من حضرت استاد علامه جوادی آملی (حفظه الله) را با فلسفه و تفسیر قرآن شان میشناختم. ایشان در ذهن من یک فیلسوف و اندیشه ورز بزرگ و یک قرآن شناس کبیر بودند و البته هستند. اما اخیرا به مقاله ای از ایشان برخوردم که مرا قدری متعجب کرد. توقع نداشتم علامه جوادی آملی در یادبود و بزرگداشتی از هنر الهی سید مرتضی آوینی چیزی مرقوم کرده باشند. عنوان مقاله این است: «غریق هنر روح پرور» ... و در نشریه شاهد یاران، در خرداد 1387 و در شماره 31 ام و در صفحات 3 و 4 این نشریه منتشر شده است. بخش هایی از این یادداشت عمیق و خواندنی را که برایم خیلی جالب توجه بودند ذکر میکنم. و بر روح بلند سیدمرتضی درود و سلام میفرستم که در بلندای روح و اندیشه و آرمان او همین بس که اقطابی چون علامه ی جوادی آملی اینگونه تاییدش میکنند و میستایندش...

---

...تا معلوم شود که طواف در مدار بتکده و میکده و عشرتکده و بالاخره طبیعتکده، شایسته ی انسان هنرجو و کمال دوست نیست، بلکه هنر در «بازشناسی مجدد عالم» و «آدم و جهان را وسیع تر از منظر محدود طبیعیون شناختن» و «انسان را همتای فرشتگان بلکه بالاتر دیدن» است، و راه نیل به این هدف سامی «از عقبه های کئود گذشتن» و «میدان های مین را با ایثار نفیس و بذل نفس پشت سر گذاشتن» و برای همه ی راهیان کوی هنر و سوی ظفر ره آوردی چون ره توشه ی شهید فقید، سید مرتضی آوینی آوردن است. و جامه ی رسای هنر و پوشش پرنیانی هنرپروری جز بر اندام کامل سالکانی چون شهیدان شاهد برازنده نیست و قبای اطلس هنر جز برای قامت راست قامتان تاریخ و شیفتگان خدمت نه تشنگان قدرت زیبنده نخواهد بود
...
و سرّ کامیابی هنر قرآنی و ناکامی هنر مزعوم و فاعل جاهلی آنست که هنر موهوم جاهلی از مرز سجع و قلمرو قافیه و منطقه عروض و میدان تشبیب و غزل و صحنه ی قصیده خرافی محدود خیال و مثال متصل فراتر نرفت، ولی هنر ادبی و معقول الهی چنانکه قبلا اشاره شد مراحل سه گانه عالم امکانی را در صعود و نزول بدون طفره و فتور پیموده و به خاکیان توان جهش به عالم فرشتگان داد و هرگونه خیال پردازی را موهوم را محکوم کرد و هیچگاه از حق نگذشت و از باطل سراب گونه مدد نگرفت، و با ظهورش نه مجالی برای جاهلیت کهن ماند و نه موقعیتی برای جاهلیت جدید: «قل جاء الحق و ما یبدء الباطل و ما یعید» هنر نظر به سراپای او اگر افکند / ز پای تا سر او جملگی هنر بیند
...
غرض آنکه «هنر صادق را از کاذب جدا کردن» کار هنرمند الهی است، همانطور که تشخیص تشنگی صادق از کاذب به عهده ی پزشک معالج بیمار مجروح است و همانطوری که تمیز صبح صادق از کاذب به عهده ی اخترشناس ماهر است و همانطور که تبیین اشک صادق و تفکیک آن از گریه ی کاذب مدعیان باطل، به عهده ی داوران ورزیده و قاضیان مجرب است. آری امتیاز هنر صادق از کاذب نیز در اختیار متخصصان هنر الهی است که حق را از باطل و آب را از سراب جدا میکنند و در پرتو تعلیم روح نواز قرآنی، پاک را از ناپاک تمایز میبخشند «لیمیز الله الخبیث من الطیب»

فایل متن کامل این یادداشت: اینجا