مسعود ده نمکی را میستایم. او به زعم من یک آفرین جدی و اساسی طلبکار است. عید باستانی و اشرافیت زده نوروز را چنان با نمایش دردهای گرسنگان و فقرا به کام مسئول و غیرمسئول قبیله بی دردان تلخ میکند که حضرات مجبور میشوند یا کانال رسانه به اصطلاح ملی شان را بگردانند یا حواسشان جای دیگر باشد.... خوب آمده بود وحید جلیلی این تعبیر "مدیران پرشیاسوار جردن نشین" را. آنطور که از ظاهر امر پیداست ما برای مسلمان بودن حاجت پیدا کرده ایم اندکی کمونیست باشیم! و بخش خوشمزه قصه این است که تا نام گرسنگان و فقرا طرح میشود ناگهان کمونیسم به یک مکتب "سراسر اشکال" بدل میگردد. نسبی گرایان روشنفکر حامی منافع این طبقه یعنی همانها که سعی کردند عمل کاریکاتوریست های دانمارکی در هتک حرمت رسول الله را عملی بدانند که از وجوهی قابل درک و از وجوهی غیرقابل درک (و همچنان نه گستاخانه) بوده است، توده گرایی کمونیست ها را از هیچ وجهی شایسته حتی تامل هم نمیدانند. چرا؟ مشخص است که چرا. چون توده یعنی بازار پر رونق گروه های مرجع و مع الاسف انبوه مردم حاجتی به گروه مرجع برج نشین ندارند! چون انبوه مردم گروه مرجعی که از فرط گوشتخواری بیماری غالبش نقرس است نمیخواهند. چون انبوه مردم گروه مرجعی که در کافی شاپ طبقه فلانم سینمای بهمان برای یک لیوان چای 1500 تومان میپردازد را حتی نمیفهمند چه رسد به اینکه به عنوان گروه مرجع به رسمیت بشناسند!

زمانی گوشمان پر بود از تحلیل های ارگان روشنفکری این طبقه از ما بهتران که مثلا فرهنگ از شمال تهران به جنوب تهران میرود و هر چیزی امسال در شمال تهران مد است، 5 سال دیگر در جنوب تهران مد میشود! و القصه ما مهمیم و ما مرجعیم و ما مورد توجهیم و ما غایات تمایلات اجتماعی را نشان میدهیم!

مگر دارایی بد است؟ دارایی که بد نیست. رفاه که بد نیست. سانتافه بد است؟!! یعنی ما آنقدر عقب مانده یا حسود شده ایم که گمان میکنیم چلوماهیچه پرسی 18000 تومان بد است؟ کجایش بد است؟ چه اشکالی دارد؟ اینها بد نیست و این فرقه خوب میداند که برای تغییر صورت مساله چه دروغی طرح میکند و چه جواب سفارشی و آماده ای از پیش برای این دروغ ساخته است! این دروغ ساخته خود آنهاست که عده ای "حسد" میورزند. خودشان هم میدانند که داستان حسادت نیست. و این نیز دروغ خودساخته این طبقه است که میگویند "عده ای رفاه را بد میدانند". خودشان خوب میدانند که کسی با رفاه مشکلی ندارد. اما این دروغ ها را میگویند تا صورت کدام مساله را عوض کنند؟ چه چیزی را میخواهند پنهان کنند پشت این دروغ ها؟ ... آنچه این جماعت از ما بهتران میخواهد در پس این دروغ ها بپوشاند ((احتیاج مبرم طبقه مرفهین به مرجعیت اجتماعی)) است. این قوم اگر به هر دلیلی مورد توجه و الگوگیری قرار نداشته باشد از رفاه خود هیچ لذتی نمیبرد. اگر توده مردمان نگاهشان نکنند و آبروی فقر و قناعت را نبرند (1)، این طایفه میمیرد! این طایفه خودش را میکشد تا دیده شود.

و ده نمکی چه میکند؟ ده نمکی اتفاقا دوربینش را راوی زندگی گروه دیگری میکند. چیزی را به نمایش میگذارد که در قاب رسانه اصطلاحا ملی مان کمتر دیده شده است. رسم روایت شبانه روزی و یکطرفه زندگی قبیله "دارا" را میشکند. سراغ بیغوله نشین ها و گرسنگان هم میرود. برای آنها هم وقت میگذارد. آنها را هم طرح میکند. اصلا تو گویی آنها را به رخ میکشد! و کیست که نداند این طایفه برج عاج نشین که حقیقتا از منوی رستوران های لوکس تهران خسته شده است و رفاه برای او مدتهاست جذابیت چندانی ندارد چقدر به دوربین امثال ده نمکی محتاج است. خدا میداند که چقدر مایلند سوژه باشند و محل فکر و تامل خلایق. فقط خدا میداند که چقدر دوست دارند در اندیشه مردمان باشند. اگر هنرمند این سرزمین به فرموده ابرمرد قرن بیستم جامه عمل بپوشد و ((تجسيم تلخكامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول)) را پیشه خود سازد، نسل زیاده خوار زیاده خواه در خطر انقراض روحی جدی قرار میگیرد.... (2)

خلاصه درود بر مسعود ده نمکی، راوی درد ولی نعمتان مستضعف و مستمند و زاغه نشین... (3)


1- ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم ... با پادشه بگوی که روزی مقدر است (حافظ)

2- هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سياسى، نظامى است. هنر در عرفان اسلامى ترسيمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسيم تلخكامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است. / صحیفه نور، جلد 21، صفحه 145

3-  امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشينان كه ولى نعمت ما هستند خدمت كنيد. پيش خداى تبارك و تعالى كمتر خدمتى است كه به اندازه خدمت به زاغه نشينان فايده داشته باشد / صحیفه نور، جلد 18، صفحه 38