الحمدلله الذی هدانا لهذا... احتمالا این جشنواره و این اشتیاق و این جوش و خروش و باز شدن یک به یک گره های پیش پا را مد نظر داشت. گره هایی که تو گویی هستند تا نمکی باشند برای طعام رنگین الهی که بر سر این خوان نعمت نصیب «مخلصین» و «مشتاقان» میشود. 

براستی چه کسی از سرور و وجد واقعی آن دانشجویی خبر دارد که در این نزدیکی های ایام امتحانات، اوقاتش را تقسیم کرده است بین خواندن درسهایی که برای انقلاب میخواندشان، و کمک به ساختن آشیانه ای برای مرغان خوش الحان عرصه ی هنر انقلاب؟ در میان این حسنیین، از کدام کاری که دوست دارد و بدان رغبت دارد به سراغ دیگری برود؟ چطور شکر بگذارد او را که توانی داد تا در چند عرصه صرف این انقلاب الهی کند؟

در اندوه کم و کاست های پیش پا که گاهی در چشمهایشان موج میزند، در آن عمق اضطرابی که برای «درست انجام شدن کار جشنواره» دارند، میتوان بخوبی دید که کامروایند. اینان که روزگاری آن روح الله کبیر توانست پدران و مادرانشان را شیفته ی این راه و این مسیر کند، امروزشان را لحظه به لحظه و نفس به نفس به پای دعوت خلف صالح همان روح الله خرج میکنند و چه جاافتاده تجارتگرانی هستند این جوانان نورسیده...

خدای عافیت گستر اینها در سلام های گرم و پر معنایشان که آماج سلامتی و عافیت است و گشاینده ی رزق و روزی میتوان دید... پروردگار پاک و منزه اینها را در دغدغه های پاک شان و دلهای کم آلایش شان میتوان به تماشا نشست... اینجا گمان غریبی و بیگانگی نمیبری... اینجا همه آشنایند چون همه آشنای یک دغدغه و یک راهند... 

شب بیداری هایشان برای انقلاب که به اضطراب بیدار شدن یا خواب ماندن برای نماز صبح گره میخورد، انسان را میبینی که در آن قله ی بلند خوف و رجا، دلنگرانی اش برای ذکر محبوب آمیخته شده است با دغدغه اش برای وقف خویشتن در راه او... و وقتی یکدیگر را به هم میسپارند که «بیدار که شدی مرا نیز بیدار کن» ، تعاون علی التقوی پیش چشمان متحیر تو مصداقی راستین پیدا میکند...

آری. او راست میگفت و راست بود آنچه در تاریکی دل شب بر زبان می آورد: الحمدلله الذی هدانا لهذا...

در ماجرای عظیم غدیر، همه ی عناصر مشحون از معناهای لطیف بودند. مردم مشتاق، رسول مصمم به تبلیغ، وصی آماده ی پذیرش قضای الهی، ... و چه سرنوشت شیرینی داشتند در این میانه جهاز شترها... جهاز شترهایی که روی هم افتادند و باز روی هم افتادند تا نبی و وصی او بالاتر بایستند و بیشتر و بهتر دیده شوند... جهاز شترها تریبون شدند برای آن لحظه ی ماندگار تاریخی!...  

انقلاب اسلامی در حال جوانه زدنی است که هیچ توقفی برای آن متصور نیست. و این جوانان بی ادعا عزمی بلند جزم کرده اند تا تریبونی باشند برای بهتر دیده شدن این شکوفایی... تا هنر فیاض الهی بهتر و بیشتر دیده شود... میخواهند محصول خیال لطیف مومنین دغدغه مند را با تمام توانشان روانه ی بازار ذهن ها و قلب ها کنند... اینها عزم کرده اند تا این حادثه ی تاریخی را چشم های بیشتری ببینند و راویان بیشتری بازگو کنند...

داستان این بلندگو های حرف حق انقلاب، روزی بهتر گفته خواهد شد و بهتر شنیده خواهد شد... آنچنان که داستان آن جهازهای شتر... و آنچنان که قصه ی همه ی عناصری که فهمیدند باید چه بکنند و یک اراده ی پولادین را با این فهم شان همراه کردند و همگی راحل آن راهی شدند که رهروان آن لاجرم مقصود را نزدیک می یابند...