انتها، لینک دانلود پی دی اف کامل این مقاله ی خواندنی را قرار داده ام که امیدوارم مفید باشد.
----------

پس از اعلام خبر خروج شاه از ایران در اخبار ساعت 14 رادیو سراسری، کشور غرق در شادی و هیجان شد.
عباس قرهباغی درباره چگونگی خروج شاه از کشور در خاطرات خود مینویسد؛ باتوجه به تصمیم شاه در جلسه شورای سلطنت، قرار بود شاه روز چهارشنبه 27 دی 1357 از کشور خارج شود اما غروب روز دوشنبه 25 دی که خبر رأی اعتماد مجلس سنا به دولت بختیار در روزنامهها منتشر شد، طولی نکشید که سپهبد بدرهای تلفنی اطلاع داد: «اعلیحضرت به جای چهارشنبه، فردا، روز سهشنبه صبح حرکت خواهند کرد و مسافرت خصوصی و غیررسمی است.» قرهباغی میافزاید؛ برای مسافرت غیررسمی هم روش خاصی وجود داشت. معمولا نخست وزیر، رؤسای مجلسین، رئیس ستاد و تعدادی از مقامات علاوه بر وزیر دربار و رؤسای تشریفات، در فرودگاه حاضر میشدند. اما شاه به فرماندهان نیروهای نظامی، حتی به فرمانده نیروی هوایی، که به علت داشتن مسئولیت حفاظت هواپیمای اختصاصی و تشریفات پرواز، معمولا در مسافرتهای خصوصی و داخلی هم حضور پیدا میکرد اجازه نداده بود به فرودگاه بیایند.
حدود ساعت 10 صبح مشایعت کنندگان در پاویون سلطنتی فرودگاه مهرآباد در انتظار ورود شاه و فرح بودند. هواپیمای اختصاصی شاه ین(جت 727) نیز مقابل پاویون قرار داشت. دقایقی بعد شاه نیز بر حفظ انضباط در نیروهای مسلح تأکید کرد و به قرهباغی گفت: «مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیفتد.»
عباس قرهباغی از انتظار شاه برای دیدار با بختیار مینویسد: «اعلی حضرت در انتظار نخست وزیر و رئیس مجلس شورای ملی، در حالی که در سالن پاویون سلطنتی قدم میزدند با آقایان نخست وزیر و رئیس مجلس شورای ملی، با آقایان سجادی رئیس مجلس سنا و اردلان وزیر دربار صحبت میکردند. پس از مدتی آقایان بختیار و دکتر سعید آمدند. اعلی حضرت بلافاصله با آنها مشغول گفتوگو شدند. نخست وزیر اظهار نمود، ازدحام عجیبی در اطراف مجلس شورای ملی بود و با هلیکوپتر از داخل محوطه مجلس پرواز کرده، والاّ نمیتوانست با سرعت خودش را به فرودگاه برساند. به هر حال معلوم شد که مجلس شورای ملی هم به دولت رأی اعتماد داده است.پ.ن.1
شاپور بختیار در فصل پنجم کتاب یکرنگی با عنوان «وداع پادشاه» از روز خروج شاه مینویسد:
هلیکوپتر روی باند فرودگاه نزدیک محلی که پادشاه ایستاده بود فرود آمد. اعلی حضرت پالتوی سرمهای برتن داشت و دورش را عدهای از نظامیان و غیرنظامیان گرفته بودند. شهبانو هم در کنارش بود. فصل]جدایی که در آن زمان هیچ کدام نمیدانستیم دائمی خواهد شد،فرا رسیده بود. پس از آنکه من ادای احترام کردم، پادشاه به من گفت: «من 20 دقیقه است منتظر شما هستم»
گفتم] امیدوارم اعلی حضرت مرا ببخشند، در مجلس و در انتظار گرفتن رأی اعتماد بودم.
سپس شاه به اتفاق بختیار به اتاق کوچکی در پاویون سلطنتی رفتند که همسر شاه نیز آنجا بود. شاه از بختیار پرسید درباره حکومت نظامی در استانهای مختلف چه خواهید کرد؟ بختیار پاسخ داد یکی پس از دیگری لغو خواهند شد و تهران آخرین آنها خواهد بود. شاه پرسید آیا استانداران را از بین نظامیان انتخاب میکنید یا از غیر نظامیان؟ بختیار گفت غیرنظامیان را ترجیح میدهم اما از افسران بازنشسته خوشنام نیز استفاده خواهم کرد. فرح نیز وارد بحث شد و به شاه گفت: «بختیار از خود گذشتگی به خرج داده است و باید به او اعتماد کامل کرد.» سپس فرح از بختیار خواست برای برخی اشخاص که چندنفری از آنها بدون سوء سابقه و برخی نیز مسائل مشکوکی داشتند، گذرنامه صادر کند.پ.ن.2
سپس شاه در جمع خبرنگاران داخلی حاضر در فرودگاه گفت: «همانطور که موقع تشکیل این دولت گفته بودم، مدتی است که احساس خستگی میکنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمنا گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز میشود و تهران را به سوی اسوان در مصر ترک میکنم...» شاه درباره مدت سفرش نیز گفت: «این بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر نمیتوانم آن را دقیقا مشخص کنم.»پ.ن.3
قرهباغی صحنه خروج شاه را از کشور اینگونه توصیف میکند: «اعلیحضرت بعد از خداحافظی از نخست وزیر، رؤسای مجلسین، چند نفر دیگر و من، در حالی که خیلی متأثر بودند به طرف هواپیما حرکت کردند. در این موقع تعدادی از افسران و مأمورین مخصوص گارد شاهنشاهی و آشیانه سلطنتی در مسیر راه، اطراف اعلی حضرتین را گرفته و به نشانه خداحافظی دستهای اعلی حضرت و شهبانو را میبوسیدند. و یکی از آنها نزدیک پله هواپیما قرآن را در دست گرفته بود داخل هواپیما شد.
با نگرانی در افق به هواپیما که در آسمان ایران از نظر دور میشد نگاه میکردم تا اینکه از نظر ناپدید شد. ساعت 1:10 بعد ازظهر روز سه شنبه 26 دی 1357 بود.»پ.ن.4

در همین حال احمدعلی مسعود انصاری در کتاب «من و خاندان پهلوی» از خروج مقادیر زیادی جواهر آلات از کشور خبر میدهد: «در موقع ترک وطن، شاه و خانواده اش مقدار زیادی از جواهرات خود را همراه آوردند. از جمله شاه به همراه اثاث خود چهار جعبه جواهرات آورده که استوار شهبازی که همراه خانم[فریده]دیبا، مادر فرح، جواهرات را برای امانت سپردن به بانک سوئیس برده بود، به من گفت که جواهرات در چهار جعبه بزرگ، هر یک به اندازه نیم قد انسان بود. البته اینجواهرات خود شاه و فرح بود، و الاّ سایر افراد خانواده جواهرات خود را به طور جداگانه آورده بودند.»پ.ن.6

نیم تاج فرح پهلوی
ویلیام فوربیس در کتاب سقوط تخت طاووس در توصیف صحنه خروج شاه از ایران مینویسد: «آهنگ سریعتر میشد. شاه فرزندان خود را به ایالات متحده فرستاده بود، و در شانزدهم ژانویه خود او و همسرش آخرین افراد خانواده پهلوی بودند که در ایران باقیمانده بودند. (البته به جز شاهزاده حمید که آدم عجیبی بود) حوالی ساعت 12:30 بعدازظهر چهار هلیکوپتر از کاخ نیاوران به سوی فرودگاه مهرآباد پرواز کردند. (شاه معمولا از این روش استفاده میکرد تا نگذارد مخالفین بفهمند او در کدام هلیکوپتر است تا به او شلیک کنند.) در فرودگاه صحنه خروج شاه، محنت باری بود. شاه با چشمانی اشک آلود گفت امیدوارم که دولت بتواند گذشته را اصلاح و جبران کند و همچنین در پایهگذاری برای آینده موفق باشد. سپس شاه با مشتی خاک ایران در جیبش، کنترل جت بوئینگ 727 آبی و نقرهای رنگ را به دست گرفت و با همسرش به سوی تبعید پرواز کرد.»پ.ن.7
در کتاب انقلاب ایران به روایت رادیو بی بی سی آمده است تا وقتی هواپیمای شاه فرودگاه مهرآباد را ترک کرد، فقط اطرافیان و نزدیکان او از ماجرا اطلاع داشتند. مردم خبر رفتن او را ساعتی بعد، از اخبار رادیو تهران شنیدند: «ساعت 13:08 بعدازظهر امروز، شاهنشاه و شهبانو در میان بدرقه آقای شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهرآباد را ترک گفتند.»پ.ن.8
پس از انتشار خبر خروج شاه از رادیو، مردم سراسر کشور با هجوم به خیابانها به شادی و پایکوبی پرداختند. این نخستین تظاهرات شادمانه مردم در خیابانها طی روزهای انقلاب بود. رادیو بی بی سی از تهران گزارش داد: «به محض اینکه خبر رفتن شاه در تهران پخش شد، صحنه های وجد و سرور بر پا گردید و هزاران نفر وارد خیابانها شدند و میخواندند و میرقصیدند و بوق های اتومبیل های خود را به صدا در می آوردند و اینصحنه ها در بسیاری از شهرها و قصبات دیگر در سراسر کشور منعکس گردید و سربازان به کناری ایستاده بودند و بعضی از آنها در ابراز وجد و سرور به مردم می پیوستند.»پ.ن.9
بختیار در شورای امنیت ملی به فرماندار نظامی تأکید کرده بود که سربازان و مأمورین نظامی از دریافت شاخه های گل از مردم خودداری نکنند و در مقابل پیشامدهای ناگوار، خونسردی خود را حفظ نمایند. اما همین دستورات وضع را به جایی رساند که بعد از خروج شاه از ایران، نه تنها پرسنل نظامی شاخههای گل اهدایی مردم را با میل و رغبت قبول کردند، بلکه آنان را در آغوش گرفته روبوسی میکردند.پ.ن.10
صحنههایی که سِر آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در تهران، از خروج شاه به تصویر میکشد، خواندنی است: کابینه بختیار و برنامه دولت او روز 16 ژانویه مورد تأیید مجلس ایران قرار گرفت و شاه و همسرش همان روز فرودگاه مهرآباد تهران را به مقصد مصر ترک گفتند. رادیو ایران ساعت دو بعدازظهر خبر عزیمت شاه را پخش کرد. در آن ساعت من و همسرم و سایر اعضای سفارت و خانواده هایشان همه در محوطه سفارت بودیم. ناگهان همه ی شهر از شادی منفجر شد و صدای بوق اتومبیل هایی که در حرکت بودند در فضا پیچید. از آن لحظه تا هنگام غروب مردم در خیابانها به رقص و شادی مشغول بودند. اتومبیلها با چراغ روشن و به صدا در آوردن بوق های خود حرکت میکردند. مردم به طرف سربازها رفته و آنها را میبوسیدند و شماره های فوق العاده روزنامه ها را با عناوین درشت «شاه رفت» توزیع میکردند. در عرض چند ساعت مجسمه های شاه و پدرش در میادین شهر سرنگون شد که خود پیش درآمد سقوط رژیم بود. من هرگز صحنه های آن روز را فراموش نمیکنم. ما برای تماشای حرکات مردم در مقابل در بزرگ سفارت ایستاده بودیم. مردمی که در خیابانها حرکت میکردند همه در شور و هیجان بودند و هنگام عبور از برابر ما دست تکان میدادند و بعضیها روزنامههایی را که عنوان درشت «شاه رفت» بر روی آن نقش بسته بود به ما میدادند. سربازان گارد محافظ سفارت عاقلانه چنین وانمود میکردند که در شادی مردم شریک هستند. تظاهرکنندگان روی اتومبیل زره پوش آنها رفته و شعار میدادند و لوله های تفنگ سربازان با شاخه های گل مسدود شده بود.پ.ن.11

دفن مجسمه شاه، تهران
ویلیام سولیوان، سفیر امریکا در تهران، نیز خاطرات خود را از آن روز در کتاب مأموریت در ایران چنین ثبت کرده است: «شاه و شهبانو و همراهانشان طبق برنامه پیشبینی شده با تشریفات سادهای از پاویون سلطنتی، فرودگاه مهرآباد ایران را ترک گفتند. جریان عزیمت شاه بعدازظهر همان روز از رادیو و تلویزیون ایران پخش شد و ساعتی بعد شهر تهران را غوغا و هیجان بی سابقه ای فرا گرفت. جشن رفتن شاه سه یا چهار ساعت با حرکت دسته های تظاهر کنندگان در خیابانها و صدای بوق اتومبیلها و
دزموند هارنی از دیگر ناظران خارجی آن لحظات در ایران بود: «به خبرنگاران گفته بودند ساعت 10 صبح برای مصاحبه مطبوعاتی با شاه در کاخ شاه حاضر باشند، اما خبرنگاران را با اتوبوس به فرودگاه بردند و ساعت 10:30 به آنان گفته شد سفر شاه لغو شده است و با خبرنگاران مصاحبه نخواهند کرد. اما چند ساعت بعد رادیو از خروج شاه از کشور خبر داد... از ساعت دو بعدازظهر که خبرش در همه جا پیچید، حتی در مجله اعیانی الهیه، در عرض چند دقیقه اتومبیلها شروع به بوق زدن و روشن کردن چراغها کردند. هیجان بالاگرفته بود.»پ.ن.13
آذر آریان پور، بعدها هنگام نگارش کتاب پشت دیوارهای بلند (از کاخ تا زندان) روز خروج شاه از کشور را اینگونه یادآوری میکند:
اندکی بعد از صرف ناهار، گوینده تلویزیون با هیجان مردم را به شنیدن خبر مهمی دعوت کرد: «بینندگان عزیز، توجه شما را به پیام اعلی حضرت همایونی که چند لحظه قبل از ترک وطن از فرودگاه مهرآباد پخش میشود، جلب میکنیم.» همه نفسها را درسینه حبس کردیم تا به آخرین پیام شاه گوش بدهیم. شاه با قیافه خسته و آزرده ای در صفحه تلویزیون ظاهر شد. ملکه فرح با چهره ای گرفته در کنار همسرش ایستاده بود. پس از سخنان شاه که با کلماتی لرزان ادا شد، آنها سوار هواپیما شدند و کشور را ترک کردند. ظرف چند ثانیه مردم با هیجان دیوانه واری به خیابانها ریختند تا سقوط نهایی یک دیکتاتور را جشن بگیرند. ما هم به مردم پیوستیم تا از نزدیک شاهد این مراسم استثنایی باشیم. صدای بوق ممتد اتومبیلها گوش را کر میکرد. گروهی از مردم به سربازخانه حشمتیه رفتند و ضمن تقدیم گل و شیرینی از سربازها دعوت کردند که اسلحه را زمین بگذارند و به مردم بپیوندند. سربازها به روی مردم لبخند میزدند... مردم از فرط شادمانی یکدیگر را در آغوش میگرفتند و پایکوبی میکردند: تصاویر آیت اللّه خمینی زینت بخش شیشه اتومبیلها بود. من هرگز ملت ایران را چنان شادمان ندیده بودم.پ.ن.14
مینو صمیمی برخی جزییات مربوط به پیش از خروج شاه از کشور را ذکر کرده است: «منشی مخصوص فرح به هرکدام از کارکنان اعضای دفتر مخصوص فرح یک سکه طلا با نقش «شهبانو» داد که نامه ای مبنی بر قدردانی فرح از فعالیتهای آنان به همراه داشت. فرح به کارکنان دفتر مخصوص تأکید کرده بود که امید خود را از دست ندهند چون اطمینان دارد که بزودی به ایران بازخواهد گشت.»پ.ن.15
اردشیر زاهدی، آخرین سفیر شاه در امریکا، در کتاب 25 سال در کنار پادشاه، درباره ی خروج شاه از کشور مینویسد؛ شاه در پاویون سلطنتی مهرآباد منتظر نتیجه رأی اعتماد مجلس شورای ملی به دولت شاپور بختیار بود تا کشور را ترک کند. «پس از آنکه هواپیمای سلطنتی از باند مهرآباد برخاست و خبر مسافرت شاه از رادیوی ایران پخش شد مردم به خیابانها ریختند و شعار دادند که نه شاه میخواهیم نه شاپور! من همان شب که فیلم این تظاهرات و شادی مردم از رفتن شاه را دیدم متوجه شدم که تاریخ شاهنشاهی ایران به پایان رسیده و شاپور بختیار هم نخواهد توانست سلطنت را نجات بدهند. متأسفانه ارتشی ها هم از رفتن شاه اظهار شادی کرده و سربازان مسلح عکسهای[ امام] خمینی را به سرنیزههای خود نصب کرده و شادی میکردند.»پ.ن.16
بیشتر رسانهها نیز به انعکاس گسترده ی خروج او از ایران پرداختند. رادیو بی بی سی ساعت 15:15 اعلام کرد: «شاه ایران و همسرش فرح پهلوی بامداد امروز تهران را به طور ناگهانی و مخفیانه ترک نمودند. وقتی که شاه از پله های هواپیمای جت مخصوص خود بالا میرفت آشکارا گریه میکرد و گفت بدان دلیل به تعطیلات میرود که خسته است و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و اظهار داشت که این بستگی به وضع مزاجی او خواهد داشت... شاه پس از ورود به قاهره به استحراحتگاه زمستانی رئیس جمهور مصر در اسوان خواهد رفت.»پ.ن.17
روزنامه الاهرام سفر شاه را به مصر «چند روزه» اعلام کرد. سخنگوی دولت مصر درباره علت دعوت مصر از شاه ایران گفت که مردم مصر از شاه به خاطر کمکهای مالی و تحویل نفت به آن کشور و همچنین حمایت شاه از ابتکار صلح سادات با اسرائیل سپاسگذارند. نخست وزیر مصر هم گفت سفر شاه باعث شرمندگی مصر نیست، زیرا وی هنوز شاه ایران است. بی بی سی احتمال داد که شاه از مصر به امریکا برود و اضافه کرد: «خروج شاه که مدتها انتظار آن میرفت شاید یکی از مهم ترین سفرهای شاه در تاریخ باشد که بی سروصدا صورت گرفت، آن هم در میان سردرگمی های چند روز گذشته که در همه جای تهران دیده میشود و به خبرنگاران که گفته شده بود در مصاحبه مطبوعاتی شاه حاضر شوند این فرصت داده نشد از شاه دیدار کنند، و شایع شد که شاه سفرش را به تعویق انداخته است. در شرایط کنونی بحران ایران که شاه را وادار به خروج از ایران کرده است احتمال بازگشت شاه به کشور بسیار کم است و سفر شاه ممکن است عملا تبدیل به تبعید وی شود.»پ.ن.18
بخش فارسی رادیو مسکو نیز در ساعت 18:30 از تهران گزارش داد: «امروز شاه ایران کشور را که در آتش اغتشاشات و تظاهرات مردم علیه رژیم کنونی و مداخله امریکا میسوزد ترک گفت.»پ.ن.19
همین رادیو در ساعت 20 نیز اعلام کرد خبرنگاران غربی از عزیمت شاه که با شتاب انجام گردید، از منابع خصوصی مطلع شدند. خبر رسمی پس از آنکه هواپیمای حامل شاه از محدوده ایران خارج شد منتشر گردید.پ.ن.20
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز از مبدأ تهران گزارش داد که شاه در پی لغو غیرمنتظره ی کنفرانس مطبوعاتی خود که قرار بود در فرودگاه مهرآباد تشکیل دهد و طی آن علت مسافرت خود را به خارج تشریح کند، تهران را ترک گفته است.پ.ن.21
خبرگزاری فرانسه از اسوان گزارش داد که نظامیان مصری برای استقبال از شاه آمادگی کامل دارند.پ.ن.22
نشریات خارجی به تحلیل شرایط ایران پس از خروج شاه از کشور پرداختند. روزنامه تایمز مالی نوشت: «بعید به نظر میرسد که شاه بتواند به ایران بازگردد. شاه در سال 1953 به کمک ارتش و قدرتهای خارجی توانست بار دیگر به قدرت برسد ولی امروز بحران ایران با آن زمان فرق دارد و جدی تر است.» روزنامه اسکاتمن نیز همین موضوع را تکرار کرد: «خروج شاه از ایران پایان حکومت وی است.»پ.ن.23
بخش فارسی رادیو کلن به نقل از مطبوعات آلمان گفت: «شاه هنگام ترک ایران اشک در چشمانش حلقه بسته بود؛ امری که البته بی مورد نیست، ولی هیچ کس نمیتواند قبول کند که مردم ایران به خاطر وی یک قطره اشک ریخته باشند. به همین دلیل مسافرت شاه در عین حال به معنای سرنگون شدن اوست.» رادیو کلن این نکته را هم افزود که مردم ایران از یک سو از خارج شدن شاه از ایران شادی میکنند و از سوی دیگر خود را آماده استقبال پرشور از آیت اللّه خمینی میسازند. روزنامه آلمانی فرانکفورتر روند شاو در تفسیری از اوضاع ایران نوشت: «شاه که زمانی سلطان پرقدرتی بود در حالحاضر یک فراری پولدار است که به فروپاشی اتحاد و یگانگی نیروهای پیروز امروز در ایران امیدوار است.»پ.ن.24
اما تحلیلهایی که ناظران داخلی و خارجی پس از رفتن شاه ارائه کردند، خواندنی است. پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن، در کتاب خدمتگزار تخت طاووس مینویسد: «...شاه در حالی که به تقلید از پدرش یک مشت خاک ایران را به نشانه علاقه اش به خاک وطن به همراه خود داشت، شخصا هدایت هواپیما را به عهده گرفت و از ایران رفت.» وی در ادامه با انتقاد از چگونگی خروج شاه از کشور مینویسد: «بعد که بیشتر راجع به مسئله خروج شاه فکر کردم به نظرم رسید که نحوه ی عمل شاه به هنگام عزیمتش اصلا پسندیده نبود و واقعا جز دامن زدن به وحشت و نگرانی من و امثال من ثمر دیگری نداشته است. چون اگر او قبل از خروج اقدام به تشکیل کنفرانس مطبوعاتی میکرد، با زیرکی میتوانست ضمن برپایی یک مجلس غیر رسمی و خودمانی، همراه با طرح سئوالات پر سروصدا و مسئله برانگیز از سوی خبرنگاران - که شاید تنها میتوانست اعصاب له شده اش را کمی بیشتر متشنج کند - سبب جلب توجه رسانه های جهانی به سوی خود شود. ولی شاه دست به اینکار نزد و شاید هم دلیلش این بود که نمیخواست در آخرین لحظات، مردم او را با وضعی آشفته - که حاصل سئوالات گیجکننده خبرنگاران است - مشاهده کنند. در حالیکه حداقل میتوانست با یک نطق غمانگیز تلویزیونی دست به یک «کودتاتر» بزند و ضمن تحریک احساسات مردم، به آنها یادآوری کند که فقط به خاطر جلوگیری از خونریزی بیشتر قصد ترک کشور را دارد و از مردم بخواهد که مبادا تا آنجا پیش بروند که تمامیت ارضی ایران را به خطر بیندازند.»پ.ن.25
منصور رفیع زاده، آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا، نسبت به بازگشت شاه به ایران ناامید نبود. او در خاطرات خود مینویسد: «شاه میدانست که این بار مشکلات او بسیار بیشتر از زمانی است که در کودتای 1953 [28 مرداد 1332]، او را مجبور به رفتن به یک تعطیلات کوتاه مدت کرد. او همچنان امیدوار بود که متحدین نیرومندش به خاطر منافع خودخواهانه خویش، خیلی زود او را به قدرت بازگردانند. او با خود عهد کرده بود که در بازگشت، افراطیون مسلمان را یک بار برای همیشه قلع و قمع نماید.»پ.ن.26
لینک دانلود نسخه ی کامل این مقاله ی تحقیقی / اینجا
پ.ن.2- بختیار،شاپور،یکرنگی،ترجمه مهشید امیرشاهی،پاریس،انتشارات آلبن میشل،1361،صص 190-186.
پ.ن.3- روزنامه کیهان،شماره 10615-27/10/1357،ص 2.
پ.ن.4- اعترافات ژنرال،صص 183-182.
پ.ن.5- رفیعزاده،خاطرات منصور رفیعزاده(آخرین رئیس شعبه ساواک در امریکا)،ترجمهء اصغر گرشاسبی،تهران، قانتشارات اهل قلم،1376،ص 391.
پ.ن.6- مسعود انصاری،احمدعلی،من و خاندان پهلوی،ترجمهء محمد برقعی/حسین سرافراز،تهران،نشر مهر،1373، صص 309-308.
پ.ن.7- Forbis,William H,Fall of the Peacoak Throne:The Story of Iran,New York,etc.Harper and Raw . 1980-Mc Graw-Hill Book company,1981-P.9
پ.ن.8-هوشنگ مهدوی،عبد الرضا،انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی،تهران،طرح نو،1372،صص 335-334.
پ.ن.9- همان،صص 336-335.
پ.ن.10- اعترافات ژنرال،ص 183.
پ.ن.11- پارسونز،سرآنتونی،غرور و سقوط،ترجمهءمنوچهر راستین،تهران،انتشارات هفته،1363،صص 190-189.
پ.ن.12- سولیوان،ویلیام،مأموریت در ایران،ترجمهء محمود مشرقی،تهران،انتشارات هفته،1361،ص 165.
پ.ن.13- هارنی،دزموند،روحانی و شاه(گزارش یک شاهد عینی از انقلاب ایران)،ترجمهء کاوه باسمنجی/کاووس باسمنجی، تهران،کتابسرا،1377،صص 232-231.
پ.ن.14- آریانپور،آذر،پشت دیوارهای بلند(از کاخ تا زندان)،تهران،نشر آتیه،1379،صص 116-115.
پ.ن.15- صمیمی،مینو،پشت پرده تخت طاووس،ترجمهء حسین ابوترابیان،تهران،انتشارات اطلاعات،1368،ص 247
پ.ن.16- زاهدی،اردشیر،25 سال در کنار پادشاه(خاطرات اردشیر زاهدی)،به کوشش ابو الفضل آتابای،تهران،عطایی، 1381،ص 335.
پ.ن.17- بولتن خبرگزاری پارس(محرمانه)،شم 303-27/10/1357،ص 8.
پ.ن.18- همان،صص 11-10.
پ.ن.19- همان،ص 19.
پ.ن.20- همان،ص 21.
پ.ن.21- همان،ص 8.
پ.ن.22- همان،ص 6.
پ.ن.23- همان،ص 16.
پ.ن.24- همان،شم 304-28/10/1357،صص 8-7.
پ.ن.25- راجی،پروی،خدمتگزار تختطاووس،ترجمهء ح.ا.مهران،تهران،اطلاعات،1374،صص 394-392.
پ.ن.26- خاطرات منصور رفیعزاده،ص 391.







گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی