خوشا به حال جهادگران فرهنگی... / به بهانه سومین جشنواره مردمی فیلم عمار

میدان این همایش و این گرهمایی و این جشنواره، میدان به میان آمدن اغلب استعدادهاست. این عرصه اکثر توان ها و قوت های آدمی را خریدار است. هر چه از توان فکری و روانی و حتی جسمی پای این کارزار بزرگ فرهنگی می آوری باز «هل من مزید» آن را میشنوی. مردان هنرمند دنیا دیده و گرم و سرد چشیده را میبینی که جوان تر ها را چونان بازوان جدید و پرتوان خودشان می یابند و در حالی که چشمانشان از امید لبریز است، برای شکوفایی شان نقشه میکشند و نقشه هایشان را مدام در ذهن هایشان مرور میکنند و بازمی آفرینند. مثل طراحی که مدام طرح میزند و کاغذ را پاره میکند و باز برگ نو دیگری پیش میکشد و طرح بهتری میزند و باز...، این میانسالان هنر انقلاب را میبینی که از فرط اشتیاق دیدار با این جوانان خوش آتیه، طرح پشت طرح و نقشه پشت نقشه روی میز میگذارند... میشود حدس زد در چهره های مصمم جوان تر ها چه مروری میکنند خاطرات جوانی شان را... جوانی هایی که به پای امام شان، مرشد شان، چشم بیدار زمانشان، همان روح الله کبیر گذشت... تلاش شبانه روزی این جوان ها برای مطرح کردن حرف های همیشه تازه ی انقلاب اسلامی را که میبینند، خاطره ی مطهری خوانی های شبانه و بحث ها و مجادلات روزانه ی خیابانی با مارکسیست ها و ضد انقلاب ها از ذهنشان میگذرد... یاد طی کردن مسافت های طولانی از این سوی شهر تا آنسوی آن برای گرفتن درس عدل الهی... یاد دویدن های بی حساب و بی اندازه برای برپایی یک نمایشگاه، جمع و جور کردن یک جزوه، پخش یک اعلامیه... و انقلاب را میبینند که گرد پیری هرگز به چهره اش ننشسته است... انقلاب را در میابند در حالی که باز هم جوانان پای کار خود را دارد، باز هم شب بیدارانی دارد که خود را در پیچ و خم کار کردن برای آن به کلی فراموش کرده اند... انقلاب، باز هم موتور سواران دو ترکه و چند ترکه ای دارد که در سرمای شبهای آغازین دی ماه، مسیر بین سینما و دفتر را میروند و می آیند و سوز سرما هرگز نمیتواند دلهای شعله ورشان را متاثر کند.
براستی جوانانی که با اشتیاق تمام مشغول فناکردن جوانی شان در طاعت خدای خود هستند، چه باکی و حتی درکی میتوانند داشته باشند از مشکلات مسیر؟ اگر لازم باشد همینطور نشسته روی صندلی ها میخوابند، اگر پیش بیاید دسته های صندلی ها را متکا میکنند و کاپشن هایشان را روانداز... اگر پیش بیاید از دهها کیلومتر دورتر از دفتر و سینما، هر روز، هر روز و هر روز خودشان را میرسانند، میکشانند به این معرکه ی جهاد... تیرشان را به هر زحمتی که شده است به سمت پیکر نیمه جان منطق های غیرفطری دنیای استکبار می اندازند و بی دغدغه ی نتیجه، فردا و باز فردا و باز این تیراندازان خدا، هرگز خود را از قرار گرفتن در لیست «رزمندگان اسلام» محروم نمیکنند و بی بهره نمیپسندند.
رسول الله عزم جنگ کرده اند. هرکس سوار بر اسب خویش است و شمشیرش به کمرش بسته. کاروان مجاهدین فی سبیل الله آماده ی حرکت است. جهاد در پیش است و ندای «فضّل الله» به گوش جانها رسیده و همه را هوایی کرده است. باورش برای برخی هنوز مشکل است که قرار است در رکاب رسول الله بجنگند و به «احدی الحسنیین» نایل شوند. به زندگی هایشان که نگاه میکنند، کاری و تلاشی اگر میابند، بلافاصله دست لطف و احسان الهی را در «دادن استعداد کار و تلاش» به وضوح میبینند. حس میکنند این خداوند بود که آنها را رشد داد و رشد داد و رشد داد، تا امروز را که روز مبارزه در رکاب رسول الله است، درک کنند... خود را در برابر الطاف الهی خوار و کوچک حس میکنند... دیگر وقت رفتن است
همین که قافله عزم حرکت میکند، عده ای پیش می آیند، به ظاهر قرار نیست به جهاد بیایند... پیرمردی دامن رسول الله را گرفته است: جانم به فدایت! اسبی و شمشیری ندارم، مرا مرکب و سلاحی بده تا همراهیت کنم... تا اعماق وجود حاضران متاثر میشود. با دل مومن و مشتاق خود چه کند کسی که هوای جهاد و شهادت دارد اما از ابزار جهاد بی بهره است؟... خدای کعبه آن سکوت مملو از تاثر را اینگونه شکست: «وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ (سوره مبارکه توبه، آیه 92) / و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى: «چيزى پيدا نمىكنم تا بر آن سوارتان كنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشك فرو مىريخت كه [چرا] چيزى نمىيابند تا [در راه جهاد] خرج كنند.»
آری برگشتند...، برگشتند در حالی که میسوختند و قطره قطره آب میشدند و از چشمهای خودشان جاری... هوا و هوس جهاد و ذوق فدا کردن همه چیز در رکاب رسول الله داشت میکشت آنها را و چاره ای در میان نبود... کاروان جهاد، دیگر رفته بود...
گویی پیرمرد بی اسب و شمشیری است آدمی در کنار این کاروان جهاد فرهنگی... نبرد آغاز شده است... جوان ها مشتاق ترند و پیشاپیش مسن ترهای عرصه ی فرهنگ، قلم ها به دست و دوربین ها بر دوش، آنچه از ساز و برگ جهاد میتوانسته اند فراهم کرده اند... ولیّ زمان دستور مقابله با تهاجم همه جانبه ی دنیاپرستان و خودخواهان و خدانشناسان را صادر کرده است...
خوشا به حال آنانکه زاد و توشه ی جهاد دارند، جوانی و استعدادی دارند تا خرج جهاد با مستکبرین کنند، دانش و هنری دارند تا به رخ جهانخواران بکشند...
و خوشا به سعادت آنانکه در رکاب جانشین رسول الله و ولیّ زمان، اسبی و شمشیری از هنر و استعداد و توانایی دارند، تا به فضل الهی از باب مخصوص جهاد وارد بهشت رضوان الهی شوند...
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی