در سالگرد آن پیام تاریخی و خواندنی هستیم. روزی که امام روح الله (ره) قلم به دست گرفت و پیامبرگونه رییس یکی از اقطاب قدرت جهان را خطاب قرار داد و از او خواست پیرامون جهان بینی های الهی و مادی دست به مطالعه و تحقیق بزند. شاید مهمترین انگیزه و دغدغه ی حضرت امام (ره) در آن مقطع این بود که شوروی را رو به اضمحلال میدیدند و نگران بودند که آنها پس از اضمحلال، از کمونیسم به دامن تمدن مساله دار غرب پناه ببرند. امام خمینی (ره) تلاش کردند تا چشم آنها را به راه حل سومی باز کنند که نه مادی گرایی شرقی است، نه انسان-خدایی غربی. امام (ره) برای اتمام حجت و رساندن صدای عقل و فطرت به گوش سران یکی از قدرتهای بزرگ جهان، «اسلام» و «جهان بینی الهی» را به او گوشزد نمود و از او خواست به این راه حل نیز بیندیشد.

در بازخوانی این دعوتنامه ی الهی، علاوه ی بر خیرخواهی رهبر فقید انقلاب اسلامی حتی برای ابرقدرتها و مستکبرین، اعتماد به نفس ناشی از ایمان به خدا را به وضوح میتوان دید. ما در دنیایی زندگی میکنیم که زیاد نیستند افرادی که بتوانند اشکالات عمده ی غرب و شرق را در کنار پیشرفت های مادی و فنی و تجربی شان ملاحظه کنند و در برابر رشدها و توسعه های ظاهری آنها مرعوب و منفعل نشوند. امام بزرگوار ما با نوشتن این نامه و هم سخن شدن با ابرقدرتی از ابرقدرتهای بزرگ جهانی در جایگاه ناصح و خیرخواه، این اعتماد به نفس را به مومن و مسلمان انقلابی القاء کردند که ما نه تنها در برابر پیشرفت های مادی و ظاهری آنها منفعل نمیشویم و از وضع خود شرمنده نیستیم، بلکه بخوبی به نقاط ضعف حیاتی و مهم آنها واقفیم و خود را در همان نقاطی که آنها ضعف دارند کاملا قدرتمند میبینیم. ما میتوانیم به آنها کمک کنیم تا نجات پیدا کنند پس ما به هیچ روی از آنها کمتر و پایین تر نیستیم. این شاید یکی از مهمترین الهامات پیام امام (ره) برای مسلمانان جهان باشد. زبان ما در برابر غرب باید زبان منتقد و ناصح و خیرخواه باشد، لذا نباید و معنا ندارد که خودمان را در برابر غرب ببیازیم و مبهوت توسعه ی یک جانبه ی او شویم.

در ادامه، بریده هایی از این نامه ی تاریخی را ذکر میکنم و در انتها دو نسخه از متن کامل این نامه، یکی چاپی و یکی به دستخط مبارک حضرت امام (ره) برای استفاده قرار میدهم.

----

باید به حقیقت رو آورد؛ مشکل اصلی کشور شما مساله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبداء هستی و آفرینش است.

---
برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیات نمیتوان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است به در آورد.

---
امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم، ولی از شما جدا میخواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید.

---
لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معبار شناخت در جهان بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون میدانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمیدانند. قهرا جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه  میدانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از «حس و عقل» میباشد و چیزی که معقول باشد داخل قلمرو علم میباشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد میتواند موجود باشد و همانطور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است.

---
اصولا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلسفه بخصوص فلاسفه ی اسلامی بیندازم. فقط به یکی دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون میتوانند از آن بهره ای ببرند بسنده میکنم: این از بدیهیات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یک مجسمه ی سنگی یا مجسمه ی مادی انسان، هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، در صورتی که عیان میبینیم که انسان و حیوان از همه ی اطراف خود آگاه است؛ میداند کجاست، در محیطش چه میگذرد، در جهان چه غوغایی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن ماده نمیمیرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را بطور مطلق میخواهد و شما خوب میدانید که انسان میخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان میخواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه ی وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.

---
با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی جمهوری های شوروی نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمیکنید که مذهب مخدّر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدّر جامعه است؟! آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدّر جامعه است؟! آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی در اختیار ابرقدرت ها و قدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد بکشد که دین از سیاست جداست، مخدّر جامعه است. ولی این مذهب دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آنرا مذهب آمریکایی مینامند.

---
در خاتمه صریحا اعلام میکنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی میتواند خلاء اعتقادی نظام شما را پر نماید و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آنرا محترم میشمارد.

متن کامل نامه بصورت چاپی | اینجا

متن کامل نامه به دستخط حضرت امام (ره) | اینجا

متن کامل نامه بصورت قابل کپی | اینجا

---

توضیح: متن چاپی نامه، تصویر صفحات 5 تا 10 شماره 25 ام از نشریه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز مربوط به بهار 1378 است. متن نامه به دستخط حضرت امام (ره) نیز تصویر صفحات 1 تا 6 شماره ی 21 ام از نشریه مشکوة مربوط به زمستان 1367 است.