در توصیف عملکرد جریان فکری و فرهنگی انقلاب، اگر از تشبیه به یک موتور عظیم با هزاران قطعه ی ریز و درشت استفاده کنیم، کسانی هم پیدا میشوند که کارشان از جنس کار یکی از قطعات نیست. یکی از اجزاء موتور نیستند، یکی از لوازم موتورند!... مثلا به روغن موتور فکر کنید. روغن موتور یکی از قطعات موتور نیست اما از لوازم قطعی کار موتور است. موتور بدون روغن قطعا با مشکل جدی مواجه خواهد شد. من بخوبی در فضای جبهه فرهنگی انقلاب "روغن موتور"ها را میتوانم ببینم و حس کنم. کسانی که اشتغالشان رفع صف و سد و اصطکاک از کار قطعات پازل جبهه فرهنگی است. مطلقا بدنبال رزومه ساختن برای خودشان نیستند. انگار خودشان را فراموش کرده اند. تو گویی عملکرد صحیح موتور فرهنگی و فکری جبهه همه ی خواست و تمایل آنها را تشکیل میدهد. وقتی جلوی یک اصطکاک می ایستند، حتی اگر این ایستادگی با بذل آبرو همراه باشد، آنچه بذل کرده اند در برابر آنچه حاصل شده است برایشان قابل صرف نظر و چشم پوشی است. ریا نمیکنند، واقعا اینطورند.

ایندسته از افراد عملا معتقدند که هیچ اشکالی ندارد آدمی یکی از پله های نردبان پیشرفت دیگران باشد. یعنی اعتقادی بیش از نظر. یک اعتقاد عملی دارند به این مقوله. برای همین است که براحتی سکوی پرتاب دیگران میشوند و بدنبال ذکر و یاد و نام خودشان نیستند. دلشان برای مجموعه و اهداف آن میتپد. برای خودشان دل نمیسوزانند. اساسا دلسوزی برای خویش را در میان انبوه نقش هایی که برای خودشان قائل هستند فراموش کرده اند. من باید اعتراف کنم که گاهی از شکوه این دست افراد متعجب میشوم. در عین گمنامی موجب نام آوری افراد و مجموعه ها میشوند. عده شان هم خیلی زیاد نیست اما توجه آدمی را خیلی جلب میکنند.

نمیشود نقش آنها را بصورت مصنوعی بازی کرد. نقش آنها یک نسخه دارد و آن نسخه هم غیربدلی و اصلی است. در واقع تمتعی و بهره مندی ای در انتظار کسی که نقش آنها را بازی کند نیست. آنها بعضا افراد مخلصی هستند که در لحظات و اوقاتی عهدها و میثاق هایی را با خدای خود تجریه کرده اند که آنها را از غیر او بی نیاز کرده است. بخوبی میتوانند شاهد رشد همسال ها و همسان های خودشان باشند و حتی اسباب این رشد را فراهم کنند. در این مقوله هیچ احساس ناراحتی نمیکنند. دلشان یکسره متوجه اهداف بلند مجموعه است.

نیازی به شرح و بسط بیشتر نیست. همه ی ما به نوعی آنها را دیده و درک کرده ایم. فی الجمله مشخص است منظور من متوجه چه کسانی است. اما در پیرامون اینکه تکلیف ما در برابر آنها چیست شاید بیرزد که اندکی بیشتر فکر کنیم. من بر این گمانم که بهترین تقدیر و تشکر از این گروه افراد این است که سعی کنیم به مقصود و هدفشان سود برسانیم. اگر آنها بدنبال رفع مشکلات و اصطکاک ها و سدها و موانع هستند، سعی کنیم ما هم در کنار انجام وظیفه مان پی جوی همین هدف باشیم. سعی کنیم آنها را کمک کنیم. سعی کنیم همچنانکه آنها دائم در کوک سیستم هستند که مبادا مشکلی حل نشده باقی مانده باشد، ما هم گاهی حواسمان به آنها و مشکلات احتمالی شان که اغلب دور از نظرها باقی میماند جمع بشود.

این نوشته ی کوتاه را با تواضع تقدیم میکنم به مسعود ملکی عزیز. طبعا نیازی هم به دادن نشانی نیست، که آنها که میشناسند، میشناسند و میدانند...