به ما آموخته اند که فکر و اندیشه اولا «زمان و مکان ندارد»، ثانیا به یک معنا «انجام دادنی نیست»! 

آموختند که:

قرار نیست هیچ فکر و اندیشه ای از آن حیث که در زمان خاصی متولد شده است ارزشداوری شود.

قرار نیست هیچ فکر و اندیشه ای از آن حیث که در مکان و جغرافیای خاصی متولد شده است ارزشداوری شود.

قرار نیست «برویم و فکر کنیم» بلکه قرار است «بنشینیم و فکر کنیم». و فکر و اندیشه نسبت به همه «انجام دادنی ها» امر پیشینی است.

البته در پیرامون ما همیشه 4 دسته بوده اند که با فکر و اندیشه از آن حیث که زمان و مکانش چیست، معامله دیگری داشته اند:

1- کسانی که اندیشه ای را ارزشداوری «منفی» کرده اند چون «متعلق به زمانهای گذشته» است.
2- کسانی که اندیشه ای را ارزشداوری «مثبت» کرده اند چون «متعلق به دوران جدید» است!
3- کسانی که اندیشه ای را ارزشداوری «مثبت» کرده اند چون «به گذشته ها تعلق داشته»
4- کسانی که اندیشه ای را ارزشداوری«منفی» کرده اند چون «مدرن و متجدد» بوده است!

و دسته ای افراد نیز همیشه بوده اند که اندیشیدن را کار پنداشته اند.
بیش از «اندیشه ورز» بودن، «اندیشه پیشه» بوده اند.
در حقیقت بیش از اینکه بخواهند «بنشینند و فکر کنند»، تمایل داشته اند که «بروند و فکر کنند».
مایل بوده اند بر مرکب فکر و اندیشه شان بنشینند و به عبارتی «اندیشه رانی» کنند.

به چهار گروه نخست که فکر میکنم، میبینم آنان در حقیقت کسانی اند که صرفا به یک گزاره ملتزم نیستند و آن اینکه «فکر مجرد است» و به عبارت دیگر «فکر زمان و مکان ندارد».
شاید بشود با یک ایضاح نه چندان دشوار، آنها را متوجه این معنا کرد که «زمان و مکان یک اندیشه» نمیتواند معیار مناسبی برای ارزشداوری پیرامون آن باشد. و در نتیجه به نظر من اشکال این 4 گروه کاملا قابل رفع است.

و اما گروه دیگر، یعنی گروهی که آنها را «اندیشه پیشه» نامیدم، البته به نظر من گرفتاری شان اندکی بیشتر است. اینها کسانی اند که اندیشه ورزی «شغل»شان است. در حقیقت بیش از اینکه وامدار «محصول اندیشه ورزی» باشند، وامدار «منفعت اندیشه ورزی» هستند. این گروه در واقع دل شان بیش از آنکه در گرو «حقیقت» باشد در گرو «منفعت» است.
از این حیث، اندیشه ورزی «ابزار کار» این دسته است.

گاهی واقعا برای رانندگان خودروهای شخصی سئوال میشود که برخی تاکسی ها چطور به خودشان اجازه میدهند هرجای خیابان که دلشان میخواهد بایستند و مسافرشان را پیاده یا سوار کنند؟! و واقعا هم به نظر میرسد برخی رانندگان تاکسی دغدغه چندانی بابت مراعات قوانین رانندگی ندارند. وقتی به تفاوت میان رانندگان تاکسی و رانندگان خودروهای شخصی می اندیشیم، حداقل یک تفاوت بارز و مشخص به نظرمان میرسد:
رانندگان تاکسی برخلاف رانندگان خودروهای شخصی «رانندگی پیشه» هستند. خیابانی که من و شما از آن صرفا عبور میکنیم، «محل کسب» آنهاست!

به نظر من، حل کردن مشکل کسانی که اندیشه ورزی را پیشه و شغل خود میبینند کار چندان آسانی نیست. آنها شبیه رانندگان تاکسی ای هستند که خیابان اندیشه ورزی را محل کسب خود میبینند و طبعا «توقف بیجا مانع از کسب است!»

سئوال:
چگونه «اندیشه ورز» را از «اندیشه پیشه» تمیز بدهیم؟

پاسخ من:
از او یک سئوال بپرسید!
اگر پیش از پاسخ دادن به شما، از «شخصیت» شما، «دانش» شما، «گذشته فکری» شما، «میزان فهم و شعور» شما و ... بحثی به میان آورد، کاندیدای «اندیشه پیشه بودن» است!
او در حقیقت در وضعیت همان راننده تاکسی ایست که با بررسی پلاک و ظاهر ماشین شما سعی دارد متوجه شود که آیا با یک همکار و هم حرفه طرف است یا با یک ماشین شخصی.
و البته او خودش را در تصاحب امکانات خیابان هرگز با شمایی که احتمالا خودرویی شخصی دارید همسان نخواهد دید و خود را با شما از حیث لزوم مراعات قواعد رانندگی (اندیشه ورزی) همسان نخواهد شناخت.
و اما اگر کسی صرفا به سئوال شما، مستقل از اینکه «که هستید» و «چه قصدی از پرسش دارید» و هر چیز دیگری پاسخ داد، او به نظر من کاندیدای «اندیشه ورز بودن» است.