هرکسی میخواهد باب انتقاد را بگشاید، باید بتواند باب عیبجویی را ببندد، والا...
به نظر میرسد به یمن انتخابات و فضای تضارب آرای ناشی از آن، یکی از درگیری های بسیار مفید فکری آغاز شده است. آقای علی مطهری شاخصه ی یک طیف از اندیشه ورزان است که بطور خلاصه، ولایت فقیه را ولایت «فقه و فقاهت» و نه ولایت «شخص ولی فقیه» میشناسند و «تابعیت از ولایت فقیه» را مشخصا خلاصه میکنند در «اطاعت از احکام حکومتی رهبری» و انتقاد از رهبری را «مستقلا واجد ارزش» میشناسند. شاید آقای عماد افروغ را هم با توجه به قصه ی اخیری که با سخنانشان در برنامه پارک ملت به راه انداختند براحتی بتوان جزو همین طیف دانست. و البته کم نیستند افراد کم و بیش اندیشه ورزی که مجموعا به این طیف فکری نزدیکند. از سوی دیگر، افرادی از جمله حجج اسلام علیرضا پناهیان، غلامرضا قاسمیان، سیدمحمود نبویان، مجتبی ذوالنور، حمید رسایی، و البته حضرت علامه مصباح یزدی و متفکرین بسیاری از یک طیف دیگر هستند که آنها مجموعا معتقدند «ابراز اعتقاد به اصل ولایت فقیه» بدون داشتن «اعتقاد به ولایت برای مصداقش»، امری عملا «بی فایده» است چرا که ولایت در زمان جاری شدن از ناحیه مصداقش جاری میشود، و علاوه بر این، بر این باورند که مقام معظم رهبری بر اساس همه ی شاخص ها و به اعتراف دوست و دشمن، «یک سر و گردن از همه ی کسانی که بخواهند بعنوان معادل ایشان مطرح شوند بالاتر هستند» و در نتیجه تاکید طیف قبلی بر «لزوم خلاصه سازی نفوذ امر ایشان به احکام حکومتی» و «ارزش مستقل قائل شدن برای باز بودن باب هرگونه انتقادی از رهبری» را ظلمی اولا به «جایگاه» ولایت فقیه و ثانیا به «این مصداق خاص از آن» ارزیابی میکنند و اینگونه می اندیشند که همچنانکه طیف اول معتقدند که «باید باب نقد رهبری باز باشد»، باید باب «نقد منتقدین رهبری» هم باز باشد و از اینکه هرگونه «نقد منتقدین رهبری» توسط نخبگان این طیف، معمولا «هجمه» و «مقابله نابرابر» و «خفه کردن صدای منتقد» ارزیابی میشود گلایه مند هستند.
علی هذا اخیرا بین آقایان مطهری و پناهیان بحثی درگرفته است که امیدوارم به حق امام زمان (عج) حالا حالاها تمام نشود(!) چرا که همه ی مشکل ما دقیقا در موضع همین بحث است: «ولایت فقیه و حکومت ولایی»...
آنچه
در پی می آید، بخشی های مرتبطی از فاز اول این گفت و شنود نسبتا طولانیست.
حقیر البته بر سخنان هر دو طرف ماجرا تاملاتی به ذهن ناقصم میرسد اما فعلا
مصلحت را در خواندن و شنیدن دانشجویانه میبینم. توصیه میکنم این مشت زنی
فکری بسیار قابل تامل را حتما دنبال کنید و لذت پیگیری اش را از دست
ندهید... کاش همه ی اندیشه ورزان این دو طیف آستین بالا بزنند و به میدان
چندین و چند مناظره ی مفصل بیایند تا شاید یکی از مهمترین مباحث فقه
متاسفانه لاغر حکومتی در ذهن کسانی که موظفند به آن عمق و غنا و فربهی
ببخشند بیشتر جلوه کند و عزم های بلندی جزم این حوزه ی مظلوم از مبانی نظری
اسلامی شود انشاالله...
یکی از دغدغه های آقای مطهری در خلال یادداشت شان این است که:
«باید هشیار بود که وقتی کسانی به طرزی غیرمعمول جایگاه ولایت فقیه را بالا بردند (جایگاهی که هیچ یک از بزرگان و از جمله رهبر انقلاب
آن را نمی پذیرند) و بیش از اندازه «ولایت، ولایت» کردند شاید انگیزه هایی
...در کار باشد. ...خود قضاوت کنید: ما در اسلام حق داریم از عملکرد
خداوند پرسش کنیم که مثلا چرا فلان کودک معلول به دنیا آمد؟ چرا در عالم،
شر وجود دارد؟ از عملکرد پیامبر(ص) پرسش کنیم که چرا حضرت، همسران متعدد
داشتند؟ درباره عملکرد امامان معصوم پرسش کنیم که چرا امام حسن (ع) صلح کرد
و چرا امام رضا (ع) ولایتعهدی مأمون را پذیرفت؟ شیعه که مکتبی عقل گراست
به این پرسشها افتخار کرده و آن را تضعیف الوهیت، نبوت و امامت نمی داند.
اما نوبت به ولایت فقیه که می رسد یکدفعه افرادی مانند آقایان پناهیان،
روانبخش، رسایی و بی ریا در قامت اسلام شناس وارد شده و می گویند فقط از
اطاعت مطلقه حرف بزنید و طرح هر پرسشی تضعیف و بلکه ضدیت با ولی فقیه است! »
و از دیگرسوی، آقای پناهیان در بخشی از پاسخ بلندشان مینویسند:
«ضمن اینکه اگر شما ما را متهم میکنید به ندیده گرفتن فرمایشات حضرت آقا دربارهي «جواز انتقاد از رهبری»، که اتهام ناروایی است، من برای شما یادآوری میکنم سخن ایشان را که در پاسخ به سوالی در همین زمینه که فرمودند: ((...شما میگویید چرا به رهبری انتقاد نمیکنند! اوّلاً که عیبجویی از رهبری مگر چه حُسنی دارد؟ رهبریای که در نظام جمهوری اسلامی اشارهی انگشتش باید بتواند در یک لحظهی خطرناک و حسّاس، مردم را به جانفشانی وادار کند، آیا این مصلحت است که یک نفر به میل خودش بیاید بایستد و بدون حق و بدون موجب، نسبت به او بدگویی کند؟! آیا این به نظر شما کار خیلی خوبی است؟! این کار بد است؛ رواج نداشته باشد، بهتر است.)) (12/ 04/ 1377- جلسهي پرسش و پاسخ با مدیران مسؤول و سردبیران نشریات دانشجویی)
البته
شما باید به (متن) کامل کلام ایشان - که در پاسخ به سوال درباره انتقاد از
رهبری بیان فرمودهاند - مراجعه بفرمایید، تا برایتان معلوم شود هرکسی
میخواهد باب انتقاد را بگشاید، باید بتواند باب عیبجویی را ببندد، والا
نتیجهای جز بیبند و باری و هرج و مرج در جامعه نخواهد داشت. و یقیناً منتقد دلسوز و عاقل هیچگاه زمینهي پدید آمدن چنین نتیجهای را فراهم نمیکند.»
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی