سیاست­مداران «پراگماتیست» به کسانی اطلاق می­شود که «امکانات عملی و مصلحت روز» را بر «معتقدات خود» مقدم می­دارند و برای پیشرفت مقاصد خود، یا ماندن بر مسند قدرت، انعطاف اعتقادی و فکری نشان می­دهند...

شنیده شد: «شرایط اقتصادی کشور وضع سختی است. در عرصه سیاست خارجی هم وضعیتی را داریم که عقل و منطق و دلسوزی برای انقلاب اسلامی حکم می کند که آدم برای انجام وظیفه بیاید. ولی برخی تنگ نظری ها و محدود نگری هایی است که در هر صورت می خواهند سر به تن هیچ اصلاح طلبی نباشد! حال در این شرایط آدم با چه دلخوشی در این عرصه فعالیت کند؟»

عرض کنیم که: برادران به اصطلاح اصلاحطلب و در حقیقت تجدیدنظر طلب وضعشان طوریست که در شرایط غیربحرانی نمیتوانند خودشان را پیدا کنند! کم دردی هم نیست البته. خیلی بد است که آدم وظیفه ی خود را انتقاد و اصلاح قرار بدهد و اتفاقا انتقاد واردی نداشته باشد و چیز قابل اصلاحی نیابد. البته ما که مطلقا معتقد نیستیم همه چیز عالیست، اما این همه خیلی جالب است که دوستان اساسا بدون وجود فضای بحرانی قادر به بازتعریف نقش سیاسی اجتماعی خود نیستند. خاطرم هست دورانی که هم دولت را داشتند، هم مجلس را، مدعی بودند که هر 9 روز یک بحران داشته اند!... انگار وجود بحران و "وضع سخت" جزو عناصر حیاتی این جریان است. لذا این برادر محترم مان هم معتقدند هم وضع اقتصادی مملکت خراب است، هم سیاست خارجی. جالب است که ایشان وضع را حتی آن اندازه خطرناک میفهمند که مدعی میشوند "حکم عقل و منطق" و "شرط دلسوزی" الزام میدارد که وارد صحنه ی انتخابات شوند و انجام وظیفه کنند. شاید کمی همدلی با این آقایان بد نباشد. بسیار خوب. فرض میکنیم شما در تشخیص "وضع خراب اقتصادی" و "وضع بحرانی سیاست خارجی" صادق و دقیق و بی غرض بوده باشید (که خودش فرضیست!)... و فرض میکنیم که صادقانه به این نتیجه رسیده باشید که عقل و منطق حکم میکند وارد صحنه انتخابات شوید. بسیار خوب. حالا پرسش این است که پس چرا ناز میکنید؟!... آقای خاتمی با ادا و اطوار مخصوصی میگویند که تحریم نمیکنیم اما لیست هم نمیدهیم و شرکت نمیکنیم. آقایان به اصطلاح زندانی پیام میدهند که شرکت نکنید و رسمیت ندهید به انتخابات. شاخه ی برون مرزی سازمان منحله ی مجاهدین بیانیه میدهد که شرکت نکنید.... چرا؟ مگر شما و دوستانتان مدعی نیستید که حکم عقل و منطق و اقتضای دلسوزی برای انقلاب این است که در عرصه وارد شوید و به اصطلاح "وظیفه" خود را انجام دهید؟ پس چرا ادا و اطوار در میاورید؟!

البته که وقتی انسان پراگماتیست (نتیجه گرا) شد، سخن او از "وظیفه" کمی خنده دار به نظر میرسد. شما اگر وظیفه گرا و وظیفه شناس بودید، می آمدید و ثبت نام میکردید، بر فرض که رد صلاحیت هم میشدید، این شورای محترم نگهبان بود که شما را از انجام وظیفه ی فرضی تان معاف کرده بود، اما شماها چون نتیجه گرا هستید، همین که حدس میزنید ممکن است رد صلاحیت شوید، سخن از این به میان می آورید که «آدم با چه دلخوشی در این عرصه فعالیت کند؟»... 

بله. شما وظیفه شناس و وظیفه گرا نیستید، شما از دخالت در امر سیاسی به دنبال «دلخوشی» و «احترام» و «بالانشینی» و «فواید قدرت» هستید. ناخودآگاه مخفی مانده ی شما از لابلای اقوال و نوشته هایتان کاملا قابل مشاهده است. شما جریانی هستید که "نتیجه" برایتان بسیار بسیار مهمتر از "وظیفه" است. فیگور "وظیفه شناسی" را هم البته رها نمیکنید. سعی میکنید خودتان را وظیفه شناس جلوه بدهید اما موفق نیستید. شاید به تعبیری بشود گفت شماها اصلا با توجه به هندسه ی فکری تان، بیشتر تمایل به «بهره مندی» دارید تا «بهینه سازی». شما نتیجه های میان مدت و کوتاه مدت را بر بهینه سازی های دیربازده که مشخصا محصول «وظیفه گرایی» هستند ترجیح میدهید. اگر بعنوان مثال عملکردی در سیاست خارجی ما یک خطر میان مدت اما یک منفعت دراز مدت داشته باشد، شما آنرا نمیپسندید. 

جناب آقای محمدرضا تابش!
نماینده ی محترم مردم اردکان!
اقای دبیرکل فراکسیون اقلیت مجلس هشتم!

شما فقط به یک سئوال ما جواب بدهید:

اگر فهم اصلاحطلبان از شرایط کشور طوری بود که شرکت در انتخابات مجلس را «وظیفه» ای عقلی و منطقی میشناخت، چرا از آقای خاتمی گرفته تا بقیه، همه به نوعی برای انجام این وظیفه ی خودشناخته ی ادعایی شرط و شروط گذاشتند؟ چرا جریان متبوع شما این اندازه در بند "نتیجه" و "بهره مندی" است؟