کاش معلوم شود این «اعتبار» چه زمانی میخواهد خرج مسلمین شود...

امروز صدا و سیمای مان تصاویری از نحوه ی برخورد نظامیان آل خلیفه و آل سعود با یک دستگیر شده ی بحرینی پخش کرد و ناخودآگاه یادم آمد جمله ی شایسته ی تامل امام خامنه ای (حفظه الله) در مورد این ملت مظلوم را که «مردم بحرین در مظلومیت مطلق به سر می برند»...

به ذهنم رسید که اگر ما تقریبا هیچ مفاهمه ای با این "آل" های عربی پیرامونمان نمیتوانیم داشته باشیم و دیوار بی اعتمادی ها و شک ها و ظن و گمان ها بین ما و آنها بسیار بلند شده است و مثلا حضرت امام (ره) فرموده بودند که «اگر روزی با صدام کنار بیاییم با این آل سعود کنار نمی آییم» و مثلا رسانه های سعودی در سال 88 برای ناآرامی های تهران کم نگذاشتند و خلاصه خیلی میانمان شکراب است و در نتیجه خیلی نمیتوانیم روی اراده ی آنها در سرکوب تمام عیار بحرینی ها اثری بگذاریم، اما اتفاقا در همین اثنا و همین بین، کسی در ایران هست که هم خودش با سعودی ها و اعراب حاشیه خلیج روابط خوبی دارد، هم خانواده اش همین طورند، هم این رژیم های عربی به او نسبتا خوشبین هستند. بله. آقای اکبر هاشمی رفسنجانی را میگویم.

احمد السموسی سفیر عربستان سعودی در اردیبهشت ماه سال 87، در خلال ارائه ی نامه ی دعوت ملک عبدالله سعودی برای آقای رفسنجانی، اعلام میکند که «ملک عبدالله به دلیل جایگاه والایی که در دنیای اسلام برای حضرت عالی قائل هستند و معتقدند باید از اندیشه و دانش شما بهره کافی برد، شخصا به من ماموریت دادند تا از جناب عالی برای حضور در این اجلاس دعوت به عمل آورم» (سند)

پر واضح است، این بدین معناست که پادشاه سعودی آقای هاشمی رفسنجانی را در مجموع کسی میشناسد که میتواند به حرف و توصیه و فهم و برداشتش اهمیت بدهد. این منطقا یعنی آقای هاشمی دارای یک برگ برنده هستند: روی حرف ایشان در کشورهای حاشیه ی خلیج حساب میشود...

از طرف دیگر، خرده حوادثی در همین چند سال بخوبی نشان میدهد که این حالت اعتماد و احترام، اتفاقا یکطرفه هم نیست. یعنی چنین نیست که این فقط سعودی ها باشند که نسبت به آقای هاشمی ارادت بورزند. بلکه فی المثل در ماجرای وفات ولیعهد سعودی در همین آبانماه همین امسال (1390)، آقای هاشمی رفسنجانی در یک نامه تسلیت رسمی خطاب به ملک عبدالله مینویسند: «جناب آقای ملک عبدالله بن عبدالعزیز/خادم الحرمین الشریفین/سلام علیکم/خبر درگذشت سلطان بن عبدالعزیز آل سعود ولیعهد عربستان باعث تاسف و تالم خاطر گردید./مصیبت وارده را خدمت جنابعالی، دولت و ملت عربستان تسلیت می گویم./از درگاه خداوند متعال برای آن فقید سعید غفران الهی و برای خاندان آل سعود بویژه جنابعالی صبر و اجر مسالت می کنم./امیدوارم با تقویت وحدت اسلامی در میان مسلمانان، توطئه ایجاد تفرقه بین کشورهای مسلمان بویژه دو کشور ایران و عربستان خنثی گردد./اکبر هاشمی رفسنجانی/رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام» (سند)

پیام این نامه هم تقریبا روشن است. آقای هاشمی «خاندان آل سعود» و شخص «پادشاه سعودی» را آن اندازه شایسته میشناسند که بابت یک وفات، به آنها پیام رسمی داده و به نوبه ی خود دلجویی کنند. البته بگذریم که از ولیعهد متوفی هم با تعبیر «فقید سعید» یاد کرده اند(!)... که خود این هم نشان از اعتماد و احترام قابل توجه ایست که ایشان مجموعا برای مخاطب پیام خود قائل هستند.

با کمی جستجو در وب میتوان به موارد دیگری از این دست دست پیدا کرد. کتاب آقای مسیح مهاجری با نام «با هاشمی رفسنجانی تاخانه خدا»، گویای ماجرای جالب دیگریست که آقای احمدی نژاد در مناظرات جنجالی و نه چندان قابل قبول انتخاباتی به حقیقتی از این کتاب اشاره کرده بود. آقای مهاجری فی در حدود صفحات 30 تا 33 این کتاب فی الجمله مینویسد که آقای رفسنجانی در پاسخ به سئوال ملک عبدالله مبنی بر اینکه چرا باید در ایران بجای شما کسی مثل احمدی نژاد رئیس جمهور شود پاسخ میدهند که هرکس رئیس جمهور باشد باید در چهارچوب سیاست های کلی نظام و برنامه های مصوب توسعه عمل کند و لذا کار بخصوصی نمیتواند بکند (و منظور هم مثلا این بوده که شما خیلی نگران نباشید...)

این واقعه هم باز نشان میدهد که هم پادشاه سعودی حساب آقای هاشمی رفسنجانی را از دولت و حتی نظام حمهوری اسلامی جدا میداند و در واقع با او «درد دل» میکند، هم آقای هاشمی با او همدلانه برخورد میکنند و دغدغه های او را درک میکنند و سعی بر آرام کردن خاطر پریشان شده ی او میکنند. 

همه اینها را چرا گفتم؟ گفتم تا یک دردی را هم من مطرح کنم اگر گوش شنوایی باشد: این آقای هاشمی، این شخصی که به هر حال، درست یا غلط، نزد اعراب حاشیه خلیج و بخصوص سعودی ها این اندازه اعتبار و شخصیت و جایگاه دارد، ایشان دقیقا چه زمانی قصد دارند از این اعتبارشان اندکی به نفع مردم بحرین خرج کنند؟ حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در بهار سالی که در آن قرار داریم طی یک نامه ی سرگشاده خطاب به ملک عبدالله او را نصیحت کردند (اینجا) که بحرینی ها را نکشد و نیروهایش را از بحرین خارج کند. حضرت آقای صافی (حفظه الله) که مشخصا نفوذ کلام آقای رفسنجانی را در میان سعودی ها و اعراب ندارند، اما اینکار را کردند. وظیفه شان را انجام دادند. واقعا چرا حرف های حق ایشان را آقای رفسنجانی که نزد اعراب و سعودی ها جایگاه دارند نباید میزدند؟ چرا آقای رفسنجانی در آبان همین امسال و بعد از اینهمه جنایت های آل سعود و آل خلیفه در بحرین باید دست به قلم که میشوند، بجای توصیه و نصیحت و شکایت از عملکرد دوستان منطقه ای شان، پیام تسلیت و همدردی روانه ی بارگاه ظلم آل سعود کنند؟

من گمان میکنم خاطر منتقدین آقای رفسنجانی که کم هم نیستند، به اندازه ی خاطر ملک عبدالله سعودی ارزش داشته باشد. بعنوان یک شیعه ی امیرالمومنین (ع) به آقای رفسنجانی متواضعانه پیشنهاد میکنم همانطور که خاطر ملک عبدالله سعودی را از تشویش خارج کردند و به او اطمینان دادند که احمدی نژاد خطر چندانی نمیتواند داشته باشد، فکری هم برای خاطر آشفته و پریشان فرزندان معنوی روح الله (ره) بکنند که به شدت در مورد کم توجهی ایشان به آل سعود و آل خلیفه و جنایاتشان سئوال دارند.


دلتان خیلی میخواهد اما درد شما با «خود حق پنداری» مداوا نمیشود...

امشب این طرح میثم محمدحسنی عزیز رو دیدم و دلم نیومد نگذارم اینجا

اما یک مطلبی هم هست که خوبه یادآوریش کنم:

این آقایان نه چندان محترمی که به تازگی یک موج گسترده ی نامه نگاری و شکایت نویسی رو مشخصا علیه حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) آغاز کردن، خیلی خیلی حساسیت دارن به اینکه مثلا کسی بهشون بگه که به خارج و بیگانه ها وابستگی دارن. (یا مثلا توی طراحیش یه همچین پیامی رو القا کنه) یعنی با تمام قوا هرگونه وابستگی خودشون رو تکذیب میکنن. همیشه این موضوع به نظرم میرسید که مگه عدم وابستگی کسی که حرکت هاش در نهایت و با تقریب خوبی همون حرکت هاییه که اسرائیل و آمریکا بهش نیاز دارن چه ارزشی میتونه داشته باشه؟ البته در اینکه امثال نوری زاد با توجه به حجم نیازشون به «مطرح شدن» و «مطرح موندن»، احتمالا حتی اگر وابستگی هم نداشته باشن، دلایل کافی رو برای راه انداختن این جور جریان ها دارن، چندان شکی نیست اما اصل این موضوع که «فلان شخص وابسته ی به اجانب هست یا نیست» رو سربازان گمنام حضرت صاحب الامر (عج) هستن که در نهایت میفهمن. مساله مهمتر به نظر من اینه که نوری زاد و امثال نوری زاد، مستقل از استقلال یا وابستگیشون، دقیقا همونجایی وایستادن که اسرائیل و آمریکا میخوان. یعنی با فرض عدم وابستگی، میشه گفت که این جور افراد، بسیار بسیار بسیار نادان و زمان ناشناس و موقعیت ناشناس و دشمن ناشناس و بی سلیقه هستن. ما در واقع با یک جریانی طرف هستیم که «خودخواهی ها»ش بر تدبیرش سایه انداخته و متاسفانه قادر نیست متوجه بشه که چقدر داره دزدهای سر گردنه ی تاریخ بشریت رو دلشاد و خرسند میکنه. البته امثال مصطفای تاجزاده (هم سلولی چندین ماهه ی نوریزاد که من وضع امروز نوریزاد رو بی ارتباط با گپ و گفت های او با تاجزاده نمیدونم) تا دنیا دنیاست حاضرند با همه ی عقلای قوم مناظره کنند و اثبات کنند که... (مطالعه ادامه مطلب)

ادامه نوشته

کاریکاتور / آی کیو 170 !


<برای مشاهده سایز بزرگ تصویر کلیک کنید>


درود و سلام خدا و ملائکه مقربش بر بسیجیان جهان اسلام

این پابرهنگان مغضوب مستکبرین

به یاد عملیات هوشمندانه ی هک، کنترل و بر زمین نشاندن پهباد فوق پیشرفته ی جاسوسی شیطان بزرگ


کاریکاتور از: استاد مازیار بیژنی

چاپ شده در: دوهفته نامه طنز و کاریکاتور «کشیده»، شماره 11

دانلود شماره 11 دوهفته نامه

"امر" را که میسپارند، "ابزار"ش را هم میدهند

ولایتمداری همان چیزی است که شیطان ندارد و شیاطین هم ندارند. اگر کسی بخواهد حول یک ولی ای بچرخد باید هوای نفسش تصفیه شده باشد، مثل حضرت سلمان که در موردشان داریم که «جعل هواه هوی امیرالمومنین ع» . که اصلا دیگر هوایی برای خودش نمانده باشد، و هوی و اشتهایش شده باشد اشتهای امیرالمومنین (ع)، که به ایشان میگفتند «شما چه میخواهید» پاسخ میدادند که «من هیچ نمیخواهم، باید دید امیرالمومنین (ع) چه میخواهند»...

توجه دیگر این است که «ارتباط با خدا» برای خیلی ها مشکلی نیست، به ظاهر مشکل این است که کسی حول یک کسی مثل خودش بچرخد. البته اینکه میگوییم «به ظاهر» مشکل است، علت اینجاست که آن خدایی که ولایت را به کسی میدهد، چیزهای دیگری هم میدهد. 

از اول هم درگیری با پیامبران در همین معنا بوده است. درگیری این بوده است که «چرا همین فردی که شبیه خودمان است پیامبر باشد؟»... دور این چنین فردی گشتن است که سخت است. در محور اینچنین فردی بودن است که سخت است. یعنی همواره این بحث بوده است که «چرا این فردی که شبیه ماست ولی باشد؟» هیچوقت بحث پیرامون انبیا این نبوده است که «ابن فرد مدعی معصوم است یا معصوم نیست؟»، بلکه صرفا و اجمالا معلوم بوده است که پیامبران در قوم خودشان آدم های خوبی بوده اند. اما بحث این بوده که «چرا این فرد خاص؟»... 

مشکل همیشه برای کسانی بوده که «به ظاهر» شبیه خود مردم بوده اند. پیرامون این تعبیر «به ظاهر»، خوب است نقل کنیم جمله ای را آقای هاشمی رفسنجانی. آقای عسگراولادی نقل کرده اند که از آقای هاشمی شنیده اند: «آن اوایل که مقام معظم رهبری رهبر شده بودند، من فکر میکردم که باید بروم به کمک رهبری. از قضا از همان اوایلی که شروع کردم به رفتن پیش ایشان، مشاهده میکردم که ایشان از لحاظ تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی یک سر و گردن بالا رفته اند. و من فهمیدم که همان کسی که ولایت را میدهد، ابزارش را هم میدهد.»

لذا شوخی نیست، وقتی که به کسی ولایت میدهند، قضیه مثل یک تاسی نیست که پرتاب میشود و معلوم نیست با نام چه کسی پایین می آید، بلکه مقامیست که اگر به کسی بدهند، ابزار لازمش را هم به او میدهند. 


بخشی از تفسیر سوره مبارکه مائده، دانشمند محترم حضرت استاد غلامرضا قاسمیان (حفظه الله) | چهارشنبه هفتم بهمن ماه 1390 | صفحه ی اینترنتی تفسیر

باور کنیم - 2 / کارگزاران حکومتی در خانه بنشینند، ببینند که آیا...

ابو حمید ساعدی میگوید: پیامبر (ص) مردی از بنی اسد بنام ابن اتبیّه را مامور جمع آوری زکات کرد. چون اموال زکات را آورد عرض کرد: «این برای شماست و این هم به خود من هدیه شده است.» رسول خدا (ص) بر منبر ایستاد... و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «چه شده است که کارگزار را میفرستیم و وقتی می آید میگوید: این از آنِ توست و این از آنِ من؟! چرا در خانه ی پدر و مادرش نمینشیند تا ببیند آیا باز هم برای او هدیه می آورند یا نه؟ سوگند به آنکه جان من در دست اوست، آن کارگزار هیچ چیز برندارد مگر اینکه روز قیامت آنرا بر دوش خود همی کشد، اگرچه اشتری خروشان باشد، یا گاوی نعره زن، یا گوسفندی که بع بع میکند.»

منبع: میزان الحکمة | چاپ اول | جلد چهاردهم | صفحه 6645 | روایت شماره 21182 | باب حرمت هدیه دادن به کارگزاران حکومتی | مشاهده متن عربی روایت

---

بیایید باور کنیم!

سخن، سخن عادی نیست، کلام بی خطای معصوم (ع) است...

----
ذهن انسان بدون هیچ منظوری به سمت ماجرای هدیه دادن های آقای شهرام جزایری به برخی نمایندگان مجلس ششم از جمله آقای مهدی کروبی ریاست وقت مجلس میرود! هنوز یادمان هست که آقایان استدلال میگردند که گرفتن هدیه چه اشکالی دارد؟ و یاداور میشدند که از زمان امام (ره) با هدیه گرفتن مشکلی نداشته اند و... شاید باید همین استدلال واضح و شفاف حضرت رسول (ص) را برای آقایان میگفتیم که: جناب آقای کروبی!... چرا مسئولیت را رها نمیکنید و در خانه تان نمینشینید تا ببینید آیا باز هم برایتان هدیه ی چند صد میلیونی می آورند یا نه؟! بگذریم که دیوار توجیه خیلی بلند است و آقایان توجیه خواهند کرد که «هدیه» نبوده و آقای جزایری گفته بوده اند «به تشخیص خودتان خرج اسلام و مسلمین کنید»!... در این صورت هم البته میشود سئوال رسول الله (ص) را تکرار کرد: آقا! چرا در خانه ی خودتان نمینشینید تا ببینید آیا باز هم کسی می آید صدها میلیون پول را بدهد تا شما طبق تشخیص خودتان خرج اسلام و مسلمین کنید؟!
آقای کروبی که البته به یک قهقرای خودساخته رفتند و تمام شدند، اما حواس باقی مسئولین خوب است جمع باشد... جزایری یک فرد نیست، جزایری یک تفکر است... تفکری که معتقد است میشود مسئولین را با هدیه و این جور چیزها "نرم" کرد و کم کم روابط را بر ضوابط غلبه داد و باقی تلخ ماجرا را همه میدانیم....

شنیده ها و عرایض / قسمت پنجم : حکومت "وسیله" است یا "هدف"؟

«عدالت» محصول قطعی «حکومت ولیّ خدا» نیست
اما «حکومت ولیّ خدا» لازمه ی قطعی «وجود عدالت» است

-----

آقای دکتر عماد افروغ در یادداشتی خطاب به امام جمعه محترم مشهد نوشته بودند:

«...اگر نظام هدف است، ابزار آن کدام است؟ به هرحال تمام حرف بنده این است که آنچه جنبه ابزار یا تقدم رتبی دارد قدرت و حکومت است و آنچه تقدم ارزشی دارد، اهدافی است که حکومت یا نظام دنبال می کند. عین عبارت بنده در برنامه پارک ملت ناظر به همین مضمون است: "ما قدرت را برای چیزی می خواهیم. آن چیز است که جهت می دهد و تقدم ارزشی دارد و برای آن تقدم ارزشی است که حکومت باید تشکیل داد که طبعاً این حکومت اصطلاحاً تقدم رتبی دارد".»

خدمت ایشان عارض بشوم که:

استاد عزیز! صورت مساله میتواند طور دیگری هم باشد. ما اصلا چیزی به اسم "قدرت" به مثابه ی "ابزار" نمیشناسیم. شاید ادعای سنگینی باشد. اما من گمان میکنم ما متدینین ولایی، چیزی به اسم قدرت ابزاری شناسایی نمیکنیم. ما قدرت را اولا برای چیزی نمیخواهیم(!). ما قدرت را میخواهیم، اولا چون قدرت تنها و تنها و تنها حق ولی خداست. حکومت بر مردم را ولی خدا اولا برای اینکه با آن حکومت کار خاصی انجام بدهد نمیخواهد، حکومت، صرفا، صرفا و صرفا حق ولی خداست، چه ولی خاص خدا، چه ولی عام خدا. چه امام معصوم، چه نائب عام امام معصوم. حاکمیت و قدرت، حق اوست و صرفا هم حق اوست. و حکومت کردن از وظایف او نیز هست. یعنی هم حق اوست، هم وظیفه ی اوست. حالا یکی از موجبات ضرورت حکومت ولی خداوند نیز این است که بدون حکومت او، هر تلاشی از سوی مردم برای "اقامه ی قسط" قطعا بی نتیجه خواهد ماند (و با حکومت او هم البته الزاما نتیجه حاصل نمیشود اما بی حکومت او مطلقا بی نتیجه خواهد ماند)

در نتیجه، جناب آقای دکتر!... ما حکومت را از این حیث که وسیله ی چیزی هست، نمیخواهیم. ما حکومت را میخواهیم چون صرفا متعلق به ولی خداوند است و ما میخواهیم این حق را به حقدار برسانیم. البته، یکی از عوارض حکومت ولی خدا، روشن شدن مسیرها پیش پای انسان ها و بهتر شدن شرایط بسط قسط و عدالت است. هرچند، اگر حکومت را بدست ولی خدا دادیم، اما به هزاران دلیل از جمله ظرفیت پایین جامعه انسانی، آن حکومت به مقصود نهایی اش یعنی "قسط جهان گستر" نرسید، اتفاق خاصی نیفتاده است!... تنها یک نتیجه بدست نیامده است. اما وظیفه ی ما که تقدیم حاکمیت به ولی خدا و حراست از حاکمیت او بوده است، بخوبی اتفاق افتاده است.

پس، نظام اسلامی تشکیل میشود به دلیل اینکه «حکومت حق ولی خداست»، و صد البته از عوارض جانبی حکومت ولی خدا، هموارتر شدن نسبی مسیر حرکت جامعه به سمت قسط و عدالت است. و حتما اینطور است که میزان توفیق اجتماع در این مسیر، بستگی به میزان آمادگی جامعه برای استفاده از رهبری ولی خدا دارد.

استاد افروغ!... «تشکیل حکومت» برای کسانی تنها یک «وسیله» است، که در میان آنها فعل «حکومت کردن» از وظایف فرد خاصی نیست، و از حقوق فرد خاصی نیست.

در میان ما، حکومت کردن وظیفه و حق یک فرد مشخص است: ولیّ خدا...

وقتی او حاکم است، «حکومت» در موضع درست خود است، اما اینکه این حکومت «نتیجه» ی مطلوب ما را بدهد، بستگی دارد به خیلی آمادگیها در اجتماع... در نتیجه نمیشود گفت ما حکومت را برای بسط قسط میخواهیم.... چه بسا حکومت ولی خدا نتواند دقیقا به بسط قسط بینجامد، اما باز هم حکومت حق و وظیفه ی ولی خداست و به هر قیمتی باید در دست ولی خداوند بماند.... حتی به قیمت ریخته شدن خون همه ی مدافعین «حکومت ولی خدا» در معارضه با دشمنان او....

ما حکومت را میخواهیم برای اینکه حکومت حق ولی خداست... همین آقای دکتر افروغ!

و از «حکومت ولی خدا» هر منفعت دیگری که حاصل بشود برای ما، فرع است بر نفس منفعت بزرگ «حکومت ولی خدا»...

حکومت، "حق" ولیّ خداست
و حکومت کردن، "وظیفه" ی ولیّ خداست
ولیّ خدا حکومت نمکیند تا الزاما عدالت برقرار کند،
"برقراری عدالت" صدها لازمه دارد، یکی از آنها حاکم بودن ولیّ خداست
اما مسلما اگر جامعه عدالت را پیشه ی خود بسازد،
اگر عدالت جاری بشود،
حکومت فقط و فقط شایسته ی ولیّ خداست...
چه به "برقراری عدالت" بینجامد، چه نینجامد...

باور کنیم - 1 / چه کسی بیشتر سود میبرد؟

امام علی (ع):

وقتی چیزی را به کسی میبخشید، شما بیش از کسی که آن چیز را بدست می آورد سود میبرید.

---

بیایید باور کنیم!

سخن، سخن عادی نیست، کلام بی خطای معصوم (ع) است...