هشدار! دائماً مشغول نقشه‏ كشى هستند...

تا چندی پیش هر کس از "دشمن" و "دشمنی دشمن" حرف میزد، مستقل از اینکه چه کسی بود و چه جایگاهی داشت، با احتمال بالایی متهم به "داشتن توهم توطئه" میشد. جبهه ی حق در مقابل سعی وافری داشت تا شیطنت دشمن را پیش چشم این اتهام زنان و توده ی مردم بصورت مستند و عینی تصویر کند. تا حدودی موفق شد و البته استراتژیست های جبهه ی مقابل هم دستورالعمل جدیدی از مولا و سرورشان "شیطان رجیم" که هزاران سال تجربه در آدم شناسی دارد گرفتند و داستان اینطور شد که «آقا! دشمن یعنی چه؟ همه چیز به منافع برمیگردد. یک جاهایی منافع ما با برخی قدرتها تعارض دارد، یک جاهایی هم تعارضی وجود ندارد. پس چیزی را به دشمنی برنگردانید، دشمنی کردن اصلا محال است!... همه مشغول پیگیری منافعشان هستند و از آنجا که گاهی منافع ما انسان ها با هم تعارض میکند، درگیری به وجود می آید وگرنه هیچکس آنقدر بیکار نیست که وقتش را تلف دشمنی کردن با همنوع خود بکند»

همانطور که پر واضح است، این استدلال نسبتا جدید دوگانه ی "دوست/دشمن" را براحتی به چیزی شبیه "هم منافع/غیر هم منافع" تبدیل میکند و در نتیجه ما اولا حق نخواهیم داشت هیچ کشوری را "تماما دشمن" قلمداد کنیم، ثانیا حق نخواهیم داشت کسی را بخاطر "درنظر نگرفتن دشمنی ها" تخطئه کنیم. و به همین راحتی منطق های مهم و قرآنی چون "مستضعف/مستکبر" و یا "عدوالله/عدوکم" از دور خارج میشوند.

امیرالمومنین (ع) میفرمایند: «مَنْ‏ نَامَ‏ عَنْ‏ عَدُوِّهِ أَنْبَهَتْهُ الْمَكَايِدُ» / هرکس بخوابد از دشمن خود، دسیسه ها و مکرهای دشمنش او را بیدار خواهد کرد /
شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحکم و دررالکلم جلد 5 صفحه 344

به نظر من اعلب کسانی که قصد دارند شرایط را برای مسلمانان به گونه ای تصویر و تفسیر کنند که از خلال آن تصویر، یک مسلمان احساس کند در این دنیای امروز دوستانش او را کفایت میکنند و نباید به دشمنانش و کید دشمنانش مشغول شود و مثلا سعی کند "تنش زدایی" کند با دشمنانش(!)، اغلب این نداها و قریب به اتفاق این دعوت ها دعوت به "خوابیدن از دشمن" است... اینکه «فلان کشور بدنبال "منافع خودش" است»، به نظر من کادوپیچ شده ی همان «توهم توطئه نداشته باش» است و همان دعوت به خوابیدن از دشمن است. البته مردم ما تا حدود قابل قبولی نشان داده اند که برای این منطق های غیرقرآنی و مساله دار چندان تره ای خرد نمیکنند اما به نظر من خیلی مهم است که ما مراقب طبقه ی اهل فکر جامعه مان باشیم تا از منطق قرآن و اهل بیت در حراست همیشگی از وضع دشمن و اطوار دشمنی های او دور نشود. روشنفکران ما باید مراقبت شوند تا دشمنی های دشمن را اولا خوب ببینند و بفهمند، ثانیا با احاله دادن دشمنی کردن های دشمن به چیزهایی از قبیل "دنبال کردن منافع"، ذهن و فکر جامعه و جوانان را از مفاهیم مهم و قرآنی چون "وجود و شیطنت دشمن" منحرف نکنند. به نظر من اگر جریانی تصمیم بگیرد در سیاست خارجی خود، دشمن و دشمنی های دشمن را کمرنگ بگیرد، این جریان نباید تریبون های مهمی در دست داشته باشد چرا که فهم نادرست و غیرقرآنی و غیر اهل بیتی این جریان میتواند بذرهای "دشمن نوازی" را در دل جوانان ما بکارد.

ما معتقدیم «دشمن وجود دارد» و «ایرانیان مسلمان و مسئول، دشمنی را با تمام وجود حس میکنند»، و البته معتقدیم که دشمن، هدفش "هدم و نابودی همه ی اسلام" است و کسی که دشمن و دشمنی های او را درک نمیکند، به دردی از دردهای جامعه ی ما نمیخورد، هرچند ممکن است به درد دشمنان کشور ما بخورد...

پای چند جرعه از دریای منطق امام روح الله (ره) بنشینیم:

روحانيت بايد زجر ببيند، هتك شود؛ اين لباس در خور سوختن است! در بيست و چند سال قبل به دست عمال انگليس، دشمن سابقه دار اسلام و شرق، چه اهانتها و زجرها و شكنجه‏ها كه ديدند. جوانها از سالخورده‏ها بپرسند. امروز به دست عمال ديگران بايد اهانت شوند و شكنجه ببينند. خداوند قهار كافى است‏...
امام خمینی (ره) / صحیفه نور / جلد 1 / صفحه 181

و ملت ما بلكه ملتهاى اسلامى و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداى بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگانى هستند كه از هيچ جنايت و خيانتى براى مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمى‏كشند و براى رسيدن به رياست و مطامع پست خود دوست و دشمن را نمى‏شناسند. و در رأس آنان امريكا اين تروريست بالذات دولتى است كه سرتاسر جهان را به آتش كشيده و هم پيمان او صهيونيست جهانى است كه براى رسيدن به مطامع خود جناياتى مرتكب مى‏شود كه قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند...
وصيتنامه سياسى-الهى امام خمينى(س) / متن، صفحه 9

ما بايد مدافع افرادى باشيم كه منافقين سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بريدند. ما بايد دشمن سرسخت كسانى باشيم كه پرونده‏هاى همكارى آنان با امريكا از لانه جاسوسى بيرون آمد. ما بايد تمام عشقمان به خدا باشد نه تاريخ.
امام خمینی (ره) / صحیفه نور / جلد 21 / صفحه 326

...ما نبايد حساب كنيم كه جنگ تمام شده است، ما بايد حساب كنيم كه در حال جنگيم، براى اينكه، دشمن ما- چه دشمنهاى بزرگ از قبيل امريكا و شوروى و چه آنهايى كه اذناب آنها هستند از قبيل صدام و امثال اينها- اينها چون با اسلام مخالف هستند و ديدند كه اسلام امروز در دنيا يك قدرت بزرگى شده است در مقابل آنها، از اين جهت، آنها دائماً مشغول نقشه‏كشى هستند، و ما نبايد از اين مسأله غفلت كنيم. هم بايد مردم مهيا باشند.قواى مسلح مهيا باشند. مردمى كه بايد به جبهه بروند و جبهه‏ها را پر كنند. تعقيب كنند اين مطلب را و سستى نكنند. دشمن ما دشمنى است كه با نقشه كار مى‏كند. الآن ممكن است كه در ايران منتشر كنند كه خوب، ديگر مسأله تمام شد و چه شد و مردم را سست كنند و حال اينكه مسأله تمام نشده است، اينها هميشه دنبال اين هستند كه كارهاى خودشان را انجام بدهند و لو به دست ملتها يا دولتها. در ايران چون نمى‏توانند اين كار را بكنند، نه ملت با آنهاست نه دولت، از اين جهت، يك راههاى ديگرى كه‏ دارند دنبال مى‏كنند. 
امام خمینی (ره) / صحیفه نور / جلد 21 / صفحه 116

در باب اینکه چه کسی یارانه بگیرد!

در گیر و دار این ماجرای "هدفمند کردن یارانه ها" حرف های بعضا جالبی زده میشد و میشود. فی المثل عده ای اینطور فکر میکنند که مجموع یارانه ی پرداختی باید به تساوی در میان مردم ایران تقسیم شود، یعنی فلسفه ی «بیشتر گرفتن از پولدارها» و «بیشتر پرداخت کردن به ندارها» را درست و صحیح نمیدانند. منظورشان فی الجمله این است که اگر از منبع فروش نفت یا گران شدن نهاده های انرژی عوایدی نصیب دولت شود، او حق ندارد در تقسیم این عواید میان آحاد مردم ایران تفاوتی قائل بشود. آنکسی که با ماهی 400 هزار تومان زندگی را به سختی میگذراند حقش از این دارایی ملّی همانند کسی است که با ماهی 4 میلیون تومان زندگی میکند. البته من اصلا قصد ندارم وارد این قصه بشوم که حق با کدام گروه است: آنها که معتقد به "سهم مساوی" هستند یا آنها که معتقد به "سهم غیرمساوی" و "بهره مندی بیشتر برای ندارها" هستند...

در این میانه، چیزی که برای من جالب به نظر می آید سخنی است از امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) که به تازگی شنیده ام:

الامام علی علیه السلام: انّ اللهَ سُبحانه فَرَض فی اموال الاغنیاء اَقواتُ الفقراء فما جاعَ فقیرٌ الّا بما منع به غنیٌ والله تعالی سائلهم عن ذلک | ترجمه: امام علی (ع): خداوند سبحان خوراک تهیدستان را در اموال توانگران قرار داده است. پس هیچ تهی دستی گرسنه نماند مگر به سبب اینکه ثروتمندی از حق او بهره مند شده است. و خدای بزرگ در این باره از او بازخواست میکند. | نهج البلاغه حکمت 328

خیلی به نظرم جالب آمد که از منظر علی (ع)، فقرا و گرسنگان در همین اموال و دارایی های قطعی افراد غنی و دارا هم سهم دارند که اگر فقیر و گرسنه بمانند، آن سهم قطعا داده نشده است، آنوقت ما بر سر موضوع خیلی ساده ای مثل "اختصاص یارانه و کمک بیشتر به ندارها" هنوز بر سر و صورت همدیگر میکوبیم!... فقرایی که طبق نظر علی (ع) همین الان بدون هیچ احراز صلاحیتی در اموال مان سهم مشخص دارند را در هنگام تقسیم یارانه ها نمیتوانیم ببینیم. خیلی سختمان میشود که آنها یارانه بیشتری از ما دریافت کنند. یکی نیست یادآوری کند که اصلا از یارانه ها هم که بگذریم، همینکه عده ای فقیر و تنگدست هستند، جامعه ی دارایان نسبت به ارزاق آنها (حداقل نیازمندی های انسانی آنها) مسئول است...

در باب اشتغال به اشکال گرفتن!

جریاناتی در اجتماع اسلامی ما هستند که نقش خودشان را بطور عمده و اصلی روی "اشکال گرفتن از اوضاع" تعریف کرده اند و پسندیده اند. یعنی همت اصلی شان "اشکال گرفتن" است، حالا در فرع این اشکال گرفتن هم کارهایی انجام میدهند اما به هر حال همت اصلی شان را انتقاد میدانند و بس. البته آنها فقط موفق شده اند اسم کار خودشان را "نقد" بگذارند چرا که نقد یعنی بررسی نقاط مثبت و منفی. به تعبیر یکی از بزرگان، نقد "بدون ذکر نکات مثبت" نقد نیست بلکه عیبجویی است. از طرفی تقدیس و تنزیه و طبیعی جلوه دادن مساله ی "اشکال کردن" در لایه های اندیشگانی جامعه مان هم نفوذ داشته است. خوب خاطرم هست که جناب آقای مصطفی ملکیان از اساتید به نام کشور در حوزه های فلسفه و کلام و روانشناسی در خلال دوره ی مطالعاتی "جاودانگی" شان بخصوص به این مساله وارد شدند و از جمله و به نحو قریب به مضمون گفتند که «نباید به افرادی که فقط نقد میکنند اشکالی وارد کرد چرا که همین که آنها با نهایت دقت و کمال لطف، ایرادها را نشان میدهند و چاه های پیش رو را تذکر میدهند، منتشان را بر سر ما میگذارند و دیگر لازم نیست به آنها تذکر بدهیم که در قبال هر چیزی که نقدش میکنند و ردش میکنند، چیز بدیلی هم معرفی کنند.» از زاویه ی فکری مشخص من با استاد ملکیان که بگذریم، میشود از خلال همین گفتار ایشان متوجه شد که بخشی از اندیشه ورزان جامعه ی ما برای نفس "اشکال کردن" و "عیبجویی کردن" ارزش قائلند. امروز اتفاقا مواجه شدم با سخنی از حضرت امام خمینی (ره) در ردّ خصلت "دائما اشکال کردن":

«این مسلّم است هر قدمی که دنیا برای آدم بر می دارد، انسان عقب می گیرد. آنهایی که در کاخهای بسیار مجلل زندگی می کنند، نگرانیشان بیشتر از آنی است که درویش اند و در محله ها زندگی می کنند. پس ما از این جهت هم شکرگزار هستیم که ما را در لباس درویشها درآورده است - نه درویش به معنای اصطلاحی، درویش واقعی - و ما خدمت به خدا و خدمت به خلق خدا را وظیفه خودمان می دانیم و مشکلات را هم ان شاء الله، پشت سر می گذاریم و همان طوری که تاکنون ایستادگی کرده ایم، همه ایستادگی کردند در مقابل همه مشکلات، از این به بعد هم بین همه مشکلات ایستادگی خواهند کرد. و من دعا می کنم که خداوند به شما توفیق بدهد.و اشخاصی که خارج ایستاده اند و اشکال می کنند، از باب اینکه خودشان در گود نیستند، اشکال کردن یک چیز آسانی است. اما حل اشکال مشکل است. خوب، البته اشخاصی خارج نشسته اند، می گویند: چرا چه شد؟ چرا نشد؟ چرا باید بشود؟ چرا فلان کار باید بشود؟ باید بکنند. لکن وارد نیستند ببینند که مشکلات چی است. در یک همچو زمانی که دولت و ایران مبتلای به همه گرفتاریهایی که می بینید هستند و همه دولتها، همه جهان به استثنای ملتهایشان در صدد محو جمهوری اسلامی هستند؛ یعنی، در صدد محو اسلام هستند، در عین حال، خدای تبارک و تعالی تأیید کرده است و ما استقامت کردیم، مقاومت کردیم، بعدها هم خواهیم کرد، ان شاء الله.»
صحیفه امام / جلد 20 / صفحه 367

جالب است که بخصوص از بعد از حوادث سال 88، جریان تجدیدنظرطلب که "اصلاح طلب" هم نامیده میشود، خودش را حامی واقعی خط امام (ره) جلوه داد و همچنان هم مشغول همین کار است، غافل از اینکه حضرت امام (ره) با کسانی که به هر دلیل خارج از گود بنشینند و شغلشان بشود "اشکال کردن" به سراپای این نظام، مشخصا زاویه ی فکری دارند... 

به نظر من، دو نکته نباید مغفول بماند: اول اینکه نقد صحیح یعنی ذکر نقاط منفی و مثبت در کنار هم. دوم اینکه نقاد موظف است "آستین بالا زدن" و "آماده ی کمک بودن" خود را اثبات کند.
در واقع ما به دو شرط حتی حاضریم به منتقدان تریبون بدهیم!
1- نقد مربوطه مجموعه ای باشد از نقاط مثبت و منفی
2- فرد نقاد به غیر از نقد کردن حاضر شده باشد که مسئولیتی را ولو محدود به عهده داشته باشد و خودانتقادی را هم تاحدودی بلد باشد...

خداوند از عمر کم برکت "فقط اشکال کنندگان" بکاهد و بر عمر اینچنین منتقدانی بیفزاید! 
آمین!

به بهانه ی دموکراسی های دیکتاتوریزه!

دشمنان انقلاب گاهی حرف های جالبی میزنند. فی المثل با مقایسه ی عجیبی میان وضع ایران اسلامی و رژیم های استبدادی مبتنی بر کمونیسم استدلال میکنند که «دیکتاتور ها دشمن میسازند و به بهانه ی مقابله با دشمن، آزادی های مردم را از آنها میگیرند»... این استدلال نه چندان جدید، حداقل واجد 2 اشکال مهم است: اول اینکه استدلال کننده ی محترم از این گزاره که «دیکتاتور ها دشمن میسازند»، قصد دارد ادعا کند که «هرکس دشمن میسازد، دیکتاتور است»... حال آنکه میشود تصور کرد که کسی دشمن بسازد ولی دیکناتور هم نباشد یا حداقل به نظر نیاید. خود این آقایان، ایالات متحده را مهد دموکراسی میدانند و همین ایالات متحده بیشترین حجم تبلیغات در مورد دشمنانش را در سراسر جهان مدیریت میکند و این دوستان هیچگاه ایالات متحده را به این دلیل که علیه القاعده و ایران و حزب الله و حماس تبلیغات گسترده میکند به «دشمن سازی» متهم نمیکنند. پس اولا هرکس دشمن میسازد لزوما دیکتاتور نیست!... اشکال دوم این استدلال این است که استدلال کننده ی محترم تصور میکند که دیکتاتوری یعنی ایجاد مانع در برابر "همه ی آزادی ها"! حال آنکه هیچ دیکتاتوری با همه ی انواع آزادی در نمی افتد که اگر بیفتد، عمرش به پایان میرسد!... اکثر دیکتاتورها، بخشی از آزادی ها را میگیرند و بخشی دیگر را وامیگذارند. همانطور که اکثر دموکراسی ها در قبال مواردی که به رای مردم رجوع میکنند، در مواردی هم سعی میکنند رای مردم را با تبلیغات فریبنده تغییر بدهند و به نوعی دموکراسی هدایت شده (مثل دموکراسی لیبرال) داشته باشند که چندان خطری را متوجه اصل و اساس نظامات سیاسی نمیکند بلکه آدم ها هستند که بجای مسلک ها عوض میشوند. یک مشکل دیگری هم در این استدلال به نظرم میرسد و آن اینکه پیرامون مفهوم دیکتاتوری در این استدلال ارزشداوری کاملا منفی شده است، حال آنکه دیکتاتوری به منزله ی "بکن نکن های قانونی"، در  همه ی دنیا شایع است. (و ارزشداوری منفی هم نمیشود) بعنوان نمونه، قوانین رانندگی در سراسر جهان استاندارد هستند و لااقل این اندازه میدانیم که هیچ حکومتی از مردمش بابت پذیرش یا عدم پذیرش فلان قانون رانندگی نظرخواهی نمیکند. و این یعنی ما فی الجمله پذیرفته ایم که برخی "بکن نکن ها" بدیهی است و نمیشود آنها را عوض کرد. لذا دیکتاتوری یک مفهوم سیاه نیست بلکه یک مفهوم خاکستری است. بعلاوه تکلیف یک معنای دیگر هم مبهم باقی گذاشته شده است و آن اینکه اگر مردمی یا ملتی به نحو کاملا ارادی و اختیاری و بدون هیچ جبری، کسی از میان خودشان را حاکم بر سرنوشتشان کنند، و فی المثل تصمیم بگیرند که آن فرد مادام که زنده است اختیاردارشان باشد، مستقل از اینکه آن فرد کیست و چه ویژگی هایی دارد، آیا میتوان روی حکومت چنین فردی هم برچسب دیکتاتوری زد؟ یعنی به زبان خیلی خودمانی، اگر ملتی دموکراسی محض مورد ادعای غرب را نخواهد، آیا ما حق داریم مجبورش کنیم که آنرا بخواهد؟ تازه فرض کردم که "دموکراسی محض" اساسا وجود دارد، حال آنکه برخی معتقدند دموکراسی غیرمقید اصلا وجود ندارد! خلاصه، ما اگر نخواهیم نظر بدهیم، یعنی مایل باشیم فلان آقا با بهمان ویژگی هایی که دارد، به جای ما تصمیم بگیرد و عمل بکند، آیا حق داریم این تصمیم مان را عملی کنیم یا مجبوریم به دیکتاتوری مخفی و خطرناک جهانی گردن بنهیم و بپذیریم که مثلا حاکممان باید 4 سال یکبار عوض شود؟... چرا حامیان ظاهری دمرکراسی نباید به ما حق بدهند که حاکم مادام العمر و مادام الشرایط خودمان را داشته باشیم؟