جریاناتی در اجتماع اسلامی ما هستند که نقش خودشان را بطور عمده و اصلی روی "اشکال گرفتن از اوضاع" تعریف کرده اند و پسندیده اند. یعنی همت اصلی شان "اشکال گرفتن" است، حالا در فرع این اشکال گرفتن هم کارهایی انجام میدهند اما به هر حال همت اصلی شان را انتقاد میدانند و بس. البته آنها فقط موفق شده اند اسم کار خودشان را "نقد" بگذارند چرا که نقد یعنی بررسی نقاط مثبت و منفی. به تعبیر یکی از بزرگان، نقد "بدون ذکر نکات مثبت" نقد نیست بلکه عیبجویی است. از طرفی تقدیس و تنزیه و طبیعی جلوه دادن مساله ی "اشکال کردن" در لایه های اندیشگانی جامعه مان هم نفوذ داشته است. خوب خاطرم هست که جناب آقای مصطفی ملکیان از اساتید به نام کشور در حوزه های فلسفه و کلام و روانشناسی در خلال دوره ی مطالعاتی "جاودانگی" شان بخصوص به این مساله وارد شدند و از جمله و به نحو قریب به مضمون گفتند که «نباید به افرادی که فقط نقد میکنند اشکالی وارد کرد چرا که همین که آنها با نهایت دقت و کمال لطف، ایرادها را نشان میدهند و چاه های پیش رو را تذکر میدهند، منتشان را بر سر ما میگذارند و دیگر لازم نیست به آنها تذکر بدهیم که در قبال هر چیزی که نقدش میکنند و ردش میکنند، چیز بدیلی هم معرفی کنند.» از زاویه ی فکری مشخص من با استاد ملکیان که بگذریم، میشود از خلال همین گفتار ایشان متوجه شد که بخشی از اندیشه ورزان جامعه ی ما برای نفس "اشکال کردن" و "عیبجویی کردن" ارزش قائلند. امروز اتفاقا مواجه شدم با سخنی از حضرت امام خمینی (ره) در ردّ خصلت "دائما اشکال کردن":

«این مسلّم است هر قدمی که دنیا برای آدم بر می دارد، انسان عقب می گیرد. آنهایی که در کاخهای بسیار مجلل زندگی می کنند، نگرانیشان بیشتر از آنی است که درویش اند و در محله ها زندگی می کنند. پس ما از این جهت هم شکرگزار هستیم که ما را در لباس درویشها درآورده است - نه درویش به معنای اصطلاحی، درویش واقعی - و ما خدمت به خدا و خدمت به خلق خدا را وظیفه خودمان می دانیم و مشکلات را هم ان شاء الله، پشت سر می گذاریم و همان طوری که تاکنون ایستادگی کرده ایم، همه ایستادگی کردند در مقابل همه مشکلات، از این به بعد هم بین همه مشکلات ایستادگی خواهند کرد. و من دعا می کنم که خداوند به شما توفیق بدهد.و اشخاصی که خارج ایستاده اند و اشکال می کنند، از باب اینکه خودشان در گود نیستند، اشکال کردن یک چیز آسانی است. اما حل اشکال مشکل است. خوب، البته اشخاصی خارج نشسته اند، می گویند: چرا چه شد؟ چرا نشد؟ چرا باید بشود؟ چرا فلان کار باید بشود؟ باید بکنند. لکن وارد نیستند ببینند که مشکلات چی است. در یک همچو زمانی که دولت و ایران مبتلای به همه گرفتاریهایی که می بینید هستند و همه دولتها، همه جهان به استثنای ملتهایشان در صدد محو جمهوری اسلامی هستند؛ یعنی، در صدد محو اسلام هستند، در عین حال، خدای تبارک و تعالی تأیید کرده است و ما استقامت کردیم، مقاومت کردیم، بعدها هم خواهیم کرد، ان شاء الله.»
صحیفه امام / جلد 20 / صفحه 367

جالب است که بخصوص از بعد از حوادث سال 88، جریان تجدیدنظرطلب که "اصلاح طلب" هم نامیده میشود، خودش را حامی واقعی خط امام (ره) جلوه داد و همچنان هم مشغول همین کار است، غافل از اینکه حضرت امام (ره) با کسانی که به هر دلیل خارج از گود بنشینند و شغلشان بشود "اشکال کردن" به سراپای این نظام، مشخصا زاویه ی فکری دارند... 

به نظر من، دو نکته نباید مغفول بماند: اول اینکه نقد صحیح یعنی ذکر نقاط منفی و مثبت در کنار هم. دوم اینکه نقاد موظف است "آستین بالا زدن" و "آماده ی کمک بودن" خود را اثبات کند.
در واقع ما به دو شرط حتی حاضریم به منتقدان تریبون بدهیم!
1- نقد مربوطه مجموعه ای باشد از نقاط مثبت و منفی
2- فرد نقاد به غیر از نقد کردن حاضر شده باشد که مسئولیتی را ولو محدود به عهده داشته باشد و خودانتقادی را هم تاحدودی بلد باشد...

خداوند از عمر کم برکت "فقط اشکال کنندگان" بکاهد و بر عمر اینچنین منتقدانی بیفزاید! 
آمین!