بشارتی برای سینمای دغدغه مند
بشارت به یک شهروند هزاره سوم... شاید سوژه اش برای برخی اهل فضل از جنس سوژه های مورد پسند «دشمن شناسان دوست فراموش» باشد ولی بی انصافیست اگر نگوییم با نشانه ها خوب بازی کرده و از نشانه ها خوب کار گرفته. جوانه، جنین، باغچه، آغاز، بشارت... یک همگونی جذاب میان نشانه های فیلم دیدم. بعد از مدت ها بر پرده سینمای کشورم «چادر»ی را دیدم که نشانه ی هیچ افراط و هیچ تفریطی نبود... سعی شد بخشی از مهمترین عبارات اعتقادی کلیسای شیطان (Church of Satan) به زبانی سلیس برای مخاطب بیان شود.
سعی صحیح و نسبتا موفقی شد که بدون مقابله و جدل زبانی واضح، دین و دینداری نماینده ی امید، و شیطان گرایی دائرمدار یاس و ناامیدی معرفی شود. دختران انتخاب شده بودند تا باز تاکید شود که مهمترین دامها بر سر راه جوانی جوانان و در میان جوانان در مسیر دختران و زنان پهن شده است. یکی از معدود فیلمهایی بود که پلیس اش کاملا نادان و عقب افتاده و جهان ناشناس نبود. هرچند مدیر مدرسه اش چنین تصویر شده بود. همیشه فکر میکردم هنر یک نویسنده باید در این باشد که برای بالا بردن یک رکن مجبور نباشد یک مقابل برای او بسازد و آن مقابل را حسابی به لجن بکشد... در این فیلم تقریبا سعی شده بود چنین نشود... بجر مدیر مدرسه و مدرس کنکوری که فقط به شغل و پولش فکر میکرد، بقیه کاراکترها خاکستری بودند. هرچند انسان تراز را هم داشتیم... انسانی که تراز بودنش به دینداریش بود و نه تقریبا هیچ علامت دیگری...
خاطرم هست استادمان آقا وحید یک زمان در نقد فیلم دلشکسته میگفتند دینی که برای طرح شدن نیاز به دهها معلقه و ضمیمه داشته باشد دین اصیلی نیست. اشاره میکردند به زیبا و خوشتیپ و درس خونده و... بودن کاراکتر شهاب حسینی در آن فیلم و اینکه دیندار بودن او تقریبا چیزی است گم در میان جذابیت هایش... البته در بشارت اینطور نیست... کاراکترها طوری نیستند که دینداری شان در برابر دیگر ارزشهایشان محو شود... شروع فیلم در یک سکانس از حوزه علمیه زنانه مرا ترساند... گمان کردم شاید این کاراکتر مذهبی هم قرار است مثل کاراکتر مذهبی جدایی نادر از سیمین دست به کلی گناه و خیانت و دروغگویی بزند و نهایتا باز هم همه کاسه کوزه ها بر سر دین و دینداری بشکند. اما اینطور نبود.
جنین و جوانه و باغچه و رابطه هایی که میان این معلم دینی و آن دانش آموزان داشت جان میگرفت واقعا هارمونی داشتند.
روابط خانوادگی زوج اصلی فیلم البته سرد بود. شاید نمیشد فهمید که مردی با این خصوصیات چطور با یک زن حوزوی و معلم دینی زندگی میکند.
خانه دو نبش با حیاط بزرگ و نمای بیرونی باز انگار میخواست عدم تعارض دینداری با چیزی را نشان دهد...
روی شیطان پرستی تمرکز شده بود ولی من فکر میکنم منظور نویسنده و کارگردان چیزی فرای آن بود: به نظر من میخواستند نحوه های مختلف برخورد با یک آسیب اجتماعی را به تصویر بکشند و نشان دهند که میتوان به اطوار مختلفی با آسیب ها درافتاد...
من فکر میکنم در میان فیلم هایی که سوژه شان لودگی و برنامه شان هدر دادن وقت مخاطب نیست، یکی از شاخص های اینکه یک فیلم حرفش را محکم و باصلابت زده باشد میران افرادیست که در میانه های فیلم سالن را ترک میکنند! در سالنی که من فیلم را دیدم هفت نفر تا پایان فیلم سالن را ترک کردند. برایم مشخص بود که حداقل یکی از اعتراض ها به تراز بودن یک زن چادری تعلیم دیده ی علوم مذهبی در فیلم بود. کما اینکه در اواخر فیلم دلشکسته هم عده ای به محض چادری شدن کاراکتر اصلی فیلم سالن را ترک کردند...
از دیدن بشارت راضی بودم. در نسبت با فیلم هایی که دیده بودم فیلم خوبی بود. هم حرف های مهمی را طرح کرد، هم دعبی برای پاسخ دادن به همه ی شبهاتی که طرح کرد نداشت (و به مخاطب فرصت فکر کردن داد)، هم خوب با نشانه ها کار کرد و از نشانه ها بازی گرفت، هم در دام خیلی کلیشه ها در باب موضوعش (شیطان پرستی) نیفتاد...
مهمترین نقدم به فیلمنامه بشارت این است که شیطان پرستی یک مکتب است. مناسک دارد. احکام دارد. ممنوعات و واجبات و مستحبات دارد!... حتی کلیسا دارد!... و شیطان پرست ها لزوما برای کشتن و کشته شدن دور هم جمع نمیشوند. خوب بود در مورد آیین و مناسکشان از فیلمهای زیادی که در دسترس است استفاده میشد... پیشترها در یکی از شیوه نامه هایشان خوانده بودم: وقتی مایلی چیزی را داشته باشی، دو حالت پیش می آید: اگر موانعی که برای رسیدن به آن چیز پیش روی تو هستند قابل حذفند، پس حذفشان کن (Destroy it) و اگر قابل حذف نیستند، باید از Imagination استفاده کنی و سعی کنی با تمام وجود آن چیز را تخیل کنی و داشتنش را در اوهامت تجربه کنی... باید بدانی که لذت تخیل و وهم میتواند بسیار بیش از لذت واقعی باشد و تو هرگز چیز زیادی را از دست نخواهی داد!
خوب بود آن پسر مرموزی که چندین دختر را با الهامات و القائاتش به کام مرگ کشیده بود و آن همه فرازهای قابل تامل از گفته هایش در فیلم ذکر شد به ناگهان از هستی ساقط نمیشد و اندکی مفاهمه نیز با او اتفاق می افتاد...
حرف زیاد است...
به هر حال به عوامل این فیلم خسته نباشید و آفرین میگویم...
گاه نوشت ها و گردآوری های محمد حسین امینی