شنیده ها و عرایض / قسمت سوم / اصلاح طلب یا دیکتاتوری طلب؟!

شنیده شد: «...بهترین روش، خلع سلاح دشمن است. اشکالاتی را که مطرح می کنند رفع نمایید تا آنان نتوانند مطرح کنند؛ از زندانیان بی گناه می گویند، آزادشان کنید... از سخت گیری نسبت به مخالفان سیاسی می گویند، احزاب و فعالیت حزبی را آزاد نمایید. چرا باید فعالیت احزابی مثل نهضت آزادی، مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت ممنوع باشد؟ ...این حداقل انتظار از جنابعالی است.»
عرض میشود که: اولا به نظرم باید به فال نیک گرفت این نهضت «نامه نگاری» آقایان را. به هر تقدیر همینکه یک جریانی که اهل اردوکشی خیابانی و برگزاری تجمعات غیرقانونی و آتش زدن عابربانک و کیوسک پلیس و سطل زباله و سد معابر عمومی و شعار علنی بر ضد فرد اول نظام بود و یا حداقل نسبت به رخداد اینگونه حوادث ساکت بود و نهایتا میگفت که اینها ناشی از عصبانیت مردم است و طبیعی(!)، روی آورده است به نامه نگاری و انتشار آن در فضای مجازی، همین که سلب آسایش عمومی این جریان زیاده خواه تقلیل پیدا کرده است به تشویش اذهان عمومی آنهم در فضای نه چندان پرمخاطب مجازی خودش جای خوشحالی دارد. به هر حال یک پیشرفت است که آقایان ناچارا به قلم برگشته اند و حس کرده اند که کار با فشار خیابانی و زورآزمایی سخت با نظام اسلامی پیش نمیرود.
اما در مورد این جناب آقایی که فراز بالای این نوشتار از نامه ی اخیر ایشان به مقام معظم رهبری انتخاب شده است باید عرض کنیم که ایشان متاسفانه مثل اغلب دوستان و همفکران و همداستانان شان، فضای سیاسی کشور را برابر با مناسبات ارباب-رعیتی تحلیل میکنند. اساسا این جریان تجدیدنظرطلب از بالا تا پایین پر است از عناصری که گمان میکنند هر اتفاقی در یک نظام سیاسی اجتماعی می افتد اولا تحت مسئولیت شخص اول کشور است، ثانیا توسط دخالت مستقیم او قابل حل و فصل است. من مطلقا باور ندارم که زندانیان بی گناهند، مطلقا باور ندارم که خفقان وجود دارد، مطلقا باور ندارم که نسبت به سیاسیون سخت گیری اعمال میشود، مطلقا قبول ندارم که احزاب کشور آزادی ندارند، اما، میخواهم عرض بکنم که حتی اگر به هر چهار مورد هم اعتقاد داشتم، حق نداشتم بجای نامه نگاری با مسئولین مستقیم این امور در کشور، به رهبر نظام نامه بنویسم اما چه موقع بنده به رهبر نظام نامه مینویسم و از او درخواست میکنم که فلان بیگناه آزاد شود؟ وقتی که به مناسبات حکومتی و از جمله استقلال دستگاه قضایی و از جمله استقلال قاضی و از جمله احترام رای دادگاه اعتقادی نداشته باشم و تصور کنم رهبر جامعه صرفا چون مقام بالاتری دارد، باید در روندهای قانونی کشور دخالت مستقیم کند و افرادی را که بیگناه میشناسد، بر خلاف نظر و رای قاضی، از زندان بیرون بیاورد. این تصور در ذهن قریب به اتفاق آقایان تجدیدنظرطلب وجود دارد و جالب اینجاست که ضمنا خودشان را طرفدار عدم دیکتاتوری و دموکراسی میدانند!!... یعنی رهبر معظم انقلاب اگر بیایند در یک روند قانونی و قضایی دخالت مستقیم کنند و افرادی را که قاضی علیه شان حکم داده را آزاد کنند، این عین دموکراسی است از نظر آقایان!! یعنی اینها عملا از رهبر معظم انقلاب طلب دیکتاتوری دارند!!... و آنوقت سنگ دموکراسی به سینه میزنند. این آقا و دوستان و همفکرانشان دست جمعی توقعشان این است که رهبر انقلاب بیایند و احزاب منحل اعلام شده ی مشارکت و مجاهدین را که مجوز فعالیتشان توسط مسئولین مربوطه لغو شده است، آزاد اعلام کنند و این را عین دموکراسی میفهمند! ... عین دموکراسی از نظر آقایان این است که رهبری به جای مسئولین در رده های مختلف نظام تصمیم بگیرند... خیلی خوب. اگر این طور خوب و مناسب است اصلا چرا چارت حکومتی و تقسیم وظایف داریم؟ بفرمایید رهبر معظم انقلاب همه ی سه قوه را اداره کنند!... این دوستان البته چون اندکی (بلکه بیشتر) خصلت نفاق دارند، مشخصا اگر رهبر انقلاب در موضوعی دخالت کنند و حکمی بدهند که به مذاقشان خوش نیاید، بر علیه همان دخالت رهبری هم موضع میگیرند (نمونه اش آبستراکسیون مجلس ششم پس از قرائت نامه ی رهبری) اما ضمنا مایلند رهبری (یعنی همان فردی که حکم حکومتی اش علیه خودشان را نمیپذیرند) به نفع آنها و فهم آنها وارد عمل شوند و دست مسئولین کشور را به نفع نظرات آقایان کوتاه کنند. این روش از نظر آقایان عین دموکراسی و مردم گرایی است!
جالب اینجاست که متوقعانه خطاب به رهبری مینویسند که «این حداقل انتظار از جنابعالیست»! یعنی حداقل انتظار این است که رهبر انقلاب همه ی دستگاه قضایی و نظارتی کشور را تعطیل کنند و خودشان شخصا تصمیم بگیرند، تازه آنهم نه هر تصمیمی، تصمیمی که الزاما مطابق فهم و برداشت آقایان باشد!! به این ترتیب روشن نیست «حداکثر» انتظار آقایان از رهبر انقلاب چیست؟!!
این است تصویر حضرات مدعی مردمسالاری و حقوق بشر از حاکمیت رای مردم! یعنی عملا دیکتاتوری محض را اگر چنانچه به نفعشان باشد کاملا تایید میکنند... کسی نیست بپرسد که آقای عزیز! به زندانی بودن کسی معترضی؟ چرا به قاضی مربوطه نامه نمینویسی؟ چرا نهایتا به رییس دستگاه قضا نمینویسی؟ ... نامه نگاری به رهبری یعنی چه؟ یعنی اینکه ایشان حکم بدهند و قاضی و دستگاه قضایی سراسر به هیچ انگاشته شوند؟ این است دموکراسی؟! این است تفکیک و استقلال قوا؟!
جناب آقای نامه نگار! مدعی محترم! شما نه دموکراسی و تفکیک قوا و انضباط حاکمیتی را قبول دارید، نه حتی سلسله مراتب بدیهی اعمال قدرت سیاسی را میپذیرید. شما و طیف مطبوعتان صرفا «علاقه» ها و «فهم» ها و «قضاوت» های خودتان را میفهمید. شما فقط از میل خودتان سر در میاورید. اگر رهبری را هم قبول داشته باشید، آن زمانی خواهد بود که فهم و قضاوت آقا مطابق با فهم و قضاوت شما بیفتد. شما اگر استقلال دستگاه قضا را قبول داشتید از رهبری نمیخواستید در امر قضا دخالت مستقیم کنند و زندانی محکوم شده را از زندان خارج کنند. (همانطور که آقای رفسنجانی در خطبه های 26 تیر همین درخواست تحمیلگرایانه و مداخله جویانه را از دستگاه قضا داشتند) شما اگر استقلال قوه ی مجریه را قبول داشتید، از رهبری توقع نمیداشتید احزابی که مجوز فعالیت آنها توسط قوه ی مجریه لغو شده است، با دخالت مستقیم ایشان فعالیتشان را مجددا آغاز کنند. شما اگر نظام حکومتی را با همه ی اجزاء آن قبول داشتید (و نه فقط امیال و فهم ها و خواسته های خودتان را) ، توقع نمیداشتید که به جای همه، شخص اول مملکت وارد میدانهای تقنین و قضا و اجرا شوند و همه چیز را مطابق با فهم شما (نه حتی فهم خودش!) به اصطلاح اصلاح کند!
جناب آقای احمد منتظری!
فرزند مرحوم آیت الله منتظری!
نامه ی صدمتان را هم که به رهبر فرزانه ی انقلاب بنویسید، تا زمانی که روحیه و خوی «دیکتاتوری طلبی» تان را اصلاح نکنید و از شخص اول جامعه مطالبه ی «دخالت مستقیم در همه ی امور» را داشته باشید، بی جواب ماندن نامه هایتان که هیچ، بخدا تلخکامی های بسیار قابل ملاحظه تری در انتظار شما و همفکرانتان خواهد بود. بنشینید و فکر کنید: چرا پس از این همه رشد و توسعه ی فکری جوامع بشری هنوز عده ای از تحصیلکردگان و دانش آموختگان کشور ما برای رسیدن به اهدافشان چاره ای جز «اقدام از بالا» و «بر هم زدن چارت ها و سلسله مراتب های حاکمیتی» نمیشناسند؟ چرا هنوز عده ای هستند که با ادعای دموکراسی، آرزوی «اعمال دیکتاتوری به نفع خویش» را دیگر نه تنها در سر میپرورانند، که بر قلم جاری میکنند؟!
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی