.:: پدر فتنه ::.


ما = من و مردم!
اولی : اندکی دقیق باش. دقت در اندیشه واجد آن اندازه از لذت هست که تو را از لذت پافشاری بر مواضع پیشین غنی کند. سعی کن به حرف های من آنگونه اندیشه کنی که گویی از پیش تمایلی یا عدم تمایلی به نتیجه های سخنان من نداری. مانند یک کودک گوش کن، مانند یک کودک به لوازم گفتارم اندیشه کن، و مانند یک کودک سعی کن با سخن من بدون پیش فرض برخورد کنی و آمادگی داشته باش هر آنچه را که منطقی یافتی بپذیری...
دومی : توصیه ات که خیلی مناسب است اما به دو چیز شک دارم.
اولی : به؟
دومی : اول به اینکه آیا کودکانه و بدون پیش فرض اندیشیدن از غیرکودکان و صاحبان عقول مملو از پیش فرض بر می آید؟ و دوم اینکه خودت هم به این متدی که پیشنهاد میکنی پایبند خواهی ماند؟
اولی : هر دو سئوال را فراموش کن. یعنی فرض کن از تو بر می آید و من هم پایبند خواهم ماند.
دومی : و اما حرف هایت؟
اولی : من میخواهم با فرض هایی که در ذهن تو انباشته شده اند مطلقا درگیر نشوم. به عبارتی قصد دارم کاملا به ذهنیات کنونی تو احترام بگذارم و یکی از تبعات مطلقا غیرقابل قبول ذهنیاتت را به تو نشان دهم. اما باید یک چیز را خوب بدانی : بسیار اندکند افرادی که برابر مشخص شدن تبعات غیرقابل قبول ذهنیاتشان واکنش نامعقول نشان نمیدهند.
دومی : حالا تو بیا و فرض کن که من از اندک ها هستم.
اولی : فرض میکنم. گوش کن! مجموعه ای از گزاره هایی که گمان دارم اکنون در ذهن تو باشند این مجموعه است :
1- میرحسین موسوی کمتر از 13 میلیون رای ندارد. یعنی احدی در این کره خاکی نیست که معتقد باشد رای موسوی از 13 میلیون کمتر بوده است.
2- مشارکت در انتخابات از مصادیق دقیق و تام و تمام "کنشگری سیاسی" است. یعنی هر آن توده ای از انسان ها که به هر دلیل در انتخابات مشارکت میکنند، از جرگه کنشگران سیاسی هستند و به عبارت دیگر، سرنوشت سیاسی کشور برای آنها حائز درجه معتنابهی از اهمیت است.
3- با توجه به فحوای 16 بیانیه ای که میرحسین موسوی تاکنون صادر کرده است، میتوان دریافت که او از دایره حاکمیت رسمی کنونی کشور خارج شده است و مشخصا ادامه روند کنونی حکومت داری را برخلاف مصالح کشور ایران می انگارد. به عبارت ساده تر، عدم تغییر شرایط کنونی را به هیچ روی پذیرفتنی نمیداند.
4- یک کاندیدای ریاست جمهوری تنها زمانی "رای" میگیرد که نزد "رای دهنده" تراز بالایی از "قابل اعتماد بودن" و "کم اشتباه بودن" داشته باشد. به عبارت دیگر، رای به رئیس جمهور نیازمند یکی از بالاترین درجه های اعتماد یک شهروند یه یک کاندیداست.
خوب فکر کن! آیا 4 مورد بالا از مفروضات کنونی ذهن تو هستند یا نیستند؟
دومی : به دقت هستند.
اولی : متشکرم. حالا خوب دقت کن دوست من. میخواهم تو را به یکی از نتایج ویرانگر و غیرقابل قبول 3 گزاره بالا آگاهی دهم.
یکی از نتایج این چهار گزاره این است : در ایران، حداقل 13 میلیون "کنشگر سیاسی" وجود دارند، که در انتخاباتی در چهارچوب نظام سیاسی، حساس، و نیازمند اعتماد بالا، به نام "ریاست جمهوری"، به فردی رای میدهند که وضعیت کنونی حاکمیت را مطلقا قابل ادامه یافتن نمیداند!
دومی : این یک فرد نیست، دو فرد است!
اولی : میرحسین موسوی دقیقا به چه قرینه ای دو فرد است؟
دومی : با انسانی مواجهیم که وارد ستاد انتخابات وزارت کشور دولت "احمدی نژاد" میشود. فرم ثبت نام را از مسئولین دریافت میکند. مفاد فرم از جمله التزام نظری و عملی به قانون اساسی و ولایت فقیه را امضا میکند. نام او وارد فیلتر نظارتی "شورای نگهبان" میشود. از این فیلتر نظارتی با موفقیت عبور میکند. برای مشارکت در نظارت های حین رای گیری بیش از 40000 نفر را آموزش میدهد و پای صندوق ها میفرستد. و کلیه بندهای قانونی مورد نیاز را اجرا میکند و این یعنی پیش از اجرا، آنها را میپذیرد. این انسان از سویی نخست وزیر دوره دفاع مقدس بوده است. رئیس فرهنگستان هنر بوده است. در 15 اردیبهشت 1386 ، برای چندمین بار منصوب مستقیم مقام معظم رهبری در شورای عالی انقلاب فرهنگی شده است. سالها از حضور سیاسی فاصله ای زاهدانه و عالمانه گرفته است. در قامت یک اندیشمند مشی کرده است. پایبندی او به مجموعه ای از اصول در حدودی ارزیابی میشده است که امثال آقای دکتر عبدالکریم سروش، با صراحت اعلام میکنند که او را اصلاح طلب نمیدانند و بعید میدانند که اندیشه های او دچار تحول شده باشد! به رغم اعلام حضور آقای سید محمد خاتمی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات، با پافشاری ای که بیش از هر چیز مسئولانه و دردمندانه به نظر میرسد وارد صحنه میشود و حتی برخی خرده گیری های اصلاح طلبان مایل به خاتمی را به جان میخرد، حلقه اصلی ستاد خود را با وسواس از میان پاکدستان و صالحینی برمیگزیند که حدالامکان مانند خود او چندی را به دور از هیاهوی سیاسی زیسته باشند، از "ادب مرد" سخن میگوید، از دروغ برائت میجوید و ((همه افراد ملت را مبرا میداند مگر اینکه در دستگاه قضایی پرونده ای داشته باشند))، تمام هدف خود را بازگشت به قانون اعلام میکند و ...
اولی : هیچ باور نمیکنم مشغول تعریف و تمجید از موسوی باشی، زود تمام کن و سر اصل مطلب برو!
دومی : بله و این البته تعریف هست، اما تمجید نیست. من به دقت مشغول ارائه تعریفی از یکی از آن دو نفر میرحسین موسوی هستم!
اولی : و تعریف دومی؟
دومی : دومی فردیست که شبانه و پیش از اعلام نتایج در گام اول، وزارت کشور را شعبده باز میخواند. نتایج اعلام شده را غیرقابل قبول میخواند. البته این دیگر آن فردی نیست که میگفت ((همه ملت مبری هستند مگر در دستگاه قضایی پرونده داشته باشند)) چرا که حالا به نظر او حداقل مجریان انتخابات، بدون داشتن پرونده قضایی، مبری که نیستند هیچ، متهم و با احتمال بسیار بالا مجرم هستند و جرم نیز عبارتست از "تقلب گسترده". این فرد دست از قضاوت برنمیدارد و در خلال درگیری ها و رایزنی ها، در یکی از بیانیه های خود به این مضمون اشاره میکند که ((ما را به شکایت بردن به شورای نگهبانی توصیه میکنند که ما او را بی طرف نمیدانیم))... و نتیجتا یکی دیگر از موجوداتی که بدون داشتن پرونده قضایی از وضعیت "مبری بودن" خارج میشود به مردم معرفی میشود : "شورای نگهبان"... و سپس حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد به "تنفیذ" رهبر انقلاب میرسد و همچنان فرد مورد نظر دنباله بحث تقلب گسترده را رها نمیکند. و نتیجتا یک نفر دیگر بدون داشتن پرونده قضایی از "مبری بودن" خارج میشود : "رهبر انقلاب"
قصد کش دادن ماجرا قصد جالبی نیست اما این فرد جدید، حتی پس از مشاهده رای اعتماد نمایندگان مستقیم مردم ایران در مجلس شورای اسلامی به دولت مورد انتقاد او، دست از نگارش داستان تقلب گسترده نمیکشد و به عبارت دیگر، به مجموع متهمین سابق، مجموعه مجلس هشتم شورای اسلامی نیز افزوده میشود و نمایندگان مجلس نیز "بدون داشتن پرونده قضایی" از "مبری بودن" می افتند.
فرد مورد نظر من هر چند در آغاز درگیری های پس از انتخابات اعلام کرد که بابت تخلفات انتخاباتی به دستگاه قضایی شکایت خواهد برد ولی این کار را نیز نکرد و چه بسا خوب که اندیشید متوجه شد که این دستگاه قضایی، برای همه این افراد و مجموعه های متهم پرونده نخواهد گشود و شاید همین را هم سندی بر مبرا نبودن خود دستگاه قضا گرفت!
علی ای حال، با فرد جدیدی مواجه شدیم که "وزارت کشور" را به نمایندگی از دولت، "شورای نگهبان" را به عنوان حافظ اسلامیت نظام، "رهبر انقلاب" را به عنوان ناظرعالی نظام بر همه قوا و "مجلس شورای اسلامی" را بعنوان نماد جمهوریت نظام، بر سبیل خطا میدانست و همه را در اشتباه میپنداشت.
با فرد جدیدی مواجه شدیم که سپاه پاسداران را متخلف، نیروی انتظامی را متخلف، دولت را متخلف، شورای نگهبان را متخلف، مجلس را متخلف و دست آخر بر پایه گزارشاتی که از زندانها برای او آورده بودند، دستگاه قضا را نیز متخلف میدانست.
و روشن بود و هست که این یعنی "همه ارکان نظام"!
و در حقیقت با فرد جدیدی مواجه شدیم که "خود و مردم" را در سویی و "همه ارکان نظام" را در سویی دیگر میدید!
به نظر تو، این فرد، همان فرد اولی بود؟
اولی : نه.
دومی : سخن من دقیقا همینجاست. اگر آن 13 میلیون کنشگر هوشمند سیاسی، پیش از انتخابات، این فرد دوم را شناخته بودند، و با داشتن شناخت از او، باز هم 13 میلیون رای به او میدادند، بله، حرف شما کاملا صحیح بود. واقعا جای تامل داشت که چرا 13 میلیون کنشگر سیاسی اینچنین با همه ارکان نظام دچار مشکل و مساله اند.
اما فکر نمیکنی شخصیت دوم آقای موسوی دقیقا زمانی ظاهر شد که شخصیت اول او رای دوستدارانش را جمع کرده بود؟
اولی : یعنی باور کنم که تو از ((موسوی پیش از انتخابات)) انتقادی نداری و اشکالی بر آن وارد نمیکنی؟
دومی : نه. باور نکن. چون به قبل از انتخابات او هم انتقاد دارم. اما انتقاد در چه سطحی؟ اشکالات مناظره؟ برخی بدخلقی ها؟ برخی بی انصافی ها در نقد دولت نهم؟
اینها که جدید نبودند. 4 سال بود که افراد گوناگونی همین روش ها را داشتند. موسوی بین آنها نبود که آمد بین آنها. همین. اما این اشکالات کجا و تقسیم جامعه به دو بخش "من و مردم" و "همه ارکان نظام" کجا؟
از نظر من، اشکالات موسوی را اگر 100 قسمت بگیریم، 95 قسمت آن به شخصیت دوم او یعنی شخصیت پس از انتخابات او برمیگردد.