بیانیه شماره 10 آقای میرحسین موسوی
+ چند تامل


--------------------
بخش اول بیانیه
--------------------
بسم الله الرحمن الرحیم
می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند. می‌گفتند محسن روح‌الامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفته‌ها پیش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اینها حرف‌های ما نیست.

--------------------
روزانه :
--------------------
آقای عزیز! شما اینطور وصف میکنید : ((انسان‌هایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند.))
اولا، آیا این آقایان در دادگاه براستی چیزی جز شرح دردهایشان نگفتند؟!! اصلا این آقایان از دردهایشان حتی یک کلمه سخن به میان آوردند؟
ثانیا، آقای عزیز! شما از دل این عزیزان چه خبر دارید؟ از زندان های امنیتی این نظام چه خبر دارید؟ شاید در این مدت ده ها بار از مدعیانی اینچنینی همین سئوال را کرده ام و جوابی نگرفته ام. آقای موسوی! برای شما چه کسی خبر آورده است که این افراد له شده اند؟ آیا ((له شدن این افراد)) هم مانند ((تقلب در انتخابات)) از پیش برای شما مشهود بوده است؟! آیا سند و مدرکی دال بر این له شدگی دارید؟ شما گمان میکنید که هستید؟ چه سمتی دارید که این اندازه میدانید؟ چرا فکر میکنید الزاما از آنها که از درون این بازداشتگاه های امنیتی خبر دارند باتقواتر هستید؟ یعنی احدی از آحاد دستگاه عریض و طویل امنیت و اطلاعات نظام جهموری اسلامی تقوا ندارد؟ به چه دلیل؟ اصلا دستگاه امنیتی و اطلاعاتی نظام را چقدر میشناسید؟ شما به کدام منبع معرفتی متصل هستید که به شما از ((له شدن افراد)) در زندان های امنیتی ایران اسلامی خبر میدهد؟ آیا در بازداشتگاه ها مخبر دارید؟آیا با بازجویان این افراد ارتباط دارید؟ چه کسی شما را مطلع میکند؟

--------------------
بخش دوم بیانیه
--------------------
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی می‌گیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترین نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند.

--------------------
روزانه :
--------------------
اصلا بیایید فرض کنیم که ((شکنجه گران))ی وجود دارد و ((اعتراف گیران))ی. حتی اگر این فرض را بپذیریم، و این فرض را هم بپذیریم که برخوردهایی با افراد برجسته صورت گرفته است، آقای عزیز! ((برجستگی)) و ((خدمات بزرگ)) و ((کارنامه درخشان)) و ((ایفای برجسته ترین نقش ها در تاسیس نظام))، آیا برای بری بودن یک فرد از انجام هرگونه تخلف کافیست؟ شما به این موضوع اعتقاد دارید؟ یعنی آیا شما معتقدید که کارنامه درخشان و خدمات بزرگ به نظام اسلامی باید سبب مصونیت آدمی از ارتکاب جرم و خطا باشد؟ اگر اینچنین است، بسیاری از مخالفین شما در جناح اصولگرا نیز در تاسیس نظام و انجام خدمات بزرگ به آن زبانزد هستند. آیا آنها هم از ارتکاب جرم و خطا همواره مصون هستند؟ مثلا آیا از نظر شما، آیت الله یزدی هم از جرم و خطا مصون هستند؟!! اندکی اندیشه کنید.

--------------------
بخش سوم بیانیه
--------------------
آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چیزی کمتر از آن تهدید می‌کنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بی‌آبرویی‌ها هدف گرفته‌اید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.

--------------------
روزانه :
--------------------
آقای عزیز! اگر آنطور که مدعی هستید، دوستان محبوس شما ((آرزوی شهادت)) داشته اند و تهدید کردن آنها به چیزی ((کمتر از آن)) ، کاری عبس و بیهوده است، با فرض وجود شکنجه و فشار، این عاشقان شهادت چرا زبان به اعتراف گشودند؟! چرا صبر نکردند تا ((شهید)) شوند؟!! مگر نمیگویید شکنجه و فشار درکار بوده است؟ و مگر مدعی نیستید که دوستانتان ((آرزوی شهادت)) داشته اند؟ پس چرا اعتراف؟! چرا اقرار؟! چرا سست عنصری؟! چرا کم آوردن؟! چرا کنار امدن با بازجو؟! این را قبول دارید که دوستان شما ولو زیر فشار و شکنجه راضی به اعتراف و اقرار شده اند؟ اگر این را قبول دارید، چرا با این اباطیل سعی دارید آنها را افرادی جلوه دهید که در آرزوی شهادت بوده اند و به کمتر از آن رضا نمیداده اند؟! ((شهید)) را این اندازه سست و عافیت طلب میشناسید؟!!
مضافا، شما وکیل تام الاختیار ((وجدان بشری)) هستید؟!! شما از کجا میدانید که ((تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة این دادگاه)) چه خواهد بود؟ اگر آن داوری علیرغم نظر شما به جای ((سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان دادگاه)) بر ((سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری مدعیان بی سند و مدرک تقلب در انتخابات)) تعلق گرفت، آنوقت چطور؟ آیا در آن داوری هم تقلب شده است؟!!

--------------------
بخش چهارم بیانیه
--------------------
صحنه‌هایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).

--------------------
روزانه :
--------------------
۱- آقای عزیز! چرا این اندازه دچار وهم شده اید؟! دولت دهم، با وجود بیانیه رسمی رهبر معظم انقلاب مبنی بر تایید رای 24 میلیونی متنخب مردم (سند)، چه نیازی به ((تدارکاتی)) مانند این دادگاه و امثال آن دارد؟ اندکی به توازن قوای جمهوری اسلامی ایران فکر کنید. آیا تایید رسمی رهبری بر 24 میلیون رای، کافی نیست برای ((آرامش خاطر)) مردم مسلمان از سلامت انتخابات؟ اگر کافی نیست که هیچ، ما را به خدا و شما را به سلامت برادر! اما اگر معترفید که ((تایید رهبری)) دل مردم را از تردید دور کرده است، بدانید که این دولت ((هیچ نیازی)) به تدارکاتی از آن نوع که شما ((تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم)) نامیدید ندارد.

۲- شما نوشته اید : ((از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند.))
اصلا فرض میکنم که ((همه چیز این دادگاه تقلبی است)). آقای عزیز! چه کسی از این دادگاه انتظار داشته است که ((عدم وقوع تقلب در انتخابات)) را اثبات کند؟!! چه کسی این انتظار را داشته؟ اقای موسوی! منطق شما حقیقتا انسان را به خنده می اندازند! یعنی واقعا شما متوجه نمیشوید که این ((وقوع تقلب در انتخابات)) است که اثبات لازم دارد نه ((عدم وقوع تقلب در انتخابات))؟!!!
این یک فاجعه است! تو گویی از یک متهم بخواهیم بر ((سلامت نفس خود)) شاهد بیاورد!!! آقای عزیز! این شمایید که باید برای ادعای ((وقوع تقلب)) شاهد و سند و مدرک بیاورید و آن را اثبات کنید! متاسفم که این بدیهیات را مینویسم! واقعا برای خودم متاسفم... آقایی که ۵۰ روز است مملکت را روی هوا فرض میکنی! ((جرم)) است که باید ((اثبات)) بشود نه ((بی گناهی))! ((بی گناهی)) فرض عام است در نظام قضا...

۳- شما نوشته اید : ((اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سخیف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟))
اولا چه کسی گفته است که ((مراعات ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی)) از یک انسان متقلب بر نمی آید؟ آیا یک متقلب نمیتواند به سادگی دست به ظاهرسازی بزند و ظواهر اولیه را کاملا چشم نواز فراهم کند؟
ثانیا، تمام اشکال شما به این ((ظواهر اولیه)) ظاهرا بر ((متن دادخواست)) متمرکز است. چند جمله ایراد گرفته اید که همگی به متن دادخواست است. بنده عرض میکنم، متن دادخواست قرار است چه کسی را راضی کند؟ شما را؟ دوستان شما را؟ کسانی که به شما رای داده اند را؟ مخالفین شما را؟ احمدی نژادی ها را؟ چه کسی را؟ متن یک دادخواست با چه محکی باید سنجیده شود که سخیف بودن یا سخیف نبودن آن هویدا گردد؟ غربال شما چه بوده است که متن دادخواست را ((سخیف)) دانسته اید؟
با فرض اینکه ((استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند)) صحیح باشد، این کار چه اشکالی دارد؟ یعنی آن کتاب ها بی اعتبارند؟ چه کسی گفته است محک اعتبار یا عدم اعتبار یک کتاب ((خمیر شدن)) یا ((خمیر نشدن)) آن است؟ 
با فرض اینکه ((تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است)) صحیح باشد، این تکیه چه اشکالی دارد؟ یعنی مثلا اگر نام یکی از خبرنگاران شهیر روزنامه کیهان اعلام شده بود و شنیده شده بود، مشکل شما حل بود؟!! 
و شما باز از ((اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست)) سخن میگویید... و بنده باز مایلم لطف بفرمایید و چشم امثال مرا به این شکنجه ها باز کنید... و نخواهید که چون شما مدعی وجود آن شکنجه ها هستید، من نیز وجود آنها را بپذیرم... و نخواهید که من تنها شخص باتقوای این نظام بزرگ را آقای میحسین موسوی بدانم!... و نخواهید که به صرف ادعاهای اثبات نشده شما، دامن یک نظام اسلامی را آلوده فرض کنم... و نخواهید که به خاطر جرم یک یا چند مجرم بی همه چیز، خونخواه محسن روح الامینی باشم ولی تاکید صریح ولی دم و پدر او مبنی بر ((اعتماد به نظام اسلامی)) را فراموش کنم... آقای موسوی! از من و جوانان این وطن نخواهید که از همه ببریم و به شما بپیوندیم! این بریدن ها و پیوستن ها ((دلیل)) میخواهد برادر! باید بتوانید ادعاهای خود را اثبات کنید... باید بتوانید نشان دهید که سخنان ابطحی و عطریانفر محصول شکنجه است... وقتی شما این را اثبات کردید، و یا نشان دادید آن منبع معتبری را که از درون بازداشتگاه این افراد برای شما خبر می آورد، من قول میدهم دیگر از شما نپرسم که ((شکنجه های قرون وسطایی)) چه رنگی بوده اند!

--------------------
بخش پنجم بیانیه
--------------------
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.

--------------------
روزانه :
--------------------
خاطرم هست زمانی مسئولین نظام متهم بودند به اینکه ((چرا از طرف مردم سخن میگویید؟ مگر مردم زبان ندارند؟ چه کسی گفته است که شما زبان مردم هستید؟))... من البته نمیخواهم همین حرف را به شما بزنم. من میخواهم فرض کنم که شما زبان مردم هستید! میخواهم فرض کنم که اکثریت مردم ایران یک نوا بیشتر ندارند و آن نوا همان است که از گلوی میرحسین موسوی بر می آید. با این فرض، یک سئوال دارم و آن این است که تکلیف ما با آن گروه - ولو اقلیت - از مردم که با دیدن چهره ابطحی و عطریانفر در دادگاه، حس همدردی که نکردند هیچ، جگرشان هم خنک شد، چیست؟ آنها هم مردمند؟ یا شاید مردمند ولی دیگر ((مردم ما)) نیستند!!
و در آخر شما میفرمایید : ((زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.))
بسیار عالی! مسابقه فوتبالست دیگر! همه پیش بینی میکنند. کنتور هم ندارد. حتی بلیط هم نمیخواهد. یک سکه دو ریالی هم خرج ندارد حتی. پیش میگوییم! پیش میبینیم. سنگ مفت، گنجشک مفت، ذهن و روح مخاطب بدبخت مفت، روح و امید و آرزوی جوان مفت، سوژه مفت، و چیزی که جرم نیست و قابل پیگرد، حرف مفت ابوالبقا... راحت... یاوه میسراییم، سند و مدرکی هم نخواهیم نشان داد... ذوق ادبی مان هم مثل نقاشی مان خوبست... گاهی هم کمک میگیریم تا نوشته ها خوبتر باشند...
من مایلم چند جمله به همین سیاق به پایان نامه آقای موسوی اضافه کنم :
((...و زود خواهد بود که کاخ ظلم ها و ستم ها و تقلب ها و دورویی ها در هم شکسته شود و بر ویرانه های آن، بنای بلند آزادی و مردمسالاری و احترام به حقوق انسانها برافراشته گردد.))
((و زود خواهد بود فتح قلل رفیع کرامت و آزادگی از سوی ملتی که مشتی کودتاگر سخیف برایش خواب های آشفته ای چون دولت دهم دیده اند.))
((و زود خواهد بود انتقام کشی خدای عزیز و جبار از خدعه گرانی که به دستکاری رای و نظر ملت رنج دیده و غصب حاکمیت او بسنده نکردند و از دنده های فرزندان این ملت، نردبانی برای رسیدن به آن حاکمیت غصبی ساختند.))
... بله! سرودن سخت نیست! بخصوص آنگاه که اصرار داشته باشیم ((یاوه)) بسراییم!!!

--------------------
بخش پایانی بیانیه
--------------------
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى‏کرد جنبنده‏اى بر روى زمین باقى نمى‏گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مى‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمى‏توانند افکنند
میرحسین موسوی

منبع متن بیانیه