دشمنان انقلاب گاهی حرف های جالبی میزنند. فی المثل با مقایسه ی عجیبی میان وضع ایران اسلامی و رژیم های استبدادی مبتنی بر کمونیسم استدلال میکنند که «دیکتاتور ها دشمن میسازند و به بهانه ی مقابله با دشمن، آزادی های مردم را از آنها میگیرند»... این استدلال نه چندان جدید، حداقل واجد 2 اشکال مهم است: اول اینکه استدلال کننده ی محترم از این گزاره که «دیکتاتور ها دشمن میسازند»، قصد دارد ادعا کند که «هرکس دشمن میسازد، دیکتاتور است»... حال آنکه میشود تصور کرد که کسی دشمن بسازد ولی دیکناتور هم نباشد یا حداقل به نظر نیاید. خود این آقایان، ایالات متحده را مهد دموکراسی میدانند و همین ایالات متحده بیشترین حجم تبلیغات در مورد دشمنانش را در سراسر جهان مدیریت میکند و این دوستان هیچگاه ایالات متحده را به این دلیل که علیه القاعده و ایران و حزب الله و حماس تبلیغات گسترده میکند به «دشمن سازی» متهم نمیکنند. پس اولا هرکس دشمن میسازد لزوما دیکتاتور نیست!... اشکال دوم این استدلال این است که استدلال کننده ی محترم تصور میکند که دیکتاتوری یعنی ایجاد مانع در برابر "همه ی آزادی ها"! حال آنکه هیچ دیکتاتوری با همه ی انواع آزادی در نمی افتد که اگر بیفتد، عمرش به پایان میرسد!... اکثر دیکتاتورها، بخشی از آزادی ها را میگیرند و بخشی دیگر را وامیگذارند. همانطور که اکثر دموکراسی ها در قبال مواردی که به رای مردم رجوع میکنند، در مواردی هم سعی میکنند رای مردم را با تبلیغات فریبنده تغییر بدهند و به نوعی دموکراسی هدایت شده (مثل دموکراسی لیبرال) داشته باشند که چندان خطری را متوجه اصل و اساس نظامات سیاسی نمیکند بلکه آدم ها هستند که بجای مسلک ها عوض میشوند. یک مشکل دیگری هم در این استدلال به نظرم میرسد و آن اینکه پیرامون مفهوم دیکتاتوری در این استدلال ارزشداوری کاملا منفی شده است، حال آنکه دیکتاتوری به منزله ی "بکن نکن های قانونی"، در  همه ی دنیا شایع است. (و ارزشداوری منفی هم نمیشود) بعنوان نمونه، قوانین رانندگی در سراسر جهان استاندارد هستند و لااقل این اندازه میدانیم که هیچ حکومتی از مردمش بابت پذیرش یا عدم پذیرش فلان قانون رانندگی نظرخواهی نمیکند. و این یعنی ما فی الجمله پذیرفته ایم که برخی "بکن نکن ها" بدیهی است و نمیشود آنها را عوض کرد. لذا دیکتاتوری یک مفهوم سیاه نیست بلکه یک مفهوم خاکستری است. بعلاوه تکلیف یک معنای دیگر هم مبهم باقی گذاشته شده است و آن اینکه اگر مردمی یا ملتی به نحو کاملا ارادی و اختیاری و بدون هیچ جبری، کسی از میان خودشان را حاکم بر سرنوشتشان کنند، و فی المثل تصمیم بگیرند که آن فرد مادام که زنده است اختیاردارشان باشد، مستقل از اینکه آن فرد کیست و چه ویژگی هایی دارد، آیا میتوان روی حکومت چنین فردی هم برچسب دیکتاتوری زد؟ یعنی به زبان خیلی خودمانی، اگر ملتی دموکراسی محض مورد ادعای غرب را نخواهد، آیا ما حق داریم مجبورش کنیم که آنرا بخواهد؟ تازه فرض کردم که "دموکراسی محض" اساسا وجود دارد، حال آنکه برخی معتقدند دموکراسی غیرمقید اصلا وجود ندارد! خلاصه، ما اگر نخواهیم نظر بدهیم، یعنی مایل باشیم فلان آقا با بهمان ویژگی هایی که دارد، به جای ما تصمیم بگیرد و عمل بکند، آیا حق داریم این تصمیم مان را عملی کنیم یا مجبوریم به دیکتاتوری مخفی و خطرناک جهانی گردن بنهیم و بپذیریم که مثلا حاکممان باید 4 سال یکبار عوض شود؟... چرا حامیان ظاهری دمرکراسی نباید به ما حق بدهند که حاکم مادام العمر و مادام الشرایط خودمان را داشته باشیم؟