شنیده ها و عرایض / قسمت پنجم : حکومت "وسیله" است یا "هدف"؟
«عدالت» محصول قطعی «حکومت ولیّ خدا» نیست
اما «حکومت ولیّ خدا» لازمه ی قطعی «وجود عدالت» است
-----

آقای دکتر عماد افروغ در یادداشتی خطاب به امام جمعه محترم مشهد نوشته بودند:
«...اگر نظام هدف است، ابزار آن کدام است؟ به هرحال تمام حرف بنده این است که آنچه جنبه ابزار یا تقدم رتبی دارد قدرت و حکومت است و آنچه تقدم ارزشی دارد، اهدافی است که حکومت یا نظام دنبال می کند. عین عبارت بنده در برنامه پارک ملت ناظر به همین مضمون است: "ما قدرت را برای چیزی می خواهیم. آن چیز است که جهت می دهد و تقدم ارزشی دارد و برای آن تقدم ارزشی است که حکومت باید تشکیل داد که طبعاً این حکومت اصطلاحاً تقدم رتبی دارد".»
خدمت ایشان عارض بشوم که:
استاد عزیز! صورت مساله میتواند طور دیگری هم باشد. ما اصلا چیزی به اسم "قدرت" به مثابه ی "ابزار" نمیشناسیم. شاید ادعای سنگینی باشد. اما من گمان میکنم ما متدینین ولایی، چیزی به اسم قدرت ابزاری شناسایی نمیکنیم. ما قدرت را اولا برای چیزی نمیخواهیم(!). ما قدرت را میخواهیم، اولا چون قدرت تنها و تنها و تنها حق ولی خداست. حکومت بر مردم را ولی خدا اولا برای اینکه با آن حکومت کار خاصی انجام بدهد نمیخواهد، حکومت، صرفا، صرفا و صرفا حق ولی خداست، چه ولی خاص خدا، چه ولی عام خدا. چه امام معصوم، چه نائب عام امام معصوم. حاکمیت و قدرت، حق اوست و صرفا هم حق اوست. و حکومت کردن از وظایف او نیز هست. یعنی هم حق اوست، هم وظیفه ی اوست. حالا یکی از موجبات ضرورت حکومت ولی خداوند نیز این است که بدون حکومت او، هر تلاشی از سوی مردم برای "اقامه ی قسط" قطعا بی نتیجه خواهد ماند (و با حکومت او هم البته الزاما نتیجه حاصل نمیشود اما بی حکومت او مطلقا بی نتیجه خواهد ماند)
در نتیجه، جناب آقای دکتر!... ما حکومت را از این حیث که وسیله ی چیزی هست، نمیخواهیم. ما حکومت را میخواهیم چون صرفا متعلق به ولی خداوند است و ما میخواهیم این حق را به حقدار برسانیم. البته، یکی از عوارض حکومت ولی خدا، روشن شدن مسیرها پیش پای انسان ها و بهتر شدن شرایط بسط قسط و عدالت است. هرچند، اگر حکومت را بدست ولی خدا دادیم، اما به هزاران دلیل از جمله ظرفیت پایین جامعه انسانی، آن حکومت به مقصود نهایی اش یعنی "قسط جهان گستر" نرسید، اتفاق خاصی نیفتاده است!... تنها یک نتیجه بدست نیامده است. اما وظیفه ی ما که تقدیم حاکمیت به ولی خدا و حراست از حاکمیت او بوده است، بخوبی اتفاق افتاده است.
پس، نظام اسلامی تشکیل میشود به دلیل اینکه «حکومت حق ولی خداست»، و صد البته از عوارض جانبی حکومت ولی خدا، هموارتر شدن نسبی مسیر حرکت جامعه به سمت قسط و عدالت است. و حتما اینطور است که میزان توفیق اجتماع در این مسیر، بستگی به میزان آمادگی جامعه برای استفاده از رهبری ولی خدا دارد.
استاد افروغ!... «تشکیل حکومت» برای کسانی تنها یک «وسیله» است، که در میان آنها فعل «حکومت کردن» از وظایف فرد خاصی نیست، و از حقوق فرد خاصی نیست.
در میان ما، حکومت کردن وظیفه و حق یک فرد مشخص است: ولیّ خدا...
وقتی او حاکم است، «حکومت» در موضع درست خود است، اما اینکه این حکومت «نتیجه» ی مطلوب ما را بدهد، بستگی دارد به خیلی آمادگیها در اجتماع... در نتیجه نمیشود گفت ما حکومت را برای بسط قسط میخواهیم.... چه بسا حکومت ولی خدا نتواند دقیقا به بسط قسط بینجامد، اما باز هم حکومت حق و وظیفه ی ولی خداست و به هر قیمتی باید در دست ولی خداوند بماند.... حتی به قیمت ریخته شدن خون همه ی مدافعین «حکومت ولی خدا» در معارضه با دشمنان او....
ما حکومت را میخواهیم برای اینکه حکومت حق ولی خداست... همین آقای دکتر افروغ!
و از «حکومت ولی خدا» هر منفعت دیگری که حاصل بشود برای ما، فرع است بر نفس منفعت بزرگ «حکومت ولی خدا»...
حکومت، "حق" ولیّ خداست
و حکومت کردن، "وظیفه" ی ولیّ خداست
ولیّ خدا حکومت نمکیند تا الزاما عدالت برقرار کند،
"برقراری عدالت" صدها لازمه دارد، یکی از آنها حاکم بودن ولیّ خداست
اما مسلما اگر جامعه عدالت را پیشه ی خود بسازد،
اگر عدالت جاری بشود،
حکومت فقط و فقط شایسته ی ولیّ خداست...
چه به "برقراری عدالت" بینجامد، چه نینجامد...
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی